امروز: سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۷ شعبان ۱۴۴۱ قمری و ۳۱ مارس ۲۰۲۰ میلادی
پنج شنبه, ۰۱ اسفند ۱۳۹۸ ۱۲:۰۷
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

بررسی فرم و سینمای فرمال

بررسی فرم و سینمای فرمال
به گزارشتمیم نیوز

روش های متفاوتی برای بحث و تمرکز بر روی یک فیلم وجود دارد که عموماً بررسی اثر با رویکردی مولف گرا و یا با رویکردی فرمالیستی انجام می پذیرد.
در سینمای فرمالیست، معیار ارزش گذاری هر اثر یا فیلم به تنهایی مضمون آن نیست بلکه جوهره حقیقی آن اثر است. در سینمای فرمال، تقسیم هنر وجود ندارد و اگر اثری، دارای محتوایی قوی بوده ولی فرمی نداشته باشد که آن را متفاوت کند، ارزش آنچنانی نخواهد داشت. از میان نکاتی که به عنوان فرم، یک اثر سینمایی را متفاوت میکند، می توان به نحوه روایت، نحوه فیلمبرداری، قاب بندی ها، چینش میزانسن و حتی بازی گرفتن از بازیگرها را نام برد. نکته دیگری که سینمای فرمال را برجسته می کند، منحصر به فرد بودن ساختار آنهاست، که باز هم به فرم مربوط می شود. به عنوان مثال ساختار آنتونیونی و آرنوفسکی هر دو مدرن است ولی با توجه به نکات بالا، سینمای آنتونیونی را می توان سینمایی بهتر، متفاوت تر و فرمالیست تر خواند.
شاید یکی از سوالاتی که مطرح میشود این باشد که در این نوع سینما، چگونه فیلمبراری، فرمالیست می شود؟ در سینمای فرمال، این اتفاق زمانی می افتد که تصاویر کاملا در راستای اهداف و فکت های اصلی فیلم باشند. نمای تراولینگ فیم ابدیت و یک روز از آنجلوپولوس، به  عنوان یک تصویر فرمالیستی شناخته می شود، همچنین در فیلم پرندگان اثر هیچکاک، نحوه فیلمبرداری به گونه ای است که بیننده هر لحظه دلهره و آشوب را از حمله پرندگان حس می کند. وقتی فیلمبرداری که به نوعی ویژگی فنی فیلم است و فرمالیست بودنش چنین تاثیری دارد، پس فرمالیست بودن روایت فیلم و شخصیت پردازی و حتی میزانسن هم می تواند به اثر گذاری یک فیلم سینمایی کمک کند، این موارد در سینمای فرمال توسط فیلمسازان، با دقت و توجه به جزئیات در اجزای ساختار تعبیه می شوند. به عنوان مثال در مهر هفتم اثر برگمان، که در نهایت مدرن بودن است.
فرم فیلم، با ویژگی های اصلی ساختار مدرن از جمله ضد قصه گوی، نظارت بر درون شخصیت ها و ... نمایان می شود. نمونه اش را می توان در بوجود آمدن طاعون در فیلم مشاهده کرد. با ترکیب همه نکات فوق در نهایت، یک اثر فرمالیستی تمام عیار به وجود می آید که محتوای اثر را به صورتی کامل به تصویر می کشد.
سوال دیگری که پیش می آید این است که چرا فیلمی با محتوای قوی ولی بدون فرم آنچنانی، به یک اثر متفاوت تبدیل نمی شود؟ به عنوان مثال می توان فیلم مرد پرنده ای اثر گونزالس را مثال زد که با ساختاری مدرن درباره دنیای درون و برون بشری بحث می کند اما اثری متفاوت به شمار نمی آید، چرا که ایناریتو با استفاده از میزانسن و دکوپاژی نسبتاً ساده که می توان نمونه اش را در بسیاری از فیلم ها مشاهده کرد، سعی در نشان دادن درونیات و پیچیدگی های ذهنی و شخصی یک انسان دارد. از دیگر نکاتی که در سینمای فرمال مطرح می شود، می توان به آشنایی زدایی، افشاگری، تغییر شکل واقعیت بیرونی، فاصله گذاری و استفاده درست از عناصر ساختاری اشاره کرد. اگر کسی بتواند این نکات را درک کند، مستعد ساخت یک اثر فرمالیستی می شود.

 

ارتباط میان فرم و محتوا
محتوا و فرم رسماً تقدمی بر یکدیگر ندارند، می توان گفت این  دو، همانند صدا و تصویر دو جزء جدایی ناپذیر در فیلمسازی هستند. وقتی ازمجموعه تکنیک ها و عناصر مخصوص و متفاوت یک فیلمساز، فیلمی تولید می شود، وابسته به این تکنیک ها و عناصر فرم بوجود می آید و این فرم، خود با توجه به نحوه قرارگیری اجزای صدا و تصویر ، محتوا را خلق یا تکمیل می کند مگر اینکه فیلم محتوای آنچنانی نداشته باشد یا فیلمساز، فقط آن نکات و موضوعاتی که دغدغه خود می داند را در فیلم بگنجاند، از این حیث فرم به طور کلی لسان محتوا است و می تواند تکمیل کننده پیام و سخن فیلم نیز باشد.

 

تصویرسازی در سینما
هدف اصلی سینما و هنر، به خصوص در فرم، به ارمغان آوردن تصویرسازی برای مخاطب است. تمام شاخه های ادبی و هنری از دو جزء تشکیل شده اند: فرم و محتوا. محتوا عنصری است که به تنهایی ابداً توان پیوستن به واقعیت را نداشته و از این رو این مخاطب است تصویرسازی را در ذهنش پردازش می کند و احساساتش را با نوشته تطبیق می دهد. در هنر به ویژه سینما، این رویکرد تصویرسازی با استفاده از دو جزء جدایی ناپذیر صدا و تصویر، انجام می پذیرد و احساسات مخاطب را در دست گرفته و او را در جریان داستان قرار می دهد: آنجاست که محتوا توان بوجود آوردن تصویر را برای مخاطب دارا می شود و واقعیت را چیزی تعریق می کند که می بیند و می شنود.
فرم تنها عامل متمایز کننده هنر از سایر شاخه های دارای محتواست. البته باید گفت که فرم برخلاف تعاریف رایج و البته نادرست، تنها به شکل ظاهری فیلم یعنی جنبه های تکنیکی آن همچون، تصویر، صدا، جلوه های ویژه و تدوین یا به عبارتی قواعد ختم نمی شود. اینجاست که ارتباط و البته تفاوت تکنیک و فرم شکل می گیرد. به روش های علمی برآمده از تکنولوژی که برای ساخت بخش اجرایی یک اثر هنری استفاده می شود تکنیک می گویند در حالی که فرم ساختار و قالبی است که به وسیله تکنیک های سینمایی در فیلم جای می گیرد. به طور مثال از تکنیک دوربین روی دست، برای ایجاد اضطراب که در جهت شکل دهی فرم فیلم است، استفاده می شود. فرم یک اثر وقتی بوجود می آید که آن اثر محتوا هم برای ارائه داشته باشد و فرم، کارش انتقال احساس به مخاطب، برای ساخت محتوا در ذهن است، اثری فرم دارد که محتوای عمیقی هم داشته باشد و آن فرم، جهان فیلمساز را عرضه کند تا مخاطب بتواند فیلم را در ابعادی که فیلمساز قرار داده است، نظیر فلسفه، جامعه شناسی و... بررسی کند. از این رو فرم تنها به تکنیک محدود نمی شود.

 

ارتباط مکاتب و فرم
اکثر مکاتب به خصوص اکسپرسیونیسم و سورئالیسم ارتباط بسیار حساس و موثری با فرم با منظور تکرار محتوا دارند.
1-اکسپرسیونیسم: اکسپرسیونیسم مکتبی بر پایه آنتی رئالیسم تعریف شده که واقعیت و مباحث خاص دنیای واقعی را با ساخت هیجان و تصاویر کج و کوله و با حذف ماهیت غم انگیز به تصویر می کشد و در عین حال، معنا را در حضور شادی و زرق و برق حفظ می کند، این وضعیت را در اشعار حماسی هم دیده می شود. اثر اکسپرسیون از تمام عناصر فرم، از گریم تا کمپوزیسیون و طراحی صحنه، برای به هیجان آوردن مخاطب استفاده می کند. اغراق می کند تا واقعیت را زیباتر و هیجان انگیزتر نشان دهد. با بزرگ نمایی و ضد واقع جلوه دادن موضوع، این فرصت را به بیننده یا خواننده اعطا می کند که برداشت خودش را در آخر داشته باشد، البته خود مخاطب را در اعماق جلوه هایش از قبل غرق می کند و در نهایت با استفاده از عناصر غیرواقعی، واقعیت را واضح تر می کند.
2-سورئالیسم: سینمای سورئال به شدت روی فرم حساس است و یکی از دلایل پیچیده بودنش، تاکید زیاد بر روی فرم، برای انتقال محتواست. به همین دلیل، عموماً بیننده با تماشای اثر گیج می شود و باید چند بار فیلم را ببیند تا اهمیت و عناصر را درک کند.
 حال که این موارد بیان شده است، به سراغ تشخیص فرم در سینما بر اساس سیستم فرمال می رویم که به پنج مبحث مربوط می شود:
1-کارکرد: در هر فیلم، هر عضو دارای کارکرد است و بهترین راه طرح پرسش این است که عنصر مورد نظر چه لزومی برای فیلم دارد و یا با حذف این موضوع از فیلم چه اتفاقی می افتد؟
2- تشابه و تکرار: تکرار که اساس درک هر فیلم است یادآورنده عناصر است. هر عنصر تکرار شونده را موتیف مینامند. موتیف می تواند شیء، شخصیت، محل، صدا یا حتی موقعیت دوربین (مانند فیلم های یاسوجیرواوزو) باشد. مثالی ملموس، متل بیتس، در فیلم روانی هیچکاک می باشد. البته در کنار تشابه و تکرار، تفاوت و تنوع  هم اهمیت دارد.
3- تفاوت و تنوع: کاراکترها باید با هم متفاوت باشند. زمان باید متفاوت باشد. به طور مثال خیر و شر در مهر هفتم اثر برگمان، با رنگ متفاوت هستند. اورک ها و موجودات نیروی تاریکی در ارباب حلقه ها با هم متفاوت هستند که جزئی از فرم محسوب می شوند. زمان گذشته و آینده متفاوت با حال هستند یا فلش بک که معمولاً وایپ نشان داده می شود و اگر خوب نشان داده نشود، فیلم مشکل فرم دارد.
4- بسط: بسط یعنی اتفاقات یک فیلم از ابتدا تا انتها. به طور مثال راه یک قهرمان در فیلمی مانند سه گانه بتمن اثر نولان، که شر قیام می کند و دست به خرابکاری می زند و نیروی خیر جلویش را می گیرد، در حالی که اتفاقاتی باعث می شوند تا زندگی یا دیدگاه نیروی خیر عوض شود. راه شناختش هم نوشتن خلاصه ای از قسمت های اصلی و فرعی داستان و شماره گذاری آنها و پیدا کردن الگوی پیشروی قصه است.
5-وحدت: بیشتر مربوط به فیلم های کلاسیک است و هر چقدر از آن دوران، دورتر می شویم، کمتر دیده می شود. به طور کل، هماهنگی تمام اجزای فیلم و درک آن توسط بیننده و اینکه بیننده بتواند رواز و موضوع های پیچیده فیلم را به راحتی درک کند، نقش وحدت را روشن می کند. شاید برای همین باشد که کلاسیک دوست ها و فرم دوست ها از فیلم های مدرن و پیچیده خوششان نمی آید و قبول شان ندارند.
فرض کنید یکی از اساتیدتان شما را برای مهمانی به منزل خود دعوت کرده است. شما در این مهمانی، برای آنکه به استاد خود احترام گذاشته و او را تکریم کرده باشید، یک دسته گل برای او می خرید. جهت انجام این کار حتما قبل از خرید به نوع یا انواع گلها، رنگ، تعداد، طرز تزئین و ترکیب آنها با یکدیگر و یا حتی جملاتی که قرار است هنگام تقدیم به وی بگویید و مواردی از این دست فکر کرده و به بررسی آنها در ذهن خود می پردازید. از همین نقطه است که فرم کار شما آغاز می شود. شما در حال ساخت زوایای مختلف عمل خود هستید و این یعنی همان ساختار بندی کار، فرم شما. اما کار همین جا به پایان نرسیده است و از این پس وارد مرحله اجرایی می گردد. حال پس از خریداری گل و احیاناً با مشاوره گل فروش، به نوع بسته بندی گل می پردازید. اینجاست که شما درگیر تکنیک ماجرا شده اید و این تکنیک، تنها بخشی از کار یا همان فرم شماست. محتوا در این مثال، بحث احترام و تکریم است. حال فرض کنید که مضمون محتوا را تغییر داده و به جای گل، بوته ای خار قرار دهید. فرم کار را هم به درستی و دقت هرچه تمام تر به گونه ای به اجرا بگذارید که هیچ نقصی در آن وجود نداشته باشد، آیا نتیجه کار چیز قابل قبولی خواهد بود؟ پاسخ مسلماً منفی است چرا که هدف شما تکریم و احترام بوده اما با توجه کردنِ صرف به فرم و بی توجهی به مضمون، حاصل نهایی کار، بی احترامی محض بوده و شما با این عمل، دقیقاً بر ضد محتوا و منظور خود کار کرده اید. حال برعکس دفعه قبل عمل کنید، یعنی بهترین مضمون را انتخاب کرده و زیباترین گل ها را برگزینید. اما این بار به فرم و قالب کار توجه چندانی نداشته باشید. نتیجه چه خواهد شد؟ باز هم بی احترامی و باز هم برضد خود، محتوای خود و منظور خود عمل کردن.

 



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری