امروز: چهارشنبه, ۰۷ خرداد ۱۳۹۹ برابر با ۰۴ شوّال ۱۴۴۱ قمری و ۲۷ مه ۲۰۲۰ میلادی
دوشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۱:۴۳
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

نقد مکتب الئا - امپدوکلس

نقد مکتب الئا - امپدوکلس
به گزارشتمیم نیوز

امپدوکلس یا انباذقلس شهروندی از آکراگاس یا آگریگنتوم در سیسیل بود. آنچه می توان از زندگی شخصی و اجتماعی وی به دست آورد این است که او یکی از هواداران سرسخت دموکراسی در شهر آکراگاس بوده و در حوادثی که پس از مرگ ثرون فرمانروای خودکامه آن شهر به سال 1-472 روی داده بود، سهم بسیار ممهمی داشته است و بدین سبب مردم از او خواستند که وی را فرمانروای شهر آکراگاس کنند اما امپدوکلس نپذیرفت و ترجیح داد که به عنوان یک فرد از ستایش و محبت ایشان برخوردار گردد.

وی پس از پارمنیدس دومین فیلسوف یونانی است که فلسفه خود را در قالب شعری آموزشی و حماسی ریخته است و دارای شیوه ای پخته و زبانی فشرده و پرمغز و گاه دشوار است و نیز گفته می شود که وی در عین حال پایه گذار فرقه ای دینی بوده و حتی ادعای خدایی یا پیامبری می کرده است.

ظاهراً ریشه این افسانه را باید در اینجا جستجو کرد که وی با فیثاغورسیان همنشینی داشته و حتی گویند شماری از آنان از جمله شاگردان وی بوده اند. گویند امپدوکلس نیز چونان فیثاغورسیان خوردن گوشت جانداران و کشتار آنها را گناه می دانسته و نیز به تناسخ باور داشته است.

وی می گفت روح آلوده به گناه پس از مرگ به شکل ها و قالب های دیگری دوباره در جهان گرفتار و سرگردان می شود تا کیفر ناپاکی و آلودگی به گناه را ببیند.

درباره چگونگی مرگ امپدوکلس نیز افسانه های گوناگون پرداخته شده از آن جمله که گویند وی خود را در یکی از دهانه های آتش فشانی کوه اتنا افکند تا پیروانش که وی را تا حد پرستش بزرگ می داشتند باور کنند که وی به خدایان پیوسته است.

به رغم این اوصاف افسانه آمیز، امپدوکلس آرایی فلسفی ارائه داده که قرن ها سرتاسر فلسفه باستان و سده های میانی را زیر تاثیر داشته است.
ا

مپدوکلس وارث چند گرایش فلسفی بوده است. نخست تعالیم فیثاغورسیان، سپس فلسفه هراکلیتوس و سرانجام اصول عقاید پارمنیدس و مکتب الئا.

از این میان آنچه مربوط به اندیشه های ناب فلسفی و به ویژه نظریه هستی است، تاثیر ریشه دار و سنگین اصول عقاید پارمنیدس می باشد، چنان که می توان گفت کوشش فلسفی امپدوکلس در واقع نقد نظرات پارمنیدس و بیرون شدن از بن بستی است که وی در برابر هرگونه تفکری درباره هستی برپا کرده بود.

پارمنیدس می گوید هستی نه از نیستی پدید آمده است و نه می تواند بار دیگر نیست شود. به نظر وی هستی یکپارچه، بی جنبش ودگرگونی ناپذیر است.

امپدوکلس اما می گوید نمی توان این امر را نادیده انگاشت که اگر بپذیریم که هستی یکپارچه، همیشه یکسان، بی حرکت و  دگرگونی ناپذیر است، چگونه می توان پدید آمدن و از میان رفتن چیزها، یعنی دگرگونی محسوس پدیده ها را توضیح دهیم؟

مشاهده و تجربه حسی ما نشان می دهد که هستی در دگرگونی است، چیزها در پدیدی و ناپدیدی اند، زایش و مرگ دارند و از سوی دیگر نمی توان به آسانی پاسخ پارمنیدس را پذیرفت که همه این حقایق، زاییده پندار و گمان آدمیان و نام هایی است که ایشان نهاده اند و به واقعیت آنها باور دارند زیرا حواس و گواهی آنها تنهای راه هایی است که ما را با هستی بیرون زا ما پیوند می دهد و داوری عقل واستدلال و اندیشه نیز بر پایه همین حواس نهاده شده است.

او نخستین کس بود که به وسیله آزمایش با ساعت آبی ثابت کرد هوا گرچه رؤیت پذیر نیست، جرم دارد، فضایی را اشغال می کند و اعمال قدرت مینماید، او تمایز میان هوا و فضای تهی (خلأ) را نشان داد.

اهمیت نظری این کشف در این دلیل آزمایشگاهی نهفته است که ماده می تواند در حالتی کاملاً  خالص به وجود آید و اثراتی که وجود آورد که گرچه بسیار کوچک است و به سختی می توان آن را دید با واسطه حسیّات مستقیماً مشاهده شدنی است. او می گوید هستی آن گونه که پارمنیدس می پنداشت یکپارچه و همیشه یکسان نمی تواند بود، بلکه دارای چهار ریشه یا مایه نخستین است که جاویدان اند.

این چهار ریشه همیشه بوده اند و  هستند و همواره خواهند بود، پدایش و فنا ندارند. وی این چهار ریشه را آتش، هوا، خاک و آب می نامد. این ها همان چهار عنصر اند که فیلسوفان طبیعت شناس ملطی گفته بودند، اکنون امپدوکلس میگوید که هر یک از این ریشه ها دارای همان ویژگی هایی است که هستنده نزد پارمنیدس دارا بود یعنی جاویدان است، همواره بوده است، یکتا و دگرگونی ناپذیر است. همه چیزهای دیگر از این چهار ریشه ساخته می شوند و خدایان نیز از آنها پدید می آیند، هرچند زندگانی بس درازی دارند.

بدین سان در جهان نه پیدایش و زایش است و نه از میان رفتن و فنا چرا که در واقعیت تنها آمیزش و جدایی این چهار عنصر یافت می شود. هیچ چیز دارای سرشت ویژه خود نیست بلکه یک آمیختگی یژه از این چهار عنصر و مبادله  آنهاست. پس آنچه ما پیدایش و از میان رفتن می نامیم چیست؟

وی پاسخ می دهد که در هستی فقط بهم پیوستگی و از هم جدا شدگی این چهار عنصر یافت می شود. هنگامی که این چهار عنصر بهم می پیوندند و در یکدیگر می دوند و ترکیب می شوند و شکل ویژه هستنده های را می یابند، ما می گوییم چیزها پدید می آیند و چون عناصر بار دیگر از هم جدا شوند و شکل های ویژه هستنده ها ناپدید شوند ما آن را از میان رفتن یا مرگ و فنای آنها می نامیم و گرنه از آنچه هستنده نیست چیزی نمی تواند پدید آید و نیز نچه هستنده است نمی تواند به کلی از میان برخیزد.

پس به نظر امپدوکلس همه پدیده های هستی نتیجه هم کنشی میان این چهار عنصر است که جاودانه ادامه دارد. اکنون باید دید در چه چیز علت و انگیزه این به هم آمیختن و از سوی دیگر جدا شدن و ازهم گسستن آنها می شود؟

پارمنیدس هر گونه حرکت و دگرگونی را در هستی منکر بود، یا بهتر بگوییم چون حرکت را نفی کرد، بایستی هر گونه دگرگونی را نیز انکار می داشت، زیرا دگرگونی و حرکت هم بسته دو نام برای بیانی یک واقعیت اند.

امپدوکلس علت گرد آمدن و به هم پیوستن و نیز حدا شدن عناصر را چنین توضیح می دهد:

مهر وکین یا ستیز؛ امپدوکلس برای توضیح عقلانی حرکت و دگرگونی دو نیروی جاوید را به میان می آورد که می توان آن ها را دو ناموس ذاتی و تغییرناپذیر هستی شمرد و هرگونه به هم پیوستگی یا آمیزش عناصر را که منتهی به پدید آمدن می شوند و نیز هرگونه از هم گسستگی را که نتیجه آن ناپدید شدن و به اصطلاح فنای چیزهاست ، زاییده فرمانروایی یکی از این دو نیرو دانست. وی این دو نیرو را عشق یا مهر و کین یا ستیز می نامد.

عناصر بر اثر نیروی عشق یا مهر به هم می پیوندند و یکی می شوند و چیزهای گوناگون را پدید می آورند. از سوی دیگر بر اثر نیروی نفرت انگیز و ناخجسته کین یا ستیز، عناصر از هم پراکنده و جدا می شوند و علت از میان رفتن و دگرگونی چیزها می شوند.

این هم کنشی جاویدان است. سرچشمه پدید آمدن هستنده های گوناگون عشق است و انگیزه مرگ و زوال آنها نیروی تبهکار کین یا ستیز است. این عشق همزاد اندام های آدمیان است و به نیروی اوست که آنان اندیشه های مهرآمیز دارند و در میان شان هماهنگی به وجود می آید و نیز کشاکش این دو نیروی عشق و کین را در پیکر آدمی و در اندام های او می توان یافت.

همین قانون یا ناموس جاویدان در میان گیاهان و جانوران دریا و خشکی نیز فرمانروایی دارد. هستی همواره وحدت در کثرت یا کثرت در وحدت است.

هستی، هستی مادی است زیرا ریشه های آن مادی اند. به نظر امپدوکلس تغییراتی که در جهان روی می دهد از روی غرض و غایت نگری نیست، بلکه در نتیجه اتفاق و جبر است. در این نظریه شباهتی میان هراکلیتوس و امپدوکلس دیده می شود.

این فیلسوف نخستین کسی است که به وجود هوای جو و استقلال آن باور داشت.وجود چنین هوایی را با این تجربه اثبات می کرد که ساعتی آبی را در حالی که انگشت بر مدخل فوقانی آن می گذاشت در آب فرو میبرد و در این حال می دید که هوای داخل این ابزار در مقابل دخول آب از مدخل تحتانی مقاومت می کند.

دیوگنس دلائرتی از قول ارسطو نقل می کند که وی امپدوکلس را کاشف و پایه گذار هنر سخنوری می نامد و نیز می گوید که گورگیاس فیلسوف سوفیست مشهور شاگرد امپدوکلس بوده است. جالینوس پزشک بسیار نامدار جهان باستان امپدوکلس را بنیانگذار مدرسه پزشکی ایتالیا می شمارد.

این مدرسه پزشکی تا زمان افلاطون و ارسطو نیز هنوز برپا بوده و نظرات پزشکی آن در افلاطو و ارسطو تاثیر فراوان داشته است. شاید به علت اشتغال امپدوکلس به پژوهش های پزشکی بوده است که این افسانه ها در پیرامون کرامات وی ساخته و پرداخته شده است.

فعالیت های وی برای نگهداری بهداشت شهروندان نیز مشهور است، چنان که دیوگنس لائرتیوس حکایت می کند که وی مرداب های پیرامون شهر آکراگاس را از ریشه مالاریا پاک ساخت و از این راه خدمتی ارجمند به بهداشت شهروندان خود کرد.

فرهنگ فلسفه  درباره وی می نویسد: امپدوکلس آکراگایی یا آگری گنتومی، فیلسوف ماتریالیست یونانی از سیسیل، اندیشه پرداز دموکراسی برده دار است. در شعر فلسفی اش درباره طبیعتف او تمامی تنوع اشیا را به چهار عنصر فروکاست: خاک، آب، هوا و آتش.

این آموزه چهار عنصر طبیعت برای سال های بسیار در فلسفه باستان و سده میانی پابرجا بود. وحدت و جدایی عناصر با کنش دو نیروی متضاد جذب و دفع (مهر و کین) توجیه می شد. امپدوکلس مراحل متفاوت تکامل عالم را با سلطه این نیروها تبیین می کند.
فرضیه امپدوکلس مبنی بر تکامل قانون مند موجودات زنده به علت گزینش طبیعی ترکیبات یا بقا انسب، اهمیت تاریخی بزرگی دارد.

 

بیشتر بخوانیم:

مکتب الئا

فیثاغورس و مکتب او



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری