امروز: دوشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۶ شعبان ۱۴۴۱ قمری و ۳۰ مارس ۲۰۲۰ میلادی
شنبه, ۰۳ اسفند ۱۳۹۸ ۱۲:۲۲
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

دیدگاه مارگارت ماهلر در خصوص نظریه روابط شیء

دیدگاه مارگارت ماهلر در خصوص نظریه روابط شیء
به گزارشتمیم نیوز

مارگارت شونبرگر ماهلر (1985-1897) در شهر سوپرون کشور مجارستان به دنیا آمد و در سال 1923 از دانشگاه وین مدرک پزشکی دریافت کرد. او در سال 1938 به نیویورک نقل مکان کرد و در آنجا مشاور خدمات کودکان انستیتوی روان پزشکی ایالت نیویورک بود. او بعداً تحقیقات مشاهده ای خود را در مرکز کودکان مسترز در نیویورک، آغاز نمود. او از 1955 تا 1974 استاد بالینی روان پزشکی در کالج پزشکی آلبرت انیشتن بود.
ماهلر عمدتاً به تولد روانشناختی فرد که در 3 سال اول زندگی صورت می گیرد پرداخت، زمانی که کودک به تدریج از امنیت به نفع خودمختاری دست می کشد. در اصل عقاید ماهلر از مشاهده رفتارهای کودکان آشفته ای که با مادرشان تعامل می کردند به دست آمد. او بعداً بچه های بهنجاری را مورد مشاهده قرار داد که در 36 ماه اول زندگی با مادرشان پیوند برقرار می کردند.
از نظر ماهلر تولد روان شناختی فرد در چند هفته اول زندگی پس از تولد آغاز می شود و در سه سال بعدی یا بیشتر ادامه می یابد. منظور ماهلر از تولد روان شناختی این بود که کودک فرد مجزایی از مراقبت کننده اصلی اش می شود، دستاوردی که سرانجام به درک هویت می انجامد.
کودک برای دست یابی به تولد روان شناختی و فردیت، سه مرحله اصلی رشد و چهار زیر مرحله را می گذراند. اولین مرحله اصلی رشد، اوتیسم بهنجار است که دوره از تولد تا حدود 3 یا 4 هفتگی را در بر می گیرد. ماهلر برای توصیف مرحله اوتیسم بهنجار از قیاس فروید که تولد روان شناختی را با تخم پرنده به جوجه تبدیل نشده مقایسه کرد، اقتباس نمود. این پرنده می تواند نیازهای غذایی اش را به صورت اوتیستیک برآورده کند، بدون توجه به واقعیت بیرونی، زیرا مواد غذایی آن به پوسته آن چسبیده است. همین طور نوزاد نیازهای گوناگون را در مدار محافظت مراقبت مادر، ارضا می کند. نوزاد از درک قدرت مطلق برخوردار است زیرا مانند پرنده ای که از تخم خارج نشده، نیازهایش به طور خودکار، بدون اینکه تلاشی به خرج دهد برآورده می شوند. ماهلر برخلاف کلین که نوزاد را وحشت زده در نظر داشت، به دوره های نسبتاً طولانی خواب و فقدان تنش در نوزاد اشاره کرد. او معتقد بود که این مرحله، دوره خود شیفتگی کامل اولیه است که طی آن کودک از هیچ فرد دیگری آگاه نیست. بنابراین او اوتیسم بهنجار را مرحله بی شی ای نامید، دوره ای کودک به طور طبیعی پستان مادر را جستجو میکند. او با نظر کلین مخالف بود که کودکان پستان بد سایر اشیا را در خود (ایگو) شان جذب می کنند.
زمانی که کودکان به تدریج در می یابند که نمی توانند نیازهای خودشان را ارضا کنند، تشخیص داد مراقبت اصلی شان را آغاز نموده و به جستجوی رابطه ای هم زیست با او بر می آیند، حالتی که به همزیستی بهنجار، دومین مرحله رشد در نظریه ماهلر می انجامد. همزیستی بهنجار در حدود هفته چهار یا پنجم زندگی آغاز می شود و در ماه چهارم یا پنجم به اوج خود می رسد. در طول این مدت کودک طوری رفتار و عمل می کند انگار که او و مادرش سیستم مقتدری هستند-وحدت دو نفره محدوده مرز مشترک. طبق قیاس تخم پرنده، اکنون پوسته شروع به ترک برداشتن می کند اما غشای روان شناختی به شکل رابطه هم زیست هنوز از نوزاد محافظت می کند. ماهلر معتقد بود که این رابطه هم زیستی واقعی نیست، زیرا با اینکه زندگی کودک به مادر وابسته است، مادر مطلقاً به کودک نیاز ندارد. هم زیستی با علامت دادن دو جانبه کودک و مادر مشخص می شود. کودک علائم درد، گرسنگی، درد، لذت و غیره را به مادر انتقال می دهد و مادر با علائم خودش، مانند تغذیه کردن یا لبخند زدن پاسخ می دهد. کودک در این سن می تواند چهره مادر را تشخیص دهد و قادر است خوشی یا ناراحتی او را درک کند. با این حال، روابط شیء هنوز شروع نشده است، مادر و سایرین هنوز پیش اشیاء هستند.  کودکان بزرگترو حتی بزرگسالان گاهی به این مرحله واپس روی می کنند و ایمنی مراقبت مادرشان را می طلبند.
