امروز: دوشنبه, ۲۶ مهر ۱۴۰۰ برابر با ۱۲ ربيع الأول ۱۴۴۳ قمری و ۱۸ اکتبر ۲۰۲۱ میلادی
دوشنبه, ۰۸ شهریور ۱۴۰۰ ۱۱:۴۶
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

تحقیق شیکاگو راجرز و هدف از آن چیست؟

تحقیق شیکاگو راجرز و هدف از آن چیست؟
به گزارشتمیم نیوز

راجرز در راستای فلسفه علم خود اجازه ندادروش شناسی ماهیت پژوهش او را تعیین کند. او در تحقیقات خود در مورد نتایج روان درمانی درمانجو مدار، ابتدا در مرکز مشاوره دانشگاه شیکاگو و بعد با بیماران اسکیزوفرنیک در دانشگاه ویسکانسین همراه با همکارانش اجازه داد مشکل بر روش شناسی و ارزیابی مقدم باشد. آنها صرفاً فرضیه ها را به این دلیل که ابزارهایی برای آزمودن آنها در دسترس بودند، تدوین نکردند. در عوض آنها با درک کردن تاثیرات مبهم ناشی از تجربه های بالینی آغاز کردند و به تدریج آنهارا به صورت فرضیه های آزمون پذیر درآوردند. راجرز و همکارانش فقط بعد از این کار به تکلیف یافتن یا ابداع کردن ابزارهایی پرداختند تا به کمک آنها بتوانند این فرضیه ها را آزمایش کنند.

هدف از تحقیق شیکاگو بررسی کردن فرایند و نتایج درمان درمانجو مدار بود. این درمانگران در سطح استادکار بودند. راجرز و سایر اعضای هیئت علمی این درمانگران را تشکیل می دادند اما دانشجویان فوق لیسانس هم وظیفه درمانگر را داشتند. گرچه آنها از نظر تجربه و توانایی بسیار متفاوت بودند ولی همگی گرایش درمانجومدار داشتند.

فرضیه ها

پژوهش ها در مرکز مشاوره دانشگاه شیکاگو بر فرضیه بنیادی درمانجو مدار استوار بود که اعلام می دارد همه افراد خواه به صورت آشکار یا نهفته، قابلیت خودآگاهی و توانایی و گرایش پیشروی به سمت خودشکوفایی و پختگی را دارند. این گرایش در صورتی تحقق می یابد که درمانگر جو روانی مناسبی را فراهم آورد.

به طور اخص راجرز فرض کرد در جریان درمان، درمانجویان احساس ها و تجربیاتی را که قبلا به آگاهی راه نمی داد در خودپنداره شان جذب خواهند کرد، اختلاف بین خود آرمانی و خود واقعی در جریان درمان کاهش خواهد یافت، رفتار درمانجویان در نتیجه درمان، اجتماعی تر و پخته تر خواهد شد، در مدت درمان و بعد از آن، درمانجویان خودپذیرتر می شوندو دیگران را بیشتر می پذیرند. این فرضیه ها به نوبه خود مبنایی برا یچند فرضیه اختصاصی تر شدند که به صورت عملیاتی بیان و بعد آزمایش شدند.

روش

چون فرضیه های این تحقیق حکم می کردند که تغییرات ذهنی ظریف در شخصیت باید به صورت عینی ارزیابی شوند، انتخاب ابزارهای ارزیابی کار دشواری بود. برای ارزیابی تغییر از زاویه بیرونی، این پژوهشگران از آزمون اندریافت موضوع، مقیاس نگرش خود-دیگران، و مقیاس پختگی هیجانی ویلوفیای استفاده کردند.

اندریافت موضوع؛ آزمون شخصیت فرافکنی که توسط هنری موری ساخته شد و برای آزمون فرضیه هایی مورد استفاده قرار گرفت که تشخیص بالینی استاندارد را می طلبید، مقیاس نگرش خود-دیگران، ابزاری که در مرکز مشاوره از چند منبع قبلی تدوین شد، گرایش های ضد دموکراتیک و نژادگرایی را ارزیابی می کند؛ مقیاس پختگی هیجانی ویلوفیای برای مقایسه کردن توصیفات رفتار و پختگی هیجانی در مانجویان به وسیله دو دوست نزدیک به آنها با توصیفات خود درمانجویان به کار رفت.

پژوهشگران برای ارزیابی تغییر از نقطه نظر درمانجو، به روش دسته بندی پرسش ها متکی بودند که ویلیان استفنسون از دانشگاه شیکاگو آن را ابداع کرده بود. روش دسته بندی پرسش ها با 100 اظهار ارجاع به خود شروع می شود که روی کارت های 5×3 چاپ شده اند. از آزمودنی ها خوسته می شود این مارت ها را در نه دسته از بیشترین شباهت به من، تا، کمترین شباهت به من، دسته بندی کنند. پژوهشگران از آزمودنی ها خواستند این کارت ها را در دسته های 1، 4، 11، 21، 26،11،4، 1 دسته بندی کنند. توزیع حاصل به منحنی نزدیک است و امکان تحلیل آماری را می دهد. در مراحل مختلف این تحقیق از آزمودنی ها درخواست شد این کارت ها را برای توصیف خود، خودآرمانی و فرد معمولی دسته بندی کنند.

آزمودنی های این تحقیق 18 مرد و 11 زن بودند که در مرکز مشاوره دانشگاه شیکاگو تحت درمان قرار گرفته بودند. افزون بر نیمی از آنها دانشجو و سایرین از محله اطراف دانشگاه بودند. این آزمودنی ها گروه آزمایشی یا گروه درمان نامیده شدند، حداقل در شش مصاحبه درمانی شرکت کرده بودند و هر جبسه به صورت الکترونیکی ثبت و ضبط شده بود، روشی که راجرز در اوایل سال 1938 پیشگام آن بود.

پژوهشگران از دو روش کنترل متفوت استفاده کردند. اولاً آنها از نیمی از افراد گروه درمان خواستند به مدت 60 روز برای درمان شدن منتظر بمانند. این آزمودنی ها گروه انتظار نامیده شدند زیرا باید برای درمان منتظر می ماندند تا معلوم شود آیا انگیزه تغییر کردن باعث می شد بهتر شوند یا اینکه درمان به تنهایی آنهارا بهتر می کرد. نیم دیگر افراد گروه درمان، گروه بدون انتظار نامیده شدند زیرا بلافاصله تحت درمان قرار گرفتند.

روش کنترل دوم از گروه مجزای افراد بهنجار تشکیل شده بود که وظیفه آزمودنی را در پژوهشی درباره شخصیت برعهده داشتند. پژوهشگران برای مشخص کردن تاثیرات متغیرهایی نظیر گذشت زمان، آگاهی از این که فرد عضوی از آزمایش است، و تاثیر آزمودن مکرر، به این گروه مقایسه نیاز داشتند. آزمودنی ها در این گروه گواه به گروه انتظار و گروه بدون انتظار تقسیم شدند که با گروه های انتظار و بدون انتظار درمان قرنیه بودند. پژوهشگران گروه انتظار درمان و گروه انتظار گروه را چهار بار آزمودند: در آغاز 60 روز دوره انتظار، قبل از درمان، بلافاصله بعد از درمان و بعد از 6 تا 12 ماه دوره پیگیری. آنها آزمون های مشابهی را در موقعیت های مشابه به جز قبل از دوره انتظار، روی گروه های بدون انتظار اجرا کردند.

یافته ها

همان  گونه که فرض شده بود افراد گروه درمان بعد از درمان در مقایسه با قبل از آن، اختلاف کمتری بین خود آرمانی و خود واقعی نشان دادند و این دستاوردها را در دوره پیگیری حفظ کرده بودند. به طوری که انتظار می رفت، افراد گروه بهنجار در آغازین این تحقیق، بیشتر از افراد گروه درمان همخوان بودند اما برخلاف گروه درمان از آزمودن مقدماتی تا پیگیری نهایی، تقریبا هیچ تغییری در همخوانی بین خود واقعی و خودآرمانی نشان ندادند.

پژوهشگران همچنین دریافتندن که خودپنداره افراد گروه درمان بیشتر از برداشت آنها از فرد معمولی تغییر کرد، بدین معنی که گرچه نگرش درمانجویان درباره اینکه یک فرد معمولی چگونه است، تغییر کمی کرد اما آنها در برداشت هایی که از خود داشتند، تغییر قابل ملاخظه ای را نشان دادند. این یافته حاکی است که بینش عقلانی به رشد روانی منجر نمی شود.

آیا درمان تغییرات محسوسی در رفتار درمانحویان به بار می آورد که دوستان نزدیک متوجه آنها شوند؟ از آزمودنی های گروه های درمان و گواه خواسته شد اسامی دو تن از دوستان صمیمی خود را که بتوانند درباره تغییرات رفتاری آنها قضاوت کنند، در اختیار پژوهشگران قرار دهند. پژوهشگران برای تماس با این دوستان که از ماهیت این تحقیق اطلاعی نداشتند، از نامه استفاده کردند.

در مجموع این دوستان تغییرات رفتاری مهمی را از دوره قبل از درمان تا بعد از درمان در درمانجویان گزارش ندادند. با این حال این ارزیابی کلی بدون تعییر ناشی از اثر تعادل متقابل بود. درمانجویانی که توسط درمانگرانشان بسیار بهبود یافته قضاوت شده بودند، از جانب دوستان شان نمرات پختگی پس از درمان بالاتری دریافت کردند، در حالی که آنهایی که کمترین بهبود یافته ارزیابی شده بودند، از طرف دوستان شان نمرات کمتری دریافت کردند. جالب اینکه درمانجویان قبل از درمان، خوشان را کمتر از ارزیابی دوستانشان از آنها پخته ارزیابی کرده بودند، اما بعد از درمان خودشان را بالاتر ارزیابی کردند، بنابراین به ارزیابی دوستان شان نزدیکتر شدند. آزمودنی های گروه گواه، طبق قضاوت دوستان شان در طول تحقیق تغییری نشان ندادند.

خلاصه نتایج

تحقیق شیکاگو یکی از بهترین تحقیقات طراحی شده درباره نتایج روان درمانی است. این تحقیق نشان داد افرادی که تحت درمان درمانجومدار قرار می گیرند، در مجموع مقداری رشد یا بهبود نشان می دهند. با این حال مقدار بهبوبدی کمتر از حد مطلوب است. افراد گواه درمان، زمانی که درمان را شروع کردند از افراد گواه کمتر سالم بودند، در طول درمان رشد کردند و این بهبودی را در مدت پیگیری حفظ کردند. با این حال آنها هرگز به سطح سلامن روانی که افراد گروه گواه نشان داند، نرسیدند.

با نگاهی به این نتایج از زاویه دیگر متوجه می شویم که یک فرد معمولی که تحت درمان فردمدار قرار می گیرد، احتمالاً هرگز به مرحله 7 فرض شده توسط راجرز نمی رسد. انتظار واقع بینانه این است که درمانجو حداکثر به مرحله 3 یا 4 برسد. درمان درمانجو مدار موثر است، اما به فرد کامل منجر نمی شود.

 

بیشتر بخوانیم:

 اصول تبعی حامی سازه های شخصی

 مبنای ژنتیکی صفات

 واحدهای شناختی-عاطفی

 برداشت از انسان و ارزیابی نظریه سالیوان

 بررسی روانی – تاریخی هیتلر طبق روانکاوی فروم

 سایق های وسواسی - نیازهای روان رنجور

 مراحل رشد طبق نظر فروید- دوره کودکی (آشنایی با عقده ادیپ)

 جبرگرایی متقابل چیست؟



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.