امروز: سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۷ شعبان ۱۴۴۱ قمری و ۳۱ مارس ۲۰۲۰ میلادی
چهارشنبه, ۰۷ اسفند ۱۳۹۸ ۱۳:۴۵
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

جنسیت در تراجنسی ها چگونه است؟

جنسیت در تراجنسی ها چگونه است؟
به گزارشتمیم نیوز

جنس به مثابه بنیادی ترین عنصر هویتی از آغاز تا پایان زندگی همراه انسان است. در خلال فرآیند جامعه پذیری، اعضای جامعه الگوهای ادراکی، عاطفی و رفتاری مربوط به جنس خود را فرا می گیرند و درونی می کنند. آنها می آموزند که در موقعیت های اجتماعی مختلف بر اساس انتظارات مبتنی بر جنس رفتار کنند اما گاه در این مسیر اختلالاتی به وجود می آید، یعنی ممکن است فرد از نظر زیستی ویژگی های یک جنس خاص را داشته باشد، اما از جهت روحی و روانی خود را به آن گروه متعلق نداند. چنین فردی مانند یک نفر از اعضای جنس مخالف احساس و رفتار می کند. بدیهی است این وضعیت دوگانه به طور معناداری موجب اختلال روانی و تضعیف عملکرد فرد می شود. این پدیده که در اصطلاح ترنس سکشوالیتی نامیده می شود، به واژه های متفاوتی مانند تراجنسی، گذرجنسی، دگرجنس خواهی، دگر جنس باوری، جنس گذری یا نارضایتی از جنس ترجمه شده است. تراجنسی شدیدترین درجه ملال جنسی است که در آن بین جسم و فکر از نظر جنسی مغایرت وجود دارد و شخص سعی می کند در اجتماع به صورت جنس مقابل ظاهر شود، به عبارتی مردانی که روح و روان زنانه در جسم مردانه دارند و زنانی که روح و روان مردانه در جسم زنانه دارند. مشخصه تراجنسی ها همانند سازی مداوم و شدید با جنس مقابل و رنج مداوم از جنسیت خود است. از تظاهرات این اختلال، تمایل به داشتن خصایص جنس مخالف، زندگی کردن با رفتار همانند جنس مقابل و نیز تلاش برای تبدیل به جنس مقابل است که به گفته خودشان حتی در دوران کودکی هم احساس می کردند در بدن اشتباهی جای گرفتند و مردانی هستند که دنبال زندگی زنانه، یا زنانی هستند که می خواهند مثل مردان زندگی کنند.
این اختلال که از قرن 19 و ابتدا در ادبیات آلمانی خود را به جهانیان نشان داد در سال 1910 توانست در طبقه بندی جهانی بیمار ها جایی پیدا کند. امروزه نیز به کمک ابزارهای چند رسانه ای توانسته است سرعت تعمیم پذیری خود را افزایش دهد و به مساله ای فراگیر در جهان تبدیل شود، به همین دلیل عده ای آن را به جای مساله ای فیزیولوژیک، مساله ای روان شناختی می دانند. از سوی دیگر به علت برخورد متفاوت به گرایش به جنس مخالف در فرهنگ های مختلف، بعضی آن را مساله ای فرهنگی و نه یک چالش روانی-اجتماعی می دانند.
شایان ذکر است که افراد مبتلا به اینگونه اختلال، مشکلات فردی، اجتماعی و خانوادگی عدیده ای دارند. این افراد به این دلیل که از چشمداشت های متعارف جنسیتی تخلف و در ایفای نقش های اجتماعی ناسازگاری می کنند، با تبعیض مواجه شده و در انزوا قرار گرفته اند، از این رو به اعضای جمعیتی آسیب پذیر مبدل شده و در مقایسه با سایر گروه های اجتماعی، آسیب های روانی – اجتماعی و سلامت بیشتری را متحمل می شوند. این افراد محکوم شدگانی هستند که در دوران زندگی خود علاوه بر رنجی که تحمل می کنند، موجب اختلال در نظام اجتماعی حاکم بر جامعه خود نیز میشوند.
باید توجه داشت که شکل ظاهر و رفتارهای تا حدی نامتعارف و نگرش های منفی در مورد تراجنسی ها وجود دارد که سبب می شود  اغلب فراد جامعه از پذیرش مردان زن نما یا زنان مردنما پرهیز کنند. در این صورت تراجنسی ها از پذیرش و ارائه  مسئولیت ها و حقوق و امتیازات اجتماعی محروم و مسیر زندگی شان دگرگون می شود، همچنین با مشکلات فراوانی در تمامی ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی مواجه می شوند. گروه اجتماعی تراجنسی ها به سبب نمایش رفتارها و قضاوت های غیرمتعارف مردم با مشکلاتی چون بیماری، مرگ زودرس و کاهش بیشتر کیفیت زندگی در مقایسه با سایر گروه های اجتماعی روبرو می شوند. آسیب پذیری این گروه با نبود منابع در دسترس، تبعیض منزوی شدن و محرومیت از حقوق انسانی در مدرسه، اشتغال، مسکن و دسترسی به مراقبت های بهداشتی مرتبط است.
فرهنگ، از جمله شاهراه هایی است که از طریق مکانیسم های گوناگون بر فرد تاثیر می گذارد و تصورات و نقش های اجتماعی فرد را از خوب و بد بودن شکل می دهد، به طوری که از دریچه نگاه فرد تنها کسانی قابل پذیرش هستند که در محدوده انتظارات آموخته شده وی قرار میگیرند و کسانی که خارج از این حیطه اند همچون وصله ناجوری نگریسته می شوند که به انگ بدنامی محکوم اند. ریشه فشار اجتماعی و شرایط رنج آور هویت تراجنسی نیز تا حدی در عقاید و کلیشه های جنسیتی وجود دارد یعنی مجموعه سازمان یافته ای از باورها درباره زنان و مردان در هر جامعه، کلیشه های جنسیتی تصویر ذهنی یکنواخت و قالب بندی شده ای را از رفتارهای خاص مربوط به زنان و مردان بدون بررسی و آزمون ارائه  می دهد، کلیشه هایی که از طریق روند جامعه پذیری که هر فرد از زمان تولد در معرض آن قرار می گیرد، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند، بنابراین با توجه به بافت فرهنگی، خانوادگی و محیط اجتماعی محل زندگی، افراد دوجنسی مشمول نوعی برچسب، محرومیت و طرد اجتماعی ناشی از هویت دو جنسیتی می شوند. این امر روش نگریستن فرد به خود را تغییر می دهد و وی را از پذیرش اجتماعی کامل از سوی دیگران محروم می کند. در جوامع مختلف ارزش ها و تعصبات و کلیشه های سنتی نگاهی تنگ نظرانه به مساله افراد دوجنسی دارد. رفتارها و حرکات خاص و ویژه افراد دوجنسی سبب شده تا نگاه افراد عادی به آنان نگاهی منحرفانه باشد. آنها افراد دوجنسی را منحرفان جنسی یا هم جنس باز می دانند. این تنگ نظری زمینه بسیاری از آسیب های فردی و اجتماعی نظیر افزایش احساس وابستگی، کاهش اعتماد به نفس و کاهش سرمایه اجتماعی را برای دوجنسی ها به وجود آورده و در نتیجه کاهش کیفیت زندگی را برای آنها در پی دارد.
پدیده تراجنسی هرچند در ابتدا امری جسمی-بیولوژیکی است، در لابلای کلیشه ها و قضاوت های فرهنگی، افراد تراجنسی را دچار سردرگمی کرده است به طوری که آنان این اختلال را بسیار پرتنش و با مشکلات فردی، اجتماعی و خانوادگی عدیده ای طی می کنند. این افراد قربانیان ساختارهای فکری حاکم بر تعاملات اجتماعی هستند که در دروان زندگی خود مشکلات فراوانی را تحمل می کنند. افزایش احساس وابستگی، کاهش امنیت روانی – اجتماعی، طرد اجتماعی، افزایش احساس آسیب پذیری در افراد و محرومیت از حقوق و امتیازات اجتماعی از جمله این مشکلات است. این شرایط زیست همانطور که به منبع بحران هویت تبدیل می شود، وجود جامعه ای امن و دور از تنش و انحرافات را نیز غیرممکن میکند، بنابراین می طلبد این موضوع از زوایا و ابعاد متعدد مطالعه شود. اهمیت این مطالعه زمانی دو چندان می گردد که به این واقعیت توجه شود که در ایران این گروه نه تنها برای مردم عادی، بلکه برای جامعه علمی و دانشگاهی نیز چندان آشنا نیست و افرادی که با این مقوله آشنایی دارند تابوی سخن گفتن حول این موضوع، آنها را دچار غفلت از این قشر آسیب پذیر کرده است؛ از این رو با توجه به مشکلات و مسائل اشاره شده متعددی که افراد تراجنسی با آن دست به گریبان هستند ضروری است مسائل فردی و اجتماعی آنان از نظر علمی بررسی شود.

