امروز: یکشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۲۷ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۰۹ مه ۲۰۲۱ میلادی
چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۵۴
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

شکل گیری مابعدالطبیعه هگل

شکل گیری مابعدالطبیعه هگل
به گزارشتمیم نیوز

هنگامی که هگل به دانشکده الهیات پروتستانی وارد شد و سال ها در آن به تحصیل فلسفه و الهیات پرداخت، فضا سرشار از این تصوارت نشئه آور و رمانتی سیسم بود. کدامیک از سه نوع دیدگاه هاو روش های فلسفی مورد استفاده هگل قرار گرفت؟ رمانتی سیسم، فلسفه روح، اراده و قطبیت بی پایان یا خردگرایی و تجربه گرایی علم، پیشرفت و حقوق  طبیعی اصحاب دائرة المعارف یا فلسفه کانت؟ او عناصری از تمامی آنها ترکیب کرد.

هگل همچون رمانتیک ها که به رغم حملات مکرر وی به آنها، تفکر او را تحت تاثیر قرار داده بودند در جستجوی فلسفه ای بود که به بی نهایت برسد، تمامی تجربه انسانی را در برگیرد، تمامی شناخت: علم، تاریخ، دین، سیاست، هنر، ادبیات و معماری را در هم ادغام کند.

کشانندن این میدان های پهناور روح انسانی به اتحادی سامان دار و منطقی در یک نظریه چگونه میسر می شد؟او میخواست این کار را با مفهوم ذهن یا روح  مطلق خود صورت دهد و چگونه نابودی خلاق بی پایان، تصادم ها، برگشت ها، نتایج ناخواسته، آشتی هایی که به نظر می رسید صفات پایدار تمامی این جنبه های واقعیت باشند را در هم ادغام کرد؟ با نظریه دیالکتیک.

اما چنین فلسفه تام و تمامی که در جستجوی درک واقعیت تام و تمام است، یک مابعدالطبیعه یعنی مطالعه سرشت واقعیت تام است. اینجا هگل با پرسشی روبرو می شود: آیا مابعدالطبیعه دیگری امکان پذیر است؟ تجربیان و در راس آنان جان لاک با مابعدالطبیعه برخورد سختی کرده بودند. به نظر تجربیان، مابعدالطبیعه ادعای بزرگی می کند که کل واقعیت یک یا بسیار، مادی یا ذهنی، ثابت یا در سیلان را توصیف می کند.

لاک می گفت این گزاره های بزرگ نمی توانند به این پرسش تجربه گرایانه پاسخ دهند: شما از کجا و چگونه می دانید؟ ادعای شما مبتنی بر چه ملاحظه یا داده هایی است؟ لاک پرسش بنیادی تری نیز مطرح کرده بود: آیا ذهن انسانی برای چنین گشت و گذارهای متافیزیکی در واقعیت مجهز است؟ یا برای آنچه ذهن توان دانستن دارد حدودی هست؟ و لاک به فیلسوفان این توصیه را کرد: سعی نکنید معمار یک سیستم مابعدالطبیعه باشید. کافی است که رفتگری برای جمع آوری آشغال های مابعدالطبیعه گذشته باشید.

هیوم حمله تجربه گرایان را به مابعدالطبیعه تکمیل کرد: به نظر هیوم مابعدالطبیعه به مثابه شناخت، بی ارزش و حتی بی معناست. گزاره های مابعدالطبیعه آزمون شناخت تجربه گرایی را تاب نمی آورند و نمی توانند خاستگاه تاثرات حسی این گزاره ها را نشان دهند. برهان دوم هیوم علیه مابعدالطبیعه دوباره این نکته را پیش کشید که کوشش های متافیزیکی عبارت است از رفتن به فراسوی حدود فاهمه انسانی، که منحصر به تاثرات حسی است. بنابراین مابعدالطبیعه ناممکن است.

هیوم می گوید آن را به شعله ها بسپارید چرا که حاوی توهم اند. از آن پس فلسفه غرب رو به سوی کانت می آورد که با شک گرایی هیوم به پیکار برمیخیزد و از قطعیت علم با ارجاع به مقوله های ازپیشی ذهنی چونان شرایط ضروری و عام شناخت علمی دفاع می کند ولی چنان که دیدیم برای این قطعیت هزینه بالایی می پردازد. هزینه این بود که ما نمی توانیم اشیا را چنان که واقعاً هستند بشناسیم. ما فقط چیزهایی را می شناسیم که از راه مقوله های عام و ضروری فاهمه بشری بر ما ظاهر می شوند ولی مابعداطبیعه دقیقاً کوششی است برای شناخت اشیا چنان که در خود یا فی النفسه هستند.

کانت از آنجا که مدعی است نمی توان اشیا فی نفسه را شناخت بر آن است که مابعدالطبیعه ناممکن است که سرشت یا ماهیت واقعیت که مابعدالطبیعه در جستجوی شناخت آنهاست برای ما ناشناختنی است.

تجربیان و کانت اعلام داشتند که مابعدالطبیعه ناممکن است. پس در این موقعیت چه مسیری به یک مابعدالطبیعه تجربه انسانی تام برای هگل گشوده است؟ چرخش کانتی در فلسفه تقدم را به ذهن داده بود، ذهن را قانون بخشش طبیعت کرده بود بدین معنا که هر چه ما می دانیم تا حدی مربوط به مفاهیم ذهن خود ماست اما کانت محدودیت های سختی را بر این مفاهیم برقرار کرده بود. از طریق این مفاهیم بنای یک مابعدالطبیعه برای شناخت واقعیت تام و تمام ناممکن بود.

اما برای هگل مابعدالطبیعه ممکن است. هگل از کانت تقدم مفاهیم ذهن را در تعیین آنچه می شناسیم پذیرفت. اما سه ایراد به محدودیت کانت بر مفاهیم ناب داشت. او از هر محدودیتی بر شمارگان مفاهیم امتناع کرد. دوم او از محدودیت کاربرد آنها در تجربه حسی خودداری کرد و سوم او محدودیت معلومات حاصل از مقوله ها در وضع پدیدار محض را ندیده گرفت. اما اظهار داشت که مقوله ها منوط به واقعیت نیستند. این خود واقعیت است که مفاهیم مزبور درباره آنها به ما می گویند.

اکنون میتوان فهمید هگل چه می خواهد انجام دهد. او می خواهد در کاربرد مفاهیم عقلانی برای فهم این تنوع گسترده تجربه و شناخت نامحدود باشد و نیز می خواهد، تخالف، تضاد، وارونه گویی، تناقض، ناسازمای رومانتیک را وارد فلسفه اش کند که بتواند معنای نوین تغییر سمت تغییر تاریخی پس از انقلاب فرانسه را بیان کند.

هگل می خواهد برای رسیدن بدین اهداف و نیز ادغام حقیقت نهفته در خردگرایی و تجربه گرایی نظریه تازه ای ازواقعیت چونان قلب مابعدالطبیعه خود عرضه کند.

این نظریه تازه از واقعیت چیست؟ هگل راهی یافته است که از آن، میدان های پهناور روح انسانی را در نظریه ای متحد کند. مجموع مفاهیم به کار رفته در پهنای گسترده شناخت، تمام هنرها و علوم، دین، اندیشه سیاسی، تاریخ، در ذهن یا روح مطلق، یا خدا که واقعیت نهایی است متحد می شوند. بدین گونه واقعیت مجموعه ای گسترده و کلاف شده مفاهیم عقلانی است و این مجموعه ذهن یا روح مطلق یا خدا را تشکیل میدهد.

هگل می گوید واقعی عقلانی است و عقلانی واقعی است. این کلیت اندیشه، مطللق است و به خلاف ذهن های محدودی نظیر ذهن های ما روح مطلق را توصیف می کند، آن به خلاف ذهنیت ارواح انسانی، روح عینی است.

 

بیشتر بخوانیم:

 آشنایی با تأملات دکارت و دلیل وجود جوهر مادی

 فرهنگ یونانی و تفکر یهودی-مسیحی

 سوفسطاییان، پروتاگوراس و گرگیاس/ ریشه واژه سفسطه

 مساله استقراء



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.