امروز: جمعه, ۱۰ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۰۲ ذو الحجة ۱۴۴۳ قمری و ۰۱ ژوئیه ۲۰۲۲ میلادی
سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۹ ۱۴:۰۳
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

تاثیر عصر روشنگری و انقلاب فرانسه بر فلسفه

تاثیر عصر روشنگری و انقلاب فرانسه بر فلسفه
به گزارشتمیم نیوز

دقیقاً یکصد سال پس از آن که دکارت در 1641، تاملات را نوشت و جهان را عمیقا تغییر داد و طی یکصد و بیست و پنج سال پس از مرگ دکارت در1650 تا مرگ هیوم در 1776 زندگی فلسفی اروپا در نقطه اوج قوت، اعتماد به نفس، سرزندگی و خوش بینی بود که تا آن زمان سابقه نداشت. این دوره از 1650تا 1770 به عصر روشنگری مشهور است.

جهان بینی فلسفی و مشرب عصر روشنگری سراسر اروپا و آمریکا را فراگرفت. در آمریکا بنیانگذاران جمهوری، مثلاً جفرسون، مدیسون، آدامز، هامیلتون، به فلسفه روشنگری متعهد بودند. عصر روشنگری خود را چونان دورانی ارزیابی می کرد که در آن خرد انسانی بر طبیعت و انسانیت نور می افشاند، تاریکی سده های میانه را با فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک، جزمیت دینی و سلطه سیاسی آن برانداخته بود.

منبع این اعتماد به نفس، سرزندگی و خوش بینی عظیم چه بود؟

خوش بینی عصر روشنگری چنان بزرگ و گسترده بود که تنها میتوانست از منابع بس متفاوتی نشأت گیرد. برخی از اعتماد به نفس آن از عصر نوزایی (رنسانس) و تجلیل آن از خرد انسانی مایه گرفته بود. منابع دیگر احساس تغییر و بالندگی ناشی از رشد پرشتاب تجارت، روش های جدید استخراج معادن و بهره برداری کشاورزی، آغاز استفاده از ذغال سنگ به جای چوب، توسعه تولید پولاد و صنایع نساجی، پیدایش مراکز شهری نوین بود.

طبقه متوسط نوخاسته که پیشتاز تمامی این تحولات بود، به زودی از حیث ثروت و قدرت و موقعیت از اشرافیت زمیندار کهن سبقت می گرفت. برای مردمی که در این زمان می زیستند، تجربه این تحولات گوناگون باید به این اعتقاد کمک کرده باشد که تغییر بزرگی در جهان روی داده، که خرد انسانی اکنون آزاد شده است و دانش با گنجایشی برای خوشبختی انسانی فراسوی آنچه تا آن هنگام در مخیله می گنجید در حال بالندگی است.

اصول نیوتن: الگوی علمی

یک منبع عمده روشنگری، اعتماد به نفس و خوش بینی ناشی از رشد پرشتاب، سرزندگی و پیشرفت علوم بود. بزرگترین دستاورد از آن سر اسحاق نیوتن فیزیکدان بریتانیایی، در اصول ریاضی مند فلسفه طبیعی او در 1687 بود. کتاب نیوتن که بدون تردید اصلی ترین و باارزش ترین دستاورد عصر روشنگری است، اثری چنان سهمگین بود که تمامی پاره های پراکنده دانش موجود در اخترشناسی و فیزیک را در ذیل چند اصل ساده ترکیب کرده بود که چونان بزرگترین دستاورد علمی هر عصر به شمار می رود.

دکارت، کپلر و گالیله قدرت خرد انسانی را برای رخنه در قوانین طبیعت نشان داده بودند اما کشفیات آنان فقط به عرصه های خاصی مانند حرکات سیارات محدود شده بود. پرسشی که هنوز باقی بود: آیا فیزیک ریاضی مند می تواند کل عالم مادی و نه تنها اجزاء جداگانه اش را تبیین کند؟

نیوتن ثابت کرد که آری می تواند. قانون جاذبه او، قانونی برای کل جهان طبیعت بود، قانون جاذبه واحدی برای سیارات و اقمار آنها، زمین و قمر آن، برای اثرات جزر و مدی ماه بر اقیانوس ها و برای تمامی چیزهای این جهانی.

تمامی عالم طبیعی یا مادی، از نظر نیوتن ماشینی است، یک ماشین جهانی. هر چیز درباره ماشین از حرکت سیارات تا سقوط یک سیب از درختی، با قوانین مکانیکی حرکت، تبیین می توانست شد. جهان طبیعی، بدین گونه نظامی است از علل و معلول های ضروری اش، که در تمامی کنش هایش کاملا جبری است.

هر چیزی که در جهان طبیعی یا مادی روی می دهد نتیجه ضروری و اجتناب ناپذیر علل پیشین است، هیچ چیزنمی تواند غیر از چیزی باشد که هست، هر چیز آن چیزی است که ضرورت علّی ایجاب کند. هیچ جسم مادی نمی تواند از جبریت ضروری علت و معلول رها باشد.

خیلی زود تیوتن نماد دانشمند عصر روشتگری شد. او نماد قدرت خرد علمی برای کشف قوانین عقلانی حاکم بر جهان مادی بود. شعرا در ستایش نیوتن نغمه ها سرودند. در میان آنها شعر انگلیسی آلکساندر پوپ شهرت یافت: طبیعت و قوانین در شب پنهان بودند/ خدا نیوتن را آفرید و همه چیز روشن شد.

نظم عقلانی  طبیعت، طبیعی و انسانی

تحت تاثیر نیوتن فیلسوفان روشنگر سده هجدهم هم از الگوی فلسفی دکارت به الگوی فلسفه ای گرویدند که مانند هندسه طراحی شده بود، چونان یک نظام استدلال استقرایی از اصول بدیهی خود پیدا. فیلسوفان سده هجدهم تحت تاثیر کشفیات قوانین عام نظام مند و هماهنگ فیزیک، به الگوی نوینی برای فلسفه، جستجوی نظم، هماهنگی و قانونمندی در تمامی طبیعت، جسمانی و انسانی پرداختند.

اگر طبیعت مادی نظامی است هماهنگ که بر آن قوانین ضروری طبیعت حاکم است که عقل می تواند آنها را کشف کند، چرا این در مورد طبیعت انسانی نیز صدق نکند؟ آیا قلمرو انسانی نیز جزئی از طبیعت نیست و قوانین نظام ند و هماهنگ بر آن نیز حکومت نمی کند؟

در انگلستان جان لاک فیلسوف، زودتر از این، در 1664 نشان داد که یک قانون طبیعت حاکم بر موجودات انسانی وجود دارد که خرد انسانی آن را شناخته است. به نظر جان لاک تمامی موجودات انسانی عقلانی اند، همگان از حیث برخورداری از حقوق طبیعی زندگی، آزادی و دارایی خود یکسان اند و هیچ الزامی را نمی توان بر حقوق دیگران تحمیل کرد.

کلمات جان لاک به خاطر سپردنی است: و عقل به نوع بشر که جز به حکم آن عمل نمی کند می آموزد که چون همه مساوی و مستقل اند، هیچکس نباید به جان، سلامت و آزادی یا اموال دیگران لطمه وارد کند.

با این سخنان جان لاک انقلاب 1688 را توجیه کرد، انقلابی که غالباً انقلاب بدون خونریزی خوانده می شد و سرانجام به خودکامگی سلطنت بریتانیا پایان داد و قدرت را به دست مردم و نمایندگان آنها در پارلمان واگذار نمود. سخنان جان لاک که موید قانون طبیعی و حقوق طبیعی برای تمامی موجودات انسانی بود، خیلی زود برای توجیه انقلاب 1776 آمریکا و انقلاب 1789 فرانسه به کار رفت.

سپس به گونه ای رسا و روشن در اعلامیه استقلال ایالات متحده به زبان توماس جفرسون راه یافت: ما به این حقایق بدیهی باور داریم که همه انسان ها مساوی آفریده شده اند و خالق شان به آنان حقوق مسلم و انتقال ناپذیری از جمله زندگی، آزادی و کوشش برای تامین سعادت بخشیده است...

در عصر روشنگری خرد انسانی چونان پادشاه سلطنت می کرد. خرد نشان داده بود که عالم کائنات به موجب قوانین علمی اخترشناسی، فیزیک، شیمی و اندام شناسی، بسامان قانونمند و هماهنگ است و در این هماهنگی عقلانی عالم از رهگذر قانون طبیعت و حقوق طبیعی، لاک جایی را برای موجودات انسانی پیدا کره بود اما در چارچوب عصر خرد و خوش بینی، دیدگاه دیگری به پیدایی می آمد که مقدر بود خردگرایی متکی به نفس عصر روشنگری را از بیخ و بن براندازد.

اصول نیوتن: خردگرایی یا تجربه گرایی

البته این دیدگاه تجربه گرایی بود که مشاهده حسی را یگانه منبع موثق شناخت می دانست. تجربه گرایی در نخستین سال های سده هفدهم زیر همان فشاری به پیدایی آمد که خردگرایی را به وجود آورد با این رسالت که نظریه ای درباره روش مورد استفاده علوم نوین، یعنی مهمترین تحول فکری جهان مدرن را ارائه دهد.

نیوتن چه روشی را در استقرار قانون جاذبه خود به کار برد؟

هر دو خردگرایان و تجربه گرایان مدعی اند که نیوتن در طرف آنان است. چنان که دیدیم خردگرایی مدعی است که عقل مهم ترین منبع و آزمون حقیقت است.

خردگرایان با دکارت موافق اند که در تمامی عرصه های شناخت ما باید با اصول روشن و متمایز و بدیهی و صادق آغاز کنیم و از آنجا حقایق دیگر را به منظور ایجاد یک نظام منطقی، استقرایی حقایق را استنتاج نماییم.

خردگرایی گوشزد می سازد که این آن چیزی است که در مورد علوم نوین رو به تکامل صدق می کند: کاربرد اصول عقلانی استقراء برای ایجاد نظام مطلقاً متیقن شناخت. به نظر خردگرایان این همان چیزی است که نیوتن به یاری آن نظام استقرایی مکانیک را بنا نهاد. او با استدلال از مفاهیمی نظیر جرم، انرژی و قوانین حرکت تبیین کل عالم کائنات را استنتاج کرد.

اما تجربه گرایی با توجه به کار نیئون گوشزد می سازد که روش وی به هیچ وجه با کار دکارت همخوانی نداشت و درست معکوس او بود. بنا به نظر تجربیان، نیوتن با مشاهده داده ها، با داده ها تجربه حسی، با کمک ابزارهای علمی نوین آغاز کرد. نیوتن فقط بر پایه نظمی که با مشاهده داده ها تجربه به دست آورد، توانست نظامی منطقی از قوانینی که خود کشف کرد بنا سازد.

روشنگری در فرانسه

چه کسی یا کسانی این اندیشه های فلسفی را که الهام بخش انقلاب فرانسه بود پراکندند؟

عجیب است که هیچ یک از کسانی که تا کنون در فهرست بزرگترین فلاسفه جهان نظیر افلاطون، دکارت، هیوم، کانت یا هگل جای داشتند، در شمار آنان نبودند.

اهمیت فلسفه عصر روشنگری در فرانسه در طی سال های میانی سده هجدهم توسط گروهی که فیلسوف خوانده شدند آشکار شد. اینان از نوع فیلسوفتن دانشگاهی خرفه ای نظیر کسانی که در سوربن پاریس تدریس می کنند، نبودند، از شمار روشنفکران اندیشه پرداز، فعالان سیاسی در  علوم یا هنرها، روزنامه نگاران، فیلسوفان کافه نشین بودند. این ها کسانی بودند که اندیشه های روشنگری را مردم پسند کردند و در لایه های گسترده ای از مخاطبان در سراسر فرانسه می پراکندند.

در میان این به اصطلاح فیلسوفان معروف ترین شان ولتر (1778-1694) شاعر، نمایشنامه نویس، مورخ و پژوهشگر اجتماعی بود که به دلیل اثر طنزآمیزش کاندید شهرت  یافت.

دیدرو (84-1713) پژوهشگر، نمایشنامه نویس، فیلسوف، داستان پرداز، بزرگترین شخصیت روشنگری فرانسه و ویراستار دانشنامه بزرگ مشهور نیز در شمار آنان بود که به طرزی مرموز برای انقلاب تبلیغ می کرد.

فیلسوفانی نظیر لامتری (51-1709)، هلوسیوس (71-1715) و هولباخ (89-1723) نمایندگان پرشور ماتریالیسم فلسفی و علوم جدید و ریاضی دان- فیلسوفانی چون دالامبر و کندورسه از فعالان روشنگری فرانسوی به شمار می آمدند.

در این هنگام در میانه سده هجدهم دکارت و نیوتن تنها نمادهای گذشته پیشرفت سریع عصر علم بودند که انتظام، هماهنگی و قانونمندی کل طبیعت، مادی و انسانی را آشکار ساخت. نبرد میان کلیسا و علوم جدید طی متارکه ای پایان یافته بود.

فیلسوفان در نبرد خردگرایی علیه تجربه گرایی، در نبرد هیوم با دکارت شرکت نداشتند. به جای ورود به مناقشه میان خردگرایی و تجربه گرایی، اینان بین این دو گرایش در نوسان بودند. آنان از مزایای هر دو طرف برای مقاصد فلسفی و سیاسی شان سود می جستند و به معنایی التقاطی بودند.

در هر دو سو گرای شهای سیاسی متفاوت وجود داشت، از سویی گرایش به اصلاحات با برقراری سلطه کلیسای کاتولیک بر فرانسه و سلطنت مطلقه و از سوی دیگر استقرار نظام اجتماعی و سیاسی نوین مبتنی بر فلسفه روشنگری و حقایق علم و حقوق طبیعی انسان.

اسارت عقل

چرا این حقایق طبیعت مادی و طبیعت انسانی، حقایق علم و حقوق طبیعی چنین دیر برای ما شناخته شده است؟ فیلسوفان می گویند این از آن روست که عقل تاکنون در زنجیر بوده است، عقل در سراسر تاریخ در قید و بند حرص و آز برخی گروه های تاریخی قابل تشخیص بوده است. عقل اکنون دارد خود را از زنجیرهایی که قدرت نهادینه شده پادشاهان فرانسه و کلیسای روم بر گردنش انداخته، آزاد می کند.

روشنگران فرانسوی این نهاد را متهم کردند که با منحصر کردن سواد و آموزش که وسیله ای برای روشنگری هستند و با همدستی یکدیگر توده بزرگی از مردم را در بی سوادی و جهل بدین گونه ضعیف و فقیر می دارند.

تلقین کردن باورهای کذب

افزون بر این، فیلسوفان مزبور پادشاه و کلیسا را به تلقین کردن باورهای کذب، پیش فرض ها و پیش داوری ها به عامه مردم در راستای حمایت از منافع این نهادهای حاکم متهم کردند، باورهای کذبی نظیر حقارت مردم عادی، به لحاظ هوش و خلقیات.

اما اکنون که عقل زنجیرهایش را پاره کرده است می توان کذب این اندیشه ها را نشان داد:

1- با توسل به پرس شهای تجربیان چگونه می دانید؟ 2- با تویل به حقایق جدیدی از طبیعت انسانی که از طریق عقل، داده های حقوق طبیعی، برابری در برابر قانون و عقلانیت همگانی به اثبات رسیده است و بنابراین کذب اعتقاد به حقارت عامه مردم نسبت به اشرافیت و روحانیت از طریق این اصل نشان داده می شود که تمامی انسان ها برابرند و نادرستی اینکه طبقات فرودست برای حکومت کردن مناسب نیستند.

با این اصل ثابت می شود که تمامی انسان ها از عقل برخورداند، اعتقاد قرون وسطایی به اجتناب ناپذیری رنج بردن از بیماری و فقر با این پرسش به چالش کشیده می شود که چگونه می دانید؟

کذب باور به اینکه زمین مرکز کائنات است را علم نیئوتنی ثابت کرده است. برای فیلسوفان روشن بود که در سراسر تاریخ گروه های نیرومندی نظیر کلیسا و دولت در فرانسه از اندیشه های فلسفی و دینی برای پیشبرد منافع خود سود می جستند. اینجا فیلسوفان فرانسوی به کشف مفهوم ایدئولوژی که کارل مارکس به زودی آن را پروراند نزدیک شدند.

ایدئولوژی در نزد مارکس، به ساده ترین شکل به معنای دستگاهی از تصورات ظاهراً حقیقی اما فریبنده ای است که طبقه ای اجتماعی بر تفکر طبقه دیگر مسلط می گرداند برای اینکه آنها را استثمار کند. همچنان که طبقه سرمایه دار به تفکر کارگران تسلط می یابد.

حقایق طبیعت مادی و طبیعت انسانی انسان ها را آزاد خواهند کرد. فیلسوفان اعلام کردند که اکنون برای نخستین بار در تاریخ، موجودات انسانی از رهگذر قدرت عقل شان حقیقت را درک می کنند، حقیقت علم و حقوق طبیعی را می گسترند و این حقایق آنان را آزاد خواهند کرد.

انسان نوین عصر روشنگری به واسطه عقل به نظریه ای مجهز است که او می تواند آن را به اجرا گذارد. نهادهایی که بر تصورات کاذب، خرافات، پیش داوری ها استوارند به خلاف حقایق طبیعت مادی یا طبیعت انسانی باید یا اصلاح یا نابود شوند.

دنیای انسانی باید با نهادهایی که در خدمت قانون طبیعی پیشرفت اند، بازسازی گردد. فریاد نابود بادِ ولتر علیه کلیسای ر وم طنین انداز بود. حاکمیت پادشاه خودکامه میز باید جای خود را به جمهوریت می داد. از آنجا که نهادهایی چون کلیسا و دولت مطلقه به انسان ها ستم روا می دارند، آنان را قربانی می کنند و مورد استثمار قرار می دهند، باید همراهبا اعتقادات کذبی که از آنها دفاع و حمایت می کنند، نابود شوند.

لامتری می گوید: بیایید باور به نیروهای فراطبیعی و فناناپذیری روح و تمامی جزمیات کلیسا را به دور افکنیم.
تا آن زمان مردم هرگز به دانش خود از طبیعت مادی، سرشت انسانی، اخلاق و سیاست چنین اعتمادی نداشته بودند. آنان به این باور رسیدند که می توانند دنیای اجتماعی و سیاسی را بر بنیادی از حقیقت جهان روا نوسازی کنند. آنان به این باور رسیدند که به زودی بر تمامی دانش لازم برای اصلاح جهان تسلط خواهند یافت.

قانون طبیعی پیشرفت

محرک ترین و چشم گیرترین درخواست روشنگران فرانسوی، دعوت به حقوق طبیعی: آزادی، برابری و مالکیت بود. فیلسوفان از برادری و خواهری عمومی بشریت سخن می گفتند و دعوت به پایان دادن تضاد طبقاتی یا تضاد مبتنی بر نژاد، جنسیت یا ملیت می کردند.

آنان دورنمای آینده درخشان برای تمامی انسان ها را نمایش می دادند که ضامن آن قانون طبیعی و ضروری پیشرفت بود: قانون طبیعی عقل انسانی کشف حقایق علمی درباره طبیعت و به اجرا گذاردن این دانش گسترده به صورت فناوری به سود بشریت است و نیز کشف حقایق درباره طبیعت انسانی و به اجرا گذاردن آنها به صورت اصلاحگری یا دگرگونی تمامی نهادهای اجتماعی.

فیلسوفان فرانسوی با این مفهوم نشئه آور و نشاط انگیز که موجودات انسانی اکنون حقیقتی در اختیار دارند که به موجب آن می توانند جهان را تغییر دهند، رویای سیاسی کارل مارکس را در سده نوزدهم پیش بینی می کردند. همانگونه که آنان منظور مارکس را از ایدئولوژی پیش بینی کردند که ما اکنون دارای نظریه یا فلسفه ای هستیم که برای تصمیم گیری جهت تغییر شکل جهان انسانی کفایت می کند.

در تفکر فیلسوفان دیگر فلسفه نه چونان صرفاً بازتاب انفعالی حقیقت جاوید یا حتی مسائل کنونی یلکه چونان قدرت و نیرویی که می تواند جهان را تغییر دهد، تلقی می گشت.

سلطنت وحشت

در سال 1793، انقلاب فرانسه به مرحله ای رسیده بود که سلطنت وحشت خوانده شد. باتشدید انقلاب، مهار آن به دست حزب افراطی چپ، ژاکوبن ها، افتاد و به زوی گروهی انقلابی تندرو به حاکمیت رسیدند. به جای فرمان حقایق عقل، صدای مردم تنها منبع حقیقت شد. دشمنی که باید نابود می شود نه باورهای کذب، بلکه هر فرد یا گروه سیاسی بود که به نظر میرسید با اراده مردم مخالف است. این سلطه وحشت بود که در آن انقلاب رهبران خود را می بلعید، این یکی از خونین ترین صحنه های وحشت و خشونت در تاریخ اروپا بود.

برای فیلسوفان که اکثر آنان در این هنگام مرده بودند، سلطنت وحشت چونان قلب ظلمات به نظر می رسید چنان که برای مارکی دو کندورسه، آخرین فیلسوف که یکی از قهرمانان انقلاب آمریکا بود چنین شد. او همراه با تام پین نخستین پیش نویس قانون اساسی جمهوری فرانسه نوین را پس از مرحله خشونت آمیز اولیه انقلاب نوشتند اما پیش نویس مردود اعلام شد و هنگامی که کندورسه از تجدیدنظرها در آن انتقاد کرد به اتهام توطئه علیه جمهوری فرانسه بازداشت و محکوم به اعدام توسط گیوتین شد.

کندورسه در حالی که پنهان شده بود هنوز به تصور نشئه آمیز پیشرفت و به آرمان های آزادی، برابری، آموزش همگانی، صلح جهانی وفادار بود. او یک فلسفه تاریخ نوشت که در آن تاریخ نوع بشر را چونان حرکتی به جلو معرفی کرد. به رغم موانع از طریق مراحل پیشرفت به سوی آینده پرشکوهی که مکمل انسانیت، آگاهی، سلامت و سعادت، الغای تمامی نابرابری هاست او برای سرتاسر عصر روشنگری با این کلمات شورانگیز سخن می گوید:

روزی خواهد رسید که خورشید تنها به انسان های آزادی که به عقل چونان استاد و ارباب خود می نگرند خواهد تابید و جباران و بردگان، کشیشان و ابزارهای خائنانه شان فقط در صفحات تاریخ و در صحنه های تاتر حضور خواهند داشت. این تصویر از بشریت که با گام های محکم و مطمئن به سوی دستیابی به حقیقت، فضیلت و خوشبختی گام برمیدار، به فیلسوف منظره ای را نشان میدهد که به لحاظ خطاها، جنایات و بی عدالتی هایی که بر اثر آنها زمین هنوز آلوده است و قربانی آنها اغلب اوست، به خود تسلی میدهد.

و قربانی او بود. به او اطلاع داده شد که محل اختفای او لو رفته و به زودی به آنجا یورش خواهند آورد. او به اطراف پاریس گریخت و در میخانه ای مخفیگاهی جست. اما خوشبختانه پیش از آنکه به گیوتین سپرده شود از حمله قلبی با خوردن قرصی سمی از پای در آمد.

انقلاب فرانسه: ناسازنماها و برگشت ها

انقلاب فرانسه که نمونه عالی انقلاب در جهان مدرن به شمار می رود، اکنون با ناسازنماها و ارائه پیام های متضاد به صورت معما درآمده است.

فلسفه راهنمای آن، فلسفه روشنگری عقل، سامان عقلانی و هماهنگی طبیعت و سرشت انسانی است اما برآیند ناخواسته آن عبارت است از یک بازگشت، متضاد عقل، سلطنت وحشت و شهوات غیرعقلانی آن و خشونت توده مردم.

اهداف سیاسی آن عبارت بود از سرنگونی رژیم لویی شانزدهم و تعویض آن با جمهوری اما انقلاب با بازگشت دیگری، نتیجه ناخواسته ظهور ناپلئون در قدرت چونان امپراتور فرانسه پایان یافت که حاکمیت آهنین او بسیار کارآمدتر از خودکامگی پادشاه معدوم بود.

افزون بر این انقلاب فرانسه چونان نمایش شکوهمند پیکار انسانی برای آزادی بود به همان گونه که نمایش شرم آوری از غوطه ور شدن در شوریدگی و آدم کشی عوام الناس حق به جانب بود. هیچ یک از این ناسازنماها یا پارادوکس ها برای هگل فیلسوف آلمانی که برگشت ها، ،طنزها و ناسازنماها را در ساختار فلسفه خود گنجانید گران درنیامد.

 

بیشتر بخوانیم:

آشنایی با تأملات دکارت و دلیل وجود جوهر مادی

 لیوتار و پست مدرنیسم

شروع مکتب تجربه گرایی (امپریسیسم) با فرانسیس بیکن

 چکیده ای از اندیشه امانوئل کانت برگرفته از کتاب فرهنگ فلسفه

فرهنگ یونانی و تفکر یهودی-مسیحی

 هگلیان جوان چه کسانی بودند و چه رویکرد فلسفی داشتند؟

 آزادی و بیگانگی

 فلسفه تاریخ چونان توجیه حکمت الهی

فلسفه مارکسیستی چیست؟



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.