امروز: یکشنبه, ۰۴ آبان ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ ربيع الأول ۱۴۴۲ قمری و ۲۵ اکتبر ۲۰۲۰ میلادی
یکشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۹ ۱۲:۰۲
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

اپیکوریان؛ اتم گرایان متاخر| بخش دوم

اپیکوریان؛ اتم گرایان متاخر| بخش دوم
به گزارشتمیم نیوز

صفات ویژه اپیکورگرایی را با مقایسه آنها با مواضع افلاطونی به بهترین وجهی می توان درک کرد. اپیکور چونان نماینده ماتریالیسم، دشمن سوگند خورده ایده آلیسم بود. بیش از نیمی از چهل آموزه معتبر او انتقادهای صریح از افلاطون است.

ایپکور این پنداشت افلاطون را به سخره می گرفت که عالم اثر هنری است که خدایان برای آوردن نیازها و اهداف بشریت ساخته اند.

به نظر اپیکور، عالم برآیند نیازها و اهداف بشریت ساخته اند. به نظر اپیکور، عالم برآیند تکامل مادی است که از حرکت اتم ها در فضای خالی پیش می رود که خدایان با آن هیچ قدر مشترکی ندارند و درواقع خود خدایان معلول آنند. هیچ غایتی در نگرش اپیکور به فرآیند کیهانی وجود ندارد. اجسام آسمانی و به همین گونه اندام های انسانی بدون هیچ منظوری خلق شده اند و نتیجه انطباق اتفاقی اند نه آینده نگری الاهی.

اپیکور در عین حال در صدد بود جایی برای موجود انسانی به وجود آورد که به محیط واکنش نشان دهد، نخست با حرکت اریب بخشیدن به اتم پایه ای قرار دهد و سپس با آزادی انتخاب دادن به بشریت، او را از جانوران دیگر جدا و فراتر از آنها سازد. اتم و بشریت هر دو آزادند، بخت و اتفاق، نه ضرورت، دست بالا را دارند.

برای ایده آلیست های کلاسیک الگوی انسان، شهروند شهر-دولت بود که در تمامی زندگی عمومی کاملاً دخالت داشت. اپیکوری کامل شخصیت بسیار متفاوتی بود. او هیچ احساس مسئولیتی برای زندگی مدنی بیش از آنچه خدایان برای امور انسان ها انجام دادند نمی کردند. از آنجا که او نمی توانست بر سیر رویدادها چه در طبیعت و چه در سیاست تسلط یابد یا آن را رهبری کند، از کوشش برای امری غیرممکن خودداری کرد.

ولی حوزه ای در آنجا بود که در آن او توانست آرزوی خود را به کرسی بنشاند. این در مدیریت و نظارت زندگی خودش، به ویژه زندگی درونی اش بود. پیش شرط برای این عقب نشینی از ستیزه عمومی و مرحله بزگتر رویدادها بود. اپیکوری کامل به خودش اجازه نمی داد که در خدمت شاه یا گدا باشد یعنی به حکومت های دموکراتیک و اولیگارشی به یکسان پشت کرد.

اما او توانست زندگی خودش را بهبود بخشد. برای زندگی خود درون حصار خانه خود طرح نقشه کند و از همراهی بستگان همفکرش برخوردار گردد. هدف فرد باید اجتناب از درد و رنج و نیل به آرامش باشد. برای ایده آلیست ها هدف مجاهدت انسان، شهروندی خوبی بود که با فضیلت و رفتار روشنگرانه، شناخت امر آرمانی و پیروی از کمال از راه صور الاهی نائل می توانست شد.

برای اپیکوری هدف تلاش انسانی عبارت بود از تعقیب نیکبختی که چونان فقدان درد تعریف می شد.
تعقیب بی آلایش شادمانی مورد توصیه اپیکور به مراتب از نوع زندگی بر لنگرگاه های پیرائوس یا در آگورای شلوغ آتن دور بود. آن متناسب با مردمی بود که می توانند باغ خصوصی خود را در صلح و آرامش بیارایند.

طبیعت بی هدف و مقصد است ولی در انسان مخلوقی به وجود آورده که قادر است برای خود منظوری تعیین کند. شادی و نیکبختی هدفی است که طبیعت برای انسان مهیا کرده است، انسان ها می توانند با برنامه ریزی هوشمندانه به آن هدف نائل آیند. درجات متفاوتی از لذت و شادمانی وجود دارد. لذت داشتن بدن و روان سالم پایه است و می تواند برخورداری از آن پایدار باشد، سایر لذت ها زیادی و تزئینی هستند. لذت، سلامت بشریت است درست به همان گونه که درد مصیبت آن است.

لذت مقدم بر فضیلت و برای زندگی اساسی تر است. فضیلت به خودی خود هدف نیست، تنها وسیله لازمی برای رسیدن به نیکبختی است. نوزاد می تواند احساس لذت کند اما نمی تواند فضیلت را تجربه کند. فضیلت گزیده سالمندان به خاطر لذت است و نه برعکس آن، چنان که افلاطون و ارسطو معتقد بودند.

آموزه اپیکوری درباره لذت، اصرار داشت که هدف زندگی انسانی انکار نفس، خود محروم سازی و فداکاری نیست، بلکه بهبود و تکمیل کیفیات انسانی ویژه آن، خلاصی از خرافات و ترس است، لذتی ایده آل است که نتیجه آن آرامش نفس و سکون خاطر است؛ فضائلی مانند سادگی، اعتدال، خویشتن داری و خرمی بیشتر به لذت و سعادت رهنمون می شوند تا تجمل افسار گسیخته. لذت های مداوم و تثبیت شده عقلانی اند زیرا سبب از دست رفتن تندرستی و ثروت از این رو فراهم آوردن درد نمی شوند. پس لذت گرایی، هرزگی و افسارگسیختگی نیست.

صلح و امنیت شعارهای اپیکور گرایی است. توصیه مشهور او این است: بدون پیچیدگی زندگی کن. این به گونه ای آشکار اندرز به مشارکت فعال در زندگی اجتماعی یا مقاومت در مقابل پلیدی های آن نبود بلکه توصیه به انفعال و سازگاری و متابعت بود. این از آنجا بر می خاست که محیط های اجتماعی دشمنانه، مهارناپذیر و غیرقابل تغییر بود و نمی شد فقط با عقب نشینی از رقابت نیروها در خارج و سنگر گرفتن خود در داخل دژی با آنها روبرو شد. اما این خودداری و پرهیز در واقع اعتراضی بی صدا علیه اوضاع آنها بود.

پنداشت اپیکوری از روح رابطه بدن-روح کاملاً ماتریالیستی و در تقابل آشکار با پنداشت افلاطونی بود. برای اپیکوریان روح نه الاهی و نه فناناپذیر بود، سرشتی جسمانی داشت و ترکیبی بود از اتم های صاف و گوی مانند و ظریف که همزمان به همان گونه جسم زاده شده بود. بدن حاوی روح بود همچنان که سفینه ای حامل مایع سیال. ظرفیت های فعال بدن محدود به احساس اند در حالی که روح دارای حافظه، هوش و عقل است، گرچه روح به هنگام شرمنده شدن، عرق ریختن و لرزیدن از راه بدن از احساس بهره مند است.

نکته کلیدی دیگری که موضوع اختلاف اپیکور با افلاطون است در مورد سرشت ایده های کلی است که افلاطون برای توجیه حاکمیت اشراف به کار می برد. اپیکور در مقابل این نگرش افلاطون که عدالت چیزی مطلق و تغییرناپذیر است مفهوم سوفسطاییان را قرار می داد که عدالت نسبی است و به شرایط تاریخی متغیر بستگی دارد.

او اعلام داشت: هیچ گاه عدالت مطلقی وجود نداشته است. هر گاه بدون آن که اوضاع و احوال تازه ای پدید آید، قانونی که عملاً درست و عادلانه اعلام شده است با دریافت های عقل سازگار نباشد، این دلیل بر این است که آن امر واقعاً درست و عادلانه نیست. به همین گونه وقتی در نتیجه اوضاع و احوال جدید، آنچه درست و عادلانه شناخته شده است دیگر با مصلحت سازگار نمی نماید، آنچه به سبب این که برای روابط اجتماعی و مراودات بشری مفید و درست و عادلانه است، به محض آن که دیگر مفید نباشد دیگر درست و عادلانه هم نخواهد بود.

این پاسخ شکننده ای به پنداشت معیارهای بی زمان قانون و اخلاق مورد اعتقاد ایده آلیسم کلاسیک بود. به جای وفاداری مدنی به دولت برده دار اشرافی که با ایده های ابدی تقدس یافته بود، اپیکوریان از شایستگی فردی ناشی از محبت از یک سو و یک جهانی وطنی انسان پرستانه از سوی دیگر دفاع می کردند گرچه اپیکوریان به بردگی و جامعه برده دار یا حتی به تحصیل و برخورداری از ثروت حمله نمی کردند آنان از عشق به بشریت برخوردار بودند و می کوشیدند با عقلانیت صمیمانه ای با انسانی دیگر رفتار کنند.

اپیکور در آموزه های معتبر خود میگفت:
کسی که می خواهد با آرامش و بدون ترس از دیگر آدمیان زندگی کند بای آنان را دوستان خود سازد، کسانی را که نمی تواند دوستان خود سازد، دست کم باید آنان را خنثی و بی طرف کند و اگر در این کار موفق نباشد باد تا آنجا که امکان دارد از مراوده و معاشرت با آنان اجتن کند و تا آنجا که نفع او در این کار است از آنان دوری جوید.

اپیکور به آنچه موعظه می کرد، با منحصر کردن آموزش خود در ملک خصوصی اش در آتن عمل می کرد به جای آنکه مانند سقراط و سوفسطاییان به اطراف شهر برود. خانه و باغ اپیکور محل مدرسه او نیز بود. این باغ که بردگان آن را می گرداندند، برای یک ویژگی استثنایی اش حضور برخی از زنان در جایگاهی برابر فیلسوفان بود.

این زنان فاحشه بودند، در میان آنان لئونتیون، متشخص ترین فاحشه زمان خود بود. اوکتابی منتشر کرد که در آن ژئوفراستوس، رئیس آکادمی ارسطویی را مور حمله قرار داد. از قضا ژئوفراستوس، رئیس آکادمی ارسطویی را مورد حمله قرار داد. از قضا ژئوفراستوس اعتراف کرد که روش نویسندگی او  هم زیرکانه و هم به لحاظ زبان یونانی خوب نوشته شده است.

اپیکور آموزگار رفتار اخلاقی بود که نه فقط ایده ها را پراکند بلکه آنها را به صورت آیینی مرتب ساخت. فلسفه او رهنمودی برای اعمال روزانه شد. شاگردان وی به او تقریباً چونان خدا احترام میگذاشتند. گرچه برکنار کشیدن از زندگی عمومی تاکید می شد، پیروان اپیکور مبلغانی بودند که آیین او را از یونان و روم به جاهای دیگر گسترش دادند.

آنان ازمحدودیت های محلی ایده آلیست های شهر-دولت به دست پادشاهان مقدونی و با سمت گیری فردمدارانه و جهانروایانه خود رها شده بودند. هرکس می توانست بدون توجه به فرهنگ، نژاد و موققعیت خود به اپیکوریان بپیوندد.

اپیکورگرایی موقعیت فلسفه ای جهانی، متفاوت از آیین های دینی سنتی و مخالف با آموزه های افلاطونی و رواقیان و نیز مخالف با آیین های شرقی، یهودیت و مسیحیت در میان ادیان جهانی را به دست آورد. اپیکورگرایی بزرگ ترین اتکا خود را نه بر اشراف یا توده ها، که بر لایه های میانی، غیریونانیان و یونانی گذاشت. این نخستین فلسفه یونانی بود که وارد ایتالیای رومی شد.

ترکیب ویژه آن سازگاری با قدرت های حاکم و نقد ماتریالیستی، احترام به رسوم و نوآوری در دین، نگرش آن را به ویژه به مردمی متکی ساخت که میان قدرت های حاکم و طبقات فرودست، در اضمحلال، شهر-دولت ها تحت امپراتوری های اسکندرانی و رومی گرفتار بودند و درصدد یافتن ضمانت اخلاقی از بی نظمی ها و خطرات زمانه بودند.

فیلسوفان فرقه اپیکوری که به اعضای خود تعلیم می دادند و درون یا باطن بگروند، سرنمون های ناصحان معنوی و اعتراف گیرندگان کلیسای کاتولیک شدند که عهده دار حیات معنوی مراجعان خود بودند و آنان را به سوی خوشبختی وفضیلت سوق می دادند. آنان رقیبان رواقیان وبعداً مسیحیان شدند. آنان به مدت هفت سده شکوفا شدند وچونان جنبشی متشکل همراه با تلاشی تمدن رومی نابود گشتند، یا مردند یا جذب دین مسیح گشتند.

روح اپیکورگرایی چونان کیشی مردم پسند، به جای فلسفه باطنی، در یادگارهای شاگردان آن ابراز شده است.کتیبه های اپیکوری را باید در سنگ مزارهای سراسر ایتالیا، فرانسه و آفریقا یافت. «من نبودم، من بودم. من نیستم. من از آن ناآگاهم»

احساس اپیکوری دیگری درتورات محفوظ مانده است: «یک سگ زنده بهتر از یک شیر مرده است، زیرا زندگان میدانند که آنها خواهند مرد اما مردگان چیزی نمی دانند»

این تجربه ای بسیار متفاوت از رویکرد مسیحی است که در آن مرگ دروازه ای به سوی خدا و حیات ابدی شمرده می شود. برای اپیکوریان، مرگ فنای فرد و حیات گرانبهاترین موهبت ها بود.

اپیکورگرایی نه تنها در امپراتوری های اسکندرانی و رومی به فلسفه ای جهانی گسترش یافت بلکه الهام بخش برجسته ترین اثر ادبی ماتریالیسم در سرتاسر عهد باستان، یعنی شعر لوکرسیوس درباره طبیعت اشیاء، شد. این فرآورد درخشان قله تفکر ماتریالیستی در نختین مرحله تحول آن را نشان می دهد.

 

بیشتر بخوانیم:

 اپیکوریان؛ اتم گرایان متاخر| بخش اول

تحلیل خودخواهی و دگرخواهی



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری