امروز: جمعه, ۰۸ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۴ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ فوریه ۲۰۲۱ میلادی
دوشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۲۳
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

توصیف اسکینر از ارگانیزم شخصیتی رفتاری انسان |بخش نخست

توصیف اسکینر از ارگانیزم شخصیتی رفتاری انسان |بخش نخست
به گزارشتمیم نیوز

به نظر اسکینر آگاهی از رفتار حیوانات آزمایشگاهی را می توان به رفتار انسان تعمیم داد، درست به همان صورتی که می توان علم فیزیک را برای تعبیر کردن آنچه در فضا مشاهده می شود به کار برد و اصول ژنتیک می تواند به ما کمک کند مفاهیم تکاملی پیچیده را تعبیر کنیم.

اسکینر با جان واتسون موافق بود که روان شناسی باید به بررسی علمی پدیده های قابل مشاهده، یعنی رفتار، محدود شود. علم باید از مفاهیم ساده شروع کند و به سمت مفاهیم پیچیده تر پیش رود. این توالی می تواند از رفتار حیوانات شروع شود و به سمت رفتار افراد روان پریش، بعد به رفتار کودکان عقب مانده ذهنی سپس به رفتار سایر کودکان و سرانجام به رفتار پیچیده بزرگسالان پیش رود.

بنابراین اسکینر به خاطر اینکه از بررسی حیوانات کار خود را آغاز کرد، نیازی نمی دید از خودش دفاع کند.
اسکینر معتقد بود رفتار انسان و شخصیت انسان محصول سه وابستگی است: 1- انتخاب طبیعی، 2- رسوم فرهنگی، 3- تاریخچه تقویت فرد

انتخاب طبیعی

شخصیت انسان ثمره تاریخ تکاملی طولانی است. رفتار ما توسط ساخت ژنتیکی و مخصوصاً تاریخچه شخصیت  تقویت ما تعیین شده است. با این حال وابستگی های بقا، ما را به صورت یک گونه یا نوع، شکل داده اند. انتخاب طبیعی نقش مهمی در شخصیت انسان ایفا می کند.

رفتاری که تقویت می شود، تکرار خواهد شد و رفتاری که تقویت نمی شود از بین می رود. همین طور آن رفتارهایی که در طول تاریخ برای گونه مفیدبوده اند، ادامه می یابند در حالی که آنهایی که فقط از لحاظ فردی تقویت کننده بوده اند، حذف می شوند.

برای مثال انتخاب طبیعی از افرادی حمایت کرده است که مردمک چشم هایشان با تغییرات در نور، گشاد و تنگ شده است. توانایی برتر آنها در دیدن به هنگام روز و شب، آنها را قادر ساخت  تا از مخاطرات مرگ بار اجتناب کنند و تا سن تولید مثل زنده بمانند.

همین طور اطفالی که سرشان در جهت نوازش گونه برگشت، توانستند از پستان شیر بخورند و بدین ترتیب شانس زنده ماندن خودشان و این احتمال را که این بازتاب گونه به فرزندان آنها منتقل خواهد شد، افزایش دادند.

اینها فقط دو نمونه از چندین بازتاب هستند که ویژگی کودکان امروزی می باشند. برخی از بازاب ها مانند بازتاب مردمک، ارزش بقای خود را حفظ کرده اند اما فایده بازتاب های دیگر مانند بازتاب گونه، در حال کاهش است.

وابستگی های تقویت و وابستگی های بقا بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند و برخی رفتارها که به صورت فردی تقویت کننده هستند نیز به بقای گونه کمک می کنند. برای مثال رفتار جنسی عموماً برای فرد تقویت کننده است اما ارزش انتخاب طبیعی هم دارد زیرا افرادی که توسط تحریک جنسی خیلی قوی برانگیخته می شوند، به احتمال بیشتری فرزندانی به بار می آورند که از الگوی رفتاری مشابهی برخوردارند.

هر پس مانده انتخاب طبیعی لزوماً ارزش بقا ندارد. در تاریخ انسان های اولیه، پرخوری سازگارانه بود، زیرا امکان زنده ماندن را به هنگامی ک غذا کمیاب بود به افراد می داد. اکنون در جوامعی که غذا همیشه وجود دارد، چاقی مشکل سلامتی شده و پرخوری ارزش بقای خود را از دست داده است.

با اینکه انتخاب طبیعی به شکل گیری برخی رفتارهای انسان کمک کرد اما احتمالاً مسئول تعداد کمی از اعمال افراد است. اسکینر معتقد بود وابستگی های تقویت، مخصوصاً آنهایی که فرهنگ انسان را شکل داده اند، بیشتر رفتارهای انسان را توجیه می کنند.

ما می توانیم ردِّ بخش کوچکی از رفتار انسان را در انتخاب طبیعی و تکامل گونه پیدا کنیم در صورتی که بخش بزرگتر رفتار انسان باید در وابستگی های تقویت، مخصوصاً در وابستگی های پیچیده ای که آن را فرهنگ می خوانیم، ریشه داشته باشد. فقط در صورتی که این سوابق را به حساب آوریم می توانیم توضیح دهیم چرا افراد به این صورت رفتار می کنند.

تکامل فرهنگی

اسکینر در سالهای بعدی زندگی خود بر اهمیت فرهنگ در شکل دهی شخصیت انسان بیشتر تاکید کرد. درست به همان صورتی که انتخاب در تاریخ تکامل انسان و همین طور در وابستگی های تقویت نقش مهمی دارد، مسئول رسوم فرهنگی باقی مانده نیز هست.

افراد به منظور این که گروه به احتمال بیشتری زنده می ماند مراسم خاص را رعایت نمی کنند، آنها این مراسم را به این علت رعایت می کنند که گروه هایی که اعضای خود را به رعایت آنها ترغیب کرده اند، باقی ماندند و آنها را منتقل کردند.

به عبارت دیگر انسان ها برای انجام دادن کاری که به نفع جامعه است، تصمیم جمعی نمی گیرند، بلکه آن جوامعی که اعضایش به صورت جمعی رفتار کردند، باقی ماندند.

رسوم فرهنگی مانند ابزار سازی و رفتار کلامی، زمانی آغاز شدند که فرد برای استفاده از ابزار یا بر زبان آوردن صدایی مشخص،  تقویت شد. سرانجام رسوم فرهنگی ایی تکامل یافتند که برای گروه اما نه لزوماً برای فرد، تقویت کننده بودند. ابزارسازی و رفتار کلامی برای گروه ارزش بقا داشته اند، اما اکنون تعداد کمی از افراد ابزار می سازند یا زبان تازه ای ابداع می کنند.

پس مانده های فرهنگ مانند پسمانده های انتخاب طبیعی کلاً سازگارانه نیستند. برای مثال تقسیم کار که از انقلاب صنعتی به وجود آمد، به جامعه کمک کرد کالاهای بیشتری تولید کند، اما این به کاری منجر شد که دیگر به طور مستقیم تقویت کننده نیست.

نمونه دیگر جنگ است که در دنیای پیش از صنعتی شدن به نفع برخی جوامع بود اما اکنون به صورت تهدیدی برای موجودیت انسان درآمده است.

حالت های درونی

با اینکه اسکینر توجیهات رفتار بر اساس ساختارهای فرضی غیرقابل مشاهده را رد کرد اما وجود حالت های درونی مانند احساس عشق، اضطراب یا ترس را انکار نکرد. رویدادهای درونی یا خصوصی را می توان مانند هر رفتار دیگری، اما به صورت محدود بررسی کرد.

اسکینر در یک مکاتبه شخصی به تاریخ 13 ژوئن 1983 نوشت: من معتقدم امکان صحبت کردن درباره رویدادهای خصوصی، مخصوصاً تعیین کردن محدوده ای برای انجام دادن دقیق این کار، وجود دارد. من تصور می کنم این کار، حالت های به اصطلاح غیر قابل مشاهده را در دسترس قرار می دهد.
بنابراین حالت های درونی مانند خودآگاهی، سایقها، هیجان ها و هدف یا قصد چه نقشی دارند؟

خودآگاهی

اسکینر معتقد بود انسان ها نه تنها هشیاری دارند بلکه از هشیاری خودآگاه نیز هستند، آنها نه تنها از محیط شان آگاه اند بلکه از خودشان به عنوان بخشی از محیط نیز آگاه هستند، آنها نه تنها محرک های بیرونی را مشاهده می کنند بلکه از خودشان هنگام مشاهده کردن محرک ها آگاه اند.

رفتار حاصل محیط است و بخشی از آن محیط درون پوست فرد قرار دارد. این قسمت از جهان صرفاً به خود فرد تعلق دارد و بنابراین خصوصی است. هر کسی به صورت ذهنی از افکار، احساسات، خاطرات و مقاصد خودش آگاه است.

خود آگاهی و رویدادهای خصوصی را می توان با مثال نشان داد: کارمندی به دوستش می گوید: امروز به قدری مأیوس بودم که تقریبا کارم را رها کرده ام. با چنین اظهاری چگونه باید برخورد کرد؟ اولاً این اظهار به خودی خود رفتار کلامی است بنابراین می توان آن را مانند سایر رفتارها بررسی کرد.

ثانیاً این اظهار که او در آستانه رها کردن کارش بوده است به چیزی غیر از رفتار اشاره دارد. پاسخ هایی که هرگز صادر نمی شوند، پاسخ نیستند بنابراین برای تحلیل علمی رفتار معنایی ندارند. ثالثاً رویداد خصوصی، درون پوست این کارمند اتفاق می افتد. این رویداد خصوصی را می توان به همراه اظهار کلامی او به دوستش به صورت علمی تحلیل کرد.

در عین حال که این کارمند رها کردن شغل را در ذهن خود مجسم کرد شاید رفتار ناآشکار زیر را مشاهده کرده باشد: من درون خودم افزایش ناامیدی را می بینم که این احتمال را پیش می کشد که به رئیسم بگویم می خواهم کارم را رها کنم.

این اظهار دقیق تر از این گفته است که تقریبا کارم را ترک کردم و به رفتاری اشاره دارد که گرچه خصوصی است، اما در حیطه تحلیل علمی قرار دارد.

سایق ها

از دیدگاه رفتارگرایی رادیکال، سایق ها علت های رفتار نیستند، بلکه صرفاً خیالهای توجیهی هستند. از نظر اسکینر سایق ها صرفاً به تاثیر محرومیت و سیری و احتمال اینکه ارگانیزم پاسخ خواهد داد، اشاره دارند.

محروم کردن کسی از غذا احتمال خوردن آن را بیشتر می کند، سیر کردن کسی این احتمال را کاهش می دهد. با این حال محرومیت و سیری تنها موارد لازم برای خوردن نیستند. عوامل دیگری که احتمال خوردن را افزایش یا کاهش می دهند دردهای گرسنگی درونی، موجود بودن غذا و تجربیات قبلی در رابطه با تقویت کننده غذا هستند.

اگر روان شناسان به قدر کافی درباره سه اصل رفتار آگاه باشند (شرایط پیشایند، رفتار و پیامدها) متوجه خواهند شد چرا یک نفر رفتار می کند، یعنی چه سایق هایی با رفتارهای خاص ارتباط دارند. فقط در این صورت است که سایق ها در بررسی علمی رفتار انسان نقش موجهی دارند با این حال توجیهات مبتنی بر ساختارهای خیالی مانند سایق ها یا نیازها صرفاً فرضیه های آزمون نشدنی هستند.

هیجان ها

اسکینر از وجود ذهنی هیجان ها آگاه بود، اما تاکید داشت نیاید رفتار را به آنها نسبت داد. او هیجان ها را با وابستگی های بقا و وابستگی های تقویت توجیه کرد. در طول هزاران سال، افرادی که به شدن نسبت به ترس یا خشم آمادگی داشتند کسانی بودند که از مخاطرات گریخته یا بر آنها چیره شدند و از این رو توانستند این ویژگی ها را به فرزندان خود منتقل کنند.

در سطح فردی رفتارهایی که لذت، شادی، خوشحالی و سایر هیجان های خوشایند را به دنبال داشته اند، تقویت شده اند و از این رو احتمال اینکه این رفتارها در زندگی فرد تکرار شوند را افزایش خواهند داد.

هدف و قصد

اسکینر از مفاهیم هدف و قصد نیز آگاه بود، اما بار دیگر هشدار داد که نباید رفتار را به آنها نسبت داد. هدف و قصد داخل پوست وجود دارند، اما در معرض بررسی مستقیم بیرونی قرار ندارند. هدف خودی خود وقتی که احساس شده باشد، می تواند تقویت کننده باشد.

برای مثال اگر معتقد باشید هدف شما از دویدن احساس نشاط کردن و عمر طولانی تر است، این باور به خودی خود محرک تقویت کننده است.

امکان دارد کسی قصد داشته باشد جمعه بعدازظهر فیلمی را ببینید چون دیدن فیلم های مشابه تقویت کننده بوده است. زمانی که این فرد قصد رفتن به سینما را دارد حالتی جسمانی را درون بدنش احساس می کند و آن را قصد می نامد.

بنابراین آنچه قصدها یا هدف ها نامیده می شوند، محرک هایی هستند که به صورت جسمانی در درون ارگانیزم احساس می شوند و آنها رویدادهای ذهنی مسبب رفتار نیستند.

رفتار پیچیده

رفتار انسان می تواند بی اندازه پیچیده باشد با این حال اسکینر معتقد بود حتی انتزاعی ترین و پیچیده ترین رفتار توسط انتخاب طبیعی، تکامل فرهنگی یا تاریخچه تقویت فرد شکل می گیرد. بار یگر اسکینر فرایندهای ذهنی عالی مانند شناخت، قدرت استدلال و یادآوری را انکار نکرد، او تلاش های پیچیده انسان مانند خلاقیت، رفتار ناهشیار، رویاها و رفتار اجتماعی را نیز نادیده نگرفت.

فرآیندهای ذهنی عالی

اسکینر قبول داشت که بررسی تفکر انسان از تمام رفتارهای دیگر سخت تر است، اما تا وقتی که کسی به خیال فرضی مانند ذهن متوسل نشده باشد، حداقل به صورت بالقوه می توان از آن آگاهی یافت.

تفکر، مساله گشایی و از گذشته ها یاد کردن، رفتارهای ناآشکاری هستند که داخل پوست صورت می گیرند نه درون ذهن. آنها به عنوان رفتار، پذیرای همان وابستگی های تقویت مشابه با رفتارهای آشکار هستند.

برای مثال وقتی خانمی سوییچ اتومبیل خود را گم می کند، به جستجوی آن می پردازد، زیرا قبلاً رفتار جستجو کردن مشابهی تقویت شده است. به همین صورت وقتی که او نمی تواند نام فرد آشنایی را به یاد آورد، به صورت ناآشکار نام او را جستجو می کند زیرا قبلاً این نوع رفتار تقویت شده است.

با این حال نام این فرد آشنا مانند سوییچ اتومبیل در ذهن او وجود ندارد. اسکینر این روش را با گفتن این جمله جمع بندی کرد: فنون یادآوری با جستجو کردن مخزن حافظه ارتباطی ندارند، بلکه با افزایش احتمال پاسخ ها مرتبط هستند.

مساله گشایی هم رفتار ناآشکار را در بر دارد و اغلب مستلزم آن است که فرد به صورت ناآشکار متغیرهای مربوط را دستکاری کند تا اینکه راه حل درست پیدا شود. این متغیرها در نهایت محیطی هستند و به صورت سحرآمیز از ذهن فرد تراوش نمی کنند.

شطرنج بازی که نومیدانه گیر افتاده است، صفحه شطرنج را وارسی می کند و ناگهان حرکتی انجام می دهد که مهره او را از این مخمصه نجان می دهد. چه چیزی موجب این غلیان غیرمنتظره بینش شد؟ او این مساله را در ذهن خود حل نکرد.

او مهره های گوناگون را دستکاری کرد، نه با دست زدن به آنها بلکه به صورت ناآشکار؛ حرکت هایی را که تقویت به همراه نداشتند رد کرد و سرانجام حرکتی را برگزید که تقویت درونی به دنبال داشت.

گرچه تجربیات قبلی او در رابطه با خواندن کتاب شطرنج، گوش کردن به توصیه های یک آدم ماهر یا بازی کردن شطرنج می توانند به راه حل او کمک کرده باشند اما این راه حل را وابستگی های محیطی به اجرا درآوردند و دستگاه های ذهن آن را ساخته و پرداخته نکردند.

خلاقیت

یک رفتارگرای رادیکال، خلاقیت را چگونه توجیه می کند؟ از لحاظ منطقی اگر رفتار چیزی به جز پاسخ قابل پیش بینی به یک محرک نباشد، پس رفتار نوظهور یا خلاق نمی تواند وجود داشته باشد زیرا فقط رفتاری که قبلاً تقویت شده است، صادر می شود.

اسکینر به وسیله مقایسه رفتار خلاق با انتخاب طبیعی در نظریه تکامل به این مساله پاسخ داد: همان گونه که صفات تصادفی ناشی از جهش (موتاسیون) به خاطر کمک آنها به بقا انتخاب شده اند، تغییرات تصادفی در رفتار هم به خاطر پیامدهای تقویت کننده شان برگزیده شده اند، تغییرات تصادفی در رفتار هم به خاطر پیامدهای تقویت کننده شان برگزیده شده اند.

درست به همان صورتی که انتخاب طبیعی تنوع در بین گونه را بدون توسل به ذهن خلاق قدرتمند توجیه می کند، رفتارگرایی نیز رفتار نوظهور را بدون توسل به ذهن خلاق شخصی توجیه می نماید.

مفهوم هوش هم برای انتخاب طبیعی و هم رفتار خلاق اهمیت دارد. در هر دو مورد شرایط تصادفی ای ایجاد می شوند که تا اندازه ای امکان بقا دارند. نویسندگان خلاق، محیط خود را تغییر می دهند و بدین ترتیب، پاسخ هایی را تولید می کنند که احتمال تقویت شده دارند.

بنابراین از نظر اسکینر خلاقیت صرفاً نتیجه رفتارهای تصادفی آشکار یا ناآشکار است که اتفاقاً تقویت شده اند. این واقعیت که برخی افراد خلاق تر از دیگران هستند به علت تفاوت در موهبت ژنتیکی و تجربیاتی است که رفتار خلاق آنها را شکل داده اند.

رفتار ناهشیار

اسکینر به عنوان یک رفتارگرای رادیکال نتوانست عقیده مخزن عقاید یا هیجان های ناهشیار را قبول کند. با این حال او عقیده رفتار ناهشیار را قبول داشت. در واقع چون افراد به ندرت به رابطه متغیرهای ژنتیک و محیط با رفتارشان پی می برند، تقریباً کل رفتار به صورت ناهشیار برانگیخته می شود.

در سطح محدودتر، رفتاری ناهشیار نامیده می شود که افراد به آن فکر نکنند زیرا که از طریق تنبیه جلوی آن گرفته شده است. وقتی که رفتار افراد پیامدهای ناخوشایند دارد، آن را نادیده می گیرند یا به آن فکر نمی کنند.

کودکی که بارها و شدیداً به خاطر بازی جنسی تنبیه شده است امکان دارد از رفار جنسی جلوگیری کند و هرگونه افکار یا خاطرات جنین فعالیتی را سرکوب کند. سرانجام این کودک ممکن است انکار کند که فعالیت جنسی صورت گرفته است. این انکار از جنبه های ناخوشایند مرتبط با افکار تنبیه جلوگیری می کند و بنابراین تقویت کننده منفی است. به عبارت دیگر این کودک به خاطر فکر نکردن به رفتارهای جنسی خاص تقویت شده است.

نمونه فکر نکردن به محرک های ناخوشایند، کودکی است که به صورت نفرت انگیز با مادرش برخورد میکند. او در انجام این کار، رفتارهای کمتر مغایر را نیز نشان می دهد. اگر این رفتار زننده تنبیه شود، از آن جلوگیری خواهد شد و رفتارهیا مثبت تری جایگزین آن می شوند.

سرانجام این کودک برای ژست های محبت آمیز تقویت می شود که از آن پس فراوانی آن بیشتر می شود. بعد از مدتی رفتار او به طور فزاینده ای مثبت تر می شود و به آنچه فروید محبت واکنشی نامید، شباهت پیدا می کند. این کودک دیگر افکار نفرت انگیز نسبت به مادرش ندارد و به صورت بی اندازه محبت آمیز و تملق آمیز رفتار می کند.

اسکینر این واکنش وارونه را به صورت تاثیر وابستگی های تقویت توجیه کرد. در رفتار این کودک نشانه ای از احساسات نفرت ناهشیار را نمی توان مشاهده کرد، بلکه فقط علائم محبت تصنعی در رفتار او مشاهده می شود.

رویاها

اسکینر رویاها را به صورت شکل های ناآشکار و نمادی رفتار در نظر داشت که مانند سایر رفتارها، تحت تاثیر وابستگی های تقویت قرار دارند. او با فروید موافق بود که هدف رویاها ارضا کردن میل هستند. رفتار رویا زمانی تقویت کننده است که محرک های جنسی یا پرخاشگرانه سرکوب شده، امکان ابراز بیابند.

به اجرا درآوردن خیالبافی های جنسی یا صدمه زدن واقعی به دشمن، دو رفتاری هستند که احتمالاً با تنبیه همراه می شوند. فکر کردن حتی ناآشکار به این رفتارها می توان اثر تنبیهی داشته باشد اما این رفتارها در رویاها به صورت نمادی و بدون همراه شدن با هرگونه تنبیه ابراز می شوند.

 

بیشتر بخوانیم:

توصیف اسکینر از ارگانیزم شخصیتی رفتاری انسان |بخش دوم

شرطی سازی چیست؟ بررسی شرطی سازی از منظر اسکینر

روان درمانی به روش سالیوان

خصومت بنیادی و اضطراب بنیادی

مراحل رشد طبق نظر فروید- دوره نهفتگی، تناسلی و پختگی



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.