امروز: جمعه, ۲۶ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۱۹ صفر ۱۴۴۱ قمری و ۱۸ اکتبر ۲۰۱۹ میلادی
سه شنبه, ۰۵ شهریور ۱۳۹۸ ۱۳:۴۱
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

چرا نابرابری پدید می آید؟/تحلیل نظریه مارکس-بخش سوم/ ظهور مالکیت خصوصی و امتیازات نابرابر

چرا نابرابری پدید می آید؟/تحلیل نظریه مارکس-بخش سوم/ ظهور مالکیت خصوصی و امتیازات نابرابر
به گزارشتمیم نیوز

تقسیم کار و ستیزه اجتماعی نه تنها نابرابری قدرت ایجاد می کنند بلکه امتیازات را نیز به شیوه ای نابرابر توزیع می کنند. برای درک این موضوع بار دیگر ستیزه اجتماعی را بررسی می کنیم.
ستیزه اجتماعی به این معناست که کنشگران برای چیزی مبارزه می کنند : بعضی برنده می شوند، بعضی بازنده می شوند. مبارزه بر سر قدرت وجود دارد اما مبارزه بر سر چیزهای دیگری که کنشگران ارزشمند می پندارند نیز وجود دارد: زمین، پول، کسب و کار و... . مبارزه از آن رو وجود دارد که این چیزها کمیاب هستند، مردم بیشتر از آنچه در دسترس است می خواهند. بدین سان ستیزه وجود دارد وهر چه بیشتر بعضی افراد این چیزها را به دست می آورند، دیگران کمتر می توانند آنها را داشته باشند. اگر همه مردم می توانستند به آنچه دارند راضی باشند، نیاز کمتری به ستیزه برسر چیزهای ارزشمند وجود داشت. گاهی مساله کمیابی نیست، بلکه تنها این واقعیت است که بعضی افراد و گروه ها می توانند بیش از آنچه واقعا نیاز دارند انباشت کنند و در برابر کسانی که به قدر کافی ندارند منبع قدرتی را به وجود می آورند. اگر توزیع برابر چیزهای ارزشمند ممکن بود، ستیزه نیز به طور قابل ملاحظه کمتر می شد. اما همانگونه که مارکس یادآور می شود، توزیع برابر کالاهای مادی به ویژه هنگامی که مالکیت خصوصی وجود دارد، غیرممکن است. در این صورت افراد می توانند هر چه به دست می آورند به صورت بخشی از حقوق خود تثبیت می کنند. مردم دیگر از ارضای نیازهای اساسی یکدیگر تبعیت نمی کنند، بلکه می کوشند امتیازات و قدرت شان را در رابطه با دیگران افزایش دهند. ژان ژاک روسو این موضوع را به روشنی توصیف می کند: 
نخستین انسانی که دور قطعه ای زمین حصار کشید و به این فکر افتاد که بگوید : این مال من است، و مردم را آنقدر ساده یافت که گفته او را باور کنند، بنیان گذار واقعی جامعه مدنی بود. اگر کسی چوب های حصار را در می آورد، گودال  آنها را پر می کرد و خطاب به هم نوعانش فریاد بر می آورد : به هوش باشید که ثمرات زمین به همه ما تعلق دارد و زمین از آن هیچکس نیست، چه بسا ممکن بود بشریت را از بسیاری جنایت ها، جنگ ها و آدم کشی ها نجات دهد.
اگر همگان صاحب همه چیز بودند، اگر هیچکس بیش از دیگری حقی نسبت به چیزهای مادی نمی داشت، در آن صورت نابرابری ناچیز بود. اما در بیشتر جوامع مالکیت خصوصی وجود دارد و ترویج می شود. بعضی افراد، در ستیزه بر سر چیزهای مادی پیروز می شوند و به انباشت برده یا زمین یا پول می پردازند. این چیز ها مال آنها می شود. هر چه بعضی افراد نسبت به دیگران بیشتر از این گونه چیزها به دست آورند، نابرابری میان آنها بیشتر است. وبر، اینگونه چیزها را امتیاز می نامد. امتیازات شامل همه مزایایی است که کنشگر به علت موقعیتش در جامعه یا سازمانی اجتماعی دریافت می کند مانند درآمد، مسکن،فرصت آموزشی و... . بنابراین ما هم از نظر قدرت (توانایی تحقق اراده خود) و هم از لحاظ امتیازات (مزایی که دریافت می کنیم) نابرابر می شویم و این هر دو نابرابری از ستیزه اجتماعی ناشی می شود.
نابرابری امتیازات نه تنها از ستیزه اجتماعی بلکه از تقسیم کار نیز ناشی می شود.کارفرمایان بیشتر از کارگر پول به دست می آورند، پزشکان بیشتر از پرستاران و... . چرا باید اینگونه باشد؟ بدیهی است کسانی که موقعیت های مهمی در تقسیم کار به دست می آورند در بهترین موقعیت برای افزایش امتیازات شان هستند. صاحبان کارخانه ها بیشتر از دیگران قدرت دارند و بنابراین فرصت های بیشتری هم دارند تا آنچه را به دست می آورند افزایش دهند. کسانی که در موقعیت های کم اهمیت تر قراردارند تنها از طریق سازمان یافتن و گرفتن سهم بیشتر از بالادستی های شان می توانند امتیازات شان را افزایش دهند.
دلیل دیگر که ثابت کند تقسیم کار به توزیع نابرابر امتیازات می انجامد مربوط به شرایط بازار است : به علت مجموعه ای از عوامل زیر به موقعیت ها در یک سازمان امتیازات مختلفی داده می شود 1- اهمیت آنها برای آن سازمان  (مهم ترین موقعیت ها معمولاً بیشترین امتیازا را بدست می آورند)، 2- میزان آموزش و تلاش و زحمتی که فرد باید به منظور آماده شدن برای کسب آن موقعیت ها متحمل شود (هرچه این آموزش و تلاش و زحمت بیشتر باشد، امتیازات بیشتر خواهد بود) و3- کمیابی افراد برای ان موقعیت ها (هرچه تعداد افرادی که در جستجوی آن موقعیت هستند کمتر باشد، امتیازات بیشتر خواهد بود). برعکس هر موقعیتی که چندان مهم نباشد، آموزش اندکی لازم داشته باشد و افراد بسیاری برای بدست آوردن آن رقابت کنند، دستمزد بسیار کمتری دریافت می کند. بالاخره موقعیت هایی که ضروری هستند باید اشغال شوند، برای اشغال آنها باید افراد را جلب کرد؛ برای جلب افراد باید از امتیازات استفاده کرد. شرایط بازار و قدرت اجتماعی با هم موجب می شوند که نقسیم کار نظام امتیازات نابرابر را به وجود آورد.
با وجود این نه تنها درت اجتماعی امتیاز بیشتری به همراه می آورد بلکه عکس آن نیز درست است. امتیازات اجتماعی نیز قدرت اجتماعی بیشتری به همراه می آورد. قدرت به عوامل بسیاری بستگی دارد اما ثروت مسلماً از جمله مهم ترین عوامل است. کسانی که مشاغل پردرآمد دارند بیشتر از افراد کم درآمد قدرت دارند. کسانی که دارای ثروت هستند بر آنچه در ا قتصاد، در حکومت و در رسانه ها رخ می دهد تاثیر می گذارند. بنابراین درک رابطه میان قدرت و امتیاز مهم است:  قدرت امتیاز به وجود می اورد و امتیاز قدرت. این هر دو، نتیجه ستیزه اجتماعی و تقسیم کار است.
تقسیم کار افراد را متمایز می کند و یک نظام نابرابری، هم از نظر قدرت و هم از لحاظ امتیاز ایجاد می کند. ستیزه اجتماعی برنده و بازنده به وجود می آورد، بنابراین برندگان در موقعیتی هستند که هم قدرت و هم امتیازات شان را افزایش دهند. ستیزه اجتماعی و حق مالکیت خصوصی امتیازات نابرابر ایجاد می کنند. امتیازات نابرابر به نوبه خود، قدرت نابرابر به وجود می آورند و قدرت نابرابر امکان افزایش امتیاز را پدید می آورد. کارفرمایان معممولاً هم قدرت و هم امتیاز بیشتری دارند، کارگران معمولاً هم از نظر قدرت و هم امتیازات در موقعیت پایین تری قرار دارند. رهبران از هر دو لحاظ در موقعیت بالاتری هستند و پیروان در موقعیتی فروتر. ثروتمندان، سفید پوستان، مدیران شرکت های بزرگ و ژنرال های ارتش از هر دو لحاظ از موقعیت بالایی برخوردارند و فقرا، غیرسفیدپوستان، رفتگران و سربازان در موقعیتی فروتر قرار دارند.

 

بیشتر بخوانید : 

چرا نابرابری پدید می آید؟/تحلیل نظریه مارکس-بخش دوم/ستیزه اجتماعی

چرا نابرابری پدید می آید؟/تحلیل نظریه مارکس-بخش اول/آشنایی با بوروکراسی



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری