امروز: چهارشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۹ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۰۳ مارس ۲۰۲۱ میلادی
دوشنبه, ۰۸ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۰۸
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

پژوهش های مربوط به نظریات اریکسون

پژوهش های مربوط به نظریات اریکسون
به گزارشتمیم نیوز

یکی از خدمات مهم اریکسون این بود که رشد شخصیت را به بزرگسالی گسترش داد. اریکسون با گسترش دادن نظر فروید درباره رشد تا دوران پیری، با این عقیده مخالف بود که رشد روانشناختی در نوجوانی متوقف می شود. در حال حاضر نظریه اریکسون بیشتر از تمام نظریه های روان پویشی دیگر علاقه پژوهشی را به خود جلب می کند.

یکی از عوامل تقویت کننده این پژوهش، ابداع مقیاس های پایا و معتبر برای رشد روانی-اجتماعی است. شاید معروف ترین پژوهشگردر زمینه وضعیت هویت خود، جیمز مارسیا باشد. مصاحبه وضعیت هویت مارسیا، احساس تعهد و بحران را در زمینه های اشتغال، مذهب و سیاست ارزیابی می کند.

هویت در اوایل بزرگسالی (جوانی)

با نفوذترین یادگار اریکسون، نظریه رشد او و مخصوصاً مراحل نوجوانی تا بزرگسالی است. او یکی از اولین نظریه پردازانی بود که بر دوره حساس نوجوانی و تعارض هایی که پیرامون جستجوی فرد برای هویت قرار دارند، تاکید کرد. نوجوانان و جوانان اغلب می پرسند: من کیستم؟ به کجا بروم؟ چگونه می خواهم به آنجا بروم؟ اینکه آنها چگونه به این سوال ها پاسخ بدهند، در نوع روابطی که برقرار می کنند، فردی که با او ازدواج می کنند و مسیر شغلی ای که دنبال می کنند، نقش مهمی دارد.

هویت و زندگی زناشویی

تعمیم منطقی عقاید اریکسون درباره هویت این است که قبل از اینکه افراد بتوانند در زندگی زناشویی موفق باشند، باید هویت خود را تثبییت کرده باشند. آیا پژوهش از این فرض حمایت می کند؟ پژوهش طولی توسط جنیفرپالس و راوناهلسون، شواهدی را ارائه می دهد مبنی بر اینکه تشکیل هویت در جوانی با زندگی زناشویی باثبات تر و خلاقیت بیشتر ارتباط دارد.

این پژوهشگران اخیراً یک سری مقالات را درباره هویت منتشر کردند که به نمونه ای از زنان مربوط می شدند که از 21 سالگی تا 54 سالگی آنها را بررسی کرده بودند. هلسون این تحقیق را در اواخر دهه 1950 زمانی که آزمودنی های او در کالج میلز واقع در اوکلند کالیفرنیا دانشجو بودند، آغاز کرد. هلسون و پالس اطلاعات زیادی را درباره شخصیت، تاریخچه زندگی، تجربه با والدین و مسائل شغلی این زنان در 27،43 و 52 سالگی گردآوردند.

پالس با این سوال روی مسائل هویت در این نمونه تمرکز کرد: زمانی که مردان و زنان جوان موقعیت های تحصیلی، همسالان و خانوادگی را در دوران جوانی ترک می کنند و به عنوان اعضای جامعه بزگسال زندگی را در پیش می گیرند، چه اتاقی برای هویت آنان روی می دهد؟ او این موضوع را بررسی کرد که آیا هویت درک، بر نحوه ای که این زنان خودشان را در موقعیت زندگی زناشویی توصیف می کنند، تاثیری دارد؟ به عبارت دیگر او می خواست بداند آیا زنانی که در 27 سالگی هویت منسجمی را تشکیل داده بودند، در موقعیت زندگی زناشویی هویت روشنی دارند یا اینکه اجازه می دهند زندگی زناشویی آنها را توصیف کند؟

پالس برای آزمودن این سوال، ارزیابی پاسخ های این زنان را با مصاحبه تاریخچه شخصی از نوعی که مارسیا به کار برد، در 27 سالگی هماهنگ کرد. چهار داور، ارزیابی های هویت زناشویی این آزمودنی ها را از پاسخ های آنها به سوالاتی مانند «زندگی زناشویی بر تمایلات هنری و عقلانی شما چه تاثیری داشته است؟» و «آیا در نتیجه ازدواج تغییر کرده اید؟» کدگذاری کردند. این داوران پاسخ های آزمودنی ها را از پاسخ های آنها به سوال هایی مانند «زندگی زناشویی بر تمایلات هنری و عقلانی شما چه تاثیری داشته است؟» و آیا «در نتیجه ازدواج تغییر کرده اید؟» کدگذاری کردند.

این داوران پاسخ های آزمودنی ها را به این سوال ها بر اساس سه سطح تثبیت هویت (پایین، متوسط، بالا) و چهار نوع هویت زناشویی (تثبیت شده، توصیف شده، مقید یا سردرگم) ارزیابی کردند. زنان دارای هویت تثبیت شده، خود را به صورتی که توسط رابطه زناشویی شان توصیف شده بودند در نظر گرفتند یعنی همسر و خانه دار؛ زنانی که هویت مقید داشتند، خود را به صورتی که توسط زندگی زناشویی محدود و ممانعت شده اند در نظر گرفتند؛ و آنهایی که هویت سردرگم داشتند هم مطمئن نبودند که در زندگی زناشویی شان کیستند و هم اینکه چرا ازدواج کردند.

پالس دریافت درجه ای که یک زن هویت خود را به وجود می آورد با نوع هویت زناشویی که تشکیل می دهد، ارتباط دارد. زنی که هویت تثبیت شده داشت به احتمال زیاد از هویت زناشویی تثبیت شده و به احتمال کم از هویت مقید یا سردرگم برخوردار بود.

بین هویت تثبیت شده و هویت زناشویی توصیف شده، رابطه معناداری پیدا نشد. این نتایج از دیدگاه اریکسون مبنی بر اینکه هویت شرط لازم برای صمیمیت است، قویاً حمایت می کند. افراد بدون درک روشنی از اینکه چه کسی هستند، نمی توانند به راحتی رابطه صمیمانه ای را برقرار کنند که به موجب آن، همسری مجزا و در عین حال، برابر باشند. هویت های سردرگم معمولاً هویتهای زناشویی سردرگم می شوند و هویت های ایمن قبل از ازدواج، اغلب هویت های ایمن در زندگی زناشویی می شوند.

هویت و خلاقیت

آیازنانی که استعداد خلاق و درک هویت روشنی دارند از آنهایی که استعداد خلاق دارند اما درباره هویت شان سردرگم هستند، به احتمال بیشتری استعداد خلاق خود را تحقق می بخشند؟ هلسون و پالس در مقاله ای که به یک تحقیق طولی در مورد نمونه ای از زنان از 21 سالگی تا 52 سالگی مربوط می شد، نقش تشکیل هویت اولیه را در تحقق بخشیدن به استعداد خلاق بعدی بررسی کردند.

ابتدا این پژوهشگران استعداد خلاق زنان را در 21 سالگی با پرسشنامه های شخصیتی که افراد خلاق را از غیرخلاق متمایز می کرد ارزیابی نمودند.بعد دستاوردهای خلاق این زنان را در 52 سالگی با در نظر کرفتن مشاغل و موفقیت های آنها ارزیابی کردند.

بنابراین خلاقیت بر اساس یک مقیاس 5 امتیازی ارزیابی شد که به موجب آن، نمرات پایین کمترین دستاورد خلاق و نمرات بالا بیشترین خلاقیت را نشان می دادند. هلسون و پالس نمره 1 را به زنانی اختصاص دادند که در مشاغل رایج یا واقع گرا، مانند خانه داری، کارمند اداری یا حسابداری کار می کردند.

نمره 2 به آنهایی داده شد که در مشاغل یاری رسانی و اجتماعی مانند تدریس یا پرستاری کار می کردند. نمره 3 به آنهایی اختصاص یافت که مشاغل هنری، پژوهشی یا علمی داشتند، مانند نقاش حرفه ای، آهنگساز، موسیقیدان، وکیل، روزنامه نگار، روان درمانگر یا استاد دانشگاه. نمره 3 دلیل بر شهرت فرد در کارش نبود، نمره 4 بیانگر شهرت منطقه ای زنان در رشته های هنری یا پژوهشی بود و نمره 5 به معنی آن بودکه زن به شهرت ملی یا بین المللی در کارش رسیده است.

هلسون و پالس با استفاده از این سیستم ارزیابی، دریافتند زنانی که در 21 سالگی هویت منسجم به علاوه استعداد خلاق داشتند در مقایسه با زنانی که استعداد خلاق برابری داشتند اما هنوز درک هویت روشنی را پرورش نداده بودند، در 52 سالگی نمرات بالاتری در تجربیات کار خلاق کسب کردند. به عبارت به نظر می رسد تشکیل هویت نیرومند در جوانی، استعداد خلاق را در سال های بعدی افزایش می دهد.

خلاقیت در میانسالی

به طوری که از تحقیقات هلسون و پالس برمی آید، هویت نه تنها اساس صمیمت را تشکیل می دهد بلکه برای خلاقیت نیز مهم است. به عقیده اریکسون، خلاقیت عنصر موضوع مهم در میانسالی، یعنی زایندگی است. زایندگی عبارت است از به وجود آوردن موجودات جدید به علاوه دستاوردها و عقاید تازه.

معمولاً زایندگی نه تنها به صورت بزرگ کردن فرزندان و تقویت کردن رشد جوانان ابراز می شود بلکه در تدریس، مربیگری، آفریدن و داستان سرایی نمایانگر می شود، فعالیتهایی که آگاهی تازه ای را به وجود می آورند و آگاهی قدیمی را به نسل های بعدی منتقل می کنند.

دن مک آدامز و همکاران، مشهورترین شخصیت ها در پژوهش مربوط به زایندگی بودند و مقیاس زایندگی لویولا (LGS) را برای ارزیابی زایندگی-عنصر سازگار بزرگسالی- ساخته اند. LGS مواردی مانند «من مهارت های مهمی دارم که سعی می کنم آنها را به دیگران بیاموزم» و «من برای کارهای خیر و نیکوکاری داوطلب نمی شوم» را شامل می شود.

این مقیاس چندین جنبه از زایندگی را شامل می شود که اهمیت دادن به نسل بعدی، اقدامات زایندگی در آفریدن، حفظ کردن، اعانه دادن و نقل ماجراها یا داستان هایی که یک فرد بزرگسال برای نسل بعدی می آفریند، از آن جمله هستند.

مک آدامز و همکاران در یک تحقیق، سرگذشت های زندگی افراد بسیار زاینده را بررسی کرده و آنها را با سرگذشت های زندگی افرادیکه کمتر زاینده بودند، مقایسه کردند. نمرات زایندگی از سه منبع به دست آمدند:

1- شغل (معلمان برجسته و داوطلبان جامعه در مقایسه با غیرمعلمان و غیرداوطلبان)؛ 2- نمرات شرکت کنندگان در LGS؛ 3- نمرات در پرسشنامه رفتار زاینده که از شرکت کنندگان می پرسد: ظرف 2 ماه گذشته چند بار فعالیت های گوناگونی را انجام داده اند.

مواد معمول در پرسشنامه رفتار زاینده، فعالیت هایی مانند آموختن یک مهارت به کسی یا خواندن داستان برای یک کودک را در بر دارد. مک آدامز و همکاران از دو داور مستقل و بی خبر خواستند پاسخ های داده شده توسط افراد بسیار زاینده و کمتر زاینده را به یک مصاحبه 2 تا 3 ساعته ارزیابی کنند.

مک آدامز و همکاران دریافتند بزرگسالان بسیار زاینده را به یک مصاحبه 2 تا 3 ساعته ارزیابی کنند. مک آدامز و همکاران دریافتند بزرگسالان بسیار زاینده، خیلی بیشتر از بزرگسالانی که کمتر زاینده بودند، سرگذشت های زندگی و هویت های منسجم و یکپارچه داشتند. بزرگسالانی که در سلامتی و رفاه جوانان مشارکت داشتند، درباره اینکه آنها کیستند و از زندگی چه می خواهند، درک روشنی داشتند.

الیزابت منسفیلد و دن مک آدامز در تحقیق دیگری با استفاده از همان نمونه بزرگسال بسیار زاینده و نه چندان زاینده، میزان وقوع توانمتدی و ارتباط را بررسی کردند. توانمندی به صورت احساس داشتن کنترل و توانایی در انجام دادن کارها تعریف شد و با قدرت، جاه طلبی و مفهوم حرکت علیه مردم هورنای ارتباط نزدیکی داشت.

از سوی دیگر ارتباط احساس مرتبط بودن و پیوند داشتن با دیگران است. این پژوهشگران بین گروه های بسیار زاینده و نه چندان زاینده، در توانمندی تفاوتی پیدا نکردند. اما اعضای گروه زاینده به احتمال بیشتری به ارتباط می پرداختند و تعارض های بین توانمندی و تلاش برای مسلط شدن بر دیگران و مرتبط بودن با دیگران واقعیت دارد و به نوعی روان رنجوری منجر می شود. افراد خلاق بهتر می توانند بین این نیروهای متضاد تعادل برقرار کنند.

سرگذشت های زندگی و زایندگی نیز توسط میشل پرات و  همکاران مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهشگران ارتباط بین زایندگی و سن، جنسیت، استدلال اخلاقی، جامعه پذیری، درسهای زندگی و جذاب بودن سرگذشت های زندگی فرد را بررسی کردند. آنها به پیروی از نظر اریکسون پیش بینی کردند که زایندگی در میانسالی به اوج می رسد و زنان قدری بیشتر به موضوعات زایندگی می پردازند. آنها همچنین فرض کردند که بزرگسالان زاینده استدلال اخلاقی عالی تری نشان خواهند داد، در جامعه پذیر کردن فرزندان شان فعال تر خواهند بود، از ماجراهای زندگی خودشان درس های زندگی مهمتری خواهند آموخت و سرگذشت های زندگی جالب تر و منسجم تری را نقل خواهند کرد.

پرات و همکاران در نمونه ای متشکل از جوانان، میانسالان و سالخوردگان برای اغلب فرضیه های خود حمایت هایی یافتند. برای مثال آنها به تاثیر جنسیت پی بردند، به طوری که زنان در مسائل زایندگی نمرات بالاتری از مردان کسب کردند. آنها همچنین دریافتند که بزرگسالان زاینده استدلال اخلاقی عالی تری دارند، سرگذشت های زندگی جذابتری می نویسند، و به احتمال بیشتری از رویدادهای گذشته زندگی درس های مهمی می گیرند.

خلاصه اینکه زایندگی، خلق کردن و انتقال دانش، ارزش ها و آرمان ها در بزرگسالی پخته و از لحاظ روانی سالم، عنصر مهمی است.

 

بیشتر بخوانیم:

 روش های تحقیق اریکسون چه بود؟

بررسی روانی – تاریخی هیتلر طبق روانکاوی فروم

توصیف اسکینر از ارگانیزم شخصیتی رفتاری انسان



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.