امروز: دوشنبه, ۲۷ دی ۱۴۰۰ برابر با ۱۴ جمادى الآخر ۱۴۴۳ قمری و ۱۷ ژانویه ۲۰۲۲ میلادی
پنج شنبه, ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۲:۵۸
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

فیثاغورس و مکتب او

فیثاغورس و مکتب او
به گزارشتمیم نیوز

از سال 494 که شورش ملطیه علیه حاکمیت ایرانیان در هم شکست واین شهر ویران شد بازوان مکتب ملطی، آثار طبیعت شناسان ایونیا نیز موقتا از میان رفت. اما پیش از آن حوزه علمی به کوچ نشین های واقع در ایتالیای جنوبی انتقال یافته بود.

با همه اینها بسیاری از کسانی که در این نواحی شهرت و اعتبار یافتند از ایونیا آمده بودند، فیثاغورس در ساموس و کسنوفانس در کولون تولد یافته بودند و هر کدام از این دو تن محرک جنبش فکری مهمی در کوچ نشین های ایتالیای جنوبی محسوب شدند.

به ویژه در کروتون یکی از این دو پایه گذار مکتب اصالت اعداد و دیگری بنیان گذار مکتب الیایی بود و هر دو از مهم ترین عوامل موثر در تحول اندیشه ها در اعصار بعدی به شمار می روند. گویند نخستین کسی که کلمه کوسموس را به عالم اطلاق کرد فیثاغورس بوده است. معنای این کلمه نظم است و دلیل نامیدن عالم به این نام نظمی است که در آن برقرار است و به عقیده فیثاغورس و پیروان او این نظم از رهگذر ریاضیات شناختنی است.

نظم عالم همانا نظم عددی است و چون در موسیقی نیز رابطه عددی منظم و معین میان صداها برقرار است این است که فیثاغورس در گردش کرات آسمانی نیز قائل به هماهنگی است و گردش دورانی را نوعی دستگاه موسیقی تلقی می کند.

چنان که می دانیم نخستین تعلیل گران یونانی طبیعت، خاستگاه اشیاء را به چهار عنصر می رساندند: آتش، خاک، آب و هوا. هر یک یکی از آنها را چونان جوهر بنیادی بقیه در نظر می گرفتند. این پنداشت عنصری ماده بنیادین و آغاز کننده مظاهر تنوع آن از همان تحول جهان شناسی ملطی ها برخاست که رشته ای پر از پرسش های تازه در برابر فیلسوفان یونان گذاشت و این پرسش ها به صورت زیر صورت بندی شدند: رابطه میان «یک» و «بسیار» ثابت و متغیر، این همانی و این نه آنی، هستی و ناهستی چیست؟ چگونه می دانیم  این ها چه هستند؟ آیا شناختن واقعیت و حقیقت از عقل یا حواس حاصل می شود؟

زیر تاثیر ریاضیات و اعتقادات فراطبیعی، اندیشه های فیثاغورس مسیری متفاوت از اندیشه های ملطی ها پیش گرفت. فیثاغورس و پیروان او عالم را بر حسب کنش های عناصر مادی ویژه و فرآیندهای فیزیکی توصیف نکردند. آنها در آغاز نقش اعداد را در شناخت اشیا مورد توجه قرار دادند و تا آنجا پیش رفتند که از اعداد جوهر بنیادی عالم را کشف کنند. برای آنان فیزیک با ریاضیات مساوی بود. آنان گفتند که اشیاء همانا اعدادند.

این مفهوم کلی که به خودی خود برگزیده شد ثمربخشی فراوان خود را در تاریخ علم ثابت کرده است. ولی فیثاغورسیان در هیجان کشف خود که روابط ریاضی مند در مورد همه اشیا قابل تشخیص است، در مورد قدرت و کاربردپذیری اعداد راه مبالغه را پیموند. آنان میان واقعیت و ریاضیات یک این همانی می دیدند که چیزی بیش از یک همبستگی و تطابق نبود.

این همسانی اعداد با اشیا برای فیثاغورسیان آسان درست می شد. آنان اعداد را به صورت شکل نمایش می دادند مثل نقطه های دومینو. وانگهی علم حساب شان اکیدا وابسته به هندسه شان بود. فیثاغورسیان یک را نقطه، خط را دو، سطح را سه، حجم و جرم را چهار می خواندند و پنداشت خویش را از جهان از میان این اعداد و ابعاد سامان داده بودند. به نظر آنان تمامی اجسام عبارت از نقطه ها یا واحد ها در مکان اند که چون با هم درنظر گرفته می شوند یک عدد را می سازند.

ارسطو در توصیف فیثاغورسیان می نویسد: در همین زمان و حتی پیش از این کسانی که فیثاغورسیان خوانده میشدند، به ریاضیات پرداختند و نه تنها نخستین کسانی بودند که آن را به پیش راندند بلکه به این نتیجه رسیدند که اصول ریاضی اصول همه چیز است. از آنجا که از میان این اصول اعداد به طور طبیعی نخستین اصل هستند و آنها ظاهراً در اعداد مشابهت های بسیاری را با چیزهای موجود و آنچه به وجود می آید مشاهده کردند، بیش از آتش و آب  و خاک و به این نتیجه رسیدند که چنین و چنان حالتی فرصت مناسب است و به همین سان چیزهای دیگر از طریق اعداد قابل بیان هستند، و نیز ملاحظه کردند که تغییرات و نسبت های گام های موسیقی نیز از طریق اعداد قابل سنجش اند و به همین گونه همه چیزای دیگر در کل ماهیت شان به نظر می رسد که از اعداد ساخته شده اند و اعداد قاعدتاً نخستین چیزهایی هسنند که در کل طبیعت وجود داشته اند، پس اینگونه استنتاج کردند که عناصر اعداد همه چیز هستند و تمامی جهان یک میزان موسیقی و یک عدد است.

آنها تمام خصوصیات اعداد و میزان هایی که می توانستند نشان دهند که با صفات، مشخصه ها و اجزای کل آسمان ها ترتیب و طرز قرار گرفتن آنها مطابقت دارند را جمع کرده و در طرح کلی مکتب خود گنجانده اند و اگر خلأیی در سنجشی از نظریه کلی آنها مشاهده می شد با توضیحاتی سعی می کردند آن خلأ را بپوشانند تا جامعیت و تمامیت نظریه خود را حفظ کنند. مثلاً عدد 10 در نظر آنان عدد کاملی است که همه اقسام اعداد را شامل است و به این دلیل عقیده داشتند که تعداد اجرام آسمانی چرخنده 10 است و از آنجا که عده ای اجرام آسمانی دیده نشدنی فقط 9 تاست فرض می کردند که علاوه بر زمین، جرم آسمانی دیگری نیز وجود دارد که آن را آنتیگون یا مقابل زمین نام نهادند. فیثاغورسیان گمان می کردند که عدد، اصل هستی است، یعنی هم ماهیت وجود است و هم سازنده حالات و وجود اشیاء.

به عقیده آنان نخستین عناصر عدد زوج است و فرد و از این دو، اولی محدود و دیگری نامحدود و عدد 1 شامل هر دوی آنهاست زیرا که با افزودن 1 هر عدد فردی زوج و هر زوجی فرد می شود یا چون آنها 1 را اصل اعداد زوج و فرد هردو می دانستند. هر عددی از 1 پدید می آید و همه جهان چنان که گفته شد، از اعداد است.

مکتب فیثاغورس تنها جنبه علمی و فلسفی نداشت بلکه جنبشی دینی، سیاسی و اخلاقی به شمار می رفت. این جنبش بیشتر جنبه سیاسی داشته و به اصطلاح سازمانی سیاسی بوده است اما این آلوده شدن به امور سیاسی، ماهیت آن جنبش را که در واقع یک انجمن برادری بوده است از میان نمی برد. این انجمن چنانکه نوشته اند تشریفات ویژه ای داشته است از جمله که مریدان پس از گذرانیدن آزمایش های خاص به انحمن پذیرفته می شدند.

نکته جالب این که این مکتب به روی زنان و بیگانگان نیز در می گشود. پس از چندی این انجمن هوارادان زیادی یافت. مریدان انجمن دو گروه بودند: کسانی که برای فهم حقایقی ژرف تر شایستگی نشان می دادند، به فراگرفتن شعبه های عالی تر دانش ها می پرداختند و بایستی مدت پنج سال مراحل آزمایشی می گذراندند. آنچه در این انجمن گفته و آموخته می شد باید چون رازی پنهان می ماند و در جایی سخنی از آن به میان نمی آمد و حفظ همین سنت سبب شده است که نوشته و اثری از فیثاغورس و شاگردان دست اول وی برجای نماند.

نوشته اند که فیثاغورس پیش از مهاجرت به کروتون به فینیقیه و ایران و مصر مسافرت کرده است و در این کشورها،ریاضیات و نجوم آموخته است. وی بر این باور بود که روح نامیراست و به شکل انواع دیگر جانداران دگرگون می شود. همچنین حوادث در دوره های معینی روی می دهند و هیچ چیز به طور مطلق تازه نیست و این که همه پدید ههای جاندار باید خویشاوند هم باشند. از این گزارش و مانندهای ان می توان استنباط کرد که فیثاغورس بر این باور بوده است که همه جانداران از یک خانواده اند و روح آدمی نیز یکی از شکل های زندگی است که شکل های دیگر آن را در جانداران دیگر می توان یافت. اما روح آدمی مرگ ناپذیر است و پس از مرگ انسان در قالب جانداران دیگر دوباره پدید می آید و بدین روی قائل به تناسخ یا دگردیسی روح بوده است. برپایه این عقیده نباید جانداری را بی جان کرد.

اصل مهم دیگری که رعایت آن بر مریدان و وابستگان به فرقه فیثاغورس واجب بود پرهیز بوده است یعنی خودداری از خوردن و آشامیدن برخی چیزها یا تماس با آنها و انجام دادن برخی کارها. بر روی هم می توان دریافت که منظور و هدف نهایی از این گونه پرهیزهای صوفیانه، پاک کردن و پالودن تن و روان از چیزهایی است که زندگی مریدان را آلوده می کنند. یکی از هسته های اساس شیوه دینی فیثاغورس، مفهوم پالایش تزکیه است که آن را کاتارسیس می نامیده اند.

فیثاغورس درکروتون شهرت فراوانی به دست آورد و برای آن شهر و سایر کوچ نشین های یونانی در ایتالیا، قوانینی برای زندگی اجتماعی و سیاسی وضع کرد. او به همان معنایی که افلاطون از قول سقراط در جمهوری آورده است؛ معتقد به فرمانروایی داناترین و شایسته ترین افراد یعنی نخبگان بوده است. فیثاغورس و شاگردانش در کروتون آگاه ترین و آماده ترین اشخاص برای رهبری در کارهای سیاسی و اجتماعی بوده اند.

به  هر حال پس از بیست سال که فیثاغورس در شهر کروتون گذرانید و انجمن دینی و مکتب علمی او شهرت روز افزون یافت، دشمنان و مخالفانی نیز پیدا کرد و سرانجام در کروتون شورشی بر ضد وی و پیروانش برخاست. مردی به نام کولون که از ممتاز ترین مردان آن شهر به لحاظ اصل و نسب و شهر و ثروت بوده است این شورش را رهبری کرد و فیثاغورس ناگزیر شد که از آنجا به شهر نزدیکی به نام متاپونتیون رحل اقامت افکند. گفته می شود که وی بقیه عمر را در این شهر سپری کرد و در همان جا درگذشت.

شورش بر ضد پیروان فیثاغورس همچنان ادامه یافت و گفته می شود که سرانجام کولون در کروتون جایگاه انجمن فیثاغورس را آتش زد، بسیاری از شاگردان و مریدان سوختند و تنها دو نفر از ایشان به نام های آرخیپوس و لوسیس جان به در بردند و گریختند. بنا به گزارش پولیبیوس مورخ بزرگ یونانی تا مدت ها بعد در شهرهای مهاجر نشین ایتالیا و نیز یونان بزرگ انجمن ها وابسته به فیثاغورسیان به آتش کشیده می شد و پیروان آنان مورد پیگرد و ازار قرار می گرفتند. 

اگر نخواهیم بپذیریم که فیثاغورس شخصاً هوادار حکومت اشراف بوده و بنابراین دشمنی و مخالفت دموکرات ها را برمی انگیخته است، باید به نکته دیگری اشاره کنیم و آن این است که در سده ششم پ.م در یونان، زندگی ساکنان یک شهر هماهنگی ویژه ای با آیین ها و رسوم آن اجتماع می طلبیده است که می توان گفت با شیوه زندگی فیثاغورس و پیروان او و بی اعتنایی آنان به قراردادها و آیین های اکثریت جامعه متضاد بوده است. از سوی دیگر می توان حدس زد که تشخیص و امتیازی که فیثاغورسیان به زندگی ظاهری و معنوی خود می دادند می توانسته پناهگاهی برای وابستگان طبقه اشراف آن زمان بوده باشد که در نبرد با هواداران دموکراسی شکست خورده بودند و بدین علت خشم یونانیان دموکرات منش را برانگیخته بود.

دیوگنس لائرتیوس می نویسد فیثاغوس اولین کسی است که خود را فیلوسوفوس نامید که به معنای دوستدار دانش است. وی زندگی را به جشنی همگانی همانند می کرد که گروهی به آنجا برای رقابت و به دست آوردن جایزه می روند و گروهی نیز برای داد و ستد. اما بهترین آنان تماشاگران اند. به همین سان نیز مردمانی برده منش زاییده می شوندکه به شکار شهرت و سود می روند. اما فیلسوفان در جستجوی حقیقت اند.

بنابراین اصول دینی فیثاغورس برای او از فلسفه یعنی جستجوی حقیقت از راه مشاهده یا تماشا جدا نبوده است. فلسفه برای او همان گونه که افلاطون اشاره می کند، یک شیوه زندگی است. یک زندگی که هدف آن پاکیزگی روح و پالایش آن از آلودگی هاست چنین روش زندگی همان کسب دانش است.

بدین سان فیثاغورس پژوهش علمی و کاوش فلسفی را از هدف های سودجویانه و ناپایدار آزاد کرد و به دانش ارزشی اصیل و معنوی و انسانی بخشید و آن را وسیله ای برای پرورش روح و تکامل قرار داد. این گرایش فکری درست زاییده شرایط زندگی اجتماعی یونان در آن دوران است. استقلال مطلق کار فکری در باربر کارهای دیگر.

فیاغورسیان گام مهم دیگری در تفکرشان برداشتند. آنان بر این نکته پای می فشردند که روابط ریاضی مندی که عالم بر آن استوار شده است، به راستی از راه فرآیندهای تعقل قابل دریافت و شناخت است.نظریه آنان درباره عالم و شناخت شیوه های منطقی و نتایج تفکر انتزاعی، مطالعه فرآیندها و حالات فیزیکی را بسیار بالا برد، فرآیندهایی چون رقت، غلظت و شدن و شگردهای عملی و مشاهده حسی مستقیم که در کانون توجه متفکران ایونی بود.

فرهنگ فلسفه پروگروس درباره فیثاغوریان می نویسد، مکتب فثاغورسی که تا سده 4 پ.م رونق داشت، کمک ارزشمندی به تکامل ریاضیات و اخترشناسی کرد ولی فیثاغورس با مطلق کردن کمیت انتزاعی و جدا کردن آن از اشیا مادی به فلسفه ایده آلیستی رسید که به موجب آن روابط کمّی جوهر اشیاء را تشکیل می دهند بدین گونه که با کشف این که فاصله کمّی معینی مبنای صدا و آرمونی موسیقی است، فیثاغورسیان این کشف را در آموزش خود درباره آرمونی کرات بسط می دادند و آن را مطلق می ساختند.

این آموزش به نمادگرایی و رازمداری اعداد انجامید که مملو از خرافات بود و باایمان فیثاغورسیانن به تناسخ ارواح ترکیب شده بود. با رشد مکتب، گرایش عرفانی و ایده آلیستی آن خود را آشکار ساخت. مکتب فیثاغورس نه تنها مکتب فلسفی، ریاضی بلکه انجمن برادری و سازمان سیاسی اشرافیت برده دار بود. فیثاغورس اتحادیه ای ارتجاعی در کروتون (جنوب ایتالیا) تاسیس کرد. پانصد سال بعد، در عصر انحطاط نظام برده داری کهن، عرفان کرایی عددی در فلسفه نوافلاطونی احیا گشت.

 

بیشتر بخوانیم:

مکتب ملطی -طالس، آناکسیمندر، آناکسیمنس

    اندیشه های بنیادین ارنست بلوخ

 فلسفه تحلیلی ویتگنشتاین

 پاسخ کانت به هیوم

نتیجه گرایی چیست؟ آشنایی با اصالت فایده و نظریه وظیفه شناختی

مساله اختیار

 فلسفه تاریخ چونان توجیه حکمت الهی

مکتب بقراط

 چرخش کانتی در فلسفه



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.