امروز: یکشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۷ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
پنج شنبه, ۰۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۲:۰۳
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

برداشت های ذهنی – دومین اصل نظریه آدلر

برداشت های ذهنی – دومین اصل نظریه آدلر
به گزارشتمیم نیوز

دومین اصل آدلر این است : برداشت های ذهنی افراد، رفتار و شخصیت آنها را شکل می دهند.
افراد به این علت برای برتری یا موفقیت تلاش می کنندکه می خواهند احساس های حقارت شان را جبران کنند، اما برداشت های ذهنی آنها از واقعیت، نه خود واقعیت، نحوه تلاش کردن آنها را شکل می  دهد. به بیان دیگر حقارت های عضوی، تجربیات اولیه یا سایق های بنیادی شخصیت را شکل نمی دهند بلکه نظر فرد درباره این عوامل و عوامل دیگر آن را شکل می دهد. آدلر معتقد بود که خیال ها یا انتظارات درباره آینده، بیشتر از تجربیات گذشته افراد را با انگیزه می کند. رفتار افراد با برداشتی که از هدف نهایی خیالی دارند هماهنگ است. این هدف نه در آینده بلکه در برداشت فعلی افراد از آینده وجود دارد و به این علت رفتار جاری را شکل می دهند که از لحاظ ذهنی در زمان حال درک می شود.

خیال انگاری
شخصیت توسط واقعیت شکل نمی گیرد بلکه باورهای ذهنی افراد درباره آینده یعنی خیال، آن را شکل می دهد. مهمترین خیال افراد، هدف یا برتری موفقیت است، هدفی که آن را در اوایل زندگی می آفرینند و با این حال به طور مبهم از آن آگاه هستند. این هدف نهایی خیالی، سبک زندگی آنها را هدایت می کند، به شخصیت آنها یکپارچگی می دهد و وقتی از آن آگاه شدند کلیه رفتارشان را هدفمند می کند.
نظر آدلر درباره خیال انگاری از کتاب هانس ویهینگر با عنوان فلسفه «انگاری که» سرچشمه گرفته است. ویهینگر معتقد بود خیال ها عقایدی هستند که وجود واقعی ندارند اما با این حال طوری بر افراد تاثیر می گذارند، انگار که وجود دارند. یک نمونه از این خیال این است که مردان از زنان برتر هستند. گرچه این عقیده خیال است اما خیلی از آدم ها، مرد و زن، طوری رفتار می کنند که انگار این واقعیت است. مورد دوم می تواند این باشد که : انسان ها از اراده آزادی برخوردارند که آنها را قادر می سازد انتخاب کنند. بار دیگر خیلی از افراد طوری عمل می کنند، انگار که اراده آزاد دارند و مسئول انتخاب های خود هستند. هیچ کس نمی تواند ثابت کند که اراده آزاد وجود دارد، با این حال این خیال زندگی اغلب ما را هدایت می کند. افراد به وسیله آنچه درست است باانگیزه نمی شوند، بلکه برداشت های ذهنی آنها از آنچه درست است، ایشان را با انگیزه می کند. سومین نمونه خیال می تواند اعتقاد به قادر مطلقی باشد که خوبی را پاداش می دهد و بدی را تنبیه می کند. چنین عقیده ای زندگی میلیون ها نفر را هدایت می کند و به آنها کمک می نماید خیلی از اعمال شان را شکل دهند و بر خیلی از عقاید دیگر آنها تاثیر می گذارد. برای اینکه خیال ها تاثیر عمیقی بر افراد بگذارند لزومی ندارد که حتما درست یا غلط باشند.
تاکید آدلر بر خیال عمیق او به دیدگاه غایت شناختی انگیزش مطابقت دارد. غایت شناسی، تئجیه رفتار بر حسب هدف نهایی آن است. غایت شناسی ضد علیت است که طبق آن رففتار از علت خاصی ناشی می شود. غایت شناسی معمولاً به هدف ها آینده مربوط می شود، در حالی که علیت با تجربیات گذشته ای سروکار دارد که نتایجی را در زمان حال به بار می آورند. نظر فروید درباره انگیزش اصولاً علیتی بود، او باور داشت افراد توسط رویدادهای گذشته ای که رفتار فعلی  انها را برانگیخته می کند هدایت می شوند. آدلر از سوی دیگر، دیدگاه غایت شناختی داشت و معتقد بود برداشت های فعلی درباره آینده، انسان ها را برانگیخته می کند. این برداشت ها که چیزی جز خیال نیستند لزومی ندارد هشیار یا قابل درک باشند. با این حال آنها به کلیه اعمال انسان هدفت می دهند و مسئول الگوی مستمری هستند که در سرتاسر زندگی فرد جریان دارد.

حقارت های عضوی
چون همه آدم ها زندگی را با جثه ای کوچک، نحیف و حقیر آغاز می کنند در این باره که چگونه بر این نقایص جسمانی غلبه کنند و بزرگ و قوی و برتر شوند خیال یا نظامی عقیدتی را پرورش می دهند. اما حتی بعد از اینکه آنها بزرگ، قوی و برتر می شوند، طوری عمل می کنند انگار که هنوز کوچک هستند.
آدلر تاکید کرد که نژاد انسان از موهبت حقارت های عضوی برخوردار است. این نقایض جسمانی به خودی خود اهمیت زیادی ندارند، اما زمانی که احساس های ذهنی حقارت را تحریک می کنند، احساس هایی که نیروی محرکی به سمت کمال هستند، با معنی می شوند. برخی افراد با پیشروی به سوی سلامت روانی و سبک زندگی سودمند این احساس های حقارت را جبران می کنند در حالی که برخی دیگر، جبران افراطی می کنند و برای سرکوب کردن دیگران یا کناره گیری کردن از آنهاو اختیار کردن سبک زندگی بی حاصل باانگیزه می شوند.
تاریخ موارد متعددی مانند دموستنس یا بتهون را در اختیار می گذارد که بر نقص چیره شدند و خدمات شایانی به جامعه کردند و آدلر شخصاً کودکی ضعیف و مریض احوال بود و بیماری اش او را به سمت قوی شدن، دکتر شدن، غلبه بر مرگ  رقابت کردن با برادر بزرگترش و فروید کشانید. با این حال برخی افراد با تبهکار یا عمیقاً روان رنجور شدن، احساس های حقارت خود را جبران مفرط می کنند.
آدلر تاکید کرد که نقایص جسمانی به تنهایی موجب سبک زندگی خاص نمی شوند بلکه این نقایص صرفا برای رسیدن به اهداف آینده، انگیزه تامین می کنند. چنین انگیزه ای مانند همه جنبه های شخصیت، یکپارچه و منسجم است.

 

بیشتر بخوانیم :

زندگی نامه آلفرد آدلر

تلاش برای موفقیت یا برتری – اولین اصل نظریه آدلر

وحدت و انسجام شخصیت - سومین اصل نظریه آدلر

علاقه اجتماعی – اصل چهارم نظریه آدلر

سبک زندگی – اصل پنجم نظریه آدلر

نیروی خلاق – اصل ششم نظریه آدلر



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری