امروز: دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۰ برابر با ۱۳ صفر ۱۴۴۳ قمری و ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۱ میلادی
چهارشنبه, ۰۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۳:۱۰
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

فلسفه تحلیلی ویتگنشتاین

فلسفه تحلیلی ویتگنشتاین
به گزارشتمیم نیوز

ویتگنشتاین در اثر دوم خود بیشتر دلایل خود رابه نقد اثر سابق خود تراکتاتوس در مورد زبان اختصاص داد. تراکتاتوس فرض می کرد که شکل جهانروایی از زبان، شکلی از زبان وجود دارد شامل جملاتی که واقعیت را تصور می کنند. اکنون در پژوهش های فلسفی این نظر را اشتباه می داند. او می گوید ما زبان را برای تصویر داده ها به کار می بریم اما از زبان در جهات دیگری نیز استفاده می کنیم، دستور می دهیم، به مردم سلام می کنیم، لطیفه می گوییم، شطرنج بازی می کنیم، قصه می گوییم، مساله حل می کنیم، دعا می خوانیم.

برای مثال مورخان از زبانی متفاوت از حقوق دانان یا روان شناسان استفاده می کنند. در هر یک از این ها نوع متفاوتی از زبان با قواعد خودش است. برای هر فعالیتی واژه ها و کنش های مربوط را می توان یک بازی زبانی دانست. این بینش جدید درباره زبان حامل بینش جدیدی از معناست، تعویض بینشی که به موجب آن گزاره ای معنادار است که واقعیت را تصویر می کند با بینشی که واژه ها معنای خود را از چگونگی کاربرد آن در بازی زبانی به دست می آورند. این تصویر که گزاره ها معنای خود را فقط از یک اصل یا از یک آزمون اجباری با دقتی منطقی به دست می آورند، مردود شد.

افزون بر این نباید به تلاش های مغشوش فیلسوفان نگاه کرد که یک معنای مجرد کلی می یابند، یک جوهر افلاطونی که معنای واژه را در هر وضعیتی، در هر نوع بازی زبانی تعریف می کند. ما نباید به معنای مطلوب کلمات، بلکه به گونه ای تجربی به شیوه ای که کلمات در عمل به کار برده می شوند، بنگریم.

ما نباید به یک زبان ایده آل که معنای خود را ازداده ها اخذ می کند و ساختار منطقی دقیق دارد نگاه کنیم، چنان که راسل، تراکتاتوس و محفل وین نگاه کردند، بلکه به گونه ای تجربی که در آن زبان ها عملا به کار برده می شوند بنگریم.

ویتگنشتاین در حمله خود به نظریه افلاطونی صور یا جوهرها استدلال می کند که چون واژه ها در بازی های زبانی متفاوتی به کار برده می شوند، هیچ کاربردی با معناتر و حقیقی تر از دیگری نیست. جوهری که این کابردها در آنها اشتراک داشته باشند وجود ندارد. فقط یک سلسله شباهت های متداخل موجود است که ویتگنشتاین آنها را چونان شباهت های خانوادگی توصیف می کند.

ویتگنشتاین از واژه بازی به زیرکی سود می جوید که از برهان خود علیه صور، از بازی ها، بازی های تخته نرد، شطرنج، بازی های نمادین، بازی های ورزشی، هیچ جوهر مشترکی در تمامی آنها نیم توان دید بلکه فقط ما شاهد انواعی از شباهت ها، چونان شباهت های میان اعضای خانواده هستیم.

با این نگرش جدید درباره زبان، ویتگنشتاین مرحله دوم فلسفه زبان گرا را فراهم آورد، جنبشی در فلسفه که معمولاً اکنون به فلسفه تحلیلی معروف است و بیش از یک ربع قرن بر اذهان فیلسوان انگلیسی زبان تسلط داشته است.

با ظهور مرحله دوم فلسفه زبان گرا و این نگرش جدید ویتگنشتاین درباره زبان های بسیار، بازی های زبانی بسیار، شیوه های بسیاری که در آنها واژه ها معنا پیدا می کنند، ما دوباره می پرسیم اکنون نقش فلسفه در جهان چیست؟ نقش فلسفه تحلیلی است.

وظیفه فلسفه تحلیل زبان برای کشف بازی های زبانی بسیار و قواعد آنها برای کاربرد واژه ها، و وضع معماهایی است که هنگام کاربرد نادرست قواعد یک بازی زبانی صورت می گیرد. هنگامی که آدمی به قواعد می چسبد، مساله ای پیش نمی آید اما هیچ بازی زبانی خصوصی، هیچ قواعد خصوصی برای کابرد واژه ها هیچ احساس خصوصی که فقط من بتوانم بدانم وجود ندارد. بازی های زبان اجتماعی اند و شکل زندگی گروه اجتماعی، شیوه اش در انجام دادن کارها و فرهنگش را بیان می کند.

اما چه کسی از زبان استفاده نادرست می کند؟ چه کسی مساله ها، آشفتگی ها، معاماها، گره های کور سوءاستعمال زبان را به وجود می آورد؟ البته به عقیده ویتگنشتاین در پژوهش های فلسفی این فیلسوفان اند که در سوء استعمال زبان اصرار دارند. مسائل فلسفه تنها مسائل زبانی یا واژه های گیج کننده اند که فیلسوفان را به دام می اندازند زیرا اینان قواعد بازی زبانی معمولی را رعایت نمی کنند.

فیلسوفان اشتباهاً در جست و جوی جوهر کلمات اند، آنان اشتباهاً زبان های ایده آل و معیار معنا را از ترکیب مثال های معدودی می سازند، چنان که گویی چنین زبان هایی کامل تر از زبان روزمره اند، آنان اشتباهاً می کوشند، چنا که افلاطون و هگل کوشیدند، که تمامی تجربه و شناخت انسانی را ترکیب کنند اما این به عقیده ویتگنشتاین اغتشاش کامل است، مخلوط کردن بازی های زبانی بسیار متفاوت، هنر، دین، علم، اخلاق و سیاست، در یک چیز در هم و بر هم بی معناست.

مسائل فیلسوفان نه مسائل واقعی بلکه فقط مهملاتی است که از ندانستن چگونگی کاربرد زبان ناشی می شود. به نظر ویتگنشتاین علت مشکلات فلسفی ما خلط و اشتباه های گریبانگیر در زمینه مفاهیم است که از سوء استعمال عمیق زبان سرچمشه می گیرد.

وظیفه فیلسوف این است که علت این اشتباه ها را پی بگیرد و آشکار کند. جالب اینکه در نظریه ویتگنشتاین حتی جنبه درمانی هم وجود دارد به این معنا که او حیرت و سرگشتگی فیلسوف را قسمی بیماری تلقی می کند که بهترین راه درمان آن روش خود اوست. او می گوید فیلسوفان برای نگرانی های فلسفی شان درباره موضوعاتی نظیر انسان، زمان و مکان، خدا  و جهان نیاز به درمان دارند زیرا این نگرانی ها برآیند اشتباهات زبانی هستند، درمان به آنها کمک خواهد کرد که چگونه از زبان به درستی استفاده کنند. آنان باید یاد بگیرند که چگونه واژه ها را از استعمال مابعدالطبیعه شان به کاربرد یومیه آنها برگردانند.

برای مثال معمولا در خیابان به غریبه ای برمیخورید که میپرسد what time is it? (ساعت چند است؟) اما اگر غریبه انگلیسی زبان از شمابپرسد  what is time? شما خواهید فهمید که او یا با مساله ای فلسفی درگیر شده یا چنان دچار آشفتگی روانی است که غیر دستوری صحبت می کند. به نظر ویتگنشتاین تنها چنین کسانی قواعد بازی زبانی زبان معمولی را می شکنند، هر دو نیاز به زمان داریم. ویتگنشتاین برای فیلسوف سرگشته پرسش what is time پیشنهاد درمان می کند. درمان او عبارت از این است که او متوجه شود که مساله، مساله نبوده، بلکه فقط یک کاربرد نادرست از زبان بوده است. چه کسی این درمان را فراهم خواهدکرد؟ درمان زیانی را فیلسوفان معالجه شده خواهند کرد یعنی کسانی مانند ویتگنشتاین و پیروانش که از بیماری فلسفیدن خلاص شده اند.

هنگامی که فیلسوفان کاربرد واژه ها را مانند کاربرد زبان روزمره معمولی یاد بگیرند، آنان دیگر به اشتباه و آشفتگی زبانی گرفتار نخواهند شد. مسائل و معضلات فلسفی آنها حل خواهد شد و نگرانی آنان درباره جهان، انسان و خدا تسکین خواهد یافت زیرا آنان دیگر نخواهند خواست که درباره چنین مسائل بی معنا سخن گویند و چنانچه فیلسوفان یاد بگیرند که چگونه از زبان به درستی استفاده کنند و به زبان معمولی وفادار باشند، دیگر فریفته زبان نخواهد شد و بنابراین از فلسفیدن دست خواهند کشید.

فلسفه تحلیلی را میتوان چونان فعالیت تحلیل کردن بازی های زبانی برای انحلال معضلات فلسفه توصیف کرد، این فلسفه درکی از فعالیت خود را چونان درمان مردم از بیماری فلسفه فراهم خواهد کرد و به سوی هدف محو فلسفه خواهد شتافت.

فلسفه تحلیلی سریعاً جهان فلسفی انگلیسی زبان را پس از جنگ جهانی دوم فراگرفت و چونان فلسفه مسلط در آن بخش ها باقی مانده است. جاذبه فلسفی تحلیلی چه بود؟ به خلاف فلسفه اگزیستانسیالیسم با جاذبه مغناطیسی گسترده اش، فلسفه تحلیلی پیش از همه تنها برای فیلسوفان دانشگاهی کشش داشت، هدف آن از پاکیزگی زبان و تالی اش آزمایش های دقیق کاربرد واژه های خاص، هیچ انگیزه ای به تخیل عمومی با علائق بالنده فرهنگ فکری نداد اما مزیت های فلسفی تحلیلی از نگاه فیلسوفان دانشگاهی بسیار بزرگ بودند.

فلسفه تحلیلی حامل احساس تعدی علیه فلسفه بود و برای بسیاری از فیلسوفان چونان جنگ صلیبی و مقدس علیه کمبودهای فلسفه سنتی جذاب بود. این کمبودها عبارت بودند از فقدان وضوح، اتکاء آن به الگوهای کهنه همراه کننده دانش و حقیقت، حساسیت نداشتن آن به زبان و محدودیت هایی که زبان برای فلسفه ایجاد می کند، کثرت مسائل فلسفی اش که محصول اشتباهات زبانی هستند، ترکیب های قابل تردید و پرمدعایانه اش در مورد واقعیت کلی، همراه مخلوط غیر انتقادی فلسفه شان با ایدئولوژی، تاریخ، اقتصاد، ارزش های اخلاقی و  دین. به خلاف این ناتوانی های فلسفه سنتی، فلسفه تحلیلی جذابیت سودمندی به پاک شدن می داد.

دوم، فلسفه تحلیلی فیلسوفان را به شگرد جدید، بسیار متکامل و منطقی مجهز کرد، شگرد تحلیل کردن کاربرد واژه در بازی های زبانی، کشف ایهام ها و اشتباهات فلسفی، انحلال مسائل فلسفی. شگرد تحلیل زبانی به نحو عظیمی به یک حس روزافزون بخشی از فیلسوفان به حرفه ای کردن رشته شان کمک کرد.

سوم، شگرد تحلیل زبانی استقلال برای فلسفه را چونان یک رشته تثبیت کرد، فلسفه اکنون با شگرد خودش در رابطه با تمامی رشته های دیگر و به ویژه با توجه به بسیاری از علومی که بر قلمرو فلسفه تاکنون دست اندازی داشته اند مستقل و خودکفا شده است.

همان گونه که یک فیلسوف تحلیلی اخیراً متذکر شد «شماناگزیر نیستید چیزی را بدانید که در فلسفه تحلیلی نیک است. آنچه شما ناگزیرید داشته باشید زیرکی و علاقمندی به موضوع است.

از هنگام جنگ جهانگیر دوم، فیلسوفان تحلیلی به آموزش و انتشار فلسفه در جهان انگلیسی زبان تسلط داشتند. تعداد وسیعی از تحلیل های فنی، تدریجی درباره کاربرد واژه هایی مانند علت به بازی های زبانی متفاوت و درباره شیوه هایی که در آنها واژه ها به وسیله فیلسوفان سوء استعمال می شوند نوشته شده است.

اما مسائل فلسفه با فلسفه زبان گرا منحل نشده است. به نظر می رسد که در عوض شاهد انحلال فلسفه زبان گرا بوده ایم. این فلسفه رو به تجزیه است زیرا جنگ آن علیه فلسفه، خود تحت حمله قرار گرفته است. وانگهی تحلیل های دقیق و فنی به نحو روزافزونی ملال آور و مبتذل تلقی می شوند. حس روزافزونی در دنیای فلسفی هست که این فلسفه تحلیلی که در تمامی دانشگاه های آمریکا شیوع داشته است، به ناکامی انجامیده و مزایایی که به آن جاذبه های بزرگ داد بی اثری آن بوده است.

نخست فلسفه تحلیلی به فلسفه سنتی حمله کرد و نیز هر نقش سازنده ای را برای خود رد کرد و بنابراین هیچ متافیزیکی، هیچ جهان بینی ای، هیچ نظریه شناختی، هیچ فلسفه طبیعی، هیچ اخلاق، هیچ فلسفه اجتماعی، یا فلسفه تاریخی فراهم نیاورد. این ها مورد نظر و توجه فیلسوفان تحلیلی نبودند.اما اکنون به نظر می رسد فلسفه تحلیلی در جهان فکری خلائی ایجاد کرده است، این خلا به طور متنوع اما ناکافی به وسیله روان شناسان، نظریه پردازان اقتصادی و علمای علوم سیاسی پر شده است و در اجرای وظایف مهم فلسفه چونان یک رشته شکست خورده است.

 افزون بر ان مردود شمردن هر نقش سازنده برای فلسفه آسیب پذیرترین نتیجه را برای خود فلسفه تحلیلی داشته است. فلسفه تحلیلی با مخالفت با نظریه سازی در مورد بازی ها زبانی نظریه ای و بنابراین فهم تئوریکی از اختلاف شان و هیچ معیاری برای ارزیابی انتقادی از آنها ندارد.

بدین گونه فلسفه تحلیلی اکنون در دریایی از بازی های زبان غرق شده است. با مردود شناختن نقشی سازنده برای فلسفه فرایافت بازی های زبان را بی اثر کرده است.

 دوم، مزیت بزرگ نیل به شگرد در فلسفه تحلیلی اکنون به طور روز افزونی چونان فراهم شدن پیروزی شگرد بر جوهر تلقی می گردد. فلسفه دیگر درباره جهان نیست، درباره زبانی است که ما به وسیله آن درباره جهان صحیت می کنیم. بنابراین فلسفه تحلیلی با شگرد تحلیل زبانی یکی شده است و اکنون به نظر می رسد که زندانی زبان شده و به دام تحلیل زبانی گرفتار آمده است.

سوم، خودمختاری و استقلالی که شگرد تحلیل زبانی به فلسفه تحلیلی اعطا نمود، نیز به شکست آن کمک کرد. هزینه استقلال برای فلسفه تحلیلی انزوای آن از زنده بودن فرهنگ فکری و از مسائل زندگی عمومی و شخصی بوده است. فیلسوف تحلیلی با بریدن از این امور زندگی انسانی به جز توجه اتفاقی به سو استعمال زبانی سهمی در ساختن آنها ادا نکرده است.

بدین گونه نقد ناشکیبای رو به رشد فلسفه تحلیلی بی ارتباط با امور حیات زندگی انسانی، بی ارتباط با چیزهایی است که اکثراً ما را نگران می کند چنان که خود ویتگنشتاین ناامیدانه اعتراف کرد. به ویژه در چارچوب حوزه های اخلاق و فلسفه سیاسی، که در آن فلسفه به گونه ای سنتی وظیفه تهیه ضوابط، معیارها و ایده آل ها را بر عهده داشته است. فلسفه تحلیلی این حوزه ها را به بازی های زبان و به شیوه استعمال واژه هایی مانند حق یا نیکی یا عدالت و نه چگونگی استعمال آنها فروکاسته است.

و اما مخالفان فلسفه تحلیلی، اگزیستانسیالیسم و پدیدارشناسی، اینها البته بعدی انسانی دارند. اگزیستانسیالیسم سارتر، اما در بیگانگی و پوچ گرایی مفرط و جهشی غیر انتقادی به مارکسیسم پایان می یابد، تحقیق هوسرل برای قطعیت و یقین یک شکست و ناکامی است، پدیدار شناسی متاخر محدودیت این فلسفه را که مضمون آن، ذهنیت است آشکار می سازد این مکتب تنها توصیف هایی از شیوه هایی به دست می دهد که به موجب آنها، آگاهی جهان را می سازد. غیر از این هیچ متافیزیکی، هیچ اخلاق ضابطه مندی، هیچ فلسفه اجتماعی، هیچ ترکیبی از ذهنیت و علوم نمی توان بدهد.

فلسفه تحلیلی، گرایش تا حدی متنوع در فلسفه معاصر است که گروه ها و گرایش ها و فیلسوفان منفردی را که کار فلسفه را تحلیل زبان می دانند متحد ساخته است. این فلسفه امروز گسترده ترین نحله فلسفی در امریکا و بریتانیا با فیلسوفان و گرئه های منفرد در کشورهای اسکاندیناوی، فنلاند، استرالیا و جر آنهاست.

هواداران تجربه گرایی منطقی و نوپراگماتیست هایی نظیر دکواین، گودمن و مورتون وایت از فلسفه مزبور پشتیبانی می کنند، شماری از فیلسوفان تحلیلی آمریکایی به هیچ مکتبی تعلق ندارند. در بریتانیا وجه غالب فلسفه زبان گراست. آیر و کارل پوپر موضع خاصی نزدیک به تجربه گرایی منطقی اشغال می کنند. همه این گروه ها به انواع پوزیتیویسم نو وابسته اند. وجه مشترک اکثر آنان این است که از مسائل معرفت شناسی عام به شکل ها و وسائل خاص تحلیل زبام روی آوردند.

دو رویکرد اساسی را در میان آنان می توان تشخیص داد: 1-  ساختن مدل مصنوعی زبان ها با ساختار منطقی دقیقا ثابت (تجربیان منطقی، نوپراگماتیست ها و شماری از تحلیلی ها). این پروهش ها بر منطق و معنا شناسی منطقی استوار است. 2- مطالعه تاریخی زبان های طبیعی موجود (فلسفه زبان گرا). بیشتر نوشته های فیلسوفان تحلیل گرای مدرن در واقع فلسفی یا معرفت شناختی به معنای واقعی کلمه نیست، اما مطالعات در منطق انضمتمی، روش های ویژه یا زبان شناسی خاص دارای محتوایی واقعا علمی هستند.

 

بیشتر بخوانیم:

 نظریه شناخت و خرد گرایی دکارت؛ روش ریاضی و شک

 آباء کلیسا یا متکلمان مسیحی چه کسانی بودند؟

در نقد مکتب الئا

 تبارشناسی و قدرت حیاتی

 آشنایی توماس آکویناس قدیس، راهب دومینیکن، بنیان گذار مکتب تومایی

 تحلیل خودخواهی و دگرخواهی



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.