سومین مرحله اصلی رشد، جدایی- فردیت از تقریباً 4 یا 5 ماهگی تا تقریباً ماه سی ام یا سی و ششم ادامه دارد. در این مدت، کودکان از لحاظ روان شناختی از مادرشان جدا می شوند، به درک فردیت دست می یابند و احساس هویت شخصی را پرورش می دهند. چون کودکان دیگر وحدت دو نفره را با مادرشان تجربه نمی کنند باید هذیان مقتدر بودن را کنار بگذارند و با آسیب پذیری شان در برابر تهدیدهای بیرونی روبرو شوند. بنابراین کودکان در مرحله جدایی – فردیت، دنیای بیرونی را خطرناک تر از آنچه در دو مرحله اول بود، احساس می کنند.
ماهلر مرحله جدایی-فردیت را به چهار زیر مرحله همپوش تقسیم کرد. مرحله اول تمایز است که از تقریباً ماه پنجم تا هفتم یا دهم ادامه دارد و با جدا شدن جسمانی از مدار هم زیستی مادر-کودک مشخص میشود. به همین دلیل، زیر مرحله تمایز شبیه از تخم در آمدن جوجه است. ماهلر مشاهده کرد در این مرحله، کودکان در پاسخ به مادرشان لبخند می زنند، که این پیوند با شخص به خصوص دیگری را نشان می دهد. کودکانی که از لحاظ روانی سالم هستند و دنیای خود را به فراتر از مادر گسترش می دهند نسبت به غریبه ها کنجکاوند و آنها را وارسی می کنند، کودکان ناسالم از غریبه ها می ترسند و خود را از آنها عقب می کشند.
هنگامی که کودکان حرکت کردن به دور از مادرشان را سینه خیز رفتن و راه رفتن آغاز می کنند، وارد زیرمرحله تمرین کردن جدایی – فردیت می شوند، دوره ای که از تقریباً ماه هفتم تا دهم تا تقریبا ماه پانزدهم یا شانزدهم ادامه دارد. کودکان در طول این زیر مرحله، به راحتی بدن خودشان را از بدن مادرشان تشخیص می دهند، پیوند خاصی با مادرشان برقرار می کنند و شروع به پرورش دادن خودِ خودمختار میکنند. با این حال، در خلال مراحل اولیه این دوره، آنها دوست ندارند نظارت مادرشان را از دست بدهند، با نگاه خود او را دنبال می کنند و وقتی او دور می شود، ناراحتی نشان میدهند. بعداً آنها راه رفتن و جذب کردن دنیای بیرونی را آغاز نموده و آن را به صورت جالب و هیجان انگیز احساس می کنند. کودکان در 16 تا 25 ماهگی، تجدید رابطه با مادرشان تجربه می کنند، یعنی دوست دارند خود و مادرشان را به صورت جسمانی و روانی به کنار یکدیگر برگردانند. ماهلر متوجه شد که کودکان این سن دوست دارند هر فراگیری مهارت جدید و هر تجربه تازه ای را با مادرشان در میان بگذارند. اکنون که آنها می توانند به راحتی راه بروند، از لحاظ جسمانی بیشتر از مادرشان جدا هستند اما شگفت اینکه آنها در مرحله تجدید رابطه، در مقایسه با دوره قبل، به احتمال بیشتری اضطراب جدایی نشان می دهند. افزایش مهارت های شناختی، آنها را از جدایی شان بیشتر آگاه میکند و باعث می شود ترفندهای مختلفی را برای بازیافتن وحدت دو نفره که زمانی با مادرشان داشتند، امتحان کنند. از آنجایی که این تلاش ها هیچ وقت کاملاً موفقیت آمیز نیستند، کودکان این سن اغلب به طور چشمگیری با مادرشان مبارزه می کنند، حالتی که بحران تجدید رابطه نامیده می شود.
آخرین مرحله جدایی – فردیت، پایداری شیء لیبیدویی است، که تقریباً در سال سوم زندگی روی می دهد. در این زمان، کودکان باید بازنمایی درونی پایداری را از مادرشان پرورش دهند به طوری که بتوانند جدایی جسمانی از او را تحمل کنند. در صورتی که این پایداری شیء لیبیدویی پرورش نیافته باشد، کودکان وابسته بودن به حضور جسمانی مادرشان را به خاطر امنیت خودشان، ادامه می دهند. کودکان علاوه بر کسب درجاتی از پایداری شیء باید فردیت خود را تحکیم بخشند، یعنی آنها باید یاد بگیرند بدون مادرشان عمل کنند و روابط شیء دیگری را پرورش دهند.
نقطه قوت نظریه ماهلرتوصیف دقیق تولد روان شناختی بر اساس مشاهدات تجربی است که او و همکارانش در مورد تعامل های کودک – مادر انجام دادند. گرچه تعدادی از اصول او بر استنباط هایی متکی هستند که از واکنش های کودکان پیش کلامی گرداوری شده اند، اما عقاید او را می توان به راحتی به بزرگسالان تعمیم داد. هرگونه خطایی که در 3 سال اول صورت گیرد م یتواند به واپس روی های بعدی به مرحله ای که شخص هنوز جدایی از مادر و از این رو، درک هویت شخصی را کسب نکره بود، منجر شود.

 

بیشتر بخوانیم:

 درآمدی کلی بر نظریه روابط شیء /آشنایی با نظریه روابط شیء ملانی کلین

دیدگاه هینز کوهات در خصوص نظریه روابط شیء

دیدگاه اوتوکرنبرگ در خصوص نظریه روابط شیء

 نظریه دلبستگی جان بولبی



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری