امروز: سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۲ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۹ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۸ ۱۳:۰۸
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

علاقه اجتماعی – اصل چهارم نظریه آدلر

علاقه اجتماعی – اصل چهارم نظریه آدلر
به گزارشتمیم نیوز


اصل چهارم نظریه آدلر این است : ارزش تمام فعالیت های انسان را باید از زاویه علاقه اجتماعی در نظر گرفت.
علاقه اجتماعی یا در واقع احساس اجتماعی یا احساس جامعه تقریباً به معنای احساس وحدت با کل بشریت است و به عضویت همه افراد در اجتماع اشاره دارد. فرد رشد یافته ای که برای کمال تمام انسان ها در یک جامعه ایده آل تلاش می کند. علاقه اجتماعی را می توان به صورت نگرش ارتباط داشتن با کل بشریت و همین طور همدلی با همه نژادها تعریف کرد. علاقه اجتماعی به صورت همکاری با دیگران برای پیشرفت جامعه به جای نفع شخصی آشکار می شود.
علاقه اجتماعی وضعیت طبیعی گونه انسان و چسبی است که جامعه را به هم می چسباند. حقارت طبیعی افراد ایجاب می کند که آنها برای تشکیل جامعه به یکدیگر بپیوندند. علاقه اجتماعی یک ضرورت و مسبب وجود ماست زیرا اگر مرد و زن در تولید مثل و محافظت از کودک همکاری نمی کردند، گونه انسان نمی توانست باقی بماند.

 

منشأ علاقه اجتماعی
علاقه اجتماعی در هر کسی به صورت بالقوه وجود دارد اما قبل از اینکه بتواند به سبک زندگی سودمند کمک کند باید پرورش یابد. علاقه اجتماعی از رابطه والد-فرزند در ماه های اولیه نوباوگی سرچشمه می گیرد. هر کسی که از نوباوگی جان سالم به در برده را فرد مهرورزی که از مقدار علاقه اجتماعی برخوردار بوده، زنده نگه داشته است. بنابراین هر کسی بذرهای علاقه اجتماعی را در این ماه های اولیه کاشته است.
آدلر معتقد بود که ازدواج و پدر و مادر بودن تکلیفی دونفره است. با این حال پدر و مادر به صورت متفاوتی بر علاقه اجتماعی کودک تاثیر می گذارند. وظیفه مادر برقرار کردن رابطه است که به علاقه اجتماعی کودک کمک می کند و حس همکاری را پرورش می دهد. او به صورت ایده آل به فرزند خود واقعا محبت می کند، محبتی که بر سلامت کودک متمرکز است نه بر نیازها و خواسته های او. این رابطه محبت آمیز سالم از علاقه واقعی او به فرزندش، همسرش و دیگران به وجود می آید و اگر این مادر یاد گرفته باشد به دیگران محبت کند و علاقه دیگران به خود جلب کند، در گسترش دادن علاقه اجتماعی فرزندش مشکل چندانی نخواهد داشت اما اگر او از فرزندش در برابر شوهرش جانبداری کند فرزند او نازپرورده و لوس می شود. بر عکس اگر او فقط به شوهرش یا به جامعه توجه داشته باشد فرزند وی احساس می کند مورد بی توجهی قرار گرفته و دوستش ندارند. از سوی دیگر، اگر این مادر علاقه اجتماعی گسترده ای نشان دهد، فرزندش یاد می گیرد با افراد سنین مختلف، از هر دو جنس و با انواع پیشینه های قومی، همدلی کند.
در در محیط اجتماعی کودک در جایگاه دوم اهمیت قرار دارد. او باید نسبت به همسرش، شغلش و جامعه، نگرشی متعهدانه داشته باشد. علاوه بر این علاقه اجتماعی او باید در رابطه با فرزندش آشکار شود. پدر ایده آل کسی است که با همسرش در پرستاری از فرزند همکاری کند و با فرزند خود برخوردی انسانی داشته باشد. طبق معیارهای آدلر، پدر موفق از دو خطای جدایی عاطفی و خودکامگی اجتناب می کند. این خطاها ممکن است دونگرش را نشان دهند اما اغلب در یک پدر یافت می شوند. هر دو از رشد و گسترش علاقه اجتماعی در کودک جلوگیری می کنند. جدایی عاطفی پدر می تواند باعث شود که کودک علاقه اجتماعی منحرف، احساس فراموش شدگی و دلبستگی روان رنجور به مادر را پرورش دهد. کودکی که احساس جدایی عاطفی از والد می کند به جای  هدف مبتنی بر علاقه اجتماعی، هدف برتری شخصی را دنبال می کند. خای دوم، یعنی خودکامگی درنیز می تواند به سبک زندگی روان رنجور منجر شود. کودکی که پدر را مستبد می داند یاد می گیرد برای قدرت و برتری شخصی تلاش کند.
آدلر باور داشت که تاثیرات محیط اجتماعی اولیه بسیار اهمیت دارد. رابطه ای که کودک با پدر و مادر دارد به قدری قدرتمند است که آثار وراثت را از بین می برد. او معتقد بود که بعد از 5 سالگی، تاثیر قدرتمند محیط اجتماعی کودک، آثار وراثت را تیره و مبهم می کند. در این زمان، نیروهای محیطی تقریباً تمام جنبه های شخصیت کودک را تغییر یا شکل می دهند.

 

اهمیت علاقه اجتماعی
علاقه اجتماعی، معیار آدلر برای ارزیابی سلامت روانی بود و بنابراین تنها ملاک ارزش های انسان، است. از نظر آدلر علاقه اجتماعی تنها مقیاسی است که میتوان برای قضاوت کردن ارزش یک نفر به کار برد. علاقه اجتماعی، معیاری برای بهنجاری است که می توان از آن برای تعیین ثمربخش بودن زندگی استفاده کرد. هر چه فرد علاقه اجتماعی بیشتری داشته باشد از لحاظ روانی پخته تر است. افراد ناپخته خود محور هستند و برای قدرت و برتری شخصی بر دیگران تلاش می کنند. افراد سالم صادقانه به دیگران علاقه دارند و هدفی را دنبال می کنند که رفاه همه انسان ها را در بر دارد. علاقه اجتماعی با خیرات و خودخواه نبودن مترادف نیست. ممکن است یک زن ثروتمند مقدار زیادی پول به فقرا بدهد اما نه به این علت که با آنها احساس وحدت می کند بلکه برعکس به این خاطر که می خواهد جدایی خود را از آنان حفظ کند. آدلر عقیده دارد ارزش این گونه اقدامات درست برخلاف معیار علاقه اجتماعی است.
افراد زندگی را با نیروی تلاش بنیادی آغاز می کنند که نقاص جسمانی آنها را بر می انگیزد. این ضعف های جسمانی ناگزیر به احساس های حقارت منجر می شوند. بنابراین  همه افراد احساس های حقارت دارند و همگی در حدود  یا 5 سالگی هدفی نهایی را تعیین می کنند لذا کسانی که سلامت روانی ندارند، احساس های حقارت اغراق آمیز را پرورش می دهند و می کوشند آنها را با تعیین هدف برتری شخصی جبران کنند. آنها به جای علاقه اجتماعی با موفقیت شخصی برانگیخته می شوند. از سوی دیگر افراد سالم با احساس های طبیعی ناقص بودن و علاقه اجتماعی زیاد برانگیخته می شوند.
آنها در جهت هدف موفقیت تلاش می کنند که به صورت کمال برای همه انسان ها تعریف می شود. احساس های حقارت آمیز به سبک زندگی روان رنجور می انجامد، در حالی که احساس های طبیعی ناقص بودن، سبک زندگی سالم را به بار می آورد. اینکه یک نفر سبک زندگی بی حاصل یا سبک زندگی ثمربخش را به وجود آورد، بستگی به این دارد که چگونه این احساس های حقارت اجتناب ناپذیر را در نظر می گیرد.

 

بیشتر بخوانیم :

 تلاش برای موفقیت یا برتری – اولین اصل نظریه آدلر

برداشت های ذهنی – دومین اصل نظریه آدلر

وحدت و انسجام شخصیت - سومین اصل نظریه آدلر

سبک زندگی – اصل پنجم نظریه آدلر

نیروی خلاق – اصل ششم نظریه آدلر



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری