امروز: جمعه, ۰۸ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۴ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ فوریه ۲۰۲۱ میلادی
یکشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۰۴
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

توصیف اسکینر از ارگانیزم شخصیتی رفتاری انسان |بخش دوم

توصیف اسکینر از ارگانیزم شخصیتی رفتاری انسان |بخش دوم
به گزارشتمیم نیوز

 

رفتار اجتماعی

گروه ها نمی توانند رفتار کنند، بلکه فقط افراد می توانند. افراد گروه ها را تشکیل می دهند زیرا برای انجام این کار تقویت شده اند.

برای مثال افراد قبیله ها را تشکیل می دهند تا از شر حیوانات، بالایای طبیعی یا قبایل دشمن در امان باشند. افراد همچنین حکومت ها و کلیساها را تشکیل می دهند یا عضوی از یک دار و دسته سرکش می شوند زیرا که برای این رفتار تقویت شده اند.

با این حال محیط اجتماعی همیشه تقویت کننده نیست. افراد گاهی در  موقعیت گروهی تمسخر می شوند، مورد اهانت قرار می گیرند یا بهره کشی جنسی می شوند با این حال حداقل به سه دلیل به عضویت آن گروه ادامه می دهند: اولاً چون گروه از چند نفر تشکیل شده است، فرد بهره کشی شده ممکن است از یک یا چند تن تقویت  مثبت دریافت کند در حالی که از چند تن دیگر متحمل تنبیه شود.

برای مثال کودکی که توسط پدرش سو استفاده شده است امکان دارد توسط زندگی خانوادگی تقویت شود زیرا مادرش به او محبت می کند. این مثال دومین احتمال باقی ماندن در گروه به رغم تحمل بهره کشی را نشان می دهد: امکان دارد کسی (یک کودک) از وسیله لازم برای کنترل متقابل برخوردار نباشد و بنابراین نه می تواند رفتار سایر اعضا را تغییر دهد نه خود را از این گروه نجات دهد.

ثالثاً ممکن است تقویت طبق برنامه متناوب روی دهد به طوری که سواستفاده ای که فرد متحمل می شود با پاداش گاه و بی گاه آمیخته باشد. اگر تقویت مثبت به قدر کافی نیرومند باشد و طبق برنامه نسبتی متغیر یا فاصله ای متغیر روی دهد، در این صورت تاثیر آن از تاثیر تنبیه قوی تر خواهد بود.

کنترل رفتار انسان

رفتار فرد در نهایت توسط وابستگی های محیط کنترل می شود. این وابستگی ها می توانند توسط جامعه، فردی دیگر یا خود شخص ایجاد شده باشند اما محیط، نه اراده آزاد، مسبب رفتار است.

کنترل اجتماعی

افراد دست به تشکیل گروه های اجتماعی می زنند زیرا این رفتار تقویت کننده است. گروه ها به نوبه خود با تدوین کردن قوانین، مقررات و سنت های مکتوب یا نامکتوبی که موجودیت مادی فراتر از زندگی افراد دارند، اعضایشان را کنترل می کنند.

قوانین یک ملت، مقررات یک سازمان وسنت های یک فرهن از روش کنترل متقابل هر فرد فراتر می روند و به صورت متغیرهای کنترل کنده قدرتمند در زندگی تک تک اعضا عمل می کنند. علاوه بر این کنترل اجتماعی تاثیراتی را شامل می شودکه هر فردی در رابطه تک به تک بر دیگری اعمال می کند.

نمونه جالبی از رفتار ناهشیار و کنترل اجتماعی به اسکینر و اریک فروم، یکی از منتقدان سرسخت اسکینر مربوط می شود. در یک جلسه حرفه ای که این دو مرد در آن حضور داشتند، فروم ادعا کرد که انسان ها کبوتر نیستند و نمی توان آنها را از طریق فنون شرطی سازی کنشگر کنترل کرد. در حالی که اسکینر پشت میز مقابل فروم نشسته بود و به سخنرانی تند او گوش می داد، تصمیم گرفت رفتار حرکت دست او را تقویت کند.

او یادداشتی را به یکی از دوستانش رد کرد که در آن نوشته شده بود: به دست چپ فروم نگاه کن. می خواهم حرکت قطع کردن آن را شکل دهم.

هر وقت فروم دست چپ خود را بالا می برد اسکینر مستقیماً به او نگاه می کرد. اگر دست چپ فروم با حرکت قطع کردن پایین می آمد، اسکینر لبخند می زد و به نشانه تایید سر تکان می داد. اگر فروم دست خود را نسبتاً بی حرکت نگه می داشت، اسکینر از او روی برمیگرداند یا چنین جلوه می داد که از صحبت فروم خسته شده است. بعد از 5 دقیقه تقویت گزینشی از این نوع، فروم نادانسته دستان خود را آنچنان شدید تکان داد که ساعت او از دستش لیز خورد.

هر یک از ما مانند اریک فروم، به وسیله انواع نیروها و فنون اجتماعی کنترل می شویم، اما همه این ها را می توان تحت عناوین زیر گروه بندی کرد: 1- شرطی سازی کنشگر ، 2-توصیف وابستگی ها، 3- محرویمت و سیری ، 4-محدودیت جسمانی.

شرطی سازی کنشگر

جامعه اعضای خود را از طریق سه روش اصلی شرطی سازی کنشگر کنترل می کند: تقویت مثبت، تقویت منفی و دو روش تنبیه : افزودن محرک ناخوشایند و حذف کردن محرک خوشایند.

هر یک از این روش ها را می توان با بررسی روش های کنترل کننده ای که یک معلم کلاس چهارم به کار می برد، توضیح داد.

این معلم رفتار دانش آموزان خود را از طریق استفاده از تقویت مثبت، به این صورت که برای خوب درست خواندن نمرات عالی می دهد، رفتارهای جامعه پسند را تحسین می کند یا برای حضور مرتب در کلاس، جایزه می دهد. او می تواند رفتار خوشایند را از طریق تقویت منفی نیز تقویت کند مثلاً اگر دانش آموز تنبیه شده ای ساکت بماند و نشان دهد به طور جدی درس می خواند، مدت زمان حبس را کوتاه می کند یا وقتی کودکی از رفتار ناخوشایندش پوزش می خواهد، از سرزنش کردن او خودداری می کند
از سوی دیگر او می تواند به دو روش تنبیه نیز متوسل شود. او می تواند وضعیت ناخوشایندی مانند تکلیف اضافی به خاظر رفتار نافرمانی را اضافه کند یا می تواند تقویت کننده های مثبت را حذف کند مثلا دانش آموز پرجانه ای را از دوستانش جدا کند.

در تمام این مثال ها معلم پاداش یا تنبیه را به رفتار این کودک وابسته می کند. اثر بخشی هر یک از این روش ها به تداوم آنها، ساخت ژنتیکی و تاریخچع تقویت دانش آموز و وجود سایر روش های کنترل رفتاری مغایر بستگی دارد.

توصیف وابستگی ها

روش دوم کنترل اجتماعی، توصیف کردن وابستگی های تقویت برای فرد است. توصیف وابستگی ها، زبان را شامل می شود و معمولاً به صورت کلامی است و از این طریق، وابستگی های رفتار هنوز صادر نشده افراد را به آنها یادآور می شوند.

نمونه های زیادی از وابستگی های توصیفی وجود دارند علائم رانندگی در بزرگراه ها به رانندگان هشدار می دهند مراقب جاده یخ زده در پل بعدی باشند.

تهدیدها نیز نوعی وابستگی های توصیفی هستند: اگر همچنان دیر سرکار حاضر شوی، مجبورم شما را اخراج کنم.
تبلیغات نیز روش دیگر کنترل از طریق توصیف وابستگی ها هستند: از خمیر دندان ما استفاده کنید تا سلامت دندان های خود را حفظ کنید.

در هر یک از این مقال ها تلاش برای کنترل کردن به طور کامل موفقیت آمیز نیست، اما هر یک از آنها این احتمال را که پاسخ مطلوب صادر شود، افزایش می  دهد. در ضمن هیچ یک از این تلاش ها برای تغییر دادن ذهن فرد ترتیب نیافته اند، بلکه هدف آنها این است که محیط را تغییر دهند.

محرومیت و سیری

رفتار را می توان با محروم کردن افراد از تقویت کننده ها یا سیر کردن آنها با تقویت کننده ها نیز کنترل کرد. بار دیگر گرچه محرومیت و سیری حالت های درونی هستند، این کنترل از محیط سرچشمه می گیرد. افرادی که محروم شده اند به احتمال بیشتری به شیوه ای رفتار می کنند که برای کاستن از محرومیت ترتیب یافته اند.

در صورتی که کودکان موقع غذا خوردن اشتها نداشته باشند، والدین می توانند احتمال غذا خوردن آنها را با محروم کردن آنها از غذاهای سبک بین وعده های غذا، افزایش دهند.

سیر کردن فرد نیز نوعی کنترل است. آدم سیر به احتمال کمتری به گونه ای رفتار می کند که برای فرد کنترل کننده ناخوشایند است. والدین می توانند حداقل به طور موقتی، احتمال نق زدم کودکان را با دادن اسباب بازی های جالب به آنها، کاهش دهند.

حکومت ها می توانند با برقراری برنامه های سخاوتمندانه رفاه اجتماعی، احتمال شورش شهروندان شان را کاهش دهند. در بلند مدت، کنترل از طریق سیری، برای کنترل کننده هزینه دارد، بنابراین فقط کسانی می توانند از این روش استفاده کنند که بتوانند از عهده هزینه های آن برآیند.

محدودیت جسمانی

نمونه دیگری از کنترل اجتماعی، محدود کردن جسمانی افراد به گونه ای است که نتوانند به شیوه خاصی رفتار کنند. افراد حصارها را برپا می کنند تا از ورود دیگران به ملک شان جلوگیری کنند، جامعه زندان ها را می سازد تا تبهکاران را مهار کند، و مادر جلوی بچه ای را که کنار حوضچه ای عمیق بازی می کند، می گیرد.

محدودیت جسمانی برای خنثی کردن تاثیرات شرطی سازی عمل می کند و رفتاری را به بار می آورد که با رفتاری که فرد هنگام محدود نبودن صادر می کرده است، مغایرت دارد.

شاید برخی افراد بگویند محدودیت جسمانی نفی کردن آزادی فرد است. با این حال اسکینر معتقد بود رفتار به آزادی شخصی ربطی ندارد بلکه وابستگی های بقا، تاثیرات تقویت و وابستگی های محیط اجتماعی آن را شکل می دهند.
بنابراین عمل محود کردن جسمانی فرد، آزادی را بیشتر از سایر روش های کنترل از جمله کنترل شخصی نفی نمی کند.

کنترل شخصی

اگر آزادی شخصی خیالی بیش نیست، پس چگونه فرد می تواند کنترل شخصی اعمال کند؟ اسکینر خواهد گفت درست به همان صورتی که افراد می توانند متغیرهایی را در محیط دیگران تغییر دهند، قادرند متغیرهایی را نیز در درون محیط خودشان دستکاری کنند و بدین ترتیب مقداری کنترل شخصی اعمال نمایند.

با این حال وابستگی های کنترل شخصی درون فرد قرار ندارند و نمی توانند آزادانه انتخاب شوند. هنگامی که افراد رفتار خودشان را کنترل می کنند، این کار را با دستکاری کردن همان متغیرهایی انجام می دهند که برای کنترل کردن رفتار فرد دیگری مورد استفاده قرار می دهند و در نهایت این متغیرها بیرون از آنها قرار دارند.

چگونه کسی می تواند بدون توسل به انتخاب آزاد، کنترل شخص اعمال کند؟ اسکینر و مارگارت واگان به روش های متعددی اشاره کردند که برخی از آنها در کنترل اجتماعی نیز به کار می روند. برای مثال محدودیت های جسمانی به کنترل اجتماعی محدود نمی شود بلکه می توان از آن برای کنترل خود نیز استفاده کرد.

گرچه افراد نمی توانند از لحاظ جسمانی جلوی خودشان را بگیرند اما می توانند وابستگی های محیطی را طوری ترتیب دهند که رفتارشان را محدود کنند. برای مثال یک فرد عصبانی می تواند برای اینکه جلوی صحبت کردن ناشایست خودش را بگیرد تا 10 بشمارد.

کنترل شخصی را می توان از طریق استفاده از کمک کارهای مادی مانند ابزارها، دستگاه ها و منابع مالی نیز به وجود آورد. برای مثال یک نجار می تواند با استفاده از ابزارهای برقی، به کار خود شتاب بخشد، یک خریدار میتواند با همراه داشتن پول کافی، احتمال خریدهای خودانگیخته را افزایش دهد.

روش دیگر کنترل شخصی تغییر دادن محرک و بدین ترتیب، افزایش دادن احتمال رفتار مطلوب است. دانشجویانی که می خواهند روی مطالعه خود تمرکز داشته باشند، می توانند برای جلوگیری از حواس پرتی، تلویزیون را خاموش کنند. خانمی که دوست دارد سیگار کشیدن را ترک کند، می تواند با خود سیگار حمل نکند، مردی که دوست دارد به دفعات بیشتر به دوستش ایمیل بزند می تواند آدرس ایمیل دوستش را کنار کامپیوتر بگذارد تا بتواند آن را مرتباً ببیند.

همه این فنون مستلزم دستکاری کردن متغیرهای محیطی هستند و بدین سان احتمال اینکه رفتار خود فرد تغییر کند را افزایش می دهند.

روش دیگر کنترل شخصی این است که محیط طوری ترتیب یابد که فرد بتواند فقط با دادن پاسخ مناسب از تحریک آزارنده بگیریزد. اسکینر از مثال تنظیم کردن زنگ ساعت به گونه ای که فقط با بلند شدن از تحت و قطع کردن زنگ بتوان صدای آزارنده آن را متوقف کرد، استفاده نمود.

اسکینر از داروها مخصوصاً الکل، به عنوان وسیله ای برای کنترل شخصی نام برد. کارمند ناراضی ای چند یپک مشروب میی نوشد زیرا که می داند این رفتار احتمال دعوا کردن او را با رئیسش افزایش می دهد. فرد معتادی برای جلوگیری از نشانه های ناراحت کننده ترک، هروئین تزریق می کند. فردی داروهای آرامبخش مصرف می کند تا رفتارش را ملایمتر کند. مثال های کنترل شخصی از طریق مصرف داروها را میتواند تقریباً بی نهایت گسترش داد.

روش انجام دادن کاری دیگر صرفاً برای کنترل شخصی به کار می رود و نمی توان آنها را در مورد کنترل اجتماعی به کار برد. در این حالت فرد برای خودداری از رفتار کردن به صورت نامطلوب، کار دیگری انجام می دهد.

این روش فقط زمانی موثر واقع می شود که رفتار جایزین از رفتار ناخواسته نیرومندتر باشد. یک فرد روان رنجور وسواسی، برای خودداری از فکر کردن به تجربیاتی که موجب احساس گناه می شوند، طرح های تکراری کاغذ دیواری را می شمارد. فردی که در فکر ضربه زدن به رئیسش است، به جای آن ساکت تا 10 می شمارد.

در این مثال ها رفتارهای جایگزین به صورت منفی تقویت شده اند، زیرا به فرد امکان میدهند از افکار ناخوشایند اجتناب کند.

 

بیشتر بخوانیم:

توصیف اسکینر از ارگانیزم شخصیتی رفتاری انسان |بخش نخست

پژوهش هایی در خصوص نظریه دلبستگی و روابط شیء

اصول نظریه آدلر

خود (ایگو) در روان شناسی پسافرویدی اریکسون

نظر سالیوان در خصوص تنش های نیاز و اضطراب



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.