امروز: دوشنبه, ۱۷ مرداد ۱۴۰۱ برابر با ۱۰ محرّم ۱۴۴۴ قمری و ۰۸ اوت ۲۰۲۲ میلادی
دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ ۱۰:۳۰
۵
۰
نسخه چاپی

پیشگامان اگزیستانسیالیسم

پیشگامان اگزیستانسیالیسم
به گزارشتمیم نیوز

 

سورن کرکه گور

سورن کرکه گور 55-1813، متفکر رازور دانمارکی و پیشگام اگزیستانسیالیسم است. آثار اصلی عبارتند از این/یا آن، مفهوم ترس، بیماری تا هنگام مرگ. موضوع کتاب نخستین را مسائل موسیقیایی-شهوانی و آن دو دیگر را به مفهوم گناه اولیه و توصیفی از انواع گوناگون شک و نومیدی تشکیل میدهند.

آثار سورن کرکه گور یکی از پیشگامان اگزیستانسیالیسم که عمر کوتاه خود را در نیمه نخست سده نوزدهم در دانمارک گذارند، مملو از هراس و دلهره است.

من انگشتم را در هستی فرو بردن، بوی پوچی می دهد. من کجا هستم؟ این چیزی است که آن را جهان می خوانند چیست؟ چه کسی مرا به این دام انداخته و اکنون مرا وانهاده است؟ من کی هستم؟ چگونه به جهان آمده ام؟ چرا با من مشورت نشد؟

برای کرکه گور بی معنایی هستی من، مرا از نومیدی و دلهره، احساس عجز و افسردگی عمیق پر کرده است. او می گوید زندگی انسان مدرن با نومیدی می گذرد و هیچ کس نیست که در مواجهه با هستی خود عاری از هراس و اضطراب باشد. کرکه گور یک سال پیش از مرگ، سوک آغاز و انجام حیات را جمع بندی کرد:

جیغ مادر را به هنگام زایمان می شنوی، تقلای مرگ را در آخرین لحظه می بینی و آنگاه می گویی آنچه آغاز می شود و آنچه چنین پایان می یابد می توانست برای شادی طراحی گردد.

کرکه گور به ما می گوید حیات انسانی برای شادی طراحی نمی شود با این همه به هنگام داده شدن هستی به هر یک از ما، برای گریز از دلهره و افسردگی عمیق نومیدی ما برای خوشبختی تلاش می کنیم اما هر قدر زندگی مان را برای پنهان کردن حقیقت، شاد و مرفه سازیم، راه گریزی وجود ندارد زیرا به گفته کرکه گور حقیقت این است که زندگی همه ما در دلهره و نومیدی می گذرد. این وضع انسانی عام است. ما از نگرانی و نومیدی رنج می بریم حتی هنگامی که از آن آگاه نیستیم و حتی هنگامی که در جهان عینی چیزی برای ترس و احساس نگرانی وجود ندارد.

کرکه گور می گوید این بدین سبب است که دلهره و نگرانی اصلا عینی نیست این اضطراب ذهنی است، ترس همگانی از چیزی است که هیج است، ترس از هیچ و پوچ بودن در هستی انسانی است.

کرکه گور در یکی از نخستین آثارش این/یا آن، پاره ای از حیات داستان جوانی معمولی را تعریف می کند که زندگی را برای خوش باشی هایش م یخواهد و گرجه شکل های گوناگون خوشگذرانی را که برای وی موجود است تجربه می کند، در معرض سقوط در ورطه افسردگی است اما بر اعصاب خویش مسلط می شود و تصمیم می گیرد اراده به خرج دهد به جای خوشگذرانی به زندگی توأم با انجام وظیفه و مسئولیت روی آورد. او در کار خود پیش می رود، دوستانی پیدا می کند و به زودی همسر و خانواده و موقعیت اجتماعی ممتازی در گروه خود به دست می آورد ولی سرانجام افسردگی فراموش شده سابق، هراس انگیزتر از پیش بازمیگردد.

به گفته کرکه گور این مرد کوشیده است از خود اراده نشان دهد اما او با خود بیگانه است. او نیم داند که چاره غلبه بر نومیدی گزینش نومیدی است، فرورفتن در ژرفای نومیدی است آنچنان که از تمامی خوش باشی های زندگی دست بکشی، به همه تعهدات خود به خانواده، دوستان، گروه اجتماعی پشت پا بزنی، همه باورهایت به حقیقت علم و فلسفه و تمامی اصول اخلاقی را رها کنی.

هنگامی که تمام این ها از دست رفتند و هیچ چیز باقی نماند وارد یک بحران تاک به لبه ورطه خواهی رسید و آنگاه برای ایمان به خدا آماده خواهی شد، خدا را انتخاب خواهی کرد. برای کرکه گور تنها ایمان مطلق به خدا می تواند بر بی معنایی هستی ات غلبه نماید، تنها بازگشت به مسیحیت ارتودوکس و خردگریزی می تواند بر احساس نکرانی و ناامیدی افراد منزوی و تنهای جهان مدرن غلبه کند.

کرکه گور از دیدگاه ذهن گرایی افراطی هگل را مورد انتقاد قرار داد. برای کرکه گور حقیقت همواره ذهنی است. در اخلاق وی هوادار فردمحوری و نسبی گرایی اخلاقی بود و افسردگی، ترس و نفرت از توده ها را تبلیغ می کرد.

وی از میان سه نوع وجود انسانی (زیبایی شناختی، اخلاقی و دینی) وجود دینی را ترجیح می داد. مفهوم  وجود همچون تلفیق متناهی و نامتنهای، موقت و جاودانی ابتکار کرکه گور است. او در سال های پایانی عمرش از کلیسای رسمی به دلیل نداشتن پارسایی کافی انتقاد کرد.

فریدریش نیچه

فریدریش ویلهلم نیچه (1900-1844)، فیلسوف ایده آلیست آلمانی، پیشگام ایدئولوژی فاشیسم، استاد فلسفه دانشگاه در سوییس در 70-1869 است. نظرات نیچه در دوره ای شکل گرفت که سرمایه داری وارد مرحله امپریالیسم می شد و واکنش ایدئولوژی بورژوایی در برابر تشدید تضادهای طبقاتی بود.

جهان بینی وی مملو بود از کینه و نفرت از روح انقلاب و نفرت از توده ها. به عقیده نیچه، برده داری به ذات فرهنگ تعلق دارد در حالی که استعمار با ذات هرچیز زنده همبسته است.

عقاید نیچه بر عقب نگهداشتن جریان انقلاب آشکارا اجتناب ناپذیر متمرکز بود. از این زاویه است که نیچه اصول و معیارهای ایدئولوژی لیبرال بورژوایی، فلسفه خردگرا، اخلاق سنتی و مسیحیت را مورد انتقاد قرار داد. به نظر او آنها اراده معطوف به مبارزه را تضعیف کردند و نتوانستند جنبش انقلابی رو به رشد را سرکوب کنند.

او بی پرده پیشنهاد می کرد که اصول غیر انسانی و غیر دموکراتیک جانشین آن مفاهیم گردد. نیچه میان ایدئولوژی پروراندن روح انقیاد در میان زحمت کشان (اخلاق بردگان) و ایدئولولژی آموزش طبقه سروران (اخلاق سرورس)، دفاع فردمحوری مهارناپذیر در قانون و اخلاق، تمایز جدی قائل بود.

فلسفه نیچه راده گرا است او اراده را در مقابل خرد می گذاشت، به نظر وی تنازع بقا که به اراده معطوف به قدرت را می روید، نیروی محرک عام تکامل است. نیچه افسانه بازگشت ابدی تمامی چیزها را در مقابل نظریه علمی پیشرفت می نهاد.

برای نیچه که معمولاً همراه با کرکه گور، پیشگام اگزیستانسیالیسم تلقی می شود، پاسخ دینی کرکه گور به مساله بی معنایی زندگی مدرن به طور کلی نپذیرفتنی است. این پاسخ بیش از هر چیز بدین سبب نپذیرفتنی است که فرد انسانی را چنان ضعیف و جبون می نمایاند و تمامی قدرت های فردی انسان را چنان تهی می سازد که در زرفای نومیدی، از دست رفتن کلی ایمان به خودتان، برای حل مشکلات تان شما را به ایمان مطلق به خدا سوق می دهد.

اما نیچه این راه حل دینی را به دلیل بنیادی تری نپذیرفتنی می یابد. کرکه گور چونان قهرمان مسیحیت ارتودوکس گذشته، می کوشد مسائل انسان مدرن را با برگرداند نعقربه ساعت به یک مطلق گرایی مسیحی که مستلزم تسلیم تام و تمام خویشتن خود به خداست، حل کند.

به گفته نیچه این اکنون غیرممکن است زیرا خدا مرده است. مفهوم مرگ خدا شاید بیش از تمامی مفاهیم مجاب کننده نیچه در فلسفه مشهود است. نیچه در کتاب دانش شاد داستان هولناک دیوانه ای را تعریف می کند که در بامدادی آفتابی فانوسی روشن کرد و به سوی بازاری در جست و جوی خدا شتافت و سپس به جمعیت سخره گر اعلام داشت که خدا مرده است.

ما او را کشته ایم، من و شما! ما همگی قاتلیم... اکنون ما به کجا روانیم؟ آیا ما در پوچی بی پایانی سرگردان نیستیم؟ این فضای تهی اجازه نفس کشیدن به ما می دهد؟ آیا سردتر نشده است؟ شب دائماً تاریک و تاریک تر نمی شود؟

اما منظور نیچه از مفهوم مرگ خدا این نیست که خدا که بنا به تعریف، وجودی جاوادنی است هرگز نمی تواند بمیرد، گفتن چنین چیزی البته غیرمنطقی می بود. به گفته پارمنیدس آن چه ابدی و تغییر ناپذیر است به وجود نمی آید. منظور نیچه از مرگ خدا، مرگ اعتقاد ما به خداست. این باور ما به خداست که میمیرد، سرانجام خدا بر اثر گزندهای بسیار از جمله ضربت های وحشیانه ای که از تجربه گرایانی امثال دیوید هیوم و پیروان وی دریافت کرد، از پا درآمده است.

اما آیا ما با از دست دادن باورمان به خدا، بنیاد تمامی حقیقت و اخلاق مان را فرونریخته ایم؟ آیا حتی دکارت این خردگرای مستقلف ناگزیر نشد که خدا را برا ضمانت صدق تصورات روشن و متمایز خود فراخواند و بدین گونه او را بنیاد هر حقیقتی نامید؟

نیچه برای این ادعا شهرت دارد که بحران جهان مدرن این است که ما در از دست دان باورمان به خدا، بنیاد حقیقت و ارزش مان را از دست داده ایم. نیچه اما می گوید گرچه انسان باور به خدا را از دست داده است، این او را قادر خواهد ساخت که وابستگی کودکانه اش را به خدا بگسلد.

اکنون انسان ها باید دلیری آن را بیابند که خودشان را در جهانی بدون خدا به صورت خدایان درآورند. بزرگترین نیاز تمدن اکنون این است که نوع تازه ای از شخصیت، اَبر انسان هایی سرسخت، نیرومند و دلاور که به لحاظ عقلی و اخلاقی مستقل باشند، بیافریند. آنان سنگ نبشته ایی را که قوانین اخلاقی یهودی-مسیحی کهن بر ان منقور است، قوانین اخلاقی نافی زندگی که توده ها هنوز برده وار پایبند آنها هستند، خواهند شکست. تنها قانون اخلاقی اَبر انسان تایید کردن زندگی خواهد بود: نیرومند، خلاق، شاد و آزاد بودن.

کرکه گور به ما توصیه می کند که چنان در نومیدی غوطه ور شویم که به ایمان خدا شتاب کنیم، نیچه به ما توصیه می کند که به خدا، به ابر انسان های مستقل و یرومند و شاد تبدیل شویم . باز به ما می گوید که چرا او فلسفه نومیدی را مردود می شمارد، او بیم دارد که آن او را نابود گرداند. برای نیچه فلسفه ها صرفا بازی های فکری نیستندف فلسفه ها تاثیرات روان شناختی، قدرت ارتقا و تقویت زندگی شما و حتی سلامت شما یا تضعیف و نابودی شما را دارند و نیچه می گوید که او فلسفه نیرومند و زندگی بخش ابر انسان را آفریده است.

اراده ام برای سالم و شاداب بودن، اراده ام برای ادامه زندگی یا صیانت نفس مرا از کنش به فلسفه دلمردگی و سستی و دلسردی باز میدارد.

آثار عمده نیچه عبارتند از: چنین گفت زرتشت، فراسوی نیک و بد، اراده معطوف به قدرت.

 

بیشتر بخوانیم:

 تاثیر کرکه گور و نیچه بر اگزیستانسیالیسم سده بیستم

 هستی اگزیستانسیالیسم

 دین و مابعدالطبیعه در فلسفه لاک

 تبارشناسی و قدرت حیاتی

 دکارت وجود خداوند را چگونه اثبات می کند؟/ نخستین برهان وجود خدا

 فرهنگ یونانی و تفکر یهودی-مسیحی

 اندیشه های بنیادین ارنست بلوخ

 نظر فلاسفه در مورد آزادی اجتماعی



+ 5
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.