امروز: جمعه, ۰۳ بهمن ۱۳۹۹ برابر با ۰۹ جمادى الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۲ ژانویه ۲۰۲۱ میلادی
شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۱:۵۷
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

مراحل رشد (نوباوگی، کودکی، دوران بچگی)

مراحل رشد (نوباوگی، کودکی، دوران بچگی)
به گزارشتمیم نیوز

سالیوان هفت مرحله رشد را فرض کرد که هریک برای شکل گیری شخصیت انسان حیاتی است. روابط میان فردی در تمام این مراحل جریان دارند، سایر افراد از نوباوگی تا بزرگسالی، برای رشد شخص ضروری هستند.

تغییر شخصیت می تواند در هر زمانی روی دهد، اما هنگام انتقال از یک مرحله به مرحله بعدی، احتمال آن خیلی بیشتر است. در واقع، این دوره های ورودی از خود مراحل مهمتر هستند. تجربیاتی که قبلاً تجزیه شده یا به طور گزینشی مورد بی توجهی قرار گرفته اند در یکی از این دوره های انتقالی وارد سیستم خود می شوند. هفت مرحله سالیوان عبارتند از:

نوباوگی، کودکی، دوران بچگی، پیش نوجوانی، اوایل نوجوانی، اواخر نوجوانی، بزرگسالی.

نوباوگی

نوباوگی از تولد شروع می شود و تا زمانی که کودک معمولاً در 18 تا 24 ماهگی به صورت شمرده صحبت کند، ادامه می یابد. سالیوان معتقد بود کودک از طریق محبتی که از مادر می بیند، انسان می شود. ارضای تقریباً هر نیاز انسان همکاری فرد دیگری را می طلبد. نوباوگان نمیتوانند بدون اینکه مادر برای آنها غذا، سرپناه، دمای معتدل، تماس جسمانی و تمیز کردن مواد زائد تامین کنند، زنده بمانند.

ارتباط همدلانه بین مادر و کودک به طور اجتناب ناپذیری به ایجاد اضطراب در کودک منجر می شود. مادر به عنوان یک انسان، با درجاتی از اضطراب که قبلاً آن را آموخته است، وارد این رابطه می شود. اضطراب او می تواند از تجارب گوناگونی ناشی شود اما اولین اضطراب کودک همیشه با وضعیت پرستاری و منطقه دهانی ارتباط دارد.

خزانه رفتارهای کودک برخلاف خزانه مادر، برای تحمل کردن اضطراب مناسب نیست. بنابراین هر وقت کودکان احساس اضطراب می کنند، حالتی که در ابتدا مادر به آنها منتقل می کند، هر وسیله ای را که برای کاستن از اضطراب در اختیار دارند، امتحان می کنند.

این تلاش ها معمولاً رد کردن پستان را شامل می شود، اما این اقدام نه اضطراب را کم می کند نه نیاز به غذا را ارضا می نماید. البته رد کردن پستان توسط مودم، علت اضطراب اولیه مادر نیست، بلکه اکنون به آن افزوده می شود. سرانجام کودک پستان خوب را از پستان بد تشخیص می دهد، اولی با سرخوشی نسبی در جریان تغذیه ارتباط دارد، دومی با اضراب با دوام.

کودک اضطراب و گرسنگی را از طریق گریه ابراز می کند. امکان دارد مادر اضطراب را با گرسنگی عوضی بگیرد و پستان را به دهان کودک مضطرب (نه گرسنه) فرو کند. حالت مخالف نیز میتواند روی دهد و آن زمانی استکه مادر به هر دلیلی نمی تواند نیازهای کودک را ارضا کند. در این صورت کودک خشمگین می شود که این اضطراب مادر را بیشتر می کند و توانایی همکاری کردن با فرزندش را مختل می سازد.

با افزایش تنش، کودک توانایی ارضا شدن را از دست می دهد اما البته که نیاز به غذا همچنان افزایش می یابد. سرانجام زمانی که تنش به وحشت نزدیک می شود کودک به سختی می تواند تنفس کند. شاید کودک حتی از تنفس باز ایستد و کبود شود؛ اما محافظ های فزری بی تفاوتی و گسلش خواب آور کودک  را از مرگ نجات می دهند. بی تفاوتی و گسلش خواب آور به کودک امکان می دهند به رغم گرسنگی به خواب رود.

کودک در جریان تغذیه نه تنها غذا دریافت می کند بلکه برخی از نیازهای محبت او ارضا می شوند. محبتی که کودک در این مقطع می بیند به همکاری مادر نیاز دارد و کودک را با راهبردهای گوناگونی آشنا می سازد که موقعیت میان فردی به آنها نیاز دارد.

با این حال رابطه مادر-کودک مانند سکه دو رویه است. کودک شخصیت بخشی دو گانه ای را از مادرش پرورش می د هد به طوری که او را هم بد و هم خوب می بیند. مادر در صورتی خوب است که نیازهای کودک  را ارضا کند و در صورتی بد است که اضطراب را تحریک نماید.

نوباوگان در اواسط نوباوگی یاد می گیرند از طریق زبان ارتباط برقرار کنند. در آغاز زبان آنها همواره تایید نمی شود بلکه در سطح فردی یا خود محور صورت می گیرد. این دوره از نوباوگی با زبان اوتیستیک مشخص می شود یعنی زبان خصوصی ای که برای دیگران معنی چندانی ندارد.

ارتباط اولیه به صورت جلوه های صورت و به صدا درآوردن واج های مختلف بیان می شود که هر دوی آنها از طریق تقلید آموخته می شوند و سرانجام ژشت ها و صداهای گویایی برای کودک همان معنایی را پیدا می کنند که برای دیگران دارند. این ارتباط علامت شروع زبان نحوی و پایان دوره نوباوگی است.

کودکی

مرحله کودکی با پیدایی زبان نحوی آغاز می شود و تا ظاهر شدن نیازبه هم بازی های هم مرتبه ادامه می یابد. سن کودکی از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد اما در جامعه غرب، از دوره 18 تا 24 ماهگی الی 5 یا 6 سالگی را در بر می گیرد.

در این مرحله مادر باز هم مهم ترین فرد است اما نقش او با آنچه در نوباوگی بود، تفاوت دارد. شخصیت بخشی های دوگانه از مادر اکنون در یکی ترکیب شده اند و برداشت کودک از مادر یا مادر واقعی هماهنگ تر است. با این حال شخصیت بخشی های مادر خوب و مادر بد معمولاً در سطح علت و معلول اندیشی صوری حفظ می شوند. کودک علاوه بر شخصیت بخشی های مادر، افراد گوناگونی را که قبلاً مفهوم مادر را تشکیل می دادند، متمایز می کند و مادر و پدر را از هم جدا می کند و هر یک را به داشتن نقشی جداگانه در نظر می گیرد.

تقریبا در همین زمان کودکان شخصیت بخشی های من را در پویش خود واحدی ترکیب می کنند. بعد از اینکه آنها زبان نحوی را فراگرفتند، دیگر نمی توانند به طور هم زمان با من بد و من خوب به صورت هشیار رابطه برقرار کنند، اکنون به تقلید از والدین، به رفتارها برچسب خوب یا بد می زنند.

با این حال این برچسب ها با شخصیت بخشی های قدیمی نوباوگی تفاوت دارند، زیرا در سطح منطقی اندیشی نمادی می شوند و به جای اینکه از کاهش یا افزایش اضطراب ناشی شوند، از رفتار کودکان سرچشمه می گیرند. در ضمن اکنون خوب و بد به ارزش اجتماعی یا اخلاقی اشاره دارند ودیگر به وجود یا عدم وجود تنش رنج آوری که اضطراب نامیده می شود، اشاره ای ندارند.

در مرحله کودکی، هیجانات دوجانبه می شوند، کودک می تواند محبت کند و محبت ببیند. رابطه بین مادر و کودک خصوصی تر و کمتر یک طرفه می شود. کودک به جای اینکه مادر را بر این اساس در نظر بگیرد که چگونه نیازهای گرسنگی را ارضا می کند، او را بر این اساس ارزیابی می کند که آیا احساس های محبت متقابل نشان می دهد، بر پایه ارضای متقابل نیازها رابطه برقرار می کند یا اینکه نگرش طرد کننده نشان می دهد.

کودکان پیش دبستانی علاوه بر والدین شان، اغلب یک رابطه مهم دیگر هم دارند: هم بازی خیالی. این دوست خیالی کودکان را قادر می سازد رابطه امنی داشته باشند که اضطراب کمی تولید می کند. گاهی والدین مشاهده می کنند که فرزندان پیش دبستانی آنها با یک دوست خیالی حرف می زنند، او را به اسم صدا می زنند و حتی اصرار می کنند که جای اضافی پشت میز یا فضایی اضافی در اتومبیل یا تخت برای این همبازی تعیین شود.

خیلی از بزرگسالان هم تجربیات کودکی خودشان با هم بازی های خیالی را به یاد می آورند. سالیوان تاکید کرد داشتن هم بازی خیالی علامت بی ثباتی یا بیماری نیست بلکه رویداد مثبتی است که به کودکان کمک می کند برای برقراری رابطه صمیمانه با دوستان واقعی در مرحله پیش نوجوانی آماده شوند.

این هم بازی ها فرصتی را برای تعامل با فردی دیگر برای کودکان تامین می کنند که امن است و اضطراب آنها را افزایش نمی دهد. این رابطه راحتی بخش با همبازی خیالی به کودکان امکان می دهد از والدین شان مستقل تر باشند و در سال های بعدی روابط دوستی برقرار کنند.

سالیوان کودکی را دوره فرهنگ پذیری سریع نامید. کودکان علاوه بر فراگیری زبان، الگوهای فرهنگی پاکیزگی، آموزش استفاده از توالت، عادت های خوردن و انتظارات نقش جنسی را یاد می گیرند.

آنها همچنین دو فرآیند مهم دیگر را یاد می گیرند: نمایشات و اشتغالات ذهنی.

نمایشات تلاش هایی برای عمل کردن شبیه صاحبان قدرت مهم، مخصوصاً پدر و مادر هستند و اشتغال های ذهنی راهبردهایی هستند برای اجتناب کردن از اضطراب و موقعتی های ترس برانگیز به وسیله مشغول نگه داشتن خود به فعالیتی که قبلاً سودمندی یا تقویت کنندگی آن ثابت شده است.

نگرش بدخواهانه در سال های پیش دبستانی به اوج می رسد و باعث می شود برخی کودکان احساس کنند در سرزمین متخاصم یا دشمن زندگی می کنند. در عین حال کودان یاد می گیرند که جامعه قید و بندهای خاصی را برای آزادی آنها ایجاد کرده است.

کودکان از این قید و بندها و از تجربیاتی که در مورد تایید و عدم تایید داشته اند، پویش خود را پرورش می  دهند که به آنها کمک می کند با اضطراب برخورد کنند و به شخصیت شان ثبات بخشند. در واقع سیستم خود ثبات بسیار زیادی را به وجود می آورد که تغییرات آینده را بی اندازه دشوار می کند.

دوران بچگی

دوران بچگی با پیدایی نیاز به هم سالان یا هم بازی های هم مرتبه آغاز می شود و به زمانی خاتمه می یابد که کودک رفیقی را برای ارضا کردن نیاز صمیمت پیدا می کند. در ایالات متحده دوران بچگی تقریباً برابر است با 3 سال اول مدرسه که از 5 یا 6 سالگی شروع شده و به 5/8 سالگی ختم می شود. (جالب است که سالیوان تا این اندازه درباره سنی که این دوره خاتمه می یابد و مرحله پیش نوجوانی آغاز می شود دقیق بود. 8 ونیم سالگی همان سنی است که خود سالیوان رابطه صمیمانه ای را با پسری 13 ساله آغازکرد.)

سالیوان معتقد بود کودک در دوران بچگی باید رقابت کردن، سازش کردن و همکاری کردن را یاد بگیرد. میزان رقابتی که در کودکان این سن یافت می شود با توجه به فرهنگ، متفاوت است اما سالیوان باور داشت افراد در ایالات متحده عموماً بر رقابت تاکید مفرط می کنند. خیلی از کودکان معتقدند برای اینکه موفق باشند باید رقابت جو باشند.

سازش نیز می تواند افراطی باشد. کودک 7 سالهای که یاد می گیرد همواره تسلیم دیگران شود، از نظر جامعه پذیری معلول است و این صفت تسلیم شدن می تواند بعدها نیز مشخصه چنین فردی باشد.

همکاری چیزی بیش از ترکیب کردن رقابت و سازش است، همکاری تمام فرآیندهای ضروری برای کنار آمدن با دیگران را شامل می شود. کودکی که در دوران بچگی قرار دارد، باید همکاری کردن با دیگران را در دنیای واقعی روابط میان فردی یاد بگیرد. همکاری گام مهمی در فرآیند اجتماعی شدن است و مهم ترین تکلیفی است که کودکان در این مرحله از رشد با آن روبرو هستند.

کودکان در دوران بچگی با سایر کودکانی که مرتبه برابری دارند، رابطه برقرار می کنند. روابط یک به یک نادر هستند اما در صورتی که وجود داشته باشند، به احتمال زیاد بر اساس صمیمت واقعی استوار نیستند. پسرها و دخترها با هم بازی می کنند و به جنسیت یکدیگر توجه چندانی ندارند. گرچه روابط دو نفره دائمی هنوز در راه است کودکان این سن، تشخیص دادن بین خودشان و متمایز کردن بزرگسالان را آغاز می کنند. آنها یک معلم را مهربان تر از دیگری می دانند، یک والد را آسان گیرتر از دیگری می انگارند. دنیای واقعی بیشتر مورد توجه قرار می گیرد و به آنها امکان میدهد به طور فزاینده ای در سطح منطقی عمل کنند.

در پایان دوران بچگی کودک باید جهت گیری به سمت زندگی ای را پرورش داده باشد که برخورد کردن با اضطراب را آسان تر کند، نیازهای موضعی و محبت را ارضا نماید و بر اساس حافظه و آینده نگری، هدف هایی را تعیین کند. این جهت گیری به سمت زندگی، فرد را برای دنبال کردن روابط میان فردی عمیق تر آماده می سازد.

 

بیشتر بخوانیم:

مراحل رشد (پیش نوجوانی، اوایل نوجوانی، اواخر نوجوانی، بزرگسالی)

روان شناسی فروم



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری