امروز: پنج شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۹ شعبان ۱۴۴۱ قمری و ۰۲ آوریل ۲۰۲۰ میلادی
شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۳۰
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

ارسطو؛ آغازگر منطق فلسفی

ارسطو؛ آغازگر منطق فلسفی
به گزارشتمیم نیوز

درباره رابطه میان افلاطون و ارسطو تنها می توان به حدس و گمان بسنده کرد. پدر ارسطو پزشک دربار پادشاه مقدونیه بود. وی را در سن 17 سالگی به آتن فرستاد.ارسطو نیز وارد آکادمی شد و 20 سال در آنجا ماند. ابتدا به عنوان شاگرد و بعدها به عنوان استاد. در همان سالی که افلاطون درگذشت ارسطو نیز از آکادمی جدا شد. نفوذ پدرش در دربار موجب شد تا به مقدونیه برود و در آنجا معلم خصوصی اسکندر 13 ساله شود. همو که بعدها اسکندر کبیر لقب گرفت.
ارسطو پس از سالها مسافرت و تحقیق، به آتن بازگشت و لوکیون یا مدرسه مشا را بنیان گذاشت. این نامگذاری یا به این دلیل بود که استاد در حین راه رفتن درس می گفته یا به دلیل گذرگاه های سرپوشیده زیبایی که در آن حوالی وجود داشته است. ارسطو تا سال 323 پیش از میلاد در این مدرسه ماند. اما چنانکه می گویند روابط او با مقدونیه و احساسات ضد مقدونی در آتن موجب شد که او را رسماً به بی دینی متهم کنند. چرا که آتن شهری بود همواره ناپایدار و سرشار از تناقض. ظاهراً ارسطو عنوان کرد اجازه نمی هد آتن دوباره بر ضد فلسفه مرتکب جنایت شود. به خالکیش گریخت و یک سال بعد در همان جا درگذشت.
ارسطو آثار پرشماری پدید آورد. مفسران متون کهن بین دو نوع نوشتار خصوصی وعمومی در آثار او تمایز می نهند. آثار خصوصی نوشته هایی بود کاملاً فنی که در داخل لوکیون مورد استفاده قرار می گرفت و آثار عمومی. نوشته هایی بود خوش ساخت و مناسب استفاده عموم. می دانیم که که ارسطو مکالماتی نیز نوشته است. طبق گفته سیسرون، آثار عمومی او بسیار زیبا و چشمه زرین شیوایی بوده است. از این آثار چیزی به جا نمانده و تنها آثار فنی و خصوصی وی به دست ما رسیده که این نوشته ها نیز زیبا نیست بلکه نوشته هایی است فشرده، سرشار از اصطلاحات ومطالب فنی و تخصصی، متکلف و عموماً فاقد ظرافت ادبی. در حقیقت آنچه که به دست ما رسیده احتمالاً یادداشت های ارسطو برای درس گفتارهایش بوده است. این نوشته ها همواره دستخوش حک واصلاح بوده و جانشینان او دست به ویرایش آنها زده اند. از این رو گاهی تعارضات و ناهماهنگی های موجود در آنها، مایه آشفتگی خاطر می شود. هر چند، کم پیدا می شوند کسانی که بخواهند یک ذره از همین آثار به جا مانده از ارسطو را بدهند و در عوض بخشی از آثار عمومی او را به دست آورند.با همه این اوصاف آثار به جا مانده و ثقیل مذکور، مالامال از ثمرات نیروی ذهنی شگفت انگیز است.

 

قوانین منطق
این ارسطو بود که قوانین استدلال صحیح را کمابیش ابداع کرد و به آنها رسمیت بخشید. یعنی آغازگر منطق فلسفی شد. او نخستین کسی بود که ماهیت قیاس را بررسی کرد و اعلام نمود که چگونه یک گزاره ضرورتاً از مقدمات حاصل می شود. همچنین اشکال مختلف قیاس منطقی را مورد شناسایی قرار داده، به آنها رسمیت بخشید. ارسطو با تکیه بر برداشتی عام از برهان، رابطه میان شواهد حاصل از بررسی امور در جهان و رسیدن به نتیجه گیری صحیح در مورد آن امور را صورت بندی کرد. او در انجام این کار، تنها به نشان دادن مسیری که ما امروزه از آن به عنوان علم یاد می کنیم، اکتفا نکرد. هر چند اگر فقط همین یک کار را هم انجام داده بود، باز هم جای شگفتی داشت و در تاریخ جایگاهی رفیع می یافت. اما نوشته های او درباره منطق و روش شناسی تنها بخشی از مجموعه نوشته های موسوم به آثار ارسطویی را تشکیل می دهد. به قولی ارسطو وقتی علم را ابداع می کرد تازه اول کار بود.
او رساله های بسیار تاثیرگذاری بر علم اخلاق، سیاست، متافیزیک، فیزیک، ریاضیات، روان شناسی، شعر، بلاغت، زیبایی شناسی، هواشناسی، زمین شناسی، روش شناسی، کیهان شناسی، فلسفه ذهن، الهیات، حافظه، خواب و بسیاری چیزهای دیگر نوشته است. اغراق نیست اگر بگوییم او تمامی رشته ها را ابداع کرده است، یعنی تمام آن حوزه های پژوهشی که هنوز هم ما را به خود مشغول کرده است. از این ها گذشته، ارسطو نخستین کسی بود که به تفکیک موضوعات مختلف اقدام کرد. به بازبینی و توجه به تاریخچه تفکر درباب یک موضوع خاص مبادرت ورزید، صریحاً به شناسایی معیارهای سنجش یک استدلال، میزان دقت آن، پرسش ها و سایر موارد مرتبط با آن پرداخت و در یک کلام ارسطو نه تنها تمامی رشته ها را بنیان نهاد بلکه حتی خود مفهوم رشته نیز از ابداعات اوست.
حدود یک چهارم از مطالبی که به دست ما رسیده، مربوط به زیست شناسی است. داروین در نامه ای به ویلیام اوگل، مترجم مشهور آثار زیست شناسی ارسطو، از دو تن از خداوندگاران خود یعنی لینه و کوویه یاد می کند و در خاتمه یادآور می شود که این دو صرفاً شاگردان خام دست ارسطوی کبیر بودند. یعنی نزدیک به دوهزار سال اندیشه لازم بود تا داروین بتواند از برداشت غایت گرایانه یا هدف محور ارسطو درباره زندگی و اجزای بدن حیوانات فراتر برود. چنین نگرشی در نزد ارسطو، از نظریه مشهور علل چهارگانه او ناشی شده است. واژه علت اندکی گمراه کننده است و درست تر آن است که منظور از علل چهارگانه را چهار ویژگی توصیفی از امور نزد او بدانیم که با طرح چهار نوع پرسش مرتبط می توان به آنها دست یافت.

 

پرسش های طبیعت
مثال ارسطو در این زمینه طرح این چهار پرسش درباره یک مجسمه است: از چه چیزی ساخته شده است (مفرغ: علت مادی آن)، چگونه چیزی است (مجسمه: علت سوری آن)، چه چیزی آن را بوجود آورده یا به گونه ای آن را تغییر داده که به این شکل درآمده است (مجسمه ساز: علت فاعلی) و به چه کار می آید (تزئین: علت غایی آن)؛ از طرح این مطالب می توان نتیجه گرفت که ارسطو سر در پی اهداف و غایات امور داشته است و این حرف صحیحی است چرا که ارسطو مدعی است مادامی که ندانیم یک چیز ولو یک موجود طبیعی یا یک اندام، به چه کار می آید یا بناست چه کاری انجام دهد، حقیقتاً چیزی درباره آن نمی دانیم. همین گونه است که ارسطو راه خود را از افلاطون جدا می کند. نتیجه این که شناخت این جهان بدون رجوع به عالم سرمدی مُثُل میسر می شود. سهل است مُثُل و کلیات تنها در همین عالم و در ضمن چیزها وجود دارند و معرفت و شناخت عبارت نیست از غور کردن درصورت های مثالی  بلکه آستین بالا زدن، وارسی کردن، تجزیه و تحلیل کردن  امور همین جهان در حال تغییر است برای رسیدن به علل آنها. ارسطو می گوید فرم و صورت در مورد مجسمه یا سایر اشیا دست ساخت، از طرف عاملی بیرونی تحمیل می گردد، حال آنکه در مورد موجودات طبیعی این عواملی درونی است که آنها را چنان هدایت می کند که در نهایت به همان موجودات طبیعی تبدیل می شوند.
ارسطو در بحث از علل چهارگانه در مورد موجودات طبیعی زنده- گیاهان، حیوانات و انسان ها- عمدتاً بر فعالیت نفس تکیه می کند. از نظر ارسطو نفس امری موهوم و روح مانند نیست که در بدن سکونت داشته باشد بلکه دست کم تا حدودی، همان کارکرد معین تن و بدن مورد نظر است. یعنی همان امری که آن را به حرکت وا می دارد و هدفش را هم تعیین می کند. به زبان بیش از حد ساده، نفس گیاه، نباتی است به همین سبب مستلزم رشد و رویش است، نفس حیوان عبارت است از نفس گیاه به علاه حرکت، شهود و قدرت احساس چیزهایی معین؛ نفس انسان عبارت است از همین نفس حیوانی به اضافه قدرت تفکر و شناخت.
در نزد ارسطو فضیلت یا کمال یک چیز عبارت است از تحقق کامل قوای بالقوه و مختص آن چیز که در ماهیت ویژه اش نهفته است. پس گیاه واجد کمال، گیاهی است که شکوفایی کامل نفس نباتی را جلوه گر می کند، یعنی رشد بسیار خوبی دارد. اسب واجد کمال، اسبی است که قوای بالقوه حرکت مختص اسب ها را به فعلیت می رساند، یعنی زمین را به سرعت می پیماید و احتمالاً چشم ها و گوش های تیزش به چابکی او کمک می کند. فضیلت و کمال انسان ها به دلیل این که ما موجوداتی خردمند هستیم عبارت است از عمل کردن منطبق با خرد، و به قول مشهور ارسطو، این امر عبارت است از برگزیدن راه میانه یا اعتدال.

 

برگزیدن اعتدال
فضیلت عبارت است از انتخاب حد میانه، یعنی احساس کردن و عمل کردن متناسب با تمامی ویژگی های خاص یک موقعیت. ارسطو می گوید اگر کسی با خطری مرگبار روبرو شود، شجاعت عبارت است از انتخاب حد میانه بین بی پروایی نابجا و افراطی از یک سو و بزدلی از سوی دیگر. وقتی کسی درباره خودش صحبت می کند، میانه فضیلت صداقت عبارت است از انتخاب حد میانه بین خودستایی و شکسته نفسی ناروا. بدیهی است که نباید به اشتباه تصور کنیم ارسطو همان ملایمت و میانه روی بیش از حد و حصر اخلاق مسیحی را توصیه می کند. میانه روی از فردی به فرد دیگر و از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر می کند. میلوی کشتی گیر حد میانه باده گساری اش را خود بر می گزیند و در عین حال بعید نیست حد میانه او برای ما به منزله افراط باشد. مفهوم اعتدال در نزد ارسطو به هیچ عنوان مطلق و جامع نیست. او معتقد است وقتی بحث از قتل پیش می آید هیچ حد میانه ای وجود ندارد. بهترین کاری که ما می توانیم انجام دهیم  این است که خردمان را به کار ببندیم و بر حسب مورد تصمیم بگیریم.
بر اساس این طرز نگرش به فضیلت، زندگی خوب کدام است؟ ارسطو می گوید زندگی خوب مستلزم دوستی است. فضیلت راستین نه تنها مستلزم معاشرت با دیگران، بلکه گاهی نیازمند فداکاری به انحاء مختلف آن است. چنین عملی بدون داشتن دوست ممکن نیست و لذا زندگی توأم با فضیلت نیز ناممکن می شود. دوستان مایه نیکمردی و سعادت انسان هستند.
به علاوه، شکوفایی کامل فضایل عقلانی، یعنی به منصه ظهور رساندن و کاریست قوای ذهنی، نیز ضروری است. قابلیت ذهنی ما، بخشی از همان چیزی است که ما را ما می کند، درست همانگونه که قابلیت بریدن یک چاقو را چاقو می کند. چاقوی خوب، چاقویی است که به خوبی ببرد و زندگی خوب برای انسان آن است که سرشار از خوب اندیشیدن باشد. بی شک زندگی خوب آن زندگی ای است که در آن اعتدال را بر می گزینیم اما علاه بر این، در چنین زندگی ای خردمندی نیز باید بیشترین نقش را داشته باشد. ارسطو می گوید از میان تمام نیکی هایی که می توانیم برگزینیم، بهترین آن عبارت است از زندگی مبتنی بر تامل یا زندگی بر اساس ذهن و اندیشه.

 

دست زدن به تحقیق
این البته، تنها تصویر ناقصی است از مجموعه وسیع آثار ارسطو که در آن از بسیاری از ناهماهنگی های موجود در این نوشته ها، اگر نگویین تناقضات، چشم پوشی شده و از پرداختن به بخش های بسیار فنی و تخصصی در فلسفه اش پرهیز شده است. به هنگام خواندن آثار او خوب است به خاطر داشته باشیم که آنچه اکنون به دست ما رسیده، آثاری بوده در معرض حک و اصلاح، واحتمالاً ارسطو در تمام طول زندگی خود همواره به بازنگری آنها پرداخته است. دشوار بتوان تصور کرد که ارسطو از رساله ای خرسند گشته یا از موضع فکری خود درباره موضوعی راضی شده باشد.ارسطو آدمی بود که حتی آخرین جمله هایش را هم بیهوده تلف نمی کرد، به عنوان مثال خوب است جمله آخر اخلاق نیکوماخس او را به یاد آوریم. آنجا که او با دشواری های تاویل مواجه می شود. اثر مذکور خود رساله ای است طولانی و محکم که کمابیش تمامی تفکرات به جا مانده درباب مسائل اخلاقی در زمانه ارسطو را در بر می گیرد. او در پایان این اثر که به نظر میر سد برداشت جامعی از فضیلت به دست داده باشد می نویسد: بیا با هم دست به تحقیق بزنیم.

 

مهمترین آثار
دقیقا نمی توانیم بگوییم ارسطو آثاری را که از او به دست ما رسیده چه زمانی نوشته است. این احتمال وجود دارد که ویراستاران بعدی تغییراتی در این آثار داده باشند و آن ها را به گونه ای که ما امروزه می شناسیم، مرتب کرده باشند. برخی از آثار مذکور به شرح زیراست:
اخلاق نیکوماخس: از جمله تاثیرگذارترین رسالاتی است که تاکنون درباب اخلاق نوشته شده است. درا ین رساله ملاحظات مهمی در باب سعادت و فضیلت انسان آمده که شاید جذاب ترین مدعای آن، این باشد که اخلاق را نمی توان به مجموعه ای از اصول کلی جهان روا، تقلیل داد، موضوعی که بسیاری از متفکران پس از او آن را نادیده گرفتند
سیاست: مطالبی درباره آرمان شهر دارد که از نظر ارسطو شهری است که نیک بودن را برای شهروندان خود هدف می شمارد. در این اثر با ارایی آزار دهنده در مورد برده داری و نیاز به هماهنگی اجتماعی هم مواجه می شویم که ملاحظات مندرج در باب محاسن دموکراسی در آن، تا حدی مایه تسکین خاطرمان می شود.
سماع طبیعی (فیزیکی): جذابیت این رساله به واسطه ملاحظات آن است درباره ماهیت توصیف علمی. البته علم در شکل اولیه آن و همچنین مواجهه با مساله مکان و زمان. در این اثر همچنین ارسطو از ماده و صورت نیز ذکر شده است.

 



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری