امروز: یکشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۷ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
پنج شنبه, ۰۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۵۴
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

خلاصه ای از زندگی ایران در دوره صفوی

خلاصه ای از زندگی ایران در دوره صفوی
به گزارشتمیم نیوز

ژان شاردن که سرگذشت خود را در ایران از سال 1664 تا 1677 در ده جلد نوشت به ایران دل باخت، او اصفهان را در تابستان بهتر از پاریس می دانست. به عقیده او آسمان روشن ایران در هنر این کشور تاثیر کرده و جلا و رنگ درخشانی به آن بخشیده که در روح و جسم ایرانیان تاثیر داشته است. وی معتقد بود که ایرانیان از اختلاط خود با مردم گرجستان و قفقاز سود برده اند و اینکه گرجی ها و قفقازیها از زیباترین مردم جهانند اما به زیبایی اسبان ایرانی نیستند. این بهشت حاصلخیر بر اثر حملات مغولان، تجزیه قدرت و خراب شدن راه های آبی که به منزله شریان های حیاتی هستند و  همچنین بر اثر تغییر راه های تجاری رو به ویرانی نهاده بود و کشف راه تماماً آبی از اروپای باختری به هندوستان و چین، ایران را از لحاظ اقتصادی از فعالیت بازداشته بود، اما بعضی امور تجاری از طریق رودخانه ها تا خلیج فارس انجام می گرفتند. در سال 1515 پرتغالی ها هرمز، بندر عمده خلیج فارس را به تصرف در آوردند و مدت یک قرن آن را در دست داشتند اما در سال 1622 ارتش شاه عباس کبیر به کمک کشتی های کمپانی انگلیسی هند شرقی، پرتغالی ها را از هرمز بیرون راند.
سپس شاه عباس بندر دیگری در آن حوالی به نام بندرعباس را ساخت و دادوستدی که در آن انجام می گرفت باعث رونق هنر و تجمل دوره سلطنت او شد. کاروان ها هنوز از طریق ایران از غرب به شرق می رفتند و ضمن راه ثروتی نیز در شهرها باقی می گذاشتند. تیشیرا عقیده داشت که حلب 26000 خانه دارد، بسیاری از آنها را سنگ تراشیده ساخته شده بودند و بعضی از آنها درخور امیران بودند. بنا به گفته او در این شهر مسلمانان و کلیمیان می زیستند و در آن گرمابه های عمومی پاکیزه و زیبا وجود داشت.
بیشتر صنایع کشور هنوز در مرحله کارهای دستی، یعنی قرون وسطایی،طاقت فرسا، هنرمندانه و کند بودند.اما حلب یک کارگاه ابریشم داشت و تنباکو در سراسر کشور کاشته می شد. بنابر گفته شاردن، ایرانیان روش مخصوصی برای تصفیه دود داشتند به ترتیب که دود را از میان آب میگذراندند و بدین وسیله نآ را از تمام مواد روغنی و ناخالص تنباکو تصفیه می کردند. کشیدن قلیان به صورت یکی از نیازمندی های ایرانیان درآمد و آنها حاضر بودند غذا نخورند ولی قلیان بکشند. شاه عباس یک نمونه استثنایی بود: وی این عادت را دوست نداشت و روزی کوشید درباریان را با نیرنگی از این کار بازدارد. بدین معنی که مقداری سرگین به جای تنباکو در سر قلیان آنان ریخت و اظهار داشت که آن ماده محصول گرانبهایی است که والی همدان به وی تقدیم  کرده، درباریان آن را کشیدند و در خوبی آن داد سخن دادند. شاه عباس فریاد زد: لعنت به آن دوایی که از سرگین تمیز داده نمی شود. هرکس که دارای لیاقت و ادب بود می توانست در دربار شاه ترقی کند زیرا اشرافیت موروثی نبود. لباس زن و مرد و همه طبقات اصولاً یکسان و عبارت از جامه بلندی بود که تا زانو می رسید با آستین های تنگ. کمربندی معمولاً از پارچه ابریشمی گلدار به دور آن می بستند، پیراهنی پنبه ای زیر آن می پوشیدند، شلوارهای خود را نزدیک قوزک پا بالا می زدند و عمامه ای بر سر می گذاشتند. بر اساس نوشته تاورنیه، زنان جامه های گران بهایی که قدری با جامه مردان فرق داشت بر تن می کردند و مثل مردان شلوار می پوشیدند. زنان در اندرون می زیستند و به ندرت از خانه بیرون می آمدند و پیاده می رفند. ایرانیان از لحاظ جنسیت بر سه نوع بودند، قسمت اعظم اشعار عاشقانه از طرف مردان به سران خطاب می شد. تامس هربرت، از انگلیسی های مقیم دربار شاه عباس، پسرهای زیبایی می دید که جامه زربفت در بر، عمامه پولکدار بر سر و نعلین زیبا به پا دارند: موی مجعدشان روی شانه هایشان ریخته است، چشمان شان رقصان و گونه های شان گلگون است. شاردن در این زمان نقصانی در جمعیت ایران می دید و می گفت این وضع دو علت دارد :
اولاً به سبب تمایل ناشایسته ایرانیان است که آن گناه نفرت انگیز و مخالف طبیعت را در مورد زن و مرد مرتکب می شوند و ثانیاً به سبب آزادی مفرط جنسی مردم است. زنان در آنجا پیش از موقع  آبستن می شوند، فقط مدت کوتاهی بارور هستند و به محض آنکه سنشان از سی سال گذشت پیر و فرسوده شمرده می شوند. مردان نیز خیلی زود با زنان نزدیکی می کنند و در این راه افراط می پویند و اگر چه از چندین زن بهره می گیرند، به همان نسبت بچه دار نمی شوند. همچنین تعداد زیادی از زنان هستند که خود را عقیم می کنند و داروهایی علیه آبستنی به کار می برند زیرا هنگامی که سه یا چهار ماهه حامله اند شوهران شان به زنان دیگر می پردازند و شایسته نمی دانند با زنانی همبستر شوند که کودکی چند ماهه در شکم دارند.
با وجود تعدد زوجات، زنان روسپی بسیار دیده می شدند. اگرچه مذهب اسلام شرابخواری را نهی کرده است، عده زیادی می گساری می کردند. قهوه خانه های بسیاری نیز وجود داشتند. نام اروپایی این گیاه از کلمه عربی قهوه گرفته شده است.به پاکیزگی بدن بیش از پاکیزگی گفتار اهمیت می دادند. گرمابه های فراوانی دیده می شدند که گاهی آنها را هنرمندان آراسته بودند اما بی حرمتی به مقدسات و وقاحت بسیار نیز به چشم می خورد. تاورنیه می نویسد که ایرانیان ریاکاران و چاپلوسان بزرگی هستند و شاردن عقیده دارد که این قوم بیش از اندازه متقلب اند اما چرب ترین زبان ها را دارند و روی  هم رفته متمدن ترین ملت مشرق اند. ایرانیان به موسیقی علاقه داشتند و شاعران شان معمولاً اشعار خود را با آواز می خواندند.
با توجه به محبوبیت شاعران ایرانی در دربار امپراطوران مغول می توان به برتری آنان پی برد، اما کسی نظیر فیتزجرالد پیدا نشد که اشعارشان را به یکی از زبان های اروپایی ترجمه کند. شنیده هایم که عرفی شیرازی بزرگ ترین شاعر ایران در قرن شانزدهم بوده است، او خود را برتر از سعدی می دانست!
صائب اصفهانی-تبریزی- بود، او نیز بنا بر رسم زمان خود به دهلی رفت، چنانکه هنرمندان فرانسوی و فلاندری در آن عصر به رم می رفتند اما پس از دو سال به اصفهان بازگشت و ملک الشعرای درباره شاه عباس دوم صفوی شد.
اگر نتوانیم موسیقی و شعر فارسی را درک کنیم لااقل می توانیم از هنر دوره صفوی لذت ببریم زیرا هنر به منزله زبانی است که همه کس آن را می فهمد. مهارت و باریک بینی و سلیقه ای که در ایران طی 2 هزار سال بوجود آمده بود در این هنگام در معماری، سفالگری، تذهیب، خوشنویسی، کنده کاری روی چوب، فلزکاری، پارچه بافی، پرده بافی و قالیبافی که نمونه هایی از آنها امروزه زینت بخش موزه های جهانند جلوه گر شد. بهترین سبک معماری در دوره شاه عباس اول در اصفهان بوجود آمد. در این شهر بود که شاه عباس دوم تالار اشرف را ساخت و در اینجا بود که شاه سلطان حسین در روزگار زوال سلسله صفوری مدرسه مادرشاه راه بنیان نهاد که به قول لرد کرزن یکی از خرابه های مجلل ایران است. اما در شهرهای دیگر نیز شاهکارهای معماری بوجود آمدند، مانند مدرسه خان در شیراز، بقعه خواجه ربیع در مشهد، محل مقدس قدمگاه در نیشابور و مسجد کبود ایروان.
شاه عباس در اصفهان مدرسه ای برای پیشرفت نقاشی تاسیس کرد و در انجا شاگردان طبق برنامه از روی مینیاتورهای مشهوری که زیبایی طرح و ظرافت رسم آنها بر موضوعات و شکل هایشان برتری داشت تصویرهایی می کشیدند. در این هنگام ظاهراً تحت نفوذ اروپاییان، نقاشانی که کارشان کشیدن تصویرهای غیرمذهبی بود از سنت اسلامی منحرف شدند، بدین ترتیب که مینیاتورهایی ساختند که در آنها شکل بشری به عنوان موضوع اصلی به شمار می آمد. در اینجا نتیجه کار برخلاف نتیجه ای بود که در ایتالیا دیده شد : در نقاشی های دوره رنسانس منظره نخست مورد توجه نبود، سپس به طور ضمنی در زمینه تابلو کشیده شد، بعد شاید بر اساس انحطاط استقلال فرد در اصطلاحات کاتولیکی، مقدم بر شکل ها به شمار آمد، اما در نقاشی های اسلامی شکل آدمی نخست مطرح نبود، سپس به طور ضمنی ظاهر شد و تنها در مرحله آخر شاید به همان نسبت که استقلال فرد با افزایش ثروت زیاد می شد، حائز اهمیت شد.
بدعت دیگر در نقاشی دیواری بود که نمونه ای از آن را در چهلستون اصفهان می بینیم. اما استادان بزرگ هنوز بیشتر وقف تزئین قرآن یا کشیدن تصویر در آثار ادبی مانند شاهنامه فردوسی و گلستان سعدی می کردند و مولانا حسن بغدادی نسخ های از آنها را با آب طلا مصور کرده است.
در نقاشی این دوره دوم عصر صفوی، رضا عباسی که نام شاه را جهت سپاسگزاری از حمایت شاهانه به نام خود افزود، بالاتر از همه بود. شهرت او تا یک نسل بیش از شهرت بهزاد بود. پس از او هنر راه انحطاط پیمود. حساسیت هنرمند و پاکیزگی و ظرافت طرح او به افراطی زنانه گرایید. در این ضمن سبک ایرانی که تحت نفوذ سبک هندی قرار گرفته بود، در نقاشی مینیاتوری در دربار مغول و حتی معماری آن تاثیر کرد. خوشنویسی هنوز هنر عمده ای در ایران به شمار می آید. شاه عباس، میرعماد را به سبب نسخه نویسی های دقیق او از کتاب های قدیمی بههمان اندازه دوست می داشت که به رضاعباسی به سبب مینیاتورهایش احترام می گذاشت. کتاب ها هم از لحاظ شکل و هم محتوا مورد توجه بودند، کتابی که خوب صحافی شده بود مانند یک ظرف زیبا، به چشم و حس لامسه لذت می بخشید. هنرمندان پشت جلد را نظیر تابلوهای خود با افتخار امضا می کردند.
در شهرهای ایران، کاشی های نقاشی شده ای که روی گنبدها هم هستند بعد از گنبدها نظر انسان را به خود جلب می کنند و دوان آنها انسان را به یاد آن هنر سرامیک سازی می اندازد که این دوام را به این درخشندگی افزوده است. تثبیت رنگ به وسیله لعاب دادن با آتش، هنری قدیمی در ایران بود. کاشی های لعابدار شوش متعلق به دوره هخامنشی در آن زمان در نوع خود کامل بودند. از عیارهای طلا، نقره، مس و سایر فلزات برای ساختن رنگ های درخشان تر مثل سرخ یاقوتی و آبی فیروزه ای استفاده می کردند. سپس کاشی ها را دوباره در کوره می گذاشتند تا گل و لعاب آنها محکم ر شوند و قرن ها باقی بمانند. احتمال دارد که ارامنه برای ساختن کاشی های کلیساهای خود در جلفا از سفالگران ایرانی استفاده کرده باشند. طرح آنها مانند طرح مینیاتورهای ظریف است. کاشی های نقاشی شده در مجموعه کورکیان، که منسوب به اصفهان و نیمه دوم قرن هفدهم است از آنها زیباترند.
سفالگران اصفهان، کاشان و سایر شهرها ظروف لعابی را به رنگ های مختلف روی زمینه های متنوع می ساختند. شاه عباس ظروف چینی را از چین وارد کرد و سفالگران کوشیدند که از آنها تقلید کنند، اما خاک درست و مهارت دقیق نداشتند. همچنین بر اثر تشویق این پادشاه بود که صنعتگران اصفهان و شیراز سعی کردند از شیشه ونیزی تقلید کنند. فلزکاران در حکاکی و منبت کاری روی برنج مهارت داشتند.
پارچه بافی صنعت و هنر  عمده بود. طراحان، بافندگان، رنگرزان قسمت های عمده ای از شهرهای اصفهان را به خود اختصاص داده بودند و شماره آنان به هزاران نفر می رسید. محصولات آان قسمت اعظم صادرات ایران را تشکیل می دادند و شهرت ایران در بافتن اطلس، مخمل، تافته و پارچه های گلدوزی شده در اطراف و اکناف جهان بیشتر می شد. شاه عباس هنگامی که میخواست هدیه مخصوصی به کسی بدهد معمولاً از شاهکارهای بافندگی ایران انتخاب می کرد.
منسوجات ایرانی در زمینه طرح و بافت در پهنه قالی و قالیچه به حد اعلای خود رسیدند و در عصر شاه عباس این هنر به آخرین مرحله پرافتخار خود نائل شد. در نظر ایرانی قالی به اندازه لباس او حائز اهمیت بود. در این زمان رنگ قالی ها سرخ شدید یا شرابی بود اما طرح قالی ها برای حفظ تعادل این افراط کاری آرامش بخش بود. شاید تنها از آن لحاظ که نقشی اساسی را با منطقی اقناع کننده نشان می دادند. این نقش ممکن بود هندسی باشد و تغییراتی که باعث هندسه اقلیدسی می شدند بی پایان بودند. بیشتر اوقات طرح قالی ها مربوط به گل ها بودند و دنباله آنها دارای نقوش زیبای دنباله دار بود. گاهی طرحی از باغ به صورت هندسی یا طرح ترنجی که در هر گوشه آن آویزی به چشم می خورد یا طرح جانوران.
قالی ها و تذهیب کاری های ایرانی در قرون 16 و 17 به طرز مشابهی تکامل یافتند. از لحاظ ابر و سایر طرح ها تحت نفوذ هنر چین قرار گرفتند و سپس به نوبه خود از آثار ترکی و هندی تاثیر پذیرفتند و در دوره صفوی به کمال رسیدند.
وضع ایران و اسلام در آن زمان تمدنی کاملا متفاوت با غرب بود چنان که از اینکه مردان غربی تحت تسلط زنان بودند و تنها یک همسر اختیار می کردند، به آنها می خندیدند و گاهی سیل آسا برای خراب کردن دروازه های آنان به حرکت در می آمدند.
تمدن ها هنوز با یکدیگر رقابت می کنند اما به طور کلی باعث خونریزینمی شوند و اکنون می توانند متقابلا یکدیگر را تحت نفوذ قرار دهند: شرق صنایع و اسلحه را از غرب اقتباس می کند و غرب به دنبال آرامش درون است.

 

منبع : تاریخ تمدن - ویل دورانت



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری