امروز: پنج شنبه, ۰۹ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۰۱ ذو الحجة ۱۴۴۳ قمری و ۳۰ ژوئن ۲۰۲۲ میلادی
چهارشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۳۵
۳
PNAZAR
نسخه چاپی

روح سه گانه افلاطون

روح سه گانه افلاطون
به گزارشتمیم نیوز

به راهنمایی افلاطون ما کشف میکنیم که انسان جوهر یا صورت ساده ای ندارد بلکه از عناصر متعدد مطابق با استعدادها و کارکردهای طبیعی متنوعی تشکیل شده است. کارکرد خاصی که انسان دارد که او را از موجودات زنده دیگر متمایز می کند قدرت او در کاربرد زبان و تعقل