امروز: دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۳ ذو الحجة ۱۴۴۲ قمری و ۰۲ اوت ۲۰۲۱ میلادی
سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۵۶
۴
PNAZAR
نسخه چاپی

ارزیابی شخصیت از منظر آیزنک

ارزیابی شخصیت از منظر آیزنک
به گزارشتمیم نیوز

سه نفر بر نظریه شخصیت آیزنک تاثیر عمیقی داشتند و آنها کریل برت، چاررلز اسپیرمن و ایوان پاولف بودند. برت، استاد آیزنک و اسپیرمن که او در سخنرانی هایش شرکت می کرد به وی نشان دادند که شخصیت را به صورن روان سنجی بهتر می توان مورد بررسی قرار داد. پاولف که شخصاً وی را نمی شناخت، به او یاد داد که ساختار شخصیت مبنای زیستی دارد. بنابراین نظریه آیزنک عناصر روان سنجی و زیستی نیرومندی دارد.

ملاک هایی برای مشخص کردن عوامل

آیزنک معتقد بود که پیشرفتگی روان سنجی به تنهایی برای ارزیابی ساختار شخصیت انسان کافی نیست و اینکه ابعاد شخصیتی که از طریق روش های تحلیل عاملی به دست می آیند تا زمانی که ثابت نشود موجودیت زیستی دارند، بی ثمر و بی معنی هستند.

در واقع او برای مشخص کردن یک عامل، چهار ملاک را فهرست کرد: اولا باید برای وجود عامل، شواهد روان سنجی پیدا کرد. لازمه این ملاک این است که عامل باید پایا و تکرارپذیر باشد. سایر پژوهشگران نیز در آزمایشگاه های جداگانه باید بتوانند این عامل را پیدا کنند.

ملاک دوم این است که آن عامل باید توارث پذیری هم داشته باشد و باید با مدل ژنتیکی تثبیت شده ای مطابقت داشته باشد. این ملاک ویژگی های اموخته شده ای مانند توانایی تقلید کردن صداهای افراد مشهور یا عقاید مذهبی یا سیاسی را حذف می کند.

ثالثاً این عامل باید از دیدگاه نظری معنی داشته باشد. آیزنک از روش قیاسی در تحقیقات خود استفاده کرد به این صورت که با نظریه شروع کرد و بعد داده هایی را گردآوری نمود که به صورت منطقی با این نظریه مطابقت داشتند.

آخرین ملاک برای وجود این عامل این است که باید از ارتباط اجتماعی برخوردار باشد، یعنی باید ثابت شده باشد که عوامل به دست آمده به صورت ریاضی، با متغیرهای اجتماعی مربوط مانند اعتیاد به دارو، عملکرد برجسته در ورزشها، رفتار روان پریش، تبهکاری و غیره رابطه دارند، نه اینکه لزوماً علت آنهاست.

سلسله مراتب ارزیابی ها

آیزنک یک سلسله مراتب چهار سطحی را برای سازمان رفتار مشخص کرد. در پایین ترین سطح، اعمال یا شناخت های خاص  هستند یعنی رفتارها یا افکار فرد که ممکن است مشخصه او باشند یا نباشند. دانش آموزی که یک تکلیف روخوانی را تمام می کند نمونه ای از پاسخ خاص است.

در سطح دوم اعمال یا شناخت های عادی هستند یعنی پاسخ هایی که تحت شرایط مشابه تکرار می شوند. برای مثال اگر دانش آموزی غالباً در یک تکلیف پافشاری می کند تا آن را تمام کند، این رفتار پاسخ عادی می شود. پاسخ های عادی برخلاف پاسخ های خاص باید پایدار یا باثبات باشند.

چندین پاسخ عادی مربوط، صفت را تشکیل می دهند که سطح سوم رفتار است. آیزنک صفات را به این صورت تعریف کرد: آمادگی های شخصیت نیمه پایدار مهم.

برای مثال در صورتی دانش آموزان صفت پایداری یا استقامت خواهند داشت که بنابر عادت تکالیف مدرسه را انجام دهند و در سایر کارها تا تمام کردن آنها کوشش کنند. گرچه صفات را می توان به صورت شهودی تشخیص داد، نظریه های صفت و عاملی بر رویکرد منظم یعنی تحلیل عاملی استوار هستند.

رفتارهای صفتی از طریق تحلیل عاملی پاسخ های صفتی به دست می آیند، درست به همان صورتی که پاسخ های عادی به صورت ریاضی از طریق تحلیل عاملی پاسخ های خاص استخراج می شوند. بنابراین صفات برحسب همبستگی معنی دار بین رفتارهای عادی مختلف تعریف می شوند.

اغلب 35 صفت عمقی بهنجار و نابهنجار کتل در این سطح سوم سازمان دهی قرار دارند. به همین دلیل است که او در مقایسه با آیزنک تعداد بیشتری ابعاد شخصیت را مشخص کرد

آیزنک برخلاف کتل، روی سطح چهارم یعنی تیپ ها یا عاملهای برتر تمرکز دارد. تیپ از چند صفت مربوط تشکیل میشود. برای مثال پایداری ممکناست با حقارت، سازگاری هیجانی ضعیف، کم رویی اجتماعی و چند صفت دیگر رابطه داشته باشد که کل این مجموعه تیپ درونگرا را تشکیل می دهد.

ساختار شخصیت آیزنک بر عوامل تیپی کلی تر استوار است، در حالی که نظریه کتل عمدتاً بر پایه عوامل صفتی استوار می باشد.

برای اینکه تفاوت بین رویکردهای کتل و آیزنک را بهتر درک کنید، کتل و آیزنک را با دو نقشه کشی که می خواهند تقشه زمین را بکشند مقایسه می کنیم. یکی از نقشه کش ها ممکن است تصمیم بگیرد کل کره زمین را ترسیم کند، تمام کوه ها، رودخانه ها، تپه ها و جویبارها. این نقشه کش مانند کتل است که تکلیف ارزیابی کل شخصیت انسان را برای خودش تعیین کرد.

نقشه کش دوم شاید تصمیم بگیرد ویژگی های واضح تر زمین را ترسیم کند، قاره ها، اقیانوس ها. این نقشه کش مثل آیزنک است که به ویژگی های کلی تر شخصیت توجه داشت.

علاوه بر این ابزارهای این نقشه کش ها نیز ممکن است متفاوت باشند کمااینکه کتل و آیزنک از روش های تحلیل عاملی مختلفی استفاده کردند. روش استقرایی کتل را می توان با نقشه کشی مقایسه کرد که از انواع ابزارهای نقشه برداری استفاه می کند بدون اینکه از پیش در نظر بگیرد چه چیزی را می خواهد پیدا کند.

از سوی دیگر روش قیاسی آیزنک بیشتر به نقشه کشی می ماند که از مکان های از پیش انتخاب شده عکس های هوایی می گیرد و بعدا این تصاویر را از دیدگاه از پیش تعیین شده ای تعبیر می کند. با توجه به این رویکردهای بسیار متفاوت این دو کاوشگر یافته های مختلفی را به بار خواهند آورد.

 

بیشتر بخوانیم :

 رفتار ناسازگارانه از منظر راتر

سیستم خود چیست و شامل چه بخش هایی است؟

 اختلال های روانی از منظر سالیوان

 سطوح زندگی روانی از دیدگاه فروید



+ 4
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.