امروز: پنج شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۴ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
یکشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۳:۲۷
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

پیدایش ادبیات و زبان و خط نویسی

پیدایش ادبیات و زبان و خط نویسی
به گزارشتمیم نیوز


ابتدای مرحله انسانیت را باید هنگام پیدایش کلمه و کلام دانست؛ با همین وسیله بود که انسانیت انسان آشکار شد. اگر این اصوات عجب و غریبی که به آنها نام اسم عام می دهیم نبود، فکر انسان منحصر به اشیاء و آزمایش های جزئی می شد که آدمی می تواند آنها را به خاطر بسپارد یا از راه حواس و بالخاصه حس دیدن آنها را فهم کند؛ در آن صورت، انسان نمی توانست طبقات و انواع مختلف اشیاء را، مجزای از فرد فرد خود این اشیاء تصور کند و صفات را متمایز اشیاء یا اشیاء را متمایز از صفات ادراک نماید. اگر الفاظ نماینده کلیات نبود ما می توانستیم این انسان یا دیگری را مورد تفکر قرار دهیم ولی هرگز نمی توانستیم مفهوم انسان کلی را فهم کنیم زیرا چشم ما افراد انسان را می بیند ولی آن انسان کلی را نمی بیند،  همچنین افراد اشیا را درک می کنند ولی از ادارک نوع کلی هر شیء عاجز است. در واقع انسانیت از آن روز آغاز شد که موجودی نیم انسان و نیم حیوان در غار یا بر روی درختی نشست و مغز خود را برای یافتن و اختراع علامات صوتی به کار انداخت که بتواند معرف دسته ای از اشیای مشابه باشد. از آن روز برای پیشرفت عقلی انسان راه جدیدی باز شد که پایان ندارد زیرا کلمات بای فکر، منزلت افزار کار را دارند و بدیهی است که تکامل مصنوعات تا حدی مدیون به تکامل افزار کار است.
چون تاریخ دوران های اولیه از حدس و تخمین تجاوز نمی کند، در مورد پیدایش تکلم، نیروی خیال در فضای وسیعی می تواند به پرواز درآید. ممکن است گفت که نخستین شکل تکلم و زبان گشودن انسان که می توان آن را اتصال دیگران به وسیله علامات نامید، همچون فریاد عاشقانه یک حیوان به حیوان دیگر بوده است؛ اگر چنین باشد می توان گفت سرتاسر جنگل ها و بیشه ها و چمنزارها پر از لغاتی است که جانوران متعدد با یکدیگر به آن وسیله سخن می گویند. دوپون از میان اصوات مرغ خانگی و کبوتر دوازده صوت مختلف و میان سگان پانزده صوت و جانواران شاخدار بیست و دو صوت تشخیص می دهد. گارنر در بوزینگان لااقل 25 نوع صوت و عده زیادی اشاره پیدا کرده است. از همین اصوات حقیر است که پس از تکامل سیصد کلمه تشکیل شده که با آن پاره ای از قبایل عقب افتاده سخن می گویند و رفع احتیاج می کنند برای انتقال فکر، در نزد مردم اولیه ایما و اشاره مقدم بر زبان و سخن بوده، هم امروز هم هنگامی که سخن نتواند مقصود را ادا کند یا کلمه به خاطر نرسد اشاره جانشین آن می شود. شاید نخستین کلماتی که انسان به آنها پی برده و ادا کرده فریادهایی مانند صدای حیوانات، برای بیان پاره ای عواطف بوده است پس از آن نوبت به کلماتی رسیده که همراه با اشاره برای نشان دادن جهت به کار می رفته سپس در موقع مناسب اصوات تقلیدی روی کار آمده و به وسیله انها توانسته اند اشیایی را که می توان از اصوات آنها تقلید کرد بر زبان بیاورند. پس از هزاران سال تغییراتی که برای لغت و زبان پیش آمده هیچ زبانی نیست که در حال حاضر صدها لغت تقلیدی در آن موجود نباشد: «خرخر کردن، خش خش کردن و...» برای مثال در برزیل برای عطسه لغتی وجود دارد که بسیار خوب انتخاب شده و آن کلمه «هایچو» است. شاید ریشه بسیاری از لغات در زبان های مختلف از همین راه ایجاد شده باشد. رنان اصل لغت عبری را پانصد ریشه و سکیت اصل تمام السنه اروپایی را چهارصد ریشه می داند.
نباید گمان کرد که لغت همه ملت های فطری ساده و ابتدایی است، البته بعضی از آنها از لحاظ الفاظ و ساختمان بسیط هستند ولی پاره ای دیگر کلمات فراوان و ترکیب پیچیده ای دارند که با زبان های ما شباهت دارد و حتی از حیث ساختمان از زبان چینی هم کامل تر است. با وجود این باید دانست که زبان های اولیه غالباً محدود به لغات حسی و جزئی است و عموماً لغات و اسامی مربوط به کلیات و مجردات در آنها کمتر یافت می شود. مثلا بومیان استرالیا برای دم سگ یک لغت دارند و برای دم گاو یک لغت دیگر اما لغتی کلی برای کلمه دم مطلق وجود ندارد.
چون کلمات و الفاظ این اندازه مزایا و فواید به همراه داشته، مردم اولیه به آنها همچون هدایای آسمانی و امور مقدس می نگریسته اند، با همین کلمات بوده است که فرمول های سحری می ساختند؛ هر اندازه این فرمول های بی معنی تر بود، قدسیت و اهمیت آنها در نظر مردم زیادتر می شد و تا امروز هم قدیست آنها باقی مانده است. الفاظ و کلمات نه تنها وسیله اندیشیدن واضح و روشن بوده بلکه سبب پیدایش بهبودی در سازمان اجتماعی گشته است، چه ازلحاظ پیدا شدن بهترین وسیله برای تعلیم وتربیت وانتقال فرهنگ و هنر، ارتباط عقلی محکمی میان نسل های متوالی فراهم آورده است، با پیدایش لغات، وسیله جدیدی برای اتصال و پیوستگی افراد به یکدیگر پیدا شد، به طوری که مذهب و عقیده واحدی توانستافراد یک ملت را در قالب متجانس واحد قالب ریزی کند، زبانبود که توانست راه های ارتباطی جدیدی برای حمل و نقل و تبادل آرا و افکار بگشاید و بر عمق زندگی به شکل قابل ملاحظه ای بیفزاید و در عین حال وسعت دامنه آن را نیز زیادتر کند.
بزرگ ترین فایده کلمات و الفاظ پس از توسعه فکر، تعلیم و تربیت است. مدنیت عبارت است از گنجینه عظیمی است از هنر و فرزانگی و عادات و اخلاق، که با مرور زمان فراهم آمده، از همین ثروت فراوان است که فرد در ضمن تکامل و پیشرفت خود غذای روحانی خود را کسب می کند. اگر این میراث بشری از نسلی به نسل دیگر انتقال نیابد تمدن محکوم به مرگ می شود به همین علت باید گفت که زندگی مدنیت مدیون به تعلیم و تربیت است.
در میان ملت های اولیه تعلیم وتربیت بسیار ساده و بدون هیچ پیچ و خم بوده است، ترتیب در نظر آن ملت ها، مانند حیوانات عبارت از این بود که معلومات عملی به نسل جدید تعلیم داده شود و سجایای معدودی در نظر وی  ایجاد گردد، تعلیم و تربیت در واقع عبارت از آموزش اموری بوده است که هرکس به وسیله آنها بتواند راه زندگی را پیداکند و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر مانند حرفه ای از استادکار به شاگرد خود صورت می گرفته، این نوع تربیت مستقیم، که منحصر در طریقه های عملی زندگی بوده، به سرعت کودک را به سرحد رشد می رسانیده است. در قبیله اومها، یک بچه ده ساله تقریبا به اندازه پدرش می داند و آماده زندگی است، در قبایل آلئوت بچه در سن ده سالگی برای خود خانه ای می سازد و شاید زنی هم اختیار می کند، در نیجریه بچه های قبایل در شش یا هشت سالگی خانه پدر را ترک می گویند و برای خود کوخی می سازند و از شکار وسایل زندگی را فراهم می کنند. معمولاً دوره تعلیم و تربیت زمان به پایان می رسد که حیات جنسی آغاز می کند، چون حیات جنسی پیش رس است غالباً زود هم از بین می رود و خاموش می شود. با چنین اوضاع و احوال یک بچه 12 ساله کامل است و در 20 سالگی باید گفت به سن پیری رسیده است. مقصود ما آن نیست که بگوییم یک مرد وحشی روحیه اطفال را دارد بلکه می خواهیم بگوییم که برای او نیازمندی ها و امکانات طفل جدید موجود نیست و نمیتواند از این دوران نسبتاً طولانی و اطمینان بخش کودکی عصر جدید استفاده کند. طفل در دوره تمدن، فرصت آن را دارد که تقریباً تمام میراث فرهنگی خود را تملک کند و به این ترتیب انعطاف فکری و قابلیت سازگاری با محیط خاصی به دست  آورد تا در سایه آن بتواند در محیطی که از حالت طبیعی بسیار دور است و حالت غیرثابتی دارد به زندگی خود ادامه دهد.
آن محیط زندگی که انسان فطری در آن به سر می برد به طور نسبی حالت ثباتی داشت و آن اندازه که نیازمند شجاعت و تکامل شخصیت بود، به توانایی عقلی احتیاج نداشت به همین جهت، همه کوشش یک پدر اولیه آن بود که شخصیت فرزند خود را خوب بسازد، چنانکه یک پدر امروزی همش مصروف بر آن است که قدرت عقلی فرزند خود را پرورش دهد؛ او سعی داشت که مرد بسازد و هرگز در این فکر نبود که دانشمند یا محقق تربیت کند. به همین جهت آدابی که هنگام وارد کردن جوانی در اجتماع مراعات می شد و به این تربیت سن پختگی او را تعیین می کرد، بیشتر مبتنی بر آزمایش شجاعت او بود تا بر اندازه گیری مقدار معرفت و دانشمندی او. در میان قبیله کافرها جوانی را که داوطلب وارد شدن در اجتماع بود در طول روز به عمل شاقی وا می داشتند و شب هنگام خواب را از او باز می گرفتند، به حدی که طفل از شدت رنج و خستگی مدهوش شود، برای آنکه آزمایش کنندگان بیشتر اطمینان به بلوغ طفل پیدا کنند در فواصل کوتاه، تن او را با تازیانه می خستند و خوناز آن جاری می کردند. همین می شد که عده زیادی در این آزمون جان می دادند. گویا بزرگان قوم با نظر فیلسوفانه به این حوادث می نگریسته اند.
از آنجایی که ملل اولیه از خط نویسی بسیار کم استفاده می کردند، تعالیم خود را از طریق حفظ کردن، سینه به سینه به نسل بعد منتقل می کردند.
شاید ادبیات از موقعی پیدا شده باشد که این محفوظات و آداب ملی را با نوشتن تدوین کرده اند. بدون شک اختراع خط نویسی در ابتدا با مخالفت شدید رجال دینی مواجه شده و این مردم به عنوان آنکه خط نویسی سبب انهدام اخلاق و آینده بشر خواهد شد، بر ضد آن برخاسته اند.
ممکن است ریشه پیدایش خط با فن کوزه گری ارتباط داشته و با نقش هایی که کوزه گران به عنوان  علامت کارخانه خود بر روی سفال ها رسم می کردند مربوط باشد. همچنین ممکن است با وسعت یافتن ارتباط بازرگانی میان قبیله ها، مردم خود را نیازمند وضع رموز و علایم کتبی دیده باشند و قطعاً نخستین صورت این نشانه ها و علامت ها تصاویری بوده است که کالاهای رد و بدل شده و حساب طرفیت را نشان می داده است. هنگامی که تجارت میان قبایلی برقرار می شد که زبان یکدیگر را نمی فهمیدند، ناچار بودند وسیله ای اتخاذ کنند که به وسیله آن، طرفین معامله بتوانند مقاصد خود را به یکدیگر حالی کنند.علامت های نماینده اعداد بی شک زودتر سایر نشانه های خط نویسی ابداع شده و اعداد در ابتدا به صورت خطوط متوازی بوده که انگشتان دست را نمایش می داده است. کلماتی مانند لغت five انگلیسی، funf آلمانی و pente یونانی همه از یک ریشه مشتق شده اند که به معنی کلمه دست است؛ علامت یکه رومیان با آن عدد پنج را نمایش می داده اند به صورت V است که دستی را نشان می دهد که انگشتان آن از یکدیگر باز شده و عدد ده را به صورت X نمایش می دادند که از دو پنج نوک به یکدیگر پیوسته ساخته می شود. خط نویسی در ابتدا نوعی هنر بود و هنوز هم نزد مردم چین و ژاپن  هست، همان گونه که مردم وقتی نمی توانستند برای بیان مقصود خود کلماتی پیدا کنند، به ایما و اشاره متوسل می شدند، همان گونه هم برای انتقال افکار خود به زمان و مکان بعید از تصویر استفاده می کردند. تصاویر چینی که بر خط نویسی مقدم بوده به نام کو-وان نامیده می شود، که معنی تحت الفظی آن «اشارات نقاشی شده» است؛ بر پایه توم های خط نویسی تصویری مشاهده می شود که این نوشته ها عبارت از تصاویری است که قبیله برای نمایش شخصیت خود وضع کرده است؛ بعضی از قبایل ایجاد برش هایی بر روی چوب مثل چوبخط حساب را وسیله بخاطر سپردن چیزی یا فرستادن پیغامی، قرار می دادند.
نمونه های پیشرفته تری از خط نویسی گاهی در میان ملل فطری مشاهده می شود چنانکه در جزیره ایستر، علائم هیروگلیفی را دیده اند و در جزره کارولین نوشته ای به دست آورده اند، شامل 51 رمز و علامت که نماینده افکار و اعداد بوده است؛ داستان ها چنین می گویندکه سران و کاهنان جزیره ایستر علم خط نویسی را انحصاری خود کرده، هر سال یک بار مردم را جمع می کرده و نوشته ها را برایشان می خواندند. آنچه مسلم است اینکه خط نویسی در ابتدای امر جزو رموزوغوامض به شمار می رفته و خود کلمه هیروگلیف که به معنی «نبشته مقدس» است، این معنا را می رساند. ممکن است که آن مخطوطات پولینزی یادگاری از یکی از مدنیت های تاریخی بوده باشد، زیر خط نویسی به طور عموم  علامت تمدن است و وسیله امتیاز مردم متمدن از مردم دوره های اولیه به شمار می رود.
ادبیات علی رغم آنچه از خود این کلمه بر می آید و دلالت بر نوشته و حروف می کنددر آغاز پیدایش بیشتر کلماتی بوده که گفته می شد، نه حروفی که نوشته می شد؛ ادبیات از آوازها و ترانه های دینی و طلسم های سحریی سرچشمه می گیرد که معمولاً کاهنان آنها را تلاوت می کرده اند و از دهانی به دهان دیگر انتقال می یافت.
وزن و آهنگ عروضی شعر که شاید تقلیدی از حرکات موزون طبیعت و بدن انسان بوده در ابتدا به وسیله جادوگران یا شمن ها وارد کار شده است تا به این ترتیب حفظ شعر آسان تر و تاثیر سحری آن بیشتر شود. یونانیان اولین شعری را که در بحر ده هجایی گفته شده منسوب به کاهنان معبد دلفی می دانند و می گویند که این بحر را برای استفاده در تنظیم پیشگویی های خود اختراع کرده اند رفته رفته، شاعر و خطیب و مورخ پس از آنکه همه در این اصل کهنوتی و دینی با یکدیگر مشترک شدند، از یکدیگر تمایز پیدا کردند و در هنر خود به طرف امور دنیایی متوجه شدند، خطیب کسی شد که اعمال پادشاهان را مدح می کرد و از خدایان به دفاع می پرداخت، کار مورخ آن شد که اعمال پادشاهان را ثبت و ضبط کند و شاعر و سراینده و خواننده سرودهای مقدس و سازنده و نگهبان اساطیر پهلوانی و آهنگسازی شد که داستان های خود را در قالب الحان می ریخت و با آن ملت و پادشاهان را تعلیم می داد.

 

منیع : تاریخ تمدن - ویل دورانت



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری