امروز: دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۰ برابر با ۱۳ صفر ۱۴۴۳ قمری و ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۱ میلادی
یکشنبه, ۲۰ تیر ۱۴۰۰ ۰۹:۲۶
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

پست مدرنیسم در نظریه جامعه شناسی

پست مدرنیسم در نظریه جامعه شناسی
به گزارشتمیم نیوز

واژه پست مدرنیسم مدتی است که رایج گردیده است. مثلا سی رایت میلز ، بدون توضیح چندانی درباره منظور خود اعلام داشت: دوره پست مدرن جانشین عصر مدرن می شود.

این واژه از زمان اعلام میلز در جاهای گوناگون دیگری نیز ظاهر گردیده است، اما تقریباً از چند دهه پیش ناگهان در صحنه دانشگاهی ایالات متحده ظاهر شد و در واقع از منابع ادبی و فلسفی فرانسوی وارد گردید.

با این همه پست مدرنیسم در تاریخ کوتاه و پرکشمکش خود تاثیری آشکار در حوزه های معین، به ویژه ادبیات داشته است، که در نتیجه بسیاری از پرنفوذترین طرفداران آن کرسی های معتبری را در دانشگاه های معتبر اشغال کرده اند، مانند استانلی فیش در دانشگاه دوک و هوستن بیکر در دانشگاه پنسیلوانیا.

با وجود این پست مدرنیسم به کندی وارد جامعه شناسی گردید و نسبت به برخی رشته های دیگر تاثیر کمتری داشت.

دشواری هایی تفسیری در سازگار شدن با مفهوم فرهنگ پست مدرن وجود دارد. نخست این که نظریه پردازان پست مدرنیسم اغلب درباره این که پارامترهای پست مدرنیسم چه چیزهایی است با یکدیگر اختلاف نظر دارند.

مثلا نورمن دنزین که تفکر او باعث دگرگونی پست مدرنیسم گردیده است، چند تعریف از اصطلاح پست مدرن به دست داده است که یکی از آنها این است که پست مدرن، تعریف نشدنی است.

دوم این که پست مدرنیست ها اغلب به زبان نامفهومی می نویسند و سخن می گویند و بدین سان اندیشه های آنان گاهی تنها برای کسانی فهمیدنی است که با رمز و رازهای چنین مفاهیمی، مانند ضد شالوده گرایی، سخن محوری، فراواقعیت، شاهت های وهمی آشنا هستند. دلیل سوم که آشکارا با دومی رابطه دارد در مورد منشأ فکری فرانسوی پست مدرنیسم است که در آن گرایشی به ادعاهای تازه ای که مطرح می شود و مواضعی که در معرض رقابت قرار می گیرد وجود دارد و این پدیده ای است که از آگاهی خاص از سبک روشنفکرانه در فرانسه ناشی می شود.

روایت های کلان

روایت های کلان در گفتمان پست مدرنیستی به گزارش ها یا تبیین های تمام نمای شرایط اجتماعی کنونی و روندهای آینده اشاره دارد: مارکس درباره منطق توسعه سرمایه داری، وبر درباره عقلانی شدن، دورکهایم درباره توسعه همبستگی ارگانیک و پارسونز درباره یک پارچگی تدریجی گروه های حاشیه ای در روند اصلی اجتماعی و فرهنگی جامعه، برخی از مثال های روایت های کلان هستند.

هر چند هم که این نظریه ها متفاوت باشند در این اعتقاد روشن گرایانه اشتراک دارند که ما توانایی تعمیم درباره جهان اجتماعی را که در آن به سر می بریم داریم و با درکی که به کمک این روایت های کلان به دست می آید قدرت آن را خواهیم داشت که جامعه را دگرگون و جامعه بهتری ایجاد کنیم.

پست مدرنیست ها به این اعتقادها با بدگمانی می نگردند. مثلا نظریه پرداز فرانسوی، ژاک دریدا، ساخت روایت های کلان را محصول چیزی می داند که آن را سخن محوری می نامد. مراد وی از آن، شیوه های تفکری است که ادعاهای حقیقت را به قضایای حقیقی ارجاع می دهد.

به دیگر سخن اساس آگاهی ما از جهان اجتماعی اعتقادی است مبنی بر این که می توانیم جوامع پیوسته در تغییر و بسیار پیچیده خود را با ارجاع به اصول تغییرناپذیر معینی درک کنیم. دیدگاه پست مدرنیست دریدا خوستار رد سخن محوری است که شامل پذیرش دیدگاهی است که پست مدرنیست ها آن را دیدگاهی ضد شالوده گرا می نامند.

پست مدرنیسم در افراطی ترین شکل آن رد کامل کل سنت فلسفی غرب است و نشاندهنده شکلی از شکاکیت افراطی به توانایی فرد برای ادامه سنت جامعه شناسی، آن گونه که از قرن نوزدهم به بعد تصور گردیده است.

می توان به طور معقول نتیجه گیری کرد که پست مدرنیسم شکل معاصر هیچ انگاری است، حالتی بی هنجار که با از دست دادن معنی و از دست دادن ایمان به توانایی ما در برگرداندن نظریه به عمل مشخص می شود. این اعتقاد روشنگرانه، که جهانی عقلانی تر به جهان انسانی تر منجر می گردد، کنار گذاشته شده است.

با در نظر کرفتن این امر می توان پست مدرنیسم را مشوق گریزگری و نافعالی سیاسی یا ناعقلانیتی دانست که مواضع سیاسی ارتجاعی را تشویق می کند.

جهت گیری سیاسی پست مدرنیست ها

آن چه تا اندازه ای شگفت انگیز است این است که بسیاری از پست مدرنیست ها خود را در جناح چپ سیاسی و بدین سان طرفدار جنبش های مترقی گوناگون مانند جنبش های ضد امپریالیسم، دفاع از حقوق زنان و آزادی هم جنس بازان می دانند.
با وجود این نمونه ای از این که چنین پست مدرنیسم ساختار زدایی چگونه عمل می کند ممکن است تا اندازاه ای سودمندی محدود آن را برای سیاست های جپ گرایانه نشان دهد.

گیاتری اسپیواک در مقاله ای با عنوان آیا زیردست می تواند سخن بگوید؟ ، استدلال می کند که باید صدای مردم حاشیه ای و بی قدرت را بشنویم، نه این که بگذاریم افراد ممتازتر و قدرتمندتر بکوشند از طرف آنها سخن بگویند.

اسپیواک یکی از طرفداران حقوق زنان است و در آمریکا تدریس می کند. او یکی از مترجمان آثار ژاک دریدا است. او در این مقاله آیین ساتی هندو را مطرح می کند که در آن، باید زن شوهر مرده بالای توده هیزمی که جسد شوهرش را می سوزاند برود و قربانی شود.

در دوره حکومت استعماری بریتانیا، آیین ساتی به دستور مقامات حکومت مستعمراتی غیرقانونی شد. اسپیواک از این عمل انتقاد می کند و مدعی است که این امر بازتابی از گرایش به تحمیل ارزش های غربی بر جامعه هند و بنابراین شکلی از امپریالیسم فرهنگی است. نتیجه این بود که صدای این زنان زیر دست شنیده نشود.

مقمات حکومت مستعمراتی نمی توانستند این اعتقاد زنان را درک کنند که آنها در اجرای آن تعهد اخلاقی به شیوه ای پزهیزگارانه عمل می کنند. اسپیواک قصد ندارد از ساتی دفاع کند. در واقع قصد او انتقاد از انگلیسی هاست که تصور می کنند ارزش های آنها باید به منزله ارزش های جهانی تلقی گردد، که بر مردم همه سرزمین ها تطبیق پذیر است. او می گوید این گونه ادعاهای جهان گرایانه تنها ممکن است نتیجه یک جهان بینی کاملاً سخن محور باشد.

در نظریه اسپیواک پیوند پست مدرنیسم با چند فرهنگ گرایان را که معتقدند فرهنگ های گوناگون را تنها می توان بر حسب شرایط خود آنها دریافت و ارزیابی کرد، می توان مشاهده کرد.

بدین سان ضد شالوده گرایی با نسبی گرایی فرهنگی افراطی درمی آمیزد. به عقیده منتقدان در این فرآیند، دفاع از حقوق بشر با پاسخ گفتن به اتهامات اروپامداری غیرممکن می شود. پست مدرنیسم ضد شالوده گرا زمینه های اخلاقی رویارویی با پدیده هایی مانند شکنجه مخالفان سیاسی به دست نظامیان افریقا، کودک کشی در چین و ختنه کردن زنان را که در بسیاری از کشورهای اسلامی معمول است، تضعیف می کند.

سرانجام باید گفت، فرهنگ ها ناپیوسته و مقایسه ناپذیر در نظر گرفته می شوند. هیچ زبان مشترکی وجود ندارد که به مردم اجازه دهد از فرهنگ های محلی و کوته بینی های آنها فراتر روند.

به دیگر سخن، اگر نظریه پردازان پست مدرن درست بگویند، ما وارد دوره ای شده ایم که با آن چه تاد گیتلین، یکی از منتقدان پست مدرنیسم اندوهگینانه، غروب رویاهای مشترک، ت.صیف میکند مشخص  می شود.

بنابراین پایان روایت های کلان نشانه تهی شدن و سرآمدن طرح مدرنیستی است، با اعتقاد به این که دانش انسان را می توان برای حل مشکلات طبیعت و جهان اجتماعی به کار برد و در این روند، به ایجاد جوامع انسانی تر و ماندنی تری کمک کرد. ما به حالتی از آنچه دورکهایم بی هنجاری فراگیر نامیده است میرسیم.

 

بیشتر بخوانیم:

 گافمن ؛ ماهیت مقدس فرد

 نظریات مرتبط با سبک زندگی وبر، بوردیو و گیدنز

 جوزف شومپیتر و پاشنه آشیل سرمایه داری

مهم ترین عوامل تیره بختی چیست؟

 ازدواج سفید را بیشتر بشناسیم



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.