امروز: پنج شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۴ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
شنبه, ۰۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۱:۲۴
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

ارتباط سینما و ادبیات

ارتباط سینما و ادبیات
به گزارشتمیم نیوز

از آغاز سینما در دهه ابتدایی قرن بیستم، مابین ادبیات و سینما به سرعت ارتباط برقرار شد و آمیزش و ارتباط این دو مدیوم در دهه 1930 به شکلی جدی و عمده انجام شد که از این دوره بیشتر به عنوان دوره سینمای کلاسیک یاد می شود. در این سال ها شاهد ساخته شدن فیلم هایی بر اساس آثار کلاسیک دنیای ادبیات همچون : آنا کارنینا(1875)، جین ایر(1875) و بلندی های بادگیر (1847) بوده ایم. هر چند که رابطه بین سینما و ادبیات تا حد زیادی مفید بوده است اما اغلب نتیجه آن در افزایش به رسمیت شناختن یک کتاب که قبلاً معروف نبوده و نگاهی منتقدانه از هم گرایی به سرعت بر روی تطبیق داشتن با منبع اقتباس و همکاری تفسیری تمرکز داشته است. در سال های اخیر ارتباط بین ادبیات و سینما به شکلی پایدار و محکم احیا شده است اما بحث در میان منتقدان و بینندگان در مورد اعتبار یک فیلم که از متون ادبی اقتباس شده، ادامه دارد. در بررسی ارتباط بین فیلم و داستان، منتقدان به ارزش ها و محدودیت های هر یک از این دو مدیوم اشاره کرده اند: نقطه مشترک بحث مابین منتقدان بر سر توانایی کلمات در ارائه آگاهی و معنای چندین لایه؛ در مقایسه با پیشرفت خطی در به تصویر کشیدن حوادث فیلم است. در واقعیت، بعضی از این تئوری ها به علت مشکلات فراوانی که در مسیر اقتباس از یک متن طولانی و عمیق ادبی به وجود می آید شکل گرفته است. در واقع واقعیت این است که رمان کوتاه یا داستان کوتاه مناسب تر برای اقتباس و تبدیل شدن به فیلم هستند تا داستان های مفصل. اما با این حال این قاعده ای کلی نیست و می توان نمونه هایی را ذکر کرد که در آنها، فرآیند اقتباس از یک متن حماسی عظیم، نتایج خوبی را به بار آورده است. همانند کلاسیک هایی چون بربادرفته و خوشه های خشم. اگر چه بحث هایی پیرامون چگونگی و روش اقتباسی که نویسنده برای هر دو متن به کار گرفته شده، شکل گرفته است اما اتفاق آرایی در مورد موفقیت متن و فیلم هایی که نسخه ای از این آثار است، وجود دارد. به طور کلی در مواجهه با آثار ادبی بزرگ، اگر اقتباس سینمایی نتواند نگاه جدیدی را پیشنهاد دهد، امری است بیهوده. زیرا ساختمان اصلی کار در قالب کتاب ارائه شده. در فرآیند اقتباس مهم این است که ما بتوانیم چیز جدید را به متن اضافه کنیم. از یک زاویه دید مشخص گرفته تا تغییر یک حس و حال. جان اور در مقاله ای پیرامون ارتباط مابین کارهای ادبی و فیلمنامه های اقتباس شده از آنها بحث کرده و اشاره می کند که اقتباس ها زمانی به بهترین شکل عمل می کنند که کارگردان و نویسنده یک چارچوب تاریخی از معنا با یکدیگر به اشتراک گذاشته و هر دو جزء یک فرهنگ یکسان باشند تا بتوانند فرآیند اقتباس را به خوبی شکل دهند. در واقع هیچ الزامی مبنی بر تبدیل سطر به سطر متن ادبی به فیلم وجود ندارد. گاهی صرفاً می توان یک تم و یک حال و هوای کلی را از اثر ادبی گرفت و آن را در دل یک روایت سینمایی بسط داد. با تمرکز ویژه بر تلاش های هالیوود درکارهای اقتباسی، مارک آکسلرود اشاره می کند که تماشاگران و خوانندگان، بازگردانی کاراکترهای داستان در فیلم و پروسه واقعی بودن خط داستان را با منبع اقتباس مقایسه می کنند. به منظور تضمین موفقیت مالی، آکسلرد اشاره می کند که هالیوود گرایش به تنش و دنبال کردن روایت سنتی ارسطو را پیدا کرده است، با یک آغاز واضح و میانه و پایانی که در یک داستان بر صفحه نمایش حاکم می شود. بنابراین روایت خطی اثری مانند پایان هاروارد از ای.ام.فاستر برای اقتباس فیلم به بهترین شکل عمل می کند. برخی متون به صورت دوره ای همانند چندین اثر از چارلز دیکنز تنها به همین علت که ذکر شد دوباره بازسازی شده اند. آکسلرد اشاره می کند که این یک گرایش طبیعی برای روایت خطی است که اغلب اقتباس های ادبی را به سمت بی توجهی به اصول و چارچوب متن اصلی هدایت می کند. برای مثال در کاری مثل ستوان فرانسوی زنان(1669) آن چه که اقتباس شده بود با اینکه یک روایت داستانی کامل و حساب شده بود ولی می توان گفت به منبعی که از آن اقتباس شده چندان وفادار نبود. این ناتوانی فیلم در تفسیر کردن همه این تفاوت های بزرگ و کوچکی که به دلیل تغییر مدیوم میان یک اثر ادبی و یک اثر سینمایی به وجود می آید، تعداد زیادی از نویسندگان را به سمت  جدایی از فیلمنامه هایی که از متون اقتباس می شود، هدایت می کند. این امر به ویژه برای عده ای از نویسندگان مشهور که آثارشان در میان مخاطبان از محبوبیت برخوردار است بسیار بیشتر از دیگر نویسندگان گمنام تر دیده می شود. در فرآیند اقتباس ادبی به دلیل تغییر مدیوم، نمی توان تمام جزئیات یک داستان را به فیلم نامه تبدیل کرد بنابراین ناچاراً فیلمنامه نویس مجبور می شود که دست به حذف تعداد زیادی از شخصیت ها و روابط فرعی شان بزند تا بتواند در نهایت فیلمنامه ای را بنویسد که در چارچوب زمانی متداول یک فیلم سینمایی قرار بگیرد. این همان امری است که برای نویسندگان کتاب های منبع اقتباس ناراحت کننده است و پذیرفتنی نیست و  همین امر موجب بی میلی آنان نسبت به اقتباس می شود. یک مثال معروف را از این بی رغبتی آلن دیون ورتریس درمقال اش در پروسه نوشتن فیلمنامه بربادرفته آورده که در آن اشاره می کند، مارگارت میچل، نویسنده رمان، همکاری در پروسه ساخت فیلم را تا زمان اکران نپذیرفت. صرف نظر از بحث هایی که پیرامون اقتباس ها را احاطه کرده است، سینما هم چنان به اقتباس کردن ادامه می دهد. در سال های اخیر این روند به شکلی مخصوص رشد پیدا کرده است. از تفسیر و برداشت های به روز و مدرن از کارهای کلاسیک شکسپیر تا اقتباس های مختلف از کارهای جین استین که کتاب هایش به وفور در دسترس مخاطبان است. تعداد زیادی از منتقدان به اهمیت و پیشرفت های تکنیکی برای احیای رغبت و موفقیت فیلم های اقتباس شده اشاره می کنند. برای مثال لیندا تروست و سایری گرینفیلد بر این نکته تاکید کرده اند. کارهای آستین همیشه کاندید محبوبی برای اقتباس شدن و بر روی سِن رفتن است. میل به حرکت به سوی فرهنگ جهانی و سهولت بازاریابی در ورای منطقه آتلانتیک، سبب شده که اقتباس آثار جین آستین برای تماشاگران مختلف جذاب باشد. تروست و سایری به این اشاره می کنند که موضوعات و تم هایی که آستین در کارهایش دنبال می کند برای تماشاگر مدرن جالب است. شخصیت های متعلق به آثار او که یک تعادل واقعی از انواع مدل ها و شیوه های روایت است به صورتی پیچیده و چند لایه باعث می شوند تماشاگر راغب به دیدن این گونه اقتباس ها باشد. سینما در اوج انقلاب های صنعتی و اجتماعی در اواخر قرن 19 و اوایل 20 و ابتدا به عنوان سرگرمی بی ارزش برای توده های زیادی از مردم که با پرداختن مقدار کمی پول، قادر بودند اوقات فراغت خود پر کنند، متولد شد. این موضوع به خصوص در ایالات متحده بسیار بیش از دیگر مناطق دنیا صدق می کرد، جایی که علاوه بر ارائه نسخه هایی از ایده های واقعی، فیلم ها بیشتر آمده بودند تا رویاها، ارزش ها و ترس های مردم آمریکا را بازتاب دهند. به این معنی که فیلم های مهم تلقی شدند نه فقط به عنوان یک نیروی تجاری یا هنری جدید، بلکه به عنوان رسانه ای قوی که بازتاب دهنده فرهنگ اجتماعی است و می تواند بر آن بسیار هم تاثیرگذار باشد. علاوه بر این فیلم ها به عنوان راهی بودند که تماشاگران از طریق آنها میتوانست وارد قلمروی احساس بشود و حداقل مدت زمان اندکی را از سطح زندگی روزمره فراتر برود. در آغاز و پس از آن شکاف بین فیلم هایی که تحسین فراوان منتقدان را به خود جلب کردند همانند خوشه های خشم و در مقابل فیلم نوستالژیکی مانند بربادرفته که به جای استقبال منتقدان از فروش بالایی در گیشه برخوردار بودند، به وجود آمد. با وجود بحث های فراوان پیرامون تحسین منتقدان یا تصدیق تماشاگران، هالیوود به اقتباس از داستان هایی که بازتاب کننده رویاهای آمریکایی و آرمان ها و همچنین پس زمینه هایی از نگرانی های اجتماعی و سیاسی است ادامه می دهد و همچنین وجود بحث پیرامون روش های پذیرفته شده از اقتباس، ارتباط بین فیلم ها و داستان، هم چنان به قوت خود پایدار مانده است.



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری