امروز: پنج شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۴ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
دوشنبه, ۰۶ آبان ۱۳۹۸ ۱۳:۲۹
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

کاربردهای روان شناسی فردنگر

کاربردهای روان شناسی فردنگر
به گزارشتمیم نیوز

کاربردهای روان شناسی فرد نگر را می توان به چهارزمینه تقسیم کرد :

پیکربندی خانواده

آدلر در جریان درمان، تقریباً همیشه از بیماران درباره پیکربندی خانواده، یعنی تربیت، تولد، جنسیت خواهر- برادر و فاصله سنی بین آنها، سوال می کرد. گرچه برداشت افراد از موقعیتی که در آن متولد شده اند از مرتبه عددی مهم تر است، اما آدلر درباره ترتیب تولد چند فرضیه کلی ساخت:

به عقیده آدلر فرزندان اول از احساس شدید قدرت و برتری، اضطراب زیاد و حالت تدافعی بیش از حد برخوردارند. فرزندان اول جایگاه منحصر به فردی را اشغال می کنند، برای مدتی تک فرزند هستند و بعداً که خواهر – برادر کوچکتر آنها به دنیا می آید، خلع تکان دهنده ای را تجربه می کنند. این رویداد شرایط و نگرش کودک را نسبت به دنیا به نحو شگفت انگیزی تغییر می دهد. اگر وقتی که برادر یا خواهر به دنیا می آید، فرزندان اول 3 ساله یا بزرگتر باشند این خلع را در سبک زندگی ایجاد شده ادغام می کنند. اگر آنها سبک زندگی خودمحوری را ایجاد کرده باشند احتمالاً نسبت به نوزاد احساس خصومت و رنجش خواهند کرد، اما اگر سبک زندگی یاری گرانه ای را تشکیل داده باشند، سرانجام همین نگرش را نسبت به خواهر – برادر جدید خود خواهند داشت. اگر فرزندان اول کمتر از 3 سال داشته باشند، خصومت و رنجش آنها عمدتاً ناهشیار خواهد بود، به طوری که این نگرش ها را در آینده نسبت به تغییر مقاومتر خواهد کرد.

به عقیده آدلر فرزند دوم برای پرورش دادن حس همکاری و علاقه اجتماعی، وضعیت بهتری دارند. شخصیت فرزندان دوم تا اندازه ای متوسط برداشت آنها از نگرش فرزند اول نسبت به آنها شکل می گیرد. اگر این روش خصمانه و کینه توزانه باشد، فرزند دوم شدیدا رقابت جو یا بسیار مایوس خواهد شد. اما معمولاً فرزند دوم در هیچ یک از این دو مسیر پیش نخواهد رفت بلکه به سمت رقابت جویی ملایم با خواهر – برادر بزرگترش حرکت خواهد کرد. اگر فرزند دوم در این راه موفق شود احتمالاً نگرش انقلابی را پرورش می دهد و احساس می کند با هر صاحب قدرتی می توان مبارزه کرد. بار دیگر، برداشت های کودکان مهم تر از ترتیب زمانی آنهاست.

آدلر معتقد بود فرزندان آخر معمولاً از همه نازپرورده تر هستند در نتیجه امکان دارد کودکان مشکل آفرینی شوند. آنها احتمالاً احساس  عمیق حقارت دارند و فاقد حس همکاری هستند . با این حال چندین امتیاز دارند. آنها اغلب برای جلو افتادن از خواهر-برادر های بزرگتر انگیزه زیادی دارندو گرایش دارند به اینکه سریع ترین دونده، بهرین موسیقی دان، ماهرترین ورزشکار و نامجوترین دانش آموز شوند.

تک فرزندان از نظر رقابت نه با برادر و خواهر بلکه با پدر و مادر، جایگاه منحصر به فردی دارند. آنها معمولاً حس برتری اغراق آمیز، خودپنداره کاذب و این احساس را که دنیا مکان خطرناکی است، پرورش می دهند، مخصوصاً اگر والدین شان بیش از حد نگران سلامت آنها باشند. آدلر اظهار داشت تک فرزندان ممکن است فاقد حس همکاری و علاقه اجتماعی رشد یافته باشند، نگرش انگل وار داشته باشند و از دیگران توقع داشته باشند که آنها را نوازش و محافظت کنند.

 

خاطرات قدیمی

آدلر برای آگاهی از شخصیت بیماران از آنها می خواست خاطرات قدیمی خود را تعریف  کنند. گرچه او باور داشت که خاطرات یادآوری شده، سرنخ هایی را برای آگاهی یافتن از سبک زندگی بیماران در اختیار می گذارند اما معتقد نبود که این خاطرات تاثیر تعیین کننده ای دارند. اینکه تجربیات یادآوری شده با واقعیت عینی مطابقت دارند یا کاملاً خیال پردازی هستند، اهمیتی ندارد. افراد رویداد ها را طوری بازسازی می کنند تا آنها را با موضوعاتی که در زندگی شان جریان دارند، هماهنگ سازند.

آدلر تاکید داشت که خاطرات قدیمی همیشه با سبک زندگی فعلی هماهنگ هستند و گزارش ذهنی از این تجربیات، سرنخ هایی را برای شناختن هدف نهایی و سبک زندگی فعلی در اختیار می گذارد. آدلر مورد مرد ظاهراً موفقی را نقل کرد که شدیداً به زن ها بی اعتماد بود. این مرد این خاطره را نقل کرد: «من با مادر و برادر کوچکترم به بازار می رفتیم. ناگهان باران گرفت و مادرم مرا بغل کرد و بعد یادش آمد که من بزرگترم، در نتیجه مرا زمین گذاشت و برادر کوچکترم را بغل کرد». آدلر این خاطره را مستقیماً با بی اعتمادی این مرد به زن ها مرتبط دانست. او که در ابتدا جایگاه مطلوبی نزد مادرش داشت، سرانجام آن را به برادر کوچکترش باخت. گرچه دیگران ادعا می کنند که او را دوست دارند اما طولی نمی کشد که محبت خود را دریغ می کنند. توجه کنید که آدلر معتقد نبود این تجربه قدیمی باعث شد که این مرد اکنون به زنان اعتماد نکند بلکه سبک زندگی بی اعتماد فعلی او، خاطرات قدیمی او را شکل می دهد و بر آن تاثیر می گذارد.

بیماران بسیار مضطرب با یادآوری رویدادهای ترسناک و اضطراب آور مانند تصادف، از دست دادن والدین یا اذیت شدن توسط دیگر کودکان، معمولاً سبک زندگی فعلی خود را به خاطره تجربیات کودکی شان فرافکنی می کنند. از سوی دیگر افرادی که از لحاظ اجتماعی سالم اند، خاطراتی را به یاد می آورند که روابط خوشایند با دیگران را در بر دارند. در هر دو مورد، تجربه قدیمی سبک زندگی را تعیین نمی کند. آدلر معتقد بود برعکس آن درست است، یعنی سبک زندگی فعلی خاطرات تجارب قدیمی را شکل می دهد. آنچه از این فرض بر می آید این است که با تغییر سبک زندگی، خاطرات قدیمی تغییر می کند.

 

رویاها

سبک زندگی فرد در رویاها نیز منعکس می شود. آدلر با عقیده فروید مبنی بر اینکه رویاها ابراز امیال کودکانه هستند مخالف بود، در عوض او رویاها را آینده نگر دانست و باور داشت که سرنخ هایی را برای حل کردن مشکلات آینده در اختیار می گذارند. با این حال رویاها آینده بین نیستند. گرچه رویاها نمی توانند آینده را پیش بینی کنند اما تلاش خواب بیننده را برای حل کردن مشکلی که نمی توان آن را صرفاً با عقل سلیم حل کرد، نشان می دهند.

آدلر بلافاصله قبل از اولین سفر خود به ایالات متحده، رویای واضح و نگران کننده ای داشت که مستقیماً با تمایل وی به اشاعه دادن روان شناسی فردنگر در کشوری جدید و آزاد کردن خودش از قید و بندهای فروید و وین، مرتبط بود. شب قبل از اینکه او قرار بود وین را به مقصد آمریکا ترک کند، خواب دید سوار کشتی است، کشتی ناگهان وارونه و غرق شد. تمام اموال آدلر در ان بود و امواج آنها را نابود می کردند. آدلر که به اقیانوس پرت شده بود مجبور بود برای نجات جانش شنا کند. او تقلا میکرد اما با نیروی اراده خود را سالم به خشکی رساند.

آدلر این رویا را بدین مضمون تعبیر کرد که مجبور بود جرات مخاطره کردن را در کشوری تازه پیدا کند و از اموال دنیوی دست بکشد.

گرچه آدلر معتقد بود که توانست این رویا را به راحتی تعبیر کند اما اظهار داشت که اغلب رویاها خودفریبی هستند و خواب بیننده نمی تواند به راحتی آنها را درک کند. رویاها برای فریب دادن خواب بیننده تغییر شکل می یابند و تعبیر شخصی را دشوار می کنند. هرچه هدف فرد از واقعیت دورتر باشد، رویاهای او به احتمال بیشتری برای خودفریبی مورد استفاده قرار می گیرند. برای مثال امکان دارد مردی هدف رسیدن به مافوق شدن را داشته باشد، اگر او سبک زندگی وابسته نیز داشته باشد، هدف جاه طلبانه وی می تواند در رویای حمل شدن روی شانه دیگری یا مورد شلیک قرار گرفتن از یک توپ ابراز شود.این رویا از سبک زندگی خواب بیننده پرده برمی دارد اما با دادن احساس نامعقول و اغراق آمیز قدرت و موفقیت به او، وی را فریب میدهد. در مقابل فرد جسور و مستقلی که آرزوی شکوهمند مشابهی دارد، شاید خواب ببیند که بدون کمک دیگران به هدفش می رسد.

 

روان درمانی

نظریه آدلر فرض می کند که آسیب روانی از نداشتن جسارت،احساس های اغراق آمیز برتری و رشد نکردن علاقه اجتماعی ایجاد می شود. بنابراین هدف اصلی درمان آدلری، تقویت کردن جسارت، کاهش دادن احساس های حقارت وترغیب کردن علاقه اجتماعی است. البته این کار آسانی نیست، زیرا بیماران سعی می کنند به نگرش موجود آرامش بخش خودشان بچسبند. آدلر برای غلبه کردن بر این مقاومت در برابر تغییر گاهی از بیماران می پرسید: اگر همین الان شما را مداوا کنم چه می کنید؟ این سوال معمولاً بیماران را وا می داشت هدف های شان را بررسی کنند و دریابند که مسئولیت فلاکت فعلی آنها بر عهده خودشان است.

آدلر اغلب از این ضرب المثل استفاده می کرد: هر کسی می تواند به هر چیزی دست یابد. او به جز برخی محدودیت های که وراثت تعیین می کند، قویاً به این ضرب المثل اعتقاد داشت و همواره تاکید می کرد که مهم نیست ما چه داریم بلکه مهم این است با آنچه داریم چه می کنیم. آدلر با شوخی و صمیمیت سعی می کرد جرات، عزت نفس و علاقه اجتماعی بیمار را افزایش دهد. او باور داشت نگرش صمیمانه و دلسوزانه درمانگر، بیماران را ترغیب می کند علاقه اجتماعی خود را در هر یک از سه زمینه زندگی، یعنی، عشق جنسی، روابط دوستی و کار گسترش دهند.

آدلر با درمان کردن کودکان مشکل آفرین در حضور والدین، معلمان و متخصصان سلامتی، روش درمان منحصر به فردی را ابداع کرد. او باور داشت که وقتی کودکان در حضور دیگران تحت درمان قرار گیرند، راحت تر می فهمند که مشکلات شان، مشکلات اجتماعی است. آدلر معتقد بود این روش به کودکان امکان می دهد احساس کنند به جامعه بزرگسالان علاقمند تعلق دارند و از این طریق علاقه اجتماعی آنها را تقویت می کند. آدلر مراقب بود که والدین را به خاطر بدرفتاری کودک سرزنش نکند. در عوض او سعی می کرد اعتماد والدین را جلب کند و آنها را ترغیب نماید نگرش خود را نسبت به فرزندشان تغییر دهد.

با اینکه آدلر در تعیین هدف و جهت روان درمانی کاملاً فعال بود اما نگرش دوستانه و آسان گیرانه ای نسبت به بیمار داشت. او خود را همکاری  همدل می دانست، از موعظه اخلاقی پرهیز می کرد و برای رابطه انسانی ارزش زیادی قائل بود. بیماران از طریق همکاری با درمانگرشان، در واقع با فرد دیگری تماس برقرار می کنند. این رابطه درمانی، درست به همان صورتی که کودکان از والدین شان علاقه اجتماعی را کسب می کنند، علاقه اجتماعی را در بیماران بیدار می کند. بعد از این که علاقه اجتماعی بیماران بیدار شد، باید به خانواده، دوستان و افراد خارج از رابطه درمانی گسترش یابد.

کاربردهای روان شناسی فردنگر

کاربردهای روان شناسی فرد نگر را می توان به چهارزمینه تقسیم کرد :

پیکربندی خانواده

آدلر در جریان درمان، تقریباً همیشه از بیماران درباره پیکربندی خانواده، یعنی تربیت، تولد، جنسیت خواهر- برادر و فاصله سنی بین آنها، سوال می کرد. گرچه برداشت افراد از موقعیتی که در آن متولد شده اند از مرتبه عددی مهم تر است، اما آدلر درباره ترتیب تولد چند فرضیه کلی ساخت:

به عقیده آدلر فرزندان اول از احساس شدید قدرت و برتری، اضطراب زیاد و حالت تدافعی بیش از حد برخوردارند. فرزندان اول جایگاه منحصر به فردی را اشغال می کنند، برای مدتی تک فرزند هستند و بعداً که خواهر – برادر کوچکتر آنها به دنیا می آید، خلع تکان دهنده ای را تجربه می کنند. این رویداد شرایط و نگرش کودک را نسبت به دنیا به نحو شگفت انگیزی تغییر می دهد. اگر وقتی که برادر یا خواهر به دنیا می آید، فرزندان اول 3 ساله یا بزرگتر باشند این خلع را در سبک زندگی ایجاد شده ادغام می کنند. اگر آنها سبک زندگی خودمحوری را ایجاد کرده باشند احتمالاً نسبت به نوزاد احساس خصومت و رنجش خواهند کرد، اما اگر سبک زندگی یاری گرانه ای را تشکیل داده باشند، سرانجام همین نگرش را نسبت به خواهر – برادر جدید خود خواهند داشت. اگر فرزندان اول کمتر از 3 سال داشته باشند، خصومت و رنجش آنها عمدتاً ناهشیار خواهد بود، به طوری که این نگرش ها را در آینده نسبت به تغییر مقاومتر خواهد کرد.

به عقیده آدلر فرزند دوم برای پرورش دادن حس همکاری و علاقه اجتماعی، وضعیت بهتری دارند. شخصیت فرزندان دوم تا اندازه ای متوسط برداشت آنها از نگرش فرزند اول نسبت به آنها شکل می گیرد. اگر این روش خصمانه و کینه توزانه باشد، فرزند دوم شدیدا رقابت جو یا بسیار مایوس خواهد شد. اما معمولاً فرزند دوم در هیچ یک از این دو مسیر پیش نخواهد رفت بلکه به سمت رقابت جویی ملایم با خواهر – برادر بزرگترش حرکت خواهد کرد. اگر فرزند دوم در این راه موفق شود احتمالاً نگرش انقلابی را پرورش می دهد و احساس می کند با هر صاحب قدرتی می توان مبارزه کرد. بار دیگر، برداشت های کودکان مهم تر از ترتیب زمانی آنهاست.

آدلر معتقد بود فرزندان آخر معمولاً از همه نازپرورده تر هستند در نتیجه امکان دارد کودکان مشکل آفرینی شوند. آنها احتمالاً احساس  عمیق حقارت دارند و فاقد حس همکاری هستند . با این حال چندین امتیاز دارند. آنها اغلب برای جلو افتادن از خواهر-برادر های بزرگتر انگیزه زیادی دارندو گرایش دارند به اینکه سریع ترین دونده، بهرین موسیقی دان، ماهرترین ورزشکار و نامجوترین دانش آموز شوند.

تک فرزندان از نظر رقابت نه با برادر و خواهر بلکه با پدر و مادر، جایگاه منحصر به فردی دارند. آنها معمولاً حس برتری اغراق آمیز، خودپنداره کاذب و این احساس را که دنیا مکان خطرناکی است، پرورش می دهند، مخصوصاً اگر والدین شان بیش از حد نگران سلامت آنها باشند. آدلر اظهار داشت تک فرزندان ممکن است فاقد حس همکاری و علاقه اجتماعی رشد یافته باشند، نگرش انگل وار داشته باشند و از دیگران توقع داشته باشند که آنها را نوازش و محافظت کنند.

 

خاطرات قدیمی

آدلر برای آگاهی از شخصیت بیماران از آنها می خواست خاطرات قدیمی خود را تعریف  کنند. گرچه او باور داشت که خاطرات یادآوری شده، سرنخ هایی را برای آگاهی یافتن از سبک زندگی بیماران در اختیار می گذارند اما معتقد نبود که این خاطرات تاثیر تعیین کننده ای دارند. اینکه تجربیات یادآوری شده با واقعیت عینی مطابقت دارند یا کاملاً خیال پردازی هستند، اهمیتی ندارد. افراد رویداد ها را طوری بازسازی می کنند تا آنها را با موضوعاتی که در زندگی شان جریان دارند، هماهنگ سازند.

آدلر تاکید داشت که خاطرات قدیمی همیشه با سبک زندگی فعلی هماهنگ هستند و گزارش ذهنی از این تجربیات، سرنخ هایی را برای شناختن هدف نهایی و سبک زندگی فعلی در اختیار می گذارد. آدلر مورد مرد ظاهراً موفقی را نقل کرد که شدیداً به زن ها بی اعتماد بود. این مرد این خاطره را نقل کرد: «من با مادر و برادر کوچکترم به بازار می رفتیم. ناگهان باران گرفت و مادرم مرا بغل کرد و بعد یادش آمد که من بزرگترم، در نتیجه مرا زمین گذاشت و برادر کوچکترم را بغل کرد». آدلر این خاطره را مستقیماً با بی اعتمادی این مرد به زن ها مرتبط دانست. او که در ابتدا جایگاه مطلوبی نزد مادرش داشت، سرانجام آن را به برادر کوچکترش باخت. گرچه دیگران ادعا می کنند که او را دوست دارند اما طولی نمی کشد که محبت خود را دریغ می کنند. توجه کنید که آدلر معتقد نبود این تجربه قدیمی باعث شد که این مرد اکنون به زنان اعتماد نکند بلکه سبک زندگی بی اعتماد فعلی او، خاطرات قدیمی او را شکل می دهد و بر آن تاثیر می گذارد.

بیماران بسیار مضطرب با یادآوری رویدادهای ترسناک و اضطراب آور مانند تصادف، از دست دادن والدین یا اذیت شدن توسط دیگر کودکان، معمولاً سبک زندگی فعلی خود را به خاطره تجربیات کودکی شان فرافکنی می کنند. از سوی دیگر افرادی که از لحاظ اجتماعی سالم اند، خاطراتی را به یاد می آورند که روابط خوشایند با دیگران را در بر دارند. در هر دو مورد، تجربه قدیمی سبک زندگی را تعیین نمی کند. آدلر معتقد بود برعکس آن درست است، یعنی سبک زندگی فعلی خاطرات تجارب قدیمی را شکل می دهد. آنچه از این فرض بر می آید این است که با تغییر سبک زندگی، خاطرات قدیمی تغییر می کند.

 

رویاها

سبک زندگی فرددر رویاها نیز منعکس می شود. آدلر با عقیده فروید مبنی بر اینکه رویاها ابراز امیال کودکانه هستند مخالف بود، در عوض او رویاها را آینده نگر دانست و باور داشت که سرنخ هایی را برای حل کردن مشکلات آینده در اختیار می گذارند. با این حال رویاها آینده بین نیستند. گرچه رویاها نمی توانند آینده را پیش بینی کنند اما تلاش خواب بیننده را برای حل کردن مشکلی که نمی توان آن را صرفاً با عقل سلیم حل کرد، نشان می دهند.

آدلر بلافاصله قبل از اولین سفر خود به ایالات متحده، رویای واضح و نگران کننده ای داشت که مستقیماً با تمایل وی به اشاعه دادن روان شناسی فردنگر در کشوری جدید و آزاد کردن خودش از قید و بندهای فروید و وین، مرتبط بود. شب قبل از اینکه او قرار بود وین را به مقصد آمریکا ترک کند، خواب دید سوار کشتی است، کشتی ناگهان وارونه و غرق شد. تمام اموال آدلر در ان بود و امواج آنها را نابود می کردند. آدلر که به اقیانوس پرت شده بود مجبور بود برای نجات جانش شنا کند. او تقلا میکرد اما با نیروی اراده خود را سالم به خشکی رساند.

آدلر این رویا را بدین مضمون تعبیر کرد که مجبور بود جرات مخاطره کردن را در کشوری تازه پیدا کند و از اموال دنیوی دست بکشد.

گرچه آدلر معتقد بود که توانست این رویا را به راحتی تعبیر کند اما اظهار داشت که اغلب رویاها خودفریبی هستند و خواب بیننده نمی تواند به راحتی آنها را درک کند. رویاها برای فریب دادن خواب بیننده تغییر شکل می یابند و تعبیر شخصی را دشوار می کنند. هرچه هدف فرد از واقعیت دورتر باشد، رویاهای او به احتمال بیشتری برای خودفریبی مورد استفاده قرار می گیرند. برای مثال امکان دارد مردی هدف رسیدن به مافوق شدن را داشته باشد، اگر او سبک زندگی وابسته نیز داشته باشد، هدف جاه طلبانه وی می تواند در رویای حمل شدن روی شانه دیگری یا مورد شلیک قرار گرفتن از یک توپ ابراز شود.این رویا از سبک زندگی خواب بیننده پرده برمی دارد اما با دادن احساس نامعقول و اغراق آمیز قدرت و موفقیت به او، وی را فریب میدهد. در مقابل فرد جسور و مستقلی که آرزوی شکوهمند مشابهی دارد، شاید خواب ببیند که بدون کمک دیگران به هدفش می رسد.

 

روان درمانی

نظریه آدلر فرض می کند که آسیب روانی از نداشتن جسارت،احساس های اغراق آمیز برتری و رشد نکردن علاقه اجتماعی ایجاد می شود. بنابراین هدف اصلی درمان آدلری، تقویت کردن جسارت، کاهش دادن احساس های حقارت وترغیب کردن علاقه اجتماعی است. البته این کار آسانی نیست، زیرا بیماران سعی می کنند به نگرش موجود آرامش بخش خودشان بچسبند. آدلر برای غلبه کردن بر این مقاومت در برابر تغییر گاهی از بیماران می پرسید: اگر همین الان شما را مداوا کنم چه می کنید؟ این سوال معمولاً بیماران را وا می داشت هدف های شان را بررسی کنند و دریابند که مسئولیت فلاکت فعلی آنها بر عهده خودشان است.

آدلر اغلب از این ضرب المثل استفاده می کرد: هر کسی می تواند به هر چیزی دست یابد. او به جز برخی محدودیت های که وراثت تعیین می کند، قویاً به این ضرب المثل اعتقاد داشت و همواره تاکید می کرد که مهم نیست ما چه داریم بلکه مهم این است با آنچه داریم چه می کنیم. آدلر با شوخی و صمیمیت سعی می کرد جرات، عزت نفس و علاقه اجتماعی بیمار را افزایش دهد. او باور داشت نگرش صمیمانه و دلسوزانه درمانگر، بیماران را ترغیب می کند علاقه اجتماعی خود را در هر یک از سه زمینه زندگی، یعنی، عشق جنسی، روابط دوستی و کار گسترش دهند.

آدلر با درمان کردن کودکان مشکل آفرین در حضور والدین، معلمان و متخصصان سلامتی، روش درمان منحصر به فردی را ابداع کرد. او باور داشت که وقتی کودکان در حضور دیگران تحت درمان قرار گیرند، راحت تر می فهمند که مشکلات شان، مشکلات اجتماعی است. آدلر معتقد بود این روش به کودکان امکان می دهد احساس کنند به جامعه بزرگسالان علاقمند تعلق دارند و از این طریق علاقه اجتماعی آنها را تقویت می کند. آدلر مراقب بود که والدین را به خاطر بدرفتاری کودک سرزنش نکند. در عوض او سعی می کرد اعتماد والدین را جلب کند و آنها را ترغیب نماید نگرش خود را نسبت به فرزندشان تغییر دهد.

با اینکه آدلر در تعیین هدف و جهت روان درمانی کاملاً فعال بود اما نگرش دوستانه و آسان گیرانه ای نسبت به بیمار داشت. او خود را همکاری  همدل می دانست، از موعظه اخلاقی پرهیز می کرد و برای رابطه انسانی ارزش زیادی قائل بود. بیماران از طریق همکاری با درمانگرشان، در واقع با فرد دیگری تماس برقرار می کنند. این رابطه درمانی، درست به همان صورتی که کودکان از والدین شان علاقه اجتماعی را کسب می کنند، علاقه اجتماعی را در بیماران بیدار می کند. بعد از این که علاقه اجتماعی بیماران بیدار شد، باید به خانواده، دوستان و افراد خارج از رابطه درمانی گسترش یابد.

 

بیشتر بخوانیم :

 بررسی ناسازگاری ها و نابهنجاری ها از دیدگاه آدلر



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری