امروز: سه شنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۹ برابر با ۰۳ شوّال ۱۴۴۱ قمری و ۲۶ مه ۲۰۲۰ میلادی
سه شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۳:۵۳
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

اتم گرایان؛ لوکیپوس و دموکریتوس (بخش دوم)

اتم گرایان؛ لوکیپوس و دموکریتوس (بخش دوم)
به گزارشتمیم نیوز

فیلسوفان مکانیکی و طبیعی دان های عصر مدرن نیز تصور می کردند که دموکریتوس در پنداشت آنان از ماده ذاتاً راکد و بی جنبش سهیم بوده است. بویل گفت که خدوند ماده را به حرکت واداشت و نیوتن اعلام داشت که خدا در آغاز ماده را جسمانی، حجیم، سفت وسخت، رخنه ناپذیر و به صورت ذرات متحرک شکل داد...

بدین لحاظ اتم ها، چونان ذرات نهایی ماده پس از آنکه محرک نخستین آنها را به حرکت درآورد، با ضربه متقابلی بایستی از جایی که جای دیگر و از حالتی به حالت دیگر هل داده شده باشند. لانگه اعلام داشت که اتم گرایان نخستین کسانی بودند که چنین نظریه اکیداً مکانیکی عالم را ارائه دادند.

آنان همه از درک نکته اصلی موضع دموکریتوس ناتوان بودند. او از آناکساگوراس برای معرفی ذهن در واداشتن ماده به حرکت و ایجاد نظم در جهان انتقاد کرد. او به حرکت اتم ها در خلأ چونان واقعیت تحو ناپذیر هستی توجه کرد، چیزی که برای آن هیچ تبیین دیگری نبود.

این فرآیند مادی بنیادی نه آغازی  داشت و نه پااینی، حرکت اتم ها در فضا یخالی نامتناهی پایدار و نابودنشدنی صورت می گیرد. در هم آمیختن آنها را پیدایش و زایش و از هم پاشدن و جدا شدن آنها را فنا و تباهی می نامیم. اما خود پیدایش در عین حال جز یک دگرگونی در ترکیب و به هم آویختن اتم ها نیست. آنها در فضای تهی در گردش اند و در حال حرکت به هم اصابت می کنند و در هم پیچیده می شوند و در تماس با هم، تنگ نزدیک یکدیگر جای می گیرند. اما این اتم ها هنگامی که بار دیگر به نحو و شکل دیگری ترکیب شوند پیدایش تازه ای روی می دهد.

چنان که فارینگتون در بررسی خود درباره علم یونانی تاکید کرده است: افتخار راستین اتم گرایی دموکریتوس این است که در مورد مسائل روزگار خود از هر نظریه رایج بهتر پاسخ داده است. مکتب مزبور اوج گمانه زنی دباره سرشت عالم کائنات در عهد باستان است که طالس آن را آغاز کرد. پایاه واقعیت بنیاد آن عبارت بود از مشاهده فرآیندهای فنی و طبیعی با حواس به تنهایی، همراه با معدودی نشانه برداری های آزمایشی از آن نوع که توصیف کرده ایم، مزیت نظری آن تحویل دادن این نتایج به انسجام منطقی بیشتر از هر سامانه باستانی دیگر است.

این واقعیت که دموکریتوس اتم را تقسیم ناپذیر و پایدار تصویر کرده بود، گاسندی، بویل، نیوتن و دیگران را قادر ساخت مفهوم کلیدی او ورا در شاکله های مکانیسم فیزیکی و یزدان شناختی شان ادغام کنند. دموکریتوس اما مکانیست به معنای مدرن آن نبود. او ماتریالیست دیالکتیکی ساده ای بود که به واقعیت چون جیانی واحد و پایان ناپذیر اشیایی می نگریست که به وجود می آیند، می گذرند و جای  خود را به اشیا دیگر می سپارند.

ریاضیات و فیزیک در یونان باستان چندان بالغ نشده بود که پایه ای برای پنداشتی علمی از جهان بر الگوی ماتریالیسم  مکانیکی سده های هفده و هجدهم فراهم سازد.

برخی مفسران نوشته اند که دموکریتوس نظرات شک گرایانه یا ذهن گرایانه ای در مورد گواهی حواس یا حسیات یا به عبارت بهتر، امکان نیل به شناخت درست و معتبر درباره جهان خارجی از طریق ادراک حسی داشته است. او تمایزی میان دو نوع شناخت قائل شد. او می نویسد: دو شکل دانش یا شناخت وجود دارد، پاک زاد و ناپاک زاد، بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، پساوایی، همه این ها به ناپاک زاد تعلق دارند. پاک زاد کاملاً از این ها جداست.

این ممکن است بدین معنا تلقی شود که ادراک حسی را معتبر و حقیقی نمی دانست. در واقع لانگه اظهار داشت که دموکریتوس به کیفیات حسی نظیر رنگ، صدا، حرارت و جز آنها چونان عوارض فریبندهد محض می نگریست... این برداشت نادرستی از موضع اوست. دموکریتوس قصد نداشت حواس را از نقش مقدماتی شان در فرآیند شناخت محروم سازد.

چنان که اپیکور گفت: تمامی حسیات پیام آوران حقیقت اند. اما حسیات کافی نیستند. آنها از طریق کاربرد و تعقل و استدلال که به ادراک بستگی دارد شناخت واقعیت را عمیق تر می سازند. تفکر از احساس به گونه ای مطلق متفاوت نیست، بلکه حرکتی فراتر، بغرنج تر و زیرکانه تر از همان تصاویر دریافتی از منابع بیرن ذهنی بازتابیده در فرد است.

دو شیوه متفاوت شناخت بر دو درجه یا دو تراز متفاوت واقعیت استوار است. آنچه بر سطح اشیاء ظاهر می شود توسط تصاویری که از راه هوا می گذرند، به نحو کم یا بیش درستی به واسطه حواس باز می تابد. این شناخت اشیا تا حد خودش درست و معتبر است. ارسطو اعلام داشت که دموکریت آنچه به نظر ما می نماید، حقیقی تلقی می کند. اما این چیزی بیش از عقیده نبود. حقیقت در مغاکی ژرف مدفون است.

شناخت حقیقی، شاخت اتم ها و خلأ است که در زیر سطح نمودها عمل میکنند و آنها را تولید می نمایند. این عوامل بنیادی در طبیعت بیش از آن دقیق اند که مستقیماً به واسطه حواس نابالغ ادراک شوند. هستی و فعالیت آنها را عقل استنباط می کند.

اتم ها و خلأ موضوع پاک زاد شناخت علمی هستند زیرا به تنهایی وجود تغییر ناپذیر دارند. دموکریت می گوید: کیفیات متنوع اشیا که به واسطه حسیاتی ادراک می شوند که نتیجه حرکات و ترکیبات آنهاست، تنها به واسطه عرف و قرارداد حقیقی می باشند. این بدین معنا نیست که کیفیات محسوس مرجع عینی یا علل مادی ندارند بلکه برعکس آنها برای تمامی مردمی که این اشیا را تجربه می کنند مشترک اند.

اتم گرایان مجموعاً ادراک را به اندازه الئایی ها بی اعتبار ندانستند. آنان بر این باور بودند که مسفیات رنگ ها، چشایی ها، اصوات، بویایی و پساوایی هم ویژه نمای تمامی اشیا و هم معلول کنش های آنها بر حواس اند.

دموکریتوس می خواست که علل طبیعی عینی را با پاسخ های حسی و احساس را با نیروهای تعمیم دهنده عقل پیوند دهد.

جالینوس طبیب به این نکته را اشاره کرد:

دموکریتوس پس از بی اعتبار کردن نمود اشیاء با این گفته که رنگ یک قرارداد است، شیرینی یک قرارداد است، تلخی یک قرارداد است، تنها اتم ها و فضاهای خالی یا خلأها وجود واقعی دارند، حواس را در برابر عقل به سخن وا میدارد که عقل را مخاطب قرار می دهند و می گویند: ای عقل بیچاره پس از محروم کردن ما از وسایل اثبات می خواهی ما را زیر پا بیفکنی این را بدان که پیروزی تو، شکست خود تو نیز هست.

این برهان طنز آمیز متوجه منطق دان هایی نظیر الئایی ها و افلاطونیان است که کیفیات حسی را چونان توهم لکه دار کردند و بدین سان زمین زیر پای خودشان را خالی کردند. حواس می گویند: چون تنها مدرک هر هستی واقعی را از ما به دست می آورید، پس سقوط ما به دست شما، به معنای سرنگونی خودتان نیز هست.

بدین گونه اتم گرایان درصدد تمایز گذاری میان مولفه های عینی و ذهنی در ادراک حسی چهان برون ذهنی و در صورت بندی شناخت ما درباره آن بدون جدا کردن مطلق میان آنها برآمدند. این کار عملی نبود. آنان شناخت حقیقی را به اتم ها و خلأ ساده تغییرناپذیر محدود کردند، در حالی که شناخت اجسام مرکب و دائم التغییر حقیر گشت.

بدین گونه دموکریتوس تفاوت میان نمایش بیرونی و واقعیت درونی اشیا میان نمود و ماهیت را نشان داد. اما وی به روشنی ندید که چگونه زیر لایه واقعیت مادی با نمود پیوند داشت و به آن راه می داد و توضیح نداد که چگونه آشنایی با کیفیت های اشیا که از طریق حواس به دست می آید شناخت معتبری از اتم ها و خلأ ارائه می دهد.

این خلیج میان اتم و خلأ و کیفیات محسوس، میان هستنده های پایدار و دائم التغییر توسط هیچ فیلسوف عهد باستان پر نشد و در واقع به صورت یکی از نگران کننده ترین مسائلی که در برابر فیلسوفان مکانیکی بعدی قرار گرفت باقی ماند.

روان شناسی اتم گرایان یکی از بزرگترین نقطه ضعف های آنان بود. آنان می آموزاندند که جسم ترکیبی از اتم های زمخت و بی ارزش است، روح یا ذهن مرکب از اتم های زیبا، نرم، صاف و گرد است. خدایان که هیچ نقش اساسی در سامانه آنها ایفا نکردند از اتم های بسیار لطیف ساخته شده بودند. این اندیشه های خام شاهد تصمیم آنها ست که همه پدیده ها، از اجسام آسمانی تا موجودات زنده، احساس، روح و خدایان را زیر شیوه همه گیز واحدی از تبیین مادی بیاورد، اما آنها به یکسان به دانش ناکافی درباره فیزیولوژی و روانشناسی گواهی می دهند.

شرح پیش گفته کمی بیش از چارچوب اصلی مجموع اندیشه های نخستین اتم گرایان است که از آثار پراکنده آنان استخراج و بازسازی شده است. اکثر نوشته های ایشان از دستبرد زمان مصون نمانده است، در حالی که در میان فیلسوفان و دانشمندان یونانی، اتم گرایان به ویژه هراکلیتوس فعال ترین مغزها بوده اند و گواه بر این فهرست کتاب ها و رسالاتی است که تنها نام آنان در منابع برای ما باقی مانده است، منابعی که بعدها دانشمندان متاخر اسکندریه آنها را تالیف کرده اند.

این فهرست شامل موضوع های چونان اخلاق، علم طبیعی (جهان شناسی، اخترشناسی، روا نشناسی، ادراک حسی) منطق، (مسائل و انتقادهای نظریه های گذشته)، موسیقی (ضرب و آرمونی، شعر و قطعات ادبی)، آثار فنی درباره پزشکی، کشاورزی، نقاشی و حتی تاکتیک های نظامی، رسالاتی در مورد علل پدیده های آسمانی، هواشناسی، گیاه شناسی، زمین شناسی، آتش، صدا  و بسیاری چیزهای دیگر است.

گرچه خطوط اصلی روش آنان در تحقیق و تحلیل طبیعت درست تر از آثار رقبای آنان بوده است، آموزه های اتم گرایان در یونان و روم چندان رواج نیافته بوده است. آنان علاقه برخی از درخشان ترین اذهان نظیر اپیکور و لوکرتیوس را جلب کردند، اتم گرایی اما مکتب مردم پسند یا متداول تفکر نبود.

دموکریتوس دانشی دائرة المعارفی داشت و ضریب هوشی او همتراز ضریب هوشی افلاطون و ارسطو بود. خود ارسطو اصالت و حکت دموکریتوس را به درخشان ترین وجهی ستوده است: چنین می نماید که این مرد به شیوه ای روان شناختی درباره هرچیزی اندیشیده است.

دموکریتوس ریاضی دانی فرهیخته بود که ارشمیدس او را به عنوان نخستین کسی که دو فقره از معادله های مهم را درباره خواص هندسه مخروطی صورت بندی کرد برشمرده است. یکی که یک مخروط یک سوم از یک استوانه است و دیگر آنکه هرم یک سوم منشور به همان ارتفاع و پایه است. در اخترشناسی او توضیح درستی از سرشت راه شیری و کوه های ماه ارائه داد. چونان زیست شناسی او دقیقا اندام های درونی جانوران را مطالعه کرد. او همچنین یک نظریه پرداز رنگ ها و اختلاط آنهاست.

به رغم این دستاوردها، قدر افالطون و ارسطو بیش از وی دانسه شده و آموزش های آنان معروف تر از آموزش های هراکلیتوس مشهور شده است. این صرفاً بدین سبب نیست که نوشته های آنان به مراتب بیشتر از آنچه از اتم گرایان به صورت خرده ریز و پراکنده به دست ما رسیده، بوده است.

به نظر جورج نواک علل اصلی این نابرابری شهرت و اعتبار را باید در دیدگاه ایشان جستجو کرد. نظرات ایده آلیستی افلاطون و ارسطو و پیروان آنان با نیازهای اشرافیت برده دار آتن به مراتببیش از روش و جهان بینی اتم گرایان و خوانایی داشت. آنان به نحو موثرتری به متفع طبقات حاکم در غرب آن زمان یاری می کردند.

تاریخ فلسفه را کسانی ثبت کرده و آموزش داده اند که به میزان زیادی زیر نفود پنداشت های روان شناسی و ذهنبی طبقه فارغ البال بوده اند. بنابراین دانشمندان مزبور متمایل بودند مزیت را بیشتر در ایده آلیست های کلاسیک مشاهده کنند تا در حدسیات مخالفات ماتریالیست شان. این در شهرت دموکریتوس تاثیر معکوس داشته است.

ولی اتم گرایان نخستین، مقام شایسته خود را در وصف پیشرو کمک کنندگان به پیشرفت فکری، به آهستگی به دست می آورند. سر فرانسیس بیکن، پدر تجربیان بریتانیایی به دموکریتوس چونان بزرگترین فیلسوف باستان درود می فرستد. او مسلماً از بزرگترین اذهان علمی تمدن یونانی-رومی بوده است.

فیزیک دان آمریکایی برنده جایزه نوبل، میلی کان، در کتاب خود درباره الکترون که در 1917 یعنی 2300 سال بعد از آنکه اتم گریان نخستین اصول خود را آشکار کردند، انتشار یافت، اعلام داشت: این اصول با چند تغییر و حذف شاید امروز نیز مورد تایید قرار گیرد.

فرهنگ فلسفه درباره لوکیپوس می نویسد وی همراه با دموکریتوس مکتب اتم گرایی را بنیان نهاد. به دلیل فقدان متون و اطلاعات مربوط به او، زمانی این عقیده رواج داشت که وی افسانه ای ادبی بیش نبوده است، داده های بیشتر در آثار مکشوفه در هرکولاتئوم این فرضیه را باطل کرد.

لوکیپوس سه مفهوم تازه به علم تقدیم کرد: 1-خلأ مطلق، 2- اتم ها در این خلأ مطلق حرکت می کنند، 3- مفهوم ضرورت مکانیکی.برپایه متنی که محفوظ مانده می توان اعلام داشت که لوکیپوس نخستین کسی است که هم قانون علیت را وضع کرد و هم قانون علت تام را. «هیچ چیز بدون علت به وجود نمی آید بلکه همه چیز به دلیل معین و جبر ضرورت به وجود می آید.»

و درباره دموکریتوس آبدرایی می خوانیم که وی فیلسوف ماترلیالیست یونانی، شاگرد لوکیپوس و به گفته مارکس نخستین ذهن دائرة المعارف در میان یونانیان. لنین دموکریتوس را چونان درخشان ترین نماینده ماتریالیسم در عهد باستان خواند. او به عنوان یک اتم گرا به دو اصل نخستین باور داشت: اتم و خلأ. او بر این باور بود که اتم ها که ذرات تقسیم ناپذی ماده می با شند، تغییر ناپذیر، ابدی و در حرکت دائمی به سر می برند و فقط به لحاظ شکل، اندازه، موضع و نظم مفاوت اند.

آنها خواص دیگری نظیر صدا، رنگ، طعم و غیره ندارند و به طور مشروط و نه به وسیله طبیعت خود اشیا موجودند. این دیدگاه حاوی جنین نظریه خواص اولیه و ثانویه اشیا را تشکیل می دهد. ترکیب اتم ها اجسام را به وجود می آورد و انحلال آنها به وجود آنها پایان می دهد.

حجم نامحدودی از اتم ها پیوسته در خلأ بیکران در حرکت اند. اتم ها هنگامی که در جهات متفاوت در حرکت اند با یکدیگر تصادم می کنند و گرداب هایی از اتم ها دید می آورند. جهان های بی نهایت متعددی متولد می شوند و به نابودی می گرایند. جهان هایی که نه توسط خدایان که از سر ضرورت به طریقی طبیعی به پیدایی می آیند و نابود می شوند.

دموکریتوس علیت و ضرورت را همسان می دانست و بخت و اتفاق را انکار می کرد و آن را برآیند نادانی تلقی می کرد. او در نظریه شناخت خود فرض می کرد که اجسام پوسته های نازکی (ایده ها یا تخیلات) از اشیا بیرون می دهند که به حسیات واکنش می کنند.

ادراک حسی منبع نخستین شناخت است اما چیزی بیش از شناسایی کم نوری از اشیا به دست نمی دهند. اطلاعات درخشانتر و زیرکانه تر یا شناسایی از طریق عقل است که به شناخت جوهر جهان-اتم ها و خلأ می انجامد. دموکریتوس بدین گونه مساله رابطه حسیانت یا عقل را در شناخت طرح کرد. نظرات سیاسی او به دموکراسی باستان گرایش داشت. او با اشرافیت برده دار مخالف بود. ماتریالیسم دموکریتوس توسط اپیکر و لوکرسیوس ادامه و گسترش یافت.

شایان توجه است که مارکس در رساله دکترای خود اختلاف بین فلسفه طبیعت دموکریتوس و اپیکور، نظرات جالبی در مقایسه این دو فیلسوف ابراز می دارد. وی ضمن آنکه نشانه های بسیاری در همانندی فیزیک دموکریت و  اپیکور مشاهده می کند می گوید: نظر دموکریت درباره حقیقت و قطعیت شناخت آدمی به دشواری قابل اثبات است.

در آثار دموکریت بخش های متضادی پیدا می شود یا دقیق تر اینکه نه بخش ها، که دیدگاه های خود دموکریت با هم در تضاد هستند. مارکس این گفته دموکریت را نقل میکند که در واقع ما چیزی نمی دانیم، چرا که حقیقت در ژرفنا قرار دارد. مارکس خود می افزاید این دیدگاه شکاک، غیر قطعی و از نظر درونی متناقض دموکریت بعدها فقط در مسیری گسترش می یابد که در آن رابطه اتم و جهان که برای حواس آشکار است بر اساس آن تعیین می شود.

 

برگرفته از کتاب مکاتب فلسفی

بیشتر بخوانیم:

اتم گرایان؛ لوکیپوس و دموکریتوس (بخش اول)

جهان بینی های پیش از فلسفه

 



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری