امروز: جمعه, ۰۸ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۴ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ فوریه ۲۰۲۱ میلادی
سه شنبه, ۰۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۴۱
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

زندگی نامه اریک اریکسون

زندگی نامه اریک اریکسون
به گزارشتمیم نیوز

زندگی اریک هومبرگر اریکسون با چند بحران هویت مشخص می شود، اصطلاحی که اریکسون بیش از 50 سال پیش به آن عمومیت بخشید. بحران های هویت اولیه اریکسون تا اندازه ای ناشی از اصل و نسب مبهم او بود.

اریک اریکسون در 15 ژوئن 1902 نزدیک شهر فرانکفورت، کشور آلمان از یک مادر یهودی، به نام کلارا آبراهامین و پدر دانمارکی با هویت نامعلوم به دنیا آمد. اریکسون که بچه بیماری بود تا 3 سالگی فقط با مادرش زندگی کرد. مادرش در سومین سالگرد تولد وی با دکتر تئودور هومبرگر، پزشک اطفال یهودی اهل کارلشروهه، شهری در جنوب آلمان ازدواج کرد. اریکسون با این باور که فرزند هومبرگر است، بزرگ شد.

با ای حال پل روزن سخنرانی ای را نقل می کند که اریکسون 20 سال قبل ایراد کرده و در آن اظهار داشته بود که پدرش در حدود زمان تولد او مرده بود. روزن خبر از آن می دهد که شاید اریکسون از والدین ازدواج نکرده ای متولد شده باشد و اصل و نسب پدری نامعلوم او در این تصور دائمی وی از خودش به عنوان پسر خوانده دخالت داشته باشد.

حاصل ازدواج تئودور و کلارا هومبرگر سه دختر بود اما اریکسون با  خواهر ناتنی ها و با ناپدری اش احساس صمیمیت نمی کرد. اریکسون در 18 سالگی از دبیرستان فارغ التحصیل شد و این آخرین دوره تحصیلی در زندگی او بود. او که نسبت به هر چیزی که خانواده بورژوازی مظهر آن بود، احساس بیگانگی می کرد، تصمیم گرفت سبک زندگی متفاوتی را جستجو کند.

او به خاطر تبحری که در طراحی داشت، 7 سال بعدی را در تمرین و یادگیری نقاشی گذراند و در عین حال به فرانسه، جنوب آلمان و شمال ایتالیا سر کرد. هویت او به عنوان نقاش، به معنی نوعی روش زندگی تمرد بود تا شغلی خاص، و این شیوه زندگی ضد ثبات بود. اریکسون به این دوره از زندگی اش با عنوان ناخشنودی، نافرمانی یا تمرد و سردرگمی اشاره کرد.

او در این دوران، نامه ای از دوست خود به نام پیتر بلاس دریافت کرد که تاثیری دائمی بر مسیر زندگی او گذاشت. اریکسون، بلاس را از کودکی می شناخت و این دو در ایتالیا با هم دوست بودند. هر دو نقاش بودند و هر دو بعدها روانکاوان مشهوری شدند.

اریکسون معتقد بود نامه بلاس او را از زندگی نقاش سرگردان نجات داد و نجات بلاس را با نجات ویلهلم فلیس مقایسه کرد که به فروید در دوران دشوار زندگی اش کمک کرد.

بلاس در نامه خود از اریکسون خواست برای تدریس در مدرسه تازه تاسیس شده ای برای کودکات در شهر وین به او ملحق شود. این مدرسه را دوروتی تیفانی بولینگهام، آمریکایی ثروتمند و دوست همیشگی آنا فروید دایر کرده بود. اریکسون به چهار فرزند بولینگهام درس می داد و آنا فروید آنها را روانکاوی می کرد. اریکسون در مدت 6 سالی که در وین اقامت داشت روانشناسی روان تحلیل گرا و آموزش و پرورش مونته سوری را مطالعه کرد.

به علاوه او روان کاوی آموزشی را زیر نظر آنا فروید که 7 سال از وی بزرگتر بود کامل کرد. این روان کاوی با این .اقعیت بغرنج شد که آنا فروید کارفرمای اریکسون در مدرسه بورینگهام نیز بود و در ضمن شاگردان اریکسون را نیز روانکاوی می کرد. با این حال روان کاوی آموزشی اریکسون زیر نظر آنا فروید به او  امکان داد تا به عنوان عضوی از انجمن روانکاوی وین پذیرفته شود و به عنوان روانکاو آموزشی صلاحیت جهانی کسب کند.

آن فروید یک اتاق انتظار را با پدرش تقسیم کرده بود که در آن زمان در دهه 70 سالگی قرار داشت. بنابراین اریکسون شخصاً با زیگموند فروید آشنا شد اما به ندرت با وی صحبت می کرد نه فقط از روی خجالت و احترام بلکه به این علت که سرطان آرواره فروید، صحبت کردن را برای وی بسیار دردناک کرده بود. با اینکه رابطه شخصی اریکسون با فروید خیلی کم بود اما در تمام عمر خود، این پدر روانکاو را تحسین کرد.

اریکسون زمانی که در وین اقامت داشت با ژوان سرسون، رقاص، نقاش و معلم متولد کانادا که او نیز تحت روانکاوی قرار گرفته بود، آشنا شد و با وی ازدواج کرد. او به خاطر زمینه کاری روانکاوی و تسلط بر زبان انگلیسی، ویراستار با ارزش و گاهی همکار نویسنده کتاب های اریکسون شد. این زن و شوهر چهار فرزند داشتند که پسران آنها کای، جُن و نییل و دختر آنها سو نام داشت.

کای و سو مشاغل مهمی را دنبال کردند اما جُن در تجربه پدرش به عنوان نقاش سرگردان سهیم بود، کارگر شد و هیچ گاه از لحاظ عاطفی با والدینش صمیمی نبود. نییل کوچکترین فرزند آنها با نشانگان داون به دنیا آمد و 20 سال از عمر کوتاه خود را در یک نهاد سپری کرد. اریکسون بلافاصله پس از تولد نییل به سه فرزند دیگرش گفت که برادر آن ها هنگام تولد مرده بود اما بعدها واقعیت را به کای گفت. اریکسون با صادق بودن با یکی از فرزندانش و فریب دادن دو فرزند دیگرش از توصیه ای که به اغلب بیمارانش می کرد تخلف نمود: با مشکلات خانوادگی صادقانه برخورد کنید و یک عضو خانواده را در برابر دیگری قرار ندهید.

در سال 1933 با ظهور فاشیسم در اروپا، اریکسون همراه با خانواده اش وین را به مقصد دانمارک ترک کرد، به این امید که تابعیت دانمارک را بازیابد. وقتی مقامات دانمارک درخواست تابعیت وی را رد کردند او همراه با ژوان و دو فرزند کوچکشان کپنهاگ را ترک کردند و به ایالات متحده مهاجرت نمودند.

اریکسون در آمریکا الگوی جابجا شدن از محلی به محل دیگر را ادامه داد. او در ابتدا در منطقه بوستون اقامت کرد و در آنجا شیوه روانکاوی تغییر یافته ای را در مورد کودکان ،نوجوانان و بزرگسالان به اجرا گذاشت. بعد از اینکه به عنوان روانکاو شهرت یافت (بدون مجوز پزشکی و مدرک دانشگاهی)، در بیمارستان عمومی ماساچوست، دانشکده پزشکی هاروارد و کلینیک روان شناختی هاروارد پست های پژوهشی را پذیرفت.

اریکسون در خلال اقامت 2 ساله در کلینیک روان شناختی هاروارد، برای روان شناس معروف، هنری موری کار کرد که فنون پژوهش فرافکن را به او یاد داد و او را با مفهوم رشد اپی ژنتیک آشنا کرد. به عنوان شرط لازم برای استخدام در این کلینیک، اریکسون باید مدرک دکترا می گرفت در نتیجه او برنامه دکترای روانشناسی را در هاروارد آغاز کرد اما آن را دشوار یافت و قبل از اینکه مدرک بگیرد آن را رها کرد.

اریکسون که هنوز به یک هومبرگر معروف بود، دوست داشت بنویسد اما به زمان بیشتری نیاز داشت که برنامه پرمشغله او در بوستون و کمبریج اجازه آن را نمی داد. در نتیجه در سال 1936 پستی را در دانشگاه ییل به دست آورد. با این حال او به سرعت از برخی از افراد در دانشگاه ییل سرخورده شد و گرایش یهودستیزی که در این دانشگاه شایع بود، وی را نگران کرد.

او بعد از دو سال و نیم، دانشگاه را ترک کرد و به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی نقل مکان کرد اما قبل از آن مدتی را در بین قوم سیوکس در محل اسکان پاین ریج واقع در داکوتای جنوبی زندگی کرد و درباره افراد این قوم تحقیق نمود. او بعداً با افراد قوم یوروک در کالیفرنیای شمالی زندگی و این تجربیات را در زمینه انسان شناسی فرهنگی، غنا و جامعیت نظریه شخصیت او را افزایش دادند.

تقریباً در همان زمانی که او با کالیفرنیا نقل مکان کرد، تلعه ایالات متحده شد و نام خود را به اریکسون تغییر داد. در زندگی نامه اریکسون علت انتخاب این نام کاملاً روشن نیست اما او اشاره می کند که تابعیت آمریکایی به تازگی کسب شده او به وی امکان داد تا خود را با لیف اریکسون، اولین کاوشگر اروپایی که خود را به آمریکای شمالی رساند، برابر بداند یا شاید پسرهای اریکسون خواستند با عنوان اریکسون شناخته شوند.

اریکسون در مدتی که در کالیفرنیا اقامت داشت، به تدریج نظریه شخصیتی را به وجود آورد که با نظریه فروید تفاوت داشت اما با آن مغایر نبود. اریکسون در سال 1950 کتاتب کودکی و جامعه را منتشر کرد، کتابی که در نگاه اول معجونی از فصل های نامربوط به نظر می رسد.

اریکسون ابتدا در یافتن موضوع مشترکی که زیربنای موضوعاتی چون کودکی در دو قبیله سرخپوست آمریکا، رشد خود، هشت مرجله رشد انسان و کودکی هیتلر را تشکیل می دهد، با مشکل مواجه بود. سرانجام به این نتیجه رسید که تاثیر عوامل روان شناختی، فرهنگی و تاریخی بر هویت، عنصر اساسی است که فصل های مختلف را به هم متصل می کند. کتاب کودکی و حامعه که اثری کلاسیک شد و به اریکسون به عنوان متفکری خلاق، شهرت جهانی بخشید، هنوز هم بهترین مقدمه بر نظریه شخصیت پسا فرویدی اوست.

در سال 1949، اریکسون استاد تمام وقت دائمی در برکلی شد اما مقامات دانشگاه کالیفرنیا تقریباً بلافاصله از اعضای هیئت علمی خواستند سوگندنامه وفاداری به ایالات متحده را امضا کنند چنین درخواستی در آن روزها که سناتور ژوزف مک کارتی بسیاری از آمریکایی ها را متقاعد ساخت که کمونیست ها و هوادارن کمونیست گوش به زنگ هستند تا حکومت آمریکا را سرنگون کنند، غیرعادی نبود.

اریکسون کمونیست نبود اما حاضر نشد به عنوان یک مساله اصولی این سوگند نامه را امضا کند. با اینکه کمیته مربوط به امتیاز و حق استادی دائمی توصیه کرد که اریکسون پست خود را حفظ کند اما او کالیفرنیا را ترک کرد و به ماساچوست برگشت.

اریکسون 10 سال بعدی را به عنون درمانگر در آستن ریگز، مرکز درمانی ویژه آموزش و پژوهش روانکاوی واقع در شهر استاکبریج، ایالت ماساچوست کار کرد. او در سال 1960 با عنوان استاد رشد انسان به هاروارد برگشت و ملزم بود برای اولین بار در حرفه خود، به دانشجویان دوره لیسانس درس بدهد.

اریکسون در سال 1970 از پست خود بازنشسته شد اما به فعالیت در زمینه نگارش، سخنرانی، دیدن تعداد معدودی بیمار و همکاری با همسرش و هلن کیونیک در اجرای پژوهش درباره پیری ادامه داد. او در طول سالهای اولیه بازنشستگی در دهکده مارین، واقع در کالیفرنیا زندگی کرد اما در سال 1987 بعد از اینکه مرکز اریک اچ و ژوان ام اریکسون در شهر کمبریج ایالت ماساچوست دایر شد، به آنجا برگشت. خانواده اریکسون یک جابجایی نهایی انجام دادند. آنها به کیپ کُد رفتند و بعد از 2 سال اقامت در آنجا، اریکسون در 12 مه 1994 در خانه سالمندان درگذشت. او 91 سال داشت.

معروف ترین آثار اریکسون عبارتند از: کودکی و جامعه، لوتر جوان، هویت: جوانی و بحران، واقعیت گاندی (کتابی که برنده جایزه کتاب ملی شد)، ابعاد هویت تازه، تاریخچه زندگی و لحظه تاریخی، هویت و چرخه زندگی، تکیمل چرخه زندگی. استفن شلین بسیاری از مقالات او را در کتاب راهی برای نگریستن به مسائل، گردآوری کرده است.

اریکسون سه موضوع مهم را به نظریه فروید افزود: اولاً به مراحل روانی-جنسی فروید (دهانی، مقعدی، آلتی، نهفتگی) چهار مرحله اضافه کرد و بدین ترتیب چرخه زندگی را تا بزرگسالی و پیری ادامه داد. ثانیاً از اتاق مشاوره فراتر رفت و داده هایی را از منابع تاریخی و فرهنگی گردآوری کرد و بدین ترتیب توجیهات زیستی را به عنوان عوامل اجتماعی ارتقا داد. ثالثاً او بر خود (ایگو) به عنوان عنصر اساسی برای رشد شخصیت، بیشتر از نهاد تاکید کرد.

 

بیشتر بخوانیم:

زندگینامه زیگموند فروید

سالوادور دالی



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.