امروز: دوشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۶ شعبان ۱۴۴۱ قمری و ۳۰ مارس ۲۰۲۰ میلادی
سه شنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۸ ۱۲:۲۷
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

دوره پیش از تاریخ چین و افسانه آفرینش از نظر چینیان

دوره پیش از تاریخ چین و افسانه آفرینش از نظر چینیان
به گزارشتمیم نیوز

کشف فرهنگ چین یکی از موفقیت هایی است که در عصر روشنفکری اروپا دست داد. دیدرو درباره چینیان چنین نوشته است: این قوام، از لحاظ قدمت تاریخی، هنر، هوش، خرد، سیاست و فلسفه دوستی از سایر اقوام آسیایی برترند و به گفته برخی از مولفان، در این موارد با منورترین اقوام اروپایی برابری می کنند. ولتر گفته: هیئت این شاهنشاهی بی آنکه قوانین و رسوم و زبان و حتی مد جامه های مردم آن چندان تغییری کند، چهارهزار سال دوام آورده است. سازمان این شاهنشاهی به راستی بهترین سازمانی است که جهان به خود دیده است. هنگامی که چین از نزدیک شناخته شد، ستایش دانشمندان نسبت به آن کاهش نیافت و برخی از محققان عصر ما با فروتنی این ستایش را به اوج رساندند. کایسرلینگ در یکی از آموزنده ترین و ژرف ترین کتاب های عصر ما چنین نتیجه گیری می کند: بر روی هم کامل ترین قوم انسانی در چین باستان به بار آمده است...والاترین فرهنگ جهانی که تا کنون شناخته شده است، از چین برخاسته است...تاثیر عظمت چین در من همواره افزایش می یابد... مقام فرهنگی بزرگمردان این کشور از پایه بزرگان ما بالاتر است... این مردان... نمونه هایی از انسانند که بر پایگاهی فوق العاده رفیع قرار دارند ومخصوصاً برتری آنان سخت در من اثر کرده است...برتری چین در هر گونه از امور صوری بی چون و چراست... شاید انسان چینی عمیق ترین  انسانها باشد.
چینیان نیز خود این گفته را کتمان نمی کنند و همه آنان ساکنان اروپا و آمریکا را وحشی شمرده اند. پیش از سال 1860 میلادی مرسوم بود که در اسناد رسمی، به جای کلمه بیگانه، واژه بربری به کار برند و از این رو بیگانگان ناگزیر بودند که از طریق عهدنامه ها، تغییر این کلمه را خواستار شوند. چینیان مانند بیشتر اقوام زمین، خود را آراسته ترین و متمدن ترین ملت ها می دانند. با وجود فساد و هرج و مرج سیاسی و علوم پس افتاده و صنایع کم بهره و شهرهای بویناک و کشتزارهای پلشت و سیل ها و خشکسالی ها و بی دردی و بی رحمی و فقر و خرافات و تولید مثل بی بندوبار و جنگ های خودکشی مانند و کشتارها و شکست های حقارت آمیز، باز شاید حق با آنان  باشد. زیرا در پس این پرده تاریک که به چشم یگانه میخورد، یکی از کهن ترین و غنی ترین تمدن های زنده خودنمایی میکند، سنت های شعری آنان به 1700 سال ق.م میرسد. فلسفه کهنسالی دارند که گرچه خیال آمیز است، عملی است و گرچه ژرف است، دریافتنی است. چینی سازی و پیکرنگاری آنان استادانه و در نوع خود بی نظیر است. در میان آنان، هنرهای فرعی در اوج سادگی و کمالند و جز در ژاپن رقیبی ندارند. در هی یک از دوره های تاریخ، اخلاقی اثر بخشتر از اخلاق چینیان دیده نشده است. سازمان اجتماعی آنان بیش از سایر سازمان های اجتماعی تاریخ تاب آورده و انبوه ترین جمعیت ها را سامان بخشیده است. شکل حکومت آنان تا زمانی که بر اثر انقلاب نابود شد، همواره کمال مطلوب فیلسوفان بود. جامعه آنان از فرازها و نشیب های بابل و آشور و ایران و یهودستان و آتن و روم و ونیز و اسپانیا گشته و در عصری که یونانیان در توحش به سر می بردند، متمدن بوده است و شاید پس از آنکه اروپای آشفته به ظلمت و توحش بازگردد، همچنان پایدار ماند. باید دید که راز دیرپایی حکومت و هنرنمایی و چیره دستی و وقر و عظمت روحی چینیان در چیست؟!


نام گذاری چین
چین که وسعت و جمعیتش به قدر اروپاست، بر قاره آسیا مسلط است و چون پهناورترین اقیانوس ها، بلندترین کوه ها و یکی از وسیع ترین بیابان های جهان آن را در میان گرفته است، در قسمت اعظم تاریخ خود از انزوایی که به وی امنیت و دوام و سکون و ثباتی نسبی بخشیده، برخوردار بوده است. بدین سبب چینیان کشور خود را، به جای چین، تی ین هوا، یعنی زیر آسمان ها؛ یا سهای یعنی میان چهاردریا؛ یا چونگ کوئو یعنی ملک میانین؛ یا چونگ هواکوئو یعنی ملک گل آذین میانین؛ یا به فرمان انقلاب، چون هوا مین کوئو یعنی ملک گل آذین مردم، می خوانند. در این سرزمین گل فراوان است و نیز مناظر گوناگون طبیعی که از آفتاب و مه های شناور و صخره های سهمگین و رودهای پرابهت و تنگه های ژرف و آبشارهای تند کوهستانی مایه گرفته اند به وفور دیده می شوند. در سرزمین های پربرکت جنوب، شط یانگتسه به طول 4800 کیلومتر جریان دارد و در شمال، شط زرد یا هوانگ هو، که از کوه های باختری به دشت های رسی و شنی می رسد، گل و لای خود را که روزگاری از کشندانهای خروشان به دریای زرد می ریخت و به خلیج پچیلی می برد. تمدن چینی در امتداد این شطهای پهناور و رودهای پهناور دیگری مانند وی آغاز شد و رفته رفته جنگل و وحوش آن را پس راند، وحشیان پیرامون را مهار کرد، خاک را از خار و خس پیراست و از حشرات مخرب و مواد رسوبی تباهی آور، مانند شوره زدود، مردابها را خشکانید، با سیل و خشکسالی و ضایعات ناشی از تغییر بستر رودها مبارزه کرد و با شکیبایی توان فرسا آب را از این رودها که در عین دشمنی، دوست بودند، به هزاران ترعه کشانید و در طی قرن ها هرروز به ساختن کلبه و خانه و نیایشگاه و آموزشگاه و روستا و شهر و ایالت پرداخت. انسان ها برای ساختن تمدن هایی که خود به آسانی نابود می کنند، چه رنج ها برده اند!

 

دوره پیش از تاریخ چین
هیچ کس نمی داند که چینیان از کجا آمدند و از چه نژادی بودند و قدمت تمدن آنان تا چه پایه است. از بقایای انسان پکن چنین برمی آید که میمون انسان نما از گذشته های دور در چین وجود داشته است و تحقیقات اندروز می رساند که در 20000 ق.م قوم انبوهی که ابزارهای آنان به ابزارهای دوره آزیلی، از عصر میانه سنگی اروپا می ماند در مغولستان به سر می بردند و هنگامی که مغولستان جنوبی به خشکی گرایید و به صورت بیابان گوبی درآمد، در سیبریه و چین پخش شدند. اکتشافات اندرسون و دیگران در هونان و جنوب منچوری روشن ساخته که این نواحی، یک یا دو هزار سال دیرتر از مصر و سومر، بر فرهنگ عصر نوسنگی دست یافتند. برخی از ابزارهای سنگی ای که در لایه های عصر نوسنگی این نواحی به دست آمده از لحاظ شکل وطرز سفته شدن، به کاردهای آهنینی که اکنون در چین شمالی برای چیدن نیشکر به کار می روند، مانندگی کامل دارند و این مانندگی نشان میدهد که فرهنگ چینی محتملاً در طی هفت هزار سال، پیوستگی خود را از دست نداده است. دورافتادگی چین نباید سبب شود که فرهنگ و مردن آن کشور را زیاده از حد یکدست و خالص بدانیم. ظاهراً برخی از عناصر هنر و صنعت دیرینه آنان از بین النهرین و ترکستان آمده اند و از اینجاست که سفالگری عصر نوسنگی هونان تقریباً عین سفالگری آنائو و شوش است. نژاد مغولی چینینان کنونی نتیجه آمیختگی های مکرر و پیچیده اقوام متجاوز یا مهاجری است که از مغولستان و روسیه جنوبی و نیز از آسیای میانه به سرزمین چین فرآمده اند. چین و نیز هند را نمی توان با یکی از ملت های اروپا سنجید بلکه باید آن را با همه قاره اروپا مقایسه کرد. هیچ یک از این دو کشور خانه یک قوم یگانه نیست بلکه زیستگاه اقوام متعددی است که از حیث منشأ و زبان و منش و هنر متفاوت بوده اند و کراراً در زمینه رسوم و اخلاق و حکومت با یکدیگر خصومت ورزیده اند.

 

افسانه آفرینش از نظر چینیان
چین را بهشت تاریخ گزاران خوانده اند، صدها و بلکه هزاران سال است که تاریخ نویسان رسمی آن کشور همه وقایع را ثبت کرده اند و از این بالاتر خود نیز قصه ها بر تاریخ افزوده اند! مسلماً گزارش های حوادث پیش از 766 ق.م در خور اعتماد نیستند با این وصف تاریخ نویسان چینی روایات خود را به 3000 ق.م می رسانند و آنان که پارساترند، همچون اولیای دینی خود ما، حتی داستان آفرینش جهان را نیز باز می گویند! بنابر گزارش اینان، پان کو، آدم نخستین، پس از آنکه هجده هزار سال رنج کشید، توانست در 2229000 سال ق.م به گیتی شکل بخشد. در آن حال که در این کار بود از نفسش ابر و باد، از آوازش تندر، از رگهایش رودها، از گوشتش زمین، از مویش سبزه و درخت، از استخوانش فلزات و از عرقش باران پدید آمد و از حشراتی که بر بدنش نشسته بودند، نوع انسان زاده شد. بنابر افسانه چینی نخستین شاهان چین، که پنج تن بودند، هر یک هجده هزار سال سلطنت کردند و سخت کوشیدند تا شپش های پان کو را به مردمانی مبدل کنند. پیش از ظهور این فغفورهای آسمانی، مردم همچون ددان می زیستند، پوست به خود می پوشیدند و گوشت خام می خوردند و تنها مادران خود را می شناختند و از پدرانشان خبری نداشتند. درست در 2852 ق.م امپراطوری آسمانی یا فغفور فوشی، به یاری ملکه هوشمند خود، راه و رسم ازدواج، خناگری، خط نویسی، نقاشی، ماهیگیری با تور، اهلی کردن حیوانات و پرورش کرم ابریشم را به قوم خود آموخت و سپس شن نونگ را به جانشینی برگزید و درگذشت. شن نونگ نیز کشاورزی را به مرد یاد داد، خیش چوبی را اختراع کرد، بازار و بازرگانی را برپا داشت و به مدد گیاهان درمان بخش، علم پزشکی را به وجود آود. شی هوانگ تی، فغفور جنگجو و پرشور چین، که شهریاری اش صد سالی بیش نپایید، مغناطیس و چرخ را اختراع کرد، مورخان را رسماً به تاریخ نویسی گماشت، اولین عمارات آجری را برپا داشت، رصدخانه ای برای رصد ستارگان ساخت، تقویم را اصلاح کرد و در تقسیم اراضی تجدیدنظر کرد. یو، که قرنی بر اریکه حکومت نشست، چنان کاردان بود که یک هزار و هشتصد سال بعد کنفوسیوس از او به نیکی یاد کرد و بر انحطاط چین سوگواری کرد. کنفوسیوس از آنجا که برای القای نکات اخلاقی از داستانپردازی رویگردان نبود و این نیزنگ زاهدانه را جایز می شمرد، به ما می گوید که مردم چین، به محض دیدن سیمای یو، به پارسایی پیشه می گراییدند. یو در بیرون کاخ خود طبلی نهاد تا دادخواهان با نواختن آن، او را فراخوانند. همچنین در آنجا لوحه ای نصب کرد تا مردم برای راهنمایی دولت، اندرزهایی بر آن بنگارند.  

 

منبع: تاریخ تمدن - ویل دورانت



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری