امروز: دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۳ ذو الحجة ۱۴۴۲ قمری و ۰۲ اوت ۲۰۲۱ میلادی
شنبه, ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ ۱۰:۳۰
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

چکیده ای از اندیشه و فلسفه کارل مارکس و پیدایش مارکسیسم

چکیده ای از اندیشه و فلسفه کارل مارکس و پیدایش مارکسیسم
به گزارشتمیم نیوز

کارل مارکس بنیانگذار سوسیالیسم علمی، فلسفه ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی، اقتصاد سیاسی علمی، رهبر سیاسی جنبش طبقه کارگر اروپا در سال های 40 سده نوزدهم است. او در 1835 در زادگاه خود دوره دبیرستان را به پایان برد و سپس عازم دانشگاه بن و برلن شد.

در آن زمان جهان بینی او تازه داشت شکل می گرفت. گرایش به چپ در فلسفه هگل به تحول روحی و فکری مارکس یاری رساند. او در ضمن هواداری از اندیشه های دموکراسی انقلابی در میان هگلیان چپ موضع تندرویی اتخاذ کرد.

نخستین اثر، پایان نامه دکترای فلسفه او اختلاف بین فلسفه طبیعت دموکریت و اپیکور در 1841 بود. مارکس به رعم مواضع ایده آلیستی آن زمان خود در فلسفه، استنتاج های بنیادی و موثقی از فلسفه هگل ارائه میدهد. او در 1842 به عضویت هیات تحریریه روزنامه راینیشه تسایتونگ و سپس به سردبیری آن منصوب شد.

مارکس روزنامه را به ارگان دموکراسی انقلابی تبدیل کرد. در طی فعالیت های عملی و پژوهش های  نظری خویش مارکس با فلسفه هگل به سبب گرایش های سازشکارانه و استنتاج های محافظه کارانه و تضاد میان اصول آن با مناسبات اجتماعی واقعی و وظایف دگرگون ساختن آن مناسبات درگیر شد.

در این درگیری با هگل و هگلیان جوان مارکس به موضع ماتریالیستی تغییر جهت داد. در این فرایند، شناختش از تحولات اجتماعی واقعی و فلسفه فوئر باخ نقش تعیین کننده داشت. واپسین دگرگونی در جهان بینی مارکس با تغییر موضع طبقاتی اش و با عبور از دموکراسی انقلابی به کمونیسم صورت گرفت.

این دگرگونی در تفکر او با گسترش مبارزه طبقاتی در اروپا، مشارکت در مبارزه انقلابی در پاریس پس از مهاجرت از آلمان پس از توقیف رابینشه تسایتونگ با مطالعه اقتصاد سیاسی و تاریخ و آشنایی با سوسیالیسم تحیلی فراهم شد.

موضع جدید او در دو مقاله ای انتشار یافت که وی در سالنامه آلمانی-فرانسوی تحت عنوان نقدی بر فلسفه حق هگل و مساله یهود نوشت.

مارکس در اینجا برای نخستین بار از نقش تاریخی پرولتاریا و اجتناب ناپذیری انقلاب اجتماعی و ضرورت ترکیب جنبش طبقه کارگر با یک جهان بینی علمی سخن می گوید. در این زمان مارکس و انگلس با یکدیگر آشنا شده و با همکاری یکدیگر آغاز به تدوین نظام مند جهان بینی نوین خویش کرده بودند.

ثمره پژوهش علمی و اصولی عمده نظریه نوین در این آثار تعمیم یافت: دست نوشته های فلسفی-اقتصادی، خانواده مقدس، ایدئولوژی آلمانی که با همکاری انگلس نوشته شده است، تزهایی درباره فوئر باخ و نخستین اثر مارکسیسم بالغ، فقر فلسفه.

مارکس که در 1847 در بروکسل می زیست به یک انجمن تبلیغی مخفی به نام اتحادیه کمونیست ها پیوست و نقش فعالی در کنگره دوم اتحادیه مزبور ایفا کرد. به تقاضای کنگره مارکس و انگلس مانیفیست مشهور حزب کمونیست را نوشتند که در آن تدوین مارکسیسم را تکمیل نمودند.

این اثر خطوط اساسی جهان بینی نوین، ماتریالیسم در قلمرو زندگی اجتماعی و دیالکتیک به مثابه جامع ترین و عمیق ترین دکترین تکامل، نظریه مبارزه طبقاتی و نظریه نقش تارییخی-جهانی پرولتاریا- سازنده جامعه کمونیستی نوین را دربرمیگیرد.

ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی غلبخ بر سرشت متافزیکی ماتریالیسم بیش از مارکسیسم و تاملی بودن ذاتی اش و درک ایده آلیستی تاریخ را ممکن ساخت.

فعالیت های مارکس با جانبداری و آشتی ناپذیری با هرگونه عقب کردی از نظریه علمی مشخص می شود. مارکس ضمن انقلابی بودن در عرصه علم نقش فعالی نیز در مبارزه آزادی بخش پرولتاریا داشت. در طی انقلاب 49-1848 در آلمان او در صف مقدم مبارزه سیاسی گام برمیداشت . او پس از 1849 پس از اخراج از آلمان از 1849 در تمام عمر در لندن اقامت گزید.

پس از انحلال اتحادیه مارکس به فعالیت های خود در جنبش پرولتری از جمله تشکیل بین الملل اول ادامه داد. او در این سازمان فعال بود و از نزدیک پیشرفت جنبش انقلا را در همه کشورها دنبال می کرد و علاقه ویژه ای به روسیه داشت. او تا آخرین روز عمر خود در جریان رویدادهای معاصر خود بود. این مواد و مصالح لازم را برای گسترش نطریه اش تامین میکرد.

تجربه انقلاب های بورژوایی در اروپا اهمیت زیادی برای تحول نظریه انقلاب سوسیالیستی و مبارزه طبقاتی و ایده دیکتاتوری پرولتاریا، راهکارهای پرولتاریا ودر انقلاب بورژوایی، ضرورت اتحاد کارگر و دهقان (مبارزه طبقاتی در فرانسه 1850)، نابودی اجتناب ناپذیر ماشن دولتی بورژوای (18 برومر لویی بناپارت 1852) داشت.

مارکس در بررسی تجربه کمون پاریس (جنگ داخلی در فرانسه 1871)، شکل دولتی دیکتاتوری پرولتاریا و اقدامات متخده به وسیله نخستین قدرت دولتی پرولتاریا را کشف کرد.

مارکس در نقد برنامه گوتا نظریه کمونیسم علمی را گسترش بیشتر داد. او که علاقه اصلی اش به حوزه اقتصاد سیاسی بود، تمام عمر خود را وقف اثر بنیادی اش کاپیتال کرد. جلد نخت آن در 1867، جلد دوم در 1885 و جلد سوم در 1894 توسط انگلس انتشار یافت.

اهمیت فلسفی کاپیتال بی نظیر است. باید گفت این کتاب تجسم درخشان روش دیالکتیکی تحقیق است. مارکس در دیباچه اش بر اقتصاد سیاسی یکی از آثار پیشین اش در اقتصاد، چکیه دقیقی از جوهر درک ماتریالیستی ارائه داد. در کاپیتال این درک از مرحله فرضیه به علم عبور کرد.

لوسینگلدمن گفته است: اشتباه خواهد بود اگر به پیروی از برخی مارکسیست ها اظهارنظرهای مراکس را چونان حقیقتی مقدس و تغییرناپذیر تلقی کنیم. در آثار مارکس نیز همچون آثار کانت و هگل بسیاری اندیشه های زنده که هنوز کاملاً معتبرند در کنار اندیشه های دیگری یافت می شوند که مشروط به اوضاع و احوال تاریخی زمان او بوده و اکنون منسوخ گردیده اند.

با این همه کمک مارکس به فرهنگ فکری و سیاسی غیرقابل انکار است و باید آن را بازشناخت: مفاهمی او درباره بنیادهای اقتصادی جامعه، طبقات اجتماعی، ایدئولوژی، سرمایه داری و فرهنگ آن و تاثیر اجتماعی، اقتصادی و شرایط تاریخی بر زندگی و تفکر انسانی شایان توجه است.

مارکس را باید چونان فیلسوف، اقتصاددان سیاسی . پایه گذار جامعه شناسی و تاریخ فکری به شمار آورد. تفکر او فرهنگ فکری و هستی سیاسی سده بیستم را دگرگون کرده است.

 

بیشتر بخوانیم:

 لایب نیتس، از بنیانگذاران دیالکتیک ایده آلیستی

 آیا برابری آرمانی است که ارزش دفاع داشته باشد؟

 آشنایی با مارکوس آورلیوس و فلسفه رواقی

 فلسفه در قرون وسطا با مکتب اسکولاستیک یا مدرسیان

 



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.