امروز: پنج شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۱ برابر با ۱۸ شوّال ۱۴۴۳ قمری و ۱۹ مه ۲۰۲۲ میلادی
چهارشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۲۹
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

نظریه بندورا، انسان به عنوان موجودی عامل

نظریه بندورا، انسان به عنوان موجودی عامل
به گزارشتمیم نیوز

نظریه اجتماعی-شناختی آلبرت بندورا، دیدگاهی عاملی درباره شخصیت دارد، بدین معنی که انسان ها قابلیت اعمال کنترل بر زندگی خود را دارند. در واقع عامل بودن ماهیت انسان است.

بندورا معتقد است انسان ها خودگردان، مبتکر، ژرف اندیش و خودسامان بخش هستند و برای به وجود آوردن پیامدهای مطلوب، از نیروی تاثیرگذاری بر اعمال شان برخوردارند. عامل بودن انسان به معنی آن نیست که افراد از یک آدم کوتوله، یعنی یک عامل خودمختار برخوردارند که مطابق با نظر آنها درباره خودشان تصمیم گیری می کند.

در ضمن بدان معنی هم نیست که افراد به رویدادهای بیرونی و درونی به صورت خودکار واکنش نشان می دهند. عامل بودن انسان چیزی نیست جز فرایند فعال کاوش کردن، دست کاری کردن و تاثیر گذاشتن بر محیط برای رسیدن به نتایج مطلوب.

بندورا درباره چهار ویژگی مهم عامل بودن انسان بحث می کند: قصدمندی، دوراندیشی، واکنش پذیری نسبت به خود و ژرف اندیشی.

قصدمندی به اعمالی که فرد از روی قصد انجام می دهد اشاره دارد. قصد برنامه ریزی را شامل می شود اما مستلزم اعمال نیز هست. قصدمندی صرفا انتظار یا پیش بینی اعمال آینده نیست بلکه تعهد پیشتازانه برای تحقق بخشیدن به آنهاست.

قصدمندی به معنی آن نیست که همه برنامه های فرد به ثمر خواهند رسید. زمانی که افراد از پیامدهای اعمال شان آگاه می شوند مرتباً برنامه های خود را تغییر می دهند.

افراد از دوراندیشی نیز برای تعیین هدف ها برخوردارند. آنها پیامدهای احتمالی اعمال شان را پیش بینی می کنند و رفتارهایی را بر می گزینند که نتایج مطلوبی به بار می آورند و از رفتارهای نامطلوب اجتناب می کنند.

دور اندیشی افراد را قادر می سازد خود را از قید و بندهای محیط شان آزاد کنند. اگر رفتار کاملاً ثمره محیط بود پس مرتباً تغییر می کرد و ثبات کمی داشت زیرا افراد باید همواره به محرک های محیطی گوناگون واکنش نشان می دادند.

اگر اعمال فقط توسط پاداش ها و تنبیهات بیرونی تعیین می شدند، در این صورت افراد مانند بادنما رفتار می کردند. اما افراد مانند بادنما رفتار نمی کنند و مرتباً برای سازش با هر تاثیری که در لحظه بر آنها اعمال می شود، جهت  خود را تغییر نمی دهند.

انسان ها علاوه بر برنامه ریزی و اندیشیدن به رفتارهای آینده، در جریان باانگیزه کردن و تنظیم کردن اعمال شان، از توانایی واکنش پذیری نسبت به خود نیز برخوردارند. افراد نه تنها انتخاب هایی می کنند، بلکه پیشرفت خود را به سمت تحقق بخشیدن این انتخاب ها زیر نظر میگیرند.

بندورا معتقد است که تعیین کردن اهداف برای رسیدن به پیامدهای مطلوب، کافی نیست. اهداف باید روشن باشند، در محدوده توانایی افراد برای دست یافتن باشند و دستاوردهای بالقوه ای را منعکس کنند که خیلی دور دست نباشند.

سرانجام اینکه افراد ژرف اندیش هستند. آنها عملکرد خود را بررسی می کنند، آنها می توانند انگیزه ها، ارزش ها و معنی هدف های زندگی خودشان را ارزیابی کنند و قادرند درباره کفایت تفکرشان بیندیشند.

آنها همچنین می توانند تاثیر اعمال دیگران را بر خودشان ارزیابی کنند. مهم ترین مکانیزم ژرف اندیشی افراد کارآیی شخصی است، یعنی عقیده آنها به اینکه تا اندازه ای توانایی اعمال کردن کنترل بر عملکرد خودشان و بر رویدادهای محیط شان را دارند.

 

بیشتر بخوانیم:

 شخصیت ناسالم کیست؟

 اصول تبعی حامی سازه های شخصی

 فرد آینده کیست؟ بررسی نظریه شخصیت سالم راجرز

 اختلال های روانی از منظر سالیوان

 نظر کلین درباره زندگی روانی کودک

روان شناسی والتر میشل

 تعریف کتل از صفات عمقی



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.