 

تحقیقات انجام شده
باکوتایان در 2014 پژوهشی با عنوان: پریشانی روانی و مکانیزم مقابله در افراد دوجنسه، را انجام داده است که هدف آن گزارش پریشانی روانی و سازوکار مقابله بین افراد دوجنسه است. این پژوهش بر وضعیت فعلی گروه های دوجنسی و احساسات آنها تاکید دارد و مشخص می کند مردم و خانواده افراد دو جنسی با شرایط آنها، سطح استرس و سازوکار مقابله با این پدیده آشنا نیستند، بنابراین محققان و روان شناسان باید کمک کنند خانواده ها بیشتر با این مساله آشنا شوند، مردم احساسات خود را درباره دوجنسی ها مدیریت کنند و در نهایت یک برنامه آموزش عمومی را طراحی کنند تا درک جوامع مختلف به این موضوع تنظیم شود.
استوارت و کیس در 2013 تحقیقی با عنوان: اثربخشی مداخله در کاهش تعصب در برابر تغییر جنسیت، انجام دادند و معتقدند که جامعه فراجنسیتی با تعصب، تبعیض و خشونت فراگیر مواجه است. این مطالعه تجربی اثر مداخله را با هدف کاهش نگرش منفی به تغییر جنس خواهان و اصلاح باورهای شرکت کنندگان در اسطوره ها، در مورد تغییر جنسیت و کاهش رفتارهای تبعیض آمیز آنها بررسی کرده است. نتایج نشان داد که کاهش چشمگیری در نگرش منفی و باورها در اسطوره ها بوجود آمده است، با این حال دیگران مداخله فردی نداشتند و مداخلات صورت گرفته هیچ تغییری در رفتارهای تبعیض آمیز ایجاد نکرده است.
پارولا و همکاران در 2010، تحقیقی با عنوان: بررسی کیفیت زندگی تراجنسی ها پس از عمل جراحی و هورمونی، انجام دادند و دریافتند که عمل جراحی تغییر جنسیت، کیفیت زندگی تراجنسی ها را در چندین حوزه مهم و متفاوت، رضایت از عمل جراحی تغییر جنسیت، کیفیت زندگی اجتماعی و کیفیت زندگی جنسی بهبود می بخشد. همچنین سبک زندگی دوستانه، حرفه ای و اجتماعی در افراد با تغییر جنسیت زن به مرد در مقایسه با مرد به زن بیشتر مشاهده می شود. ابعاد اصلی شخصیت نیز بر کیفیت زندگی عمل کرده ها تاثیری نداشته است.
علی خواه و همکاران در 1394، تحقیقی با عنوان: تجربه انگ زنی و اختلال هویت جنسیتی و آثار و پیامدها؛ با روش کیفی انجام دادند و دریافتند که این اقلیت جنسی، زمانی که هویت خود را آشکار نمی کند دچار ناملایمات روانی شده و زمانی که هویت مطلوب خود را فاش می کند، در معرض انگ زنی قرار می گیرد. فرآیند انگ زنی به گونه ای پیش می رود که فرد تلقی از انحراف را می پذیرد. گرایش به انحرافات نیز با فرایند انگ زنی تقویت می شود.
توسلی و همکاران در 1393، پژوهشی با عنوان: بررسی عوامل اجتماعی موثر در تسریع اقدام به عمل جراحی تغییر جنسیت در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی، انجام داده اند. در این تحقیق از روش کمی و ابزار پیمایش استفاده شده و یافته های پژوهش نشان می دهد که علل اجتماعی در میزان تسریع اقدام به عمل جراحی تغییر جنسیت موثر است. گفتنی است که مهم ترین علل در این اقدام سطح درآمد، برچسب و پایبندی به اعتقادات دینی است. در نهایت بیان می شود که با حمایت مالی و بیمه همگانی و ایجاد بیمارستان های تخصصی و اطلاع رسانی به خانواده ها و آگاهی دادن به مردم می توان به تراجنسی ها یاری رساند.
جواهری و حسین زاده در 1390، پژوهشی با عنوان: پیامدهای اجتماعی اختلال هویت جنسی، سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی تغییر جنس خواهان در ایران، انجام دادند و با استفاده از روش پیمایش در این پژوهش بیان کردند که میانگین سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی پاسخگویان از میانگین مورد نظر پایین تر است  و بین این دو عامل رابطه ای مستقیم وجود دارد. نازل بودن میزان سرمایه اجتماعی تغییر جنس خواهان سبب شده است بازگشت در بعد اظهاری سرمایه اجتماعی آنها یعنی کیفیت زندگی شان تضعیف شود.
نیمروزی در 1386 پژوهشی با عنوان: بررسی مقایسه ای رضایتمندی جنسی در تراجنسی های مرد و زن بعد از عمل جراحی، نشان داد که بیش از نیمی از افراد از عمل جراحی تغییر جنسیت راضی بودند و اعتقاد داشتند عمل جراحی تاثیر مثبتی بر یکپارچگی زندگی جنسی-روانی و اجتماعی آنان داشته است.
گارفینکل در 1967 برای نخستین بار روش شناسی مردمی را بر اساس دیدگاه کنش متقابل برای مطالعه خویت تراجنسی به نام اگنس، به کار برد. وی بر این باور بود که رده بندی جنسیتی جنبه عادی، بدیهی و انکارنشدنی کنش متقابل اجتماعی است، به عبارت دیگر، رده بندی جنسیتی، نگرش طبیعی مربوط به جنسیت است و آن را ایجاد می کند. وی اعتقاد دارد که رده بندی جنسی و نگرش طبیعی به جای اینکه واقعیت های زیست شناختی یا فیزیکی باشد، ساختارهای اجتماعی است. درک اینکه چگونه کنش متقابل اجتماعی، جهان تمایزیافته جنسیتی را شکل می دهد، هدف اصلی رویکرد اوست که نشان می دهد جنسیت در عمل در تمامی موقعیت های اجتماعی ساخته می شود. درواقع رویکرد گارفینکل در مقابله با رویکرد صاحب نظرانی است که جنسیت را مجموعه ثابتی از خصلت های شخصیتی یا توانمندی های رفتاری می دانند. مفهوم بر ساخت جنسیت در رویکرد گارفینکل، باور به این جهان به دو مقوله متقابل منحصر به فرد تقسیم شده و به عنوان یک دستاورد محصولی از تلاش انسان شناخته شده است. جنسیت آدمی، خواه زن یا مرد، که مبنای زیستی دارد انکار نشدنی است. انسان صرفاً تجلی رفتارهایی قلمداد می شود که نتیجه طبیعیت زیستی اوست. وی باید به طرق خاصی صحبت کند و عمل کند تا جنسیتش پذیرفته شود و این در حالی فرض می شود که نیازی ندارد کاری انجام دهد یا چیزی بگوید تا مرد یا زن بودنش تصدیق شود. گارفینکل در جریان تغییر جنس اگنس که با جنسیت پسر متولد شده،اما برای انجام عمل جراحی و تغییرجنسیت به لس آنجلس رفته بود، دریافت که تغییر جنس زیستی به تنهایی کافی نیست بلکه به جنس خاصی تعلق داشتن نوعی اکتساب است. گذر از یک جنس به جنس دیگر فقط با انجام دادن عمل جراحی به اتمام نمی رسد بلکه این فرآیند با ایفای نقش های زنانه کامل می شود. گارفینکل به این واقعیت توجه کرد که تولید نقاب جنسی یک اجرای نمایشی است. حتی ایفای نقش های مربوط به یک جنسیت را به دیگران نسبت می دهیم در نتیجه جنسیت و الگوی جنسی از جمله مواردی است که بیشتر افراد آن را در حکم ویژگی طبیعی و از پیش مقدور شده و در اصطلاح جامعه شناسی انتسابی تلقی کرده و آن را بدیهی می انگارند. با استناد به مورد اگنس به عنوان دلیل و شاهد، گارفینکل نشان داد که موقعیت جنسیتی و الگوی جنسیتی امری است که ما در لحظه لحظه دوران زندگی خود آن را کسب کرده و تحصیل می کنیم. شایان ذکر است که ما کاملاً زن یا مرد به دنیا نمی آییم، اما همه اعملال معمولی را که قبول شدن مان را به عنوان زن یا مرد ممکن می کند یاد میگیریم و مرتب به کار می بریم. فقط با آموختن این اعمال است که سرانجام به مفهوم اجتماعی مرد یا زن می رسیم. بنابرنظریه جنسیت سازی گارفینکل، افراد با هویت های دوجنسیتی یاد می گیرند برای نشان دادن هویت اصلی خود علاوه بر اینکه از لحاظ ظاهری باید شبیه جنسیت مقابل باشند، باید رفتارها و اعمال جنسیت مقابل را هم یاد بگیرند و انجام بدهند تا بدین طریق جامعه آنها را با هویت جنسیتی جدید بپذیرند.
کسلر و مک کنا در 1978، روش شناسی مردمی جنسیت را با تحقیقات متعدد تداوم بخشیدند. آنها با مطاله در حوزه تراجنسی ها به مطالعه این امر مبادرت کردند که دو هویتی ها چگونه جنسیت خود را اجرا می کنند و به عنوان یک عضو به گروه جنسی موردنظر گذر میکنند. به زعم این دو، برساخت تراجنسی ها از جنسیت نوعی خوآگاهی است. آنها آنچه را که افراد عادی به طور طبیعی انجام میدهند به طور آشکار انجام می دهند. در این رابطه، این دو محقق تصدیق می کنند که گذر از جنسیت به تراجنسی ها منحصر نیست، زیرا جنسیت هویتی است که همه ما آن را ایفا و اجرا می کنیم، بنابراین هر فردی از جنسیت عبور می کند. از نظر آنان، تراجنسی ها رفتار، ظاهر، الگوهای رفتاری، بدن و روایت های فردی را در همراهی با این نقش ها مدیریت می کنند. در این معنا، تراجنس گراها به طور متناقض دوگانگی جنسیتی را تقویت می کنند.
وست و زیمرمن در 1987 با درک روش شناختی مردمی به توصیف فرآیندی پرداخته اند که از طریق آن مردم در جامعه غربی به طور فعال جنسیت را اجرا می کنند. آنها تاکید دارند که اجرای جنسیت (نقش و رفتارهای جنسیتی) امری است که در حفظ و بازتولید دوگانگی جنسیتی حضور و مشارکت دارد و فرد باید برای کسب و اجرای آن فعالیت کند. آنها جنسیت را به مثابه مجموعه فعالیت ها تلقی می کنند که فرد باید در آن حضور یابد، زیرا از طریق آن یک عضو معتبر، یک مقوله جنسی محسوب می شود. نکته مهم آن است که کسی نمی تواند از اجرای جنسیتی اجتناب کند. آنها مفاهیم ارزیابی جنسیت، قواعد جنسیت، جنسیت به مثابه ایدئولوژی و ربط تامه را به طور برجسته بیان می کنند. جنس و جنسیت به عنوان ربط تامه توصیف می شود که تقریباً نتیجه حضور در هر موقعیت اجتماعی است. به طورمشابه، هر فرد مسئول اجرای جنسیتی در موقعیت های اجتماعی و مشروعیت آنهاست که دیگران به طور مداوم ارزیابی می کنند به عبارت دیگر جنسیت باید همیشه درمیان غریبه ها ثابت شود. هر فرد اغلب در معرض عواقب ناشی از شکست در اجرای نمایش جنسیت خویستن است و همان طور که در کسی رده جنسیتی با شکست مواجه می شود دیگران به این باور می رسند که او ارزشی ندارد. به زعم وست و زیمرمن ما به آنچه فرد انجام میدهد، زمانی ارزش می نهیم که بازنمایی درستی از رده بندی جنسیتی وجود داشه باشد و ما آن را برای افراد ضروری تلقی می کنیم از این رو ما به وفاداری افراد به رده های اجتماعی که بر این باوریم باید با آن شناسایی شوند، ارزش قائلیم.
شایان ذکر است که کودکان در سین طفولیت می آموزند که باید جنسیت را به شیوه های خاصی اجرا کنند و همان طور که این قواعد را می آموزند، به نمایش اجرای جنسیتی خود بپردازند. در نتیجه جنسیت و تفاوت های جنسیتی به عنوان واقعیت های عینی درک می شود، واقعیتی که مردم عموماً به این احساس نائل می شوند که در مرحله اجرا تایید و احساس صحت و سقم آنها از تایید اجتماعی ناشی می شود. وست و زیمرمن در نهایت نتیجه می گیرند که دوگانگی جنسیتی نه یک واقعیت طبیعی بلکه یک ایدئولوژی و ایده قدرتمندی است که به واسطه آن باید تمام مردم پاسخگو باشند.
باتلر در سال 1989 کتابی با عنوان آشفتگی جنسیتی را کامل کرد و به دنبال مخالفت با دیدگاه هایی بود که محدودیت ها ورسوم متداول جنسیت را پیش فرض می گرفتند و معنای جنسیت را با پذیرش مفاهیم مردانگی و زنانگی محدود می کردند. باتلر جنس و جنسیت را زیر سوال می برد و می پرسد آیا همان طور که عموماً تصور می شود رابطه منسجمی بین جنس و جنسیت را به وجود می آورد، فرآیندی که وی اجرائیت می نامد. تعریف باتلر از نمایشگری یعنی ریشه کار در دست انجام در نظریه اجرای سخنرانی وجود دارد جایی که اجرایی عبارت است از آن عمل گفتاری که هستی بخش یا اجرا کننده چیزی است که قدرت سازنده یا مولد گفتمان می نامد یا چنین حکایت میکند. باتلر ظهور جنسیت را در جایی می بیند که مردم در تعامل با هم آن را ایفا می کنند یعنی با اجرای حنسیت آن را خلق می کنند. وی با استفاده از اصل تکرار پذیری معتقد است این اجراهای مکرر به حس جنسیت زن و مرد بودن منجر می شود، همچنین با کمک گرفتن از کار فوکو اجرائیت را در متن گفتمان یا گفتمان تنظیم کننده قرار می دهد. از نظر فوکو گفتمان ترکیبی از اندیشه ها، کنش ها، اعتقادات و نگرش هاست که به طور نظام مند با دنیا و موضوعاتی که از آن سخن می گوید مرتبط است و آن را می سازد از این رو اجرای جنسیت تابع گفتمان های تنظیم کننده است که در طول تاریخ و در فرهنگ های مختلف تغییر می کند اما دامنه اعمال انسان به عنوان مرد یا زن را کنترل می کند. جنسیت به دلیل اجرائیت و به دلیل اینکه در معرض تکرار پذیری گفتمان تنظیم کننده قرار دارد، به مثابه هویتی مرکزی احساس می شود که همه در آن سهیم هستند. او می گوید هویت جنسیت را به جای اینکه هویتی اصیل به مثابه عامل تعیین کننده قلمداد کنیم، می توان تاریخ شخصی و فرهنگی معانی متصوری به شمار آورد که تابع یک رشته عمل تقلیدی اند که به طور جانبی بر تقلیدهای دیگر دلالت دارند و متفقاً توهم یک خود جنسیتی ابتدایی و فرومایه را می سازند یا ادای سازوکار آن را در می آورند. باتلر بر این باور است که انسان ها با هویتی درونی به منزله مرد یا زن به دنیا نمی آیند بلکه بسته به سرگذشت شخصی و جایگاه شان در تاریخ و گفتمان های تنظیم کننده که تشکیل دهنده آنهاست به برداشت های خاصی از مرد و زن می رسند. این معانی راه های عمل را نشان میدهد و انسان که به اطراف می نگرد می بیند دیگران هم  همان راه ها را در پیش می گیرند. بدین ترتیب جنسیت با تقلید انسان از دیگران که تلاش می کنند مطابق عقاید فرهنگی معینی درباره مردانگی و زنانگی عمل کننده، زاده می شوند. این عقاید چنان موثرند که انسان فکر خود جنسیتی را واقعیت درنظر می گیرد.

 

بیشتر بخوانیم:

مشکلات فردی و اجتماعی که تراجنسی ها با آنها مواجه اند



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری