امروز: جمعه, ۰۹ خرداد ۱۳۹۹ برابر با ۰۶ شوّال ۱۴۴۱ قمری و ۲۹ مه ۲۰۲۰ میلادی
دوشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۰:۳۲
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

اتم گرایان؛ لوکیپوس و دموکریتوس (بخش اول)

اتم گرایان؛ لوکیپوس و دموکریتوس (بخش اول)
به گزارشتمیم نیوز

دو نام نخست همبسته با مکتب اتم گرایی، لوکیپوس و دموکریتوس اند. آنان که از اهالی ایونیا بودند در سده 5 پ.م بالیدند.

لوکیوس در ملیطه و دموکریتوس در ابدرا زاده شدند.

آموزش های اتم گرایان و به ویژه نظرات آنان درباره ساختار ماده از چه قرار بود؟

بنا به نظر لوکیپوس و دموکریتوس عنصر اصلی همه اشیاء و آنچه تمامی موجودات از آن ترکیب شده است ذره صغار مادی تقسیم ناپذیر یا اتم است که در اصل به معنای چیزی است که اجزا ندارد یا چیزی که تقسیم و تجزیه نمی پذیرد. هر اتم دارای خصوصیات ثابت صورت و جز آن است که همواره عین خود باقی می ماند.

بدین گونه هر اتم به عقیده دموکریتوس دارای همان خصوصیت تغییرناپذیری و ثبات است که پارمنیدس آن را خصوصیت حقیقی کل عالم وجود می دانست اما اتم ها هرچند ذات و طبیعت شان تغییرناپذیر است، پیوسته در فضای خالی (خلأ) و در حال تغییر وضع اند، پیوسته در فضا سقوط می کنند و با دیگر اتم ها مصادف می شوند و در مسیرها و نظم و ترتیب های مختلف می افتند.

بنابراین هر چند اتم ها همه از یک جنس اند و هر کدام دارای شکل ثابتی است، از جهت وضع قرار گرفتن و نسبت هر یک به دیگری در معرض دگرگونی و تبدل است. اتم ها ازلی و ابدی اند و تولد و مرگ و رشد و انحطاط آنها در نتیجه به هم پیوستن یا از هم پاشیدن اتم ها و افزون و کاهش یافتن تعداد آنها پدیدار می شود. پس دگرگونی ها و تنوعاتی که ما ادراک می کنیم دگرگونی هایی که در کم و کیف ترکیب اجزا با یکدیگر است.

نظریه های اتم گرایان هدفش این بود که کمک ها و انتقاداتی اسلاف فلسفی شان را به حساب بیاورند و راه حل هایی برای مسائلی که آنان طرح کرده بودند یا دشواری هایی که با آن روبرو شده بودند فراهم سازند.

ملطی ها درصدد بودند که منبع اصلی تمام اشیا را در یکی از چهار عنصر یا در ذخیره نامحدود ماده آناکسیمندر کشف کنند اما نتوانستند به نحو قادر کننده ای تمامیت اشیا را به واسطه یک عنصر تنها توضیح دهند.

هراکلیتوس از صیرورت مطلق و تغییر جهانروا در همه اشیا به واسطه وحدت، تنش و ستیزه مقابل های شان دفاع کرده بود و اعلام داشت که ثبات آنها گذراست. منطق الثانی ها از سوی دیگر نتیجه گرته بود که هستی به تنهایی واقعی است، تمامی اشیا اساساً ثابت و بی جنبش اند، تغییر، خطای حواس است.

امپدوکلس و آناکساگوارس کوشیده بودند واقعیت تغییر، حرکت و جلوه های متنوع اشیا را از طرد و تکفیر الئایی ها به سه طریق برهانند. آنان شمارگان و تنوع اصل نخستین را بسیار و حتی نامتناهی درنظر گرفتند. آنان کون و فساد اشیا را به اختلاط و افترا این عناصر نسبت دادند. سرانجام آنان نشان دادند که فاهمه انسانی در نتیجه مبتنی بر مشاهده، می تواد فرآیندها را درطبیعت کشف کند، فرآیندهایی که هرچند غیرمستقیم، واقعی و موثرند و کاملاً برای حواس قابل درک اند.

پایه گذاران اتمیسم (لوکیپوس و دموکریتوس) دو نوع عستی فرجامین را مفروض دانستند. اینها عبارت بودند از پر و تهی، چیزی و ناچیزی، اتم و خلأ. یکی معادل با هستی بود دیگری با ناهستی. بدین سان اتم گرایان در تقابل با الئایی ها هستی واقعی را از ناهستی به صورت فضای تهی یا خالی بیرون کشیدند و تغییر و تنوع را از همکنشی میان اتم و خلأ مشتق دانستند.

تئوفراستوس جانشین ارسطو، با عنوان رئیس آکادمی در آتن، درباره لوکیپوس می نویسد: او به عناصر بی شمار و دائماً در جنبش یعنی اتم ها قائل بود و صورتهای آنها را به لحاظ تعداد نامتناهی می دانست. زیرا دلیلی در دست نیست که چرا آنها باید این نوع باشند نه نوع دیگر و بدین سبب او شدن و تغییر بی وقفه را در اشیا می دید. باز او معتقد بود آنچه هست واقعی تر از آنچه نیست، نیست و هر دو به یکسان علل اشیایی هستند که به وجود می آیند زیرا او بر این باور بود که جوهر اتم ها فشرده و کامل است و او آنها را آنچه هست می خوند در حالی که در خلأ حرکت می کردند و او آنها را آنچه نیست می خواند اما تایید می کرد که درست همانقدر واقعی است که آنچه هست.

بدین سان اتم گرایان با اتحاد آنچه هست با آنچه نیست شان با موضع هراکلیتوس که همه چیز در جریان است و نیز با موضع متضاد آن متعلق به پارمنیدس که هیچ چیز تغییر نمی کند آشتی کردند. جفتگیری اتم ها با خلأ، هم ثبات و هم تغییر، حرکت و سکون، این همانی و این نه آن را تبیین کرد. نه تغییر فی نفسه، بلکه همکنشی بی وقفه شان به تمامی تغییرات، ترکیبات و تفاوت های اشیاء درعالم راه می داد.

اتم لوکیپوس و دموکریتوس ترکیبی ویژگی های وام گرفته از مفاهیم پایه ای اسلاف شان بود، مشابه با تک جوهر نخستین ملطی ها و تصور فیثاغورسیان که اعدد سازه های اشیا اند. اتم نامخلوق و تغییرناپذیر مانند واحد پارمنیدس و با این همه کثیر در شمار و دائم درگیر در ترکیبات چونان چهار عنصر امپدوکلس یا بذرهای آناکساگوراس.

ماده زمخت و ناخالص مرکب بود از این دانه ها یا ذرات. اتم ها نامخلوق، سخت و با صلابت و یکنواخت و در وهر غیرقابل تغییر و مطلقاً رخنه ناپذیرند.

آنها به لحاظ اندازه و شکل ذاتاً متفاوت اند لیکن کیفیتی جز سختی و صلابت و رخنه ناپذیری ندارند، شمارشان نامتناهی است و در خلأ حرکت می کنند و تقسیم ناپذیر اند به حس در نمی آیند، زیرا بسیار صغیر اند و با حواس نمی توان آنها را ادراک کرد. این آن چیزی بود که از اتم در نخستین جلوه اش برای بشریت تصویر می شد.

در سامانه اتم گرایان پنداشت آنان از خلأ به همین سان اهمیت داشت. لازم است تاکید ویژه ای بر این عامل دوم داشته باشیم زیرا برخی اوقات اهمیت آن کم ارزیابی شده است. با این که جفت مزبور در اذهان اتم گرایان جدایی ناپذیر بود، خلأ در نظریه هاشان کمتر از اتم اساسی نیست.

مفهوم خلأ حرکت را به لحاظ نظری توجیه پذیر و نیز به نحو معقولی آشکار ساخت. خلأ که اتم ها در آن حرکت می کنند و در آن هستی دارند همچنین نامخلوق و بی تغییر، دارای صلابت و در طبیعت یکنواخت اند اما کاملاً بی سیما و کاملاً رخنه پذیرند. خلأ همان قدر انفعالی و رخنه پذیر بود که اتم ها بی قرار و خود محصور بودند.

این مفهوم از خلأ در فلسفه و علم تاریخی دارد به همان اندازه جالب و آموزنده است که همراه آن، اتم. آن سرنمون مفاهیم فضای نامتناهی و خالی باستانیان، امتداد دکارتی ها، اثر فیزیک دان های سده نوزدهم و میدان الکترومغناطیس دانشمندان معاصر است. فیزیکدان های امروز هنوز با دشواری های موجود در روابط میان میدان الکترومغناطیس و کوچکترین واخد های ماده دست به گریبان اند. بدون مبالغه می توان گفت که آنان هنوز باید مسائلی را حل کنند که نخست هنگامی مطرح شد که یونانیان اتم را از خلأ تشخیص دادند.

بنابه نظر اتم گرایان جهان چگونه تشکیل شد؟

دسته ای از اتم های مختلف الشکل ازتوده نامتناهی جدا شدند در فضا خالی گسترش یافتند و به یکدیگر اصابت کردند. آنها گرفتار شدند و به دور دایره ای تنوره زدند. هر یک به شبیه خود پیوست، اتم های سبک به بیرون پرت شدند و بقیه با هم ماندند. از میان این درهم آمیختگی چرخنده اتم ها و جدا شدن اجزا آن در همانندها، نه تنها جهان ما و تمامی اجسام آن که شمار نامحدودی از جهان های دیگر به وجود آمدند و نابود شدند.

این فرآیند کیهانی بی پایان ادامه دارد. هر چیز به وجود می آید و از راه تصادم، انعقاد و انحلال اتم های جنبنده در خلأ از آن بیرون می رود. کیفیت ها و جلوه های متفات اشیا به ترکیب های متفاوت اتم های تشکیل دهنده شان با شکل ها و اندازه ها، مواضع و گروه بندی متفاوت شان بستگی دارد. درست به همان گونه که در الفبا حروف متفاوت با مواضع و نظم و ترتیب های گوناگون وجود دارند به همین صورت بسیاری از اتم ها با ترکیب های گوناگون شان بسیاری از اشیا گوناگون را در عالم به وجود آورده اند.

اتم گرایان در نظریه هاشان کوشیدند هم مدارک حواس و هم نیازهای عقل شان را ارضا کنند. ادعای آنان که هر شیء خاصی از اتم ها ساخته شده بسیار فراسوی مشاهدات مستقیم حواس رفت و به این نتیجه رسید که در شرایط عادی چیزهای مستقیماً قابل ادراک و تغییرات به سبب عناصر مادی و جنبش های پنهان از حواس صورت می گیرند. آنان برای توجیه پدیده های مورد مشاهده فرض می کردند که ماده ساختار پیچیده و دقیقی دارد که فراسوی حیطه تحقیق مستقیم است.

آنان بر این باور بودند اتم ها اجسام واقعی هستند که به گونه ای مادی واقعیت ها را به وجود می آورند یا چنان که دموکریتوس آنها را نامید چیزی متضاد با فضای تهی که هیچ بود. جسارت اعتقاد آنان را که اتم ها جعلی و خیالی نیست می توان با این واقعیت قیاس کرد که وجود واقعی اتم از سوی بسیاری دانشمندان حتی تا  آغاز سده بیستم زیر پرسش قرار داشت. مثبت گرایان (پوزیتیویست ها) اتم را تدبیر مفهومی مفیدی برای توضیح برخی پدیده های مولکولی تلقی می کردند اما تردید داشتند که با این فرضیه مناسب و آسان هرگونه واقعیت عینی را معرفی می کنند.

ارنست ماخ، یکی از متنفذترین نظریه پردازان علم طبیعی در آستانه سده بیستم و نماینده فلسفه تجربه انتقادی صریحاً انکار کرد که اتم ها وجود دارند. یک سده پیش او آنچه را بمب اتمی امروز به نحو وحشتناکی به جنگلی های جاهل نشان داده است، مردود شناخت.

این را بدین لحاظ یادآوری نمی کنیم که ماخ را بی اعتبار جلوه دهیم. او کسی بود که انتقادهایش به برخی فرضیه های نظریی فیزیک نیوتونی انیشتین و دیگران را در حدسیاتی که به نظریه نسبیت و کشف انرژی هسته ای انجامید تحت تاثیر قرار داد. مظور تامید بر بصیرت نظری درخشان اتم گرایان است. ایده های آنان به همان اندازه جسورانه بود که نوگرایانه بود.

مسلم است که میان ایده های اتم گرایان درباره ساختار مواد و کاربردهای عملی جاری نیروی اتمی فاصله غول آسایی موجود است. این فاصله میان چشمداشت نظری و اثبات در عمل است. بدون تردید ایده ها هنگامی که آدمیان می توانند آنچه را که برای آن پافشاری می کنند، به وجود بیاورند یا نابود کنند اغلب قابل رسیدگی هستند.

اتم گرایان تصورات بسیار نادرستی نیز درباره عالم داشتند. یکی این پنداشت نادرست بود که اجسام بزرگتر سریع تر از اجسام کوچکتر در فضای خالی سقوط می کنند. دیگری باور آنان بود مبنی بر اینکه عناصر فیزیکی بنیادی تغییر ناپذیر و به لحاظ جوهر شبیه اند. این نگرش را که سده های بسیار دوام داشت علم مدرن مردود دانسته است.

آزمایش های دالتون نشان داد که اتم های عناصر شبیه هم نیستند؛ هر یک وزن ویژگی نمای خود را دارد. در سده خود ما اثبات شده است که حتی وزن اتم های عناصر یکسان متنوع است (ایزوتوپ ها). ما اکنون می دانیم که اتم ها به جای عدم قابلیت تغییر و تقسیم، بسیار متغیر، شکاف پذیر و در هم آمیختنی اند. افزون بر این، اتم ها می توانند نه صرفاً با فشار مکانیکی و اصابت به یکدیگر بلکه به روش الکتریکی و طرق دیگر به یکدیگر کنش و واکنش نشان دهند.

همه این تحولات بعدی در دانش خواص هسته ای اهمیت کشفیات اتم گرایان در زمان و مکان خودشان را بی اعتبار نمی کند. آنان تصویری بسنده و درست از ساختار درونی جهان طبیعی وشیوه ها عمل تحول آن تا حد مقدور با اطلاعات، فناوری و مفاهیم موثق به دست دادند. خطاهای ویژه آنان در شرایط متدوال آغازین دانش علمی اجتناب ناپذیر بود و کمتر از انسجام قابل تحسین فرایافت های کیهان شناختی آنان است که به موجب آن تمامی علل به نحوی یکسان فیزیکی و تمامی نتایج به گونه ای مادی تعیین می شوند.

اتم گرایان علیت گرایان سرسختی بودند. تنها قطعه بازمانده آموزش های لوکیپوس اعلام می دارد: هیچ چیزی بدون علت پدید نمی آید، بلکه همه چیز بنا به علت و ضرورتی روی می دهد. نمی توان چیزی را به بخت و اتفاق نسبت داد؛ همه چیز  علت خود را دارد که بر اثر ضرورت می آید. هیچ چیز از هیچ به وجود نمی آید، همه چیز مقدمات مادی خود را دارد که وجودش به آن بستگی دارد.

این اصول شرایط واجب تحقق علمی طبیعت اند. روش علمی مبتنی بر مردود شناختن اتفاق، غایت شناسی، علل نهای یا مقصد هوشمندانه ای برای تبیین رویدادهای طبیعی است.

قدرت سیاه نوشته ریچارد رایت حاوی تصویری عالی از تضاد میان این دو شیوه تعبیر پدیده های طبیعی است. او درباره سیلی بر رودخانه مقدسی در ساحل طلای آفریقا سخن میگوید که آسیب قابل ملاحظه ای به بار می آورد. بومیان بر این باور بودند که سیل ابراز عصبانیت ارواح نیاکانی بود که برای خرسندی آنان باید قربانی داده می شد. از این رو آنان کوشیدند که مانع مهندسینی شوند که می خواستند علل طبیعی سیل را بررسی کنند و دست به اقدامات عملی برای توقف نتایج ویران کننده آن بزنند.

بدین لحاظ ایده ها و اجرای مراسم جادویی با روش های علم برخورد می کرد و کارهای مهندسی را حذف می نمود. رهیافت افراد قبیله غایت شناسانه بود. آنان به این رویداد طبیعی، به جای بررسی شرایط واقعی که آن را به وجود آورده بود، همچون تجسم اراده و اجرای مقاصد نیروهای اشباح می نگریستند.

اتم گرایان قاطعانه این روش جان گرایانه را رد می کردند. این بیشتر در پنداشت بنیادی آنان از حرکت مشهود بود. ایده آلیست برای وجود حرکت در جستجوی علت غایت گرایانه بودند. برای اتم گرایان حرکت، علت نخستین نداشت و همواره موجود بوده است. حرکت وجه ذاتی اتم ها در خلأ بود، هر جنبش کنونی همواره منوط و مشروط به جنبش پیشین بود، طوری که نیازی در سامانه آنها برای محرکی نخستین یا دخالت نیروهای فراطبیعی برای ادامه حرکت اشیا نبود.

این علیت گرایی تام آنان معتبر، اما یک سویه بود. بخت و اتفاق نیز وجهی بنیادی از واقعیت به همان اندازه ضرورت است. اما لوکیپوس و دموکریتوس هیچ جایی در نظریه هاشان برای بخت و اتفاق قائل نبودند. این نامنسجم بود زیرا احتمال در شرح خود آنان از صورت بندی اشیا نهفته بود. خلق جهان های بسیار و لوازم آنها به همان اندازه ضرورت موضوع بخت و اتفاق بود.

جهان جاندار نبود و هیچ آینده نگری بر آن حکمفرما نبود و طبق هیچ طرح قبلی به وجود نیامده بود و تنها به واسطه گرد هم آیی اتفاق اتم هایی فراهم آمده بود که در خلأ به هم می پیوستند و از هم جدا می شدند. این اخراج بخت و اتفاق از شاکله آنان درباره اشیاء دشواری های قابل توجهی را برای اتم گرایان باعث می شد که اعضای بعدی این مکتب بکوشند، هر چند ناموفق آن را اصلاح کنند.

جنبه های مهمی از فلسفه دموکریتوس در معرض مناقشه حتی در عهد عتیق بود. یکی در رابطه با نظرات او درباره ماده و حرکت و دیگری نظریه شناخت او.

ارسطو نوشته است که لیپکوس و دموکریتوس خاستگاه حرکت را نادیده گرفته اند، زیرا وی انتظار داشته است که اتم گرایان نیز چونان خودش، عقیده داشته باشند که نیروهای هوشمندی برای نخستین حرکت جهان یا محرک نامتحرکی مورد نیاز بوده است. بعدها سیمپلیکوس و سیسرو نیز اعلام داشتند که اتم ها به اتکا انگیزه های خارجی می توانند حرکت کنند.

ادامه دارد ...

 

برگرفته از کتاب مکاتب فلسفی

بیشتر بخوانیم:

اتم گرایان؛ لوکیپوس و دموکریتوس (بخش دوم)

 نتیجه گرایی چیست؟ آشنایی با اصالت فایده و نظریه وظیفه شناختی



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری