امروز: پنج شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۱ برابر با ۱۸ شوّال ۱۴۴۳ قمری و ۱۹ مه ۲۰۲۲ میلادی
یکشنبه, ۰۸ دی ۱۳۹۸ ۱۱:۴۹
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

زندگی نامه ملانی کلین

زندگی نامه ملانی کلین
به گزارشتمیم نیوز

ملانی ریزز کلین در 30 مارس 1882 در شهر وین کشور اتریش متولد شد. کلین که از چهار فرزند دکر موریز ریزز و همسر دومش لیبوسا دویچ ریزز، کوچکتر بود باور داشت که تولد او بدون برنامه ریزی بود- عقیده ای که باعث شد احساس کند والدینش به او بی اعتنایی می کنند. او به خصوص احساس می کرد از پدرش فاصله دارد زیرا وی از دختر بزرگش امیلی طرفداری می کرد.

زمانی که ملانی کلین به دنیا آمد پدرش مدها قبل از تعالیم یهودی سنتی خود تمرّد کرده بود و به هیچ مذهبی اعتقاد نداشت. در نتیجه  کلین در خانواده ای بزرگ شد که نه طرفدار مذهب نه ضدمذهب بود. او در دوران کودکی خود می دید که والدینش به کارهایی اشتغال داشتند که از آنها لذت نمی بردند. در او پزشکی بود که تقلا می کرد با پزشکی زندگی خانواده را اداره کند و سرانجام به دستیار دندان پزشک تنزل یافت. مادر او فروشگاهی را اداره میکرد که گیاهان و خزندگان می فروخت، کاری سخت و ترسناک برای کسی که از مارها نفرت داشت. کلین به رغم درآمد ناچیز پدرش در مقام  دکتر آرزو داشت پزشک شود.

روابط اولیه کلین یا ناسالم بود یا به شوربخی منجر می شد. او احساس می کرد پدر سالخورده اش اعتنایی به وی ندارد و او را آدم سرد و خشکی می دانست و با اینکه مادرش را دوست داشت و وی را می پرستید، اما احساس می کرد کلافه اش می کند. کلین به خواهر بزرگ ترش سیدونی که 4 سال بزرگتر بود و به او حساب و روخوانی یاد می داد علاقه خاصی داشت. متاسفانه زمانی که کلین 4 سال داشت سیدونی مرد. کلین سالها بعد اعتراف کرد که همیشه برای مرگ سیدونی اندوهگین بوده است.

کلین بعد از مرگ خواهرش عمیقاً به تنها برادرش امانوئل دلبسته شد که تقریباً 5 سال از کلین بزرگتر بود و محرم اسرار وی شد. او برادرش را می پرستید و شاید همین شیفتگی باعث شد که او بعدها در برقراری رابطه با مردها مشکل داشته باشد. امانوئل به کلین درس می داد و آموزش های عالی او به وی کمک کرد تا در امتحانات ورودی یک مدرسه آمادگی معروف قبول شود.

زمانی که کلین 18 سال داشت، پدرش فوت کرد اما مصیبت بزرگتر 3 سال بعد روی داد که برادر عزیزش درگذشت. مرگ امانوئل کلین را نابود کرد. در حالی که او هنوز برای مرگ برادرش سوگوار بود با آرتور کلین، مهندسی که دوست صمیمی امانوئل بود ازدواج کرد. کلین معتقد بود که ازدواج او در 21 سالگی مانع از پزشک شدن وی شد و در تمام عمر خود از اینکه به این هدف نرسیده بود پشیمان بود.

متاسفانه کلین زندگی زناشویی خوشبختی نداشت، او از آمیزش جنسی می ترسید و از حاملگی بیزار بود. با این حال ازدواج او با آرتور سه فرزند را به بار آورد: ملیتا، هانس و اریک. در سال 1909 خانواده کلین به بوداپست جایی که آرتور منتقل شده بود نقل مکان کرد. در آنجا کلین با ساندور فرنزی، یکی از اعضای محفل خصوصی فروید آشنا شد که او را با دنیای روانکاوی آشنا کرد.

زمانی که مادرکلین درگذشت او افسرده شد و فرنززی وی را تحت روان کاوی قرار داد و این تجربه نقطه عطفی در زندگی او شد. او در همان سال کتاب فروید با عنوان درباره رویاها را خواند و اظهار داشت «فوراً دریافتم که این همان چیزی بود که به دنبالش بودم، حداقل در آن سالهایی که بسیار علاقمند بودم بدانم چه چیزی مرا از لحاظ فکری و هیجانی ارضا می کند».

تقریباً در همان زمان که و فروید را کشف کرده بود، فرزند اولش، اریک به دنیا آمده بود. کلین عمیقاً محذوب روان کاوی شده بود و پسر خود را طبق اصول فروید تربیت کرد. علاوه بر این او اریک را از همان زمان که خیلی کوچک بود روان کاوی کرد. او تلاش کرد ملیتا و هانس را نیز روان کاوی کند که هر دوی آنها سرانجام به سراغ روان کاوان دیگری رفتند. ملیتا که خودش روان کاو شد توسط کارن هورنای و چندتن دیگر روان کاوی شد. شباهت جالب بین هورنای و کلین این است که کلین بعدها دو دختر کوچکتر هورنای را که 12 و 9 ساله بودند روان کاوی کرد.(بزرگترین دختر هورنای 14 ساله بود و از روان کاوی شدن خودداری کرد).

برخلاف روان کاوی اختیاری ملیتا توسط هورنای دو فرزند هورنای نه به خاطر درمان اختلال روان رنجور بلکه به عنوان پیشگیری مجبور شدند در جلسات روان کاوی شرکت کنند.

کلین در سال 1919 از همسرش جدا شد اما به مدت چند سال طلاق نگرفت. او بعد از جدایی از همسرش، در برلین کار روان کاوی را آغاز کرد و مقاله ای را پیرامون روان کاوی اریک منتشر نمود که تا سالها بعد از مرگ کلین به عنوان پسر او شناسایی نشده بود. او که از روان کاوی شدن توسط فرتزی کاملاً راضی نبود این رابطه را قطع کرد و روان کاوی با کارل آبراهام، عضو دیگری از محفل خصوصی فروید را آغاز نمود. با این حال بعد از فقط 14 ماه زمانی که آبراهام فوت کرد کلین مصیبت دیگری را تجربه نمود. او بعدا مانند فروید خودکاوی را آغاز کرد.

قبل از سال 1919 روان کاوان از جمله فروید، نظریه های رشد کودک خود را بر اساس کار درمانی با بزرگسالان استوار کرده بودند. تنها مورد پژوهی کودک فروید، هانس کوچولو، پسری بود که فروید فقط یک بار او را دید. ملانی کلین با روان کاوی کردن کودکان به طور مستقیم این وضعیت را تغییر داد. کار او با کودکان از جمله فرزندان خودش وی را متقاعد ساخت که کودکان احساس های مثبت و منفی نسبت به مادرشان را درونی می سازند و خیلی زودتر از آنچه فروید باور داشت فراخود را پروش می دهند. فاصله گیری جزئی او از نظریه روان کاوی استاندارد موجب انتقادهای زیاد همکاران وی در برلین شد، از این رو باعث شد که او در آن شهر احساس ناراحتی کند.

در سال 1926 ارنست جونز او را برای تحلیل کردن فرزندانش و ایراد سخنرانی درباره روان کاوی کودک، به لندن دعوت کرد. بعدها این سخنرانی ها به اولین کتاب او با عنوان روان کاوی کودکان منجر شد. او در سال 1927 اقامت دائم در انگلستان را اخذ کرد و تا زمان مرگ خود در 22 سپتامبر 1960 آنجا ماند.

سال های اقامت کلین در لندن از دو دستگی و مجادله حکایت داشت. گرچه او همچنان خود را طرفدار فروید می دانست، فروید و دخترش آنا تاکید وی بر اهمیت سالهای اوایل کودکی یا روش روان کاوی او با کودکان را قبول نداشتند. اختلافات او با آنا فروید زمانی آغاز شد که فروید هنوز در وین زندگی می کرد اما بعد از اینکه آنا در سال 1938 همراه در و مادرش به لندن نقل مکان کرد اختلاف آنها به اوج رسید. قبل از رسیدن آنا فروید مکتب روان کاوی انگلیس، مکتب روان کاوی کلین شده بود و مبارزات کلین عمدتاً به دخترش ملیتا محدود بود.

در سال 1934 هانس پسر بزرگ کلین در اثر سقوط کشته شد. ملیتا که اخیراً با همسر روان کاو خود والتر اشمیدبرگ به لندن نقل مکان کرده بود، ادعا کرد که برادرش دست به خودکشی زده و مادرش را به خاطر مرگ او سرزنش کرد. در طول همان سال، ملیتا روان کاوی با ادواردگلاور یکی از رقیبان کلین در انجمن بریتانیا آغاز کرد. کلین و دخرش از آن پس با یکدیگر بیگانه و از لحاظ حرفه ای دشمن شدند و ملیتا حتی بعد از مرگ مادرش خصومت خود را حفظ کرد.

گرچه ملیتا اشمیدبرگ حامی آنا فروید نبود اما ضدیت او با کلین،درگیری کلین با آنا فروید را که هیچ گاه امکان تحلیل کردن کودکان را قبول نداشت، تشدید کرد. اختلاف نظر بین کلین و آنا فروید هرگز ماهش نیافت به طوری که هر یک مدعی بودند بیشتر از دیگری فرویدی هستند. سرانجام در سال 1946 انجمن بریتانیا سه روش آموزشی را پذیرفت: نوع سنتی ملانی کلین، نوعی که آنا فروید طرفدار آن بود و گروه میانه که هیچ یک از این دو مکتب آموزشی را قبول نداشت بلکه رویکرد التقاطی را اختیار کرده بود. انجمن بریتانیا با این تقسیم بندی گرچه با اتحادی متزلزل، دست نخورده ماند.

 

بیشتر بخوانیم:

روان کاوی ملانی کلین

سالوادور دالی

اریک فروم؛ از مذهب تا روان کاوی انسان گرایانه



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.