امروز: جمعه, ۰۸ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۴ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ فوریه ۲۰۲۱ میلادی
سه شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۵۹
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

تحلیل هیوم از علیت و پیوند ضروری

تحلیل هیوم از علیت و پیوند ضروری
به گزارشتمیم نیوز

هیوم مدعی است که نسبت علت و معلول مفهوم حاد و مبرم تمامی تفکر ما درباره امور واقع را تشکیل می دهد اما اگر رابطه علّی نقشی چنین مسلط را در زندگی روزمره، علم، فلسفه، حکمت الهی و اخلاق ایفا می کند، پس به گفته هیوم باید پرسش هایی را درباره آن به میان آوریم و به جای آنکه تصور کنیم معنای ان را می دانیم سعی کنیم آن را بفهمیم، پیش از هر چیز او نوعاً پرسشی هیومی طرح می کند: تصور علت از چه احساس و تاثری برمی آید؟

ما اکنون می دانیم که هیوم چه در سر دارد او از اصل تجربی ویرانگر که پیش از این ثابت کرده است سود می جوید. اصل هیوم، جایی که احساس یا تاثری نیست، تصور هم نیست یعنی تصور چونان شناخت بی ارزش است، یا جایی که تاثر یا احساسی نباشد، تصور بی معناست، یاوه یا تقلب است، نیرومندترین گلوله مهلک تجربی است.

هیوم با کاربرد این اصل تجربه گرایانه اکنون این پرسش نیرومند ظاهراً بی گزند را طرح می کند:از چه تاثر یا احساسی، تصور علت برمی آید؟ نخستین قصد هیوم این است که تصور علیت باید در ذهن به وجود آید، از طریقی که در آن اشیاء با یکدیگر مرتبط اند و بنابراین هیوم می پرسد تاثرات حسی روابط میان اشیایی که تصور علت از آن بر می آید، چه هستند؟ این روابط کدام اند؟

علیت: 1- مجاورت؛ 2- تقدم زمانی؛ 3- پیوند ضروری

هیوم می گوید تصور روزمره مردم از علبت از تاثرات ما در مورد دو نوع روابط میان اشیاء بر می آید.

1- نخست رابطه مجاورت یا تماس ؛ اما به طور عادی ملاحظه می کنیم که چیزی که علت چیز دیگر است باید با آن تماس یابد، به لحاظ مکانی با آن متصل باشد همان گونه که می بینیم یک توپ بیلیارد به سوی توپ دیگر می غلتد و با آن تماس می گیرد. هنگامی که توپ دوم بیلیارد حرکت می کند ما احتمالاً می گوییم توپ اولی سبب حرکت آن شد.

2- نسبت دیگر میان اشیاء که برای تصور روزمره ما از علیت اساسی تر است عبارت از این است که معلول می بایستی بی درنگ به دنبال علت بیاید؛ به عبارت دیگر علت باید به لحاظ زمانی مقدم بر معلول باشد. ما توپ اول بیلیارد را ملاحظه می کنیم علت حرکت توپ دوم است هنگامی که ما دو تاثر حسی از روابط میان آن ها داریم که توپ بیلیارد اول به لحاظ مکانی با توپ دوم مجاورت و تماس دارد واینکه حرکت آن به لحاظ زمانی بر حرکت توپ دوم تقدم دارد.
هیوم این دو رابطه را با هم در نظر می گیرد این را که علت به لحاظ مکانی با معلول مجاورت و به لحاظ زمانی بر آن مقدم است، اتصال آنها می خواند.

3- اما یک نوع سوم رابطه نیز باید در تصور روزمره ما از علت و معلول حاضر باشد. هیوم می گوید رابطه سوم پیوند ضروری است و می افزاید این رابطه بسیار مهم تر از دو رابطه پیشین است.

تحلیل پیوند ضروری

پیوند ضروری به معنای رابطع میان علت و معلول است که بنابر آن علت ضرورتاً معلول را به وجود می آورد برای مثال اصابت توپ بیلیارد اول به توپ دوم علتی است که ضرورتاً معلول حرکت توپ دوم  است. هیوم اما اصرار دارد که از ما چه تاثر حسی تصور پیوند ضروری میان علت و معلول را ناشی می دانیم؟

هیوم می گوید این مساله آسانی نیست و از عبارت شکارچیان استفاده می کند که دشواری پیدا کردن پاسخ آن را برساند. او می گوید ناگزیر است تمامی مزارع همسایه را دور بزند تا پاسخی که در پی شکار اوست از مخفی گاهش بیرون بپرد.

از این دور زدم در مزارع هسایه دو پرسش بیرون می آید، نخست او می پرسد چرا ما به نفس اصل علیت باور داریم که هر چیزی که روی می دهد علتی دارد که ضرورتاً آن را به وجود می آورد؟ یا این اصل که هر چیزی باید علتی داشته باشد، هیچ چیز بی علت نیست، چیزی نمی تواند از هیچ به وجود آید که دکارت و فیلسوفان مدرسی پیش از او و فیلسوفان خردگرای پس از او به آن چونان حقیقتی بدیهی می نگریستند که خود را مستقیماً برای عقل ثابت می کند.

هیوم از هر فرصتی برای بی اعتبار ساختن دفاع خردگرایان از اصل علیت که هر چیزی علتی دارد که ضرورتاً آن را به وجود آورده، استفاده می کند. او می گوید خردگرایان نشان نداده اند که اصل علیت برای عقل مسلم و بدیهی است، نظیر گزاره 4=2+2 و نیاز به دلیل دیگر ندارد.

وانگهی گرچه خردگرایان مدعی اند که اصل علیت بدیهی است و نیازی به دلیل بیشتر ندارد از گزاره هیچ چیز از هیچ بر نمی آید دلیل می آورند. ولی  این استدلال دوری یا گردشی است زیرا این گزاره آنچه را اظهار می دارد که خود اصل علیت مدعی آن است که هیچ چیز بی علت نیست.

هیوم نتیجه میگیرد که اصل  علیت هیچ گونه دلیل عقلانی ندارد او به طور قطع می گوید: هر برهانی که برای ضرورت یک علت مطرح شده است کذب است. اینکه ما به اصل علیت باور داریم تنها به دلیل عادت است و هیچ مبنای عقلانی ندارد.

اکنون اما هیوم به پرسش دوم می پردازد که می خواهد تمام نیروی خود را بر آن متمرکز سازد. چرا ما فکر میکنیم علت خاصی ضرورتاً باید معلول خاصی داشته باشد؟ ما این را نمی توانیم به واسطه عقل دریابیم. نمی توان از ماهیت آتش ناشی از کبریتی روشن در تماس با انگشت من که معلول ضروری سوختن پوست انگشت من را به وجود می آورد؛ تحلیلی عقلانی ارائه داد.

هیوم استدلال می کند، عقل درباره امور واقع نظیر آتش هیچ چیز نمی تواند به ما بگوید، اوعقل را به حوزه های ریاضیات و منطق محدود میکند. به این شیوه او کوشش های افلاطون را برای تحلیل عقلانی صور یا مُثُل و کوشش های دکارت را برای ارائه تحلیل عقلانی جوهرهای جسمانی و روحانی بی معنا جلوه می دهد.

هیوم می گوید فرض کنید ما در جستجوی تاثرات حسی پیوند ضروری میان علت و معلول خاصی هستیم، برای مثال میان کبریتی شعله ور در دست من و احساس گرما به محض آنکه شعله به انگشتان من نزدیک می شود اما من نمی توانم هیچ تاثر حسی از پیوند ضروری پیدا کنم. من شعله ای را می بینم و احساس سوزش می کتم، شعله به لحاظ مجاورت و به لحاظ تقدم زمانی مقدم بر احساس گرما در انگشتان من است.

این ها دو نسبت نخستی هستند که برای تصور روزمره علیت مورد نیازند. اما سومی را یعنی تاثر حسی پیوند ضروری را من ندارم و نمیتوانم داشته باشم زیرا از پیش روشن است که از همه آنچه من بتوانم متاثر باشم، احساس های جداگانه به لحاظ مکانی مجاور، به لحاظ زمانی متوالی هستند. اما اگر نه علت و نه تاثرات حسی به ما حق نمی دهد که بگوییم چنین است، چرا ما می گوییم که علت خاصی ضرورتاً معلول خاصی را به وجود می آورد؟

سرانجام هیوم با پاسخ فرامیرسد، ما تصور پیوندی ضروری میان علت و معلول خاصی را پس از آنکه اتصال آنها را مکرر تجربه می کنیم، می یابیم. او این را اتصال دائمی می خواند.

هیوم می گوید اگر ما تاثرات حسی از آتش را به لحاظ مکانی مجاور انگشتانم و به لحاظ زمانی مقدم بر احساس سوزش داشتن انگشتانم داشته باشیم، بدون تعارف دیگری ما یکی را علت و دیگری را معلول می خوانیم.

اما هیوم راضی نمی شود، تاثرات اتصال دائم، مکاناً و زماناً تاثر روشن کردن کبریت و احساس سوزش در انگشتان هنوز تاثری از پیوند ضروری فراهم نمی کنند. موارد مکرر روشن کردن کبریت و سوختن انگشتانم تاثری از پیوند ضروری میان شعله و احساس سوزش نمی دهد.

چیوند ضروری میان این دو چیزی نیست که بتوان نظاره کرد. من تاثری حسی از آتش دارم ، من می توانم شعله را ببینم، من تاثری حسی از یک احساس سوزش دارم، من درد سوزش را احساس می کنم. اما کجا میتوانم پیوند ضروری را نظاره کنم؟ کجا میتوان تاثری از پیوند ضروری میان این دو داشت، که معلول سوزش باید روی دهد، که نتیجه ضروری آتش به منزله علت باشد؟
اما اگر تصور پیوند ضروری تاثری متناظر ندارد، پس بر حسب اصل تجربه گرایانه هیوم، هیچ تاثری، هیچ تصوری، تصور پیوند ضروری میان علت و معلول چونان یک دانش بی ارزش، به معنا و متقلبانه است.

ما تا حال رئوس کلی تحلیل بسیار مفصل علیت را تعقیب کرده ایم. او چونان تجربه گرایی بنیادی و افراطی رای به ابطال علم داده است، علمی که قوانین ضروری علی نظیر قوانین مکانیک، جاذبه و گردش خون را کشف کرده است.

هیوم نشان داده است که ضرورت علّی رابطه عینی میان اشیایی که دانشمندان میتوانند مشاهده کنند نیست بلکه فقط اجباری ذهنی است که اشیا را به واسطه قوانین روان شناختی تداعی مرتبط کنند.

منبع ضرورت علّی نه در تاثرات حسی که فقط در قوانین روان شناسی خود ماست. میان اشیاء، میان دندان یک حیوان هار و یورش گزندگان به انسان گزیده شده پیوندهای ضروری وجود ندارد. تنها ضرورت روان شناختی تداعی تصورات ما با یکدیگر وجود دارد.

چنان که هیوم می گوید: اشیاء پیوند قابل کشفی با یکدیگر ندارند و از هیچ اصل دیگری جز عادت نیست که ما استنباطی از یکی به دیگری اخذ می کنیم.

قوانین علّی علمی و انکار پیوند ضروری

شما فکر می کنید که قوانین علمی پیوندهای علّی ضروری را اثبات می کنند؟ شما فکر می کنید که هر دفعه با جرقه ای الکتریکی که از یک میکسچر دو بخش هیدروزن و یک بخش اکسیژن میگذرد نتیجه ضروری این خواهد بود که گازها ناپدید خواهند شد و آب تشکیل خواهد شد؟

هیوم میگوید همه آنچه شمار می توانید بدانید آن چیزی است که مشاهده کرده ایم. چگونه می دانید دفعه بعد که شما جرقه الکتریکی را از راه میکسچر گازها می گذرانید آب تشکیل خواهد شد؟ شما فرض نمی کنید که جرقه الکتریکی در میکسچر گازها علت ضروری تشکیل آب است؟ اما هیوم کوشیده است به شما نشان دهد که شما دلیلی ندارید که از پیوندهای ضروری سخن گویید.

مقصود هیوم این است که تصور پیوند علّی میان علت و معلول چیزی است که تجربه هرگز نمی تواند به ما بدهد، هر تاثر حسی تجربه جداگانه ای است. اینکه چه تاثری به دنبال تاثر دیگر خواهد آمد، چه اتفاق خواهد افتاد هنگامی که جرقه با مخلوطی از گازها تماس می یابد، این را ما فقط از راه تجربه می توانیم بفهمیم.

اما تجربه نیم توان تضمین کند که این معلول ضروی است حتی نمی تواند تضمین کند که دوباره اتفاق خواهد افتاد ولو آنکه مکرر در گذشته اتفاق افتاده باشد اما هنگامی که تاثراتی از اتصال دائم میکسچر روشن شده به وسیله جرقه و آب تشکیل شده داریم؛ به این احساس می رسیم که مجبور بودیم که انتظار داشته باشیم که این در آینده اتفاق خواهد افتاد و ما اشتباهاً فکر می کنیم که میان این دو پیوند علّی ضروری وجود دارد.

از این رو اکنون هیوم تصور نسبت علت و معلول را دوباره تعریف می کند. هر علتی موضوعی در اتصال مکانی و زمانی دائم با علت دیگر است چنان که تجربه شخصی ذهن را وادار می کند که منتظر دیگری باشد. این تمامی چیزی است که ما از رابطه علت و معلول مراد می کنیم.

ابطال تجربه گرایانه قوانین علّی ضروری توسط هیوم چه تاثیری بر علوم دارد؟ زیرا هیچ قانون علمی امکان نمی دهد که ادعا کنیم که آن پیوند ضروری میان X  و Y میان کشش جاذبه ای ماه و ظهور و سقوط جزر و مد، میان تزریق پنی سیلین و نابودی اندام های میکروبی مهاجم به بدن را ثابت میکند. در نظریه علیت هیومی اینها تنها اتصالات دائم نظارت شده هستند، همراه با اجبار روان شناختی ما به مرتبط کردن یکی با دیگری.

اما آیا نمی توانستیم بکوشیم که تصور پیوند ضروری را برای قوانین علمی با تکیه بر تصور یکنواختی طبیعت ملحوظ داریم؟ آیا می توانیم بدانیم که اتصالات دائمی که در گذشته مشاهده شده اند به علت آنکه طبیعت یکنواخت است در آینده ادامه خواهند یافت؟ اگر طبیعت یکنواخت است و انتظامات یکسانی دائماً تکرار می شوند، پس آیا نمی توان دانست که آینده مانند گذشته خواهد بود، که اتصالات دائمی یکسانی همواره قابل مشاهده خواهند بود؟

اما هیوم اجازه نخواهد داد که تصور پیوند ضروری را با یادآوردن اصل یکنواختی طبیعت ملحوظ دارید. او بی درنگ می پرسد شما از کجا می دانید که طبیعت یکنواخت است؟ این را نمی توان به واسطه عقل یا تجربه تاثرات حسی ثابت کرد و بدین گونه برآیند محرک هیوم، تجربه گرایی پیگیر، که مبنای شناخت را منحصراً بر تاثرات حسی می گذارد، به این نتیجه می رسد که اصلاً شناختی در کار نیست. نمی توان دانست که هر قانون علمی در آینده صادق خواهد بود، اگر چه غالباً در گذشته تایید شده باشد. بدین گونه کل بنیاد کاخ قوانین علمی زیر شلیک توپ ویرانگر ترجبه گرایی هیوم فرومیریزد.

 

بیشتر بخوانیم:

 نظریه شناخت هیوم

اپیکوریان؛ اتم گرایان متاخر

 نظریه دموکراسی بورژوایی جان لاک

 نظریه جوهرهای جسمانی و ذهنی دکارت



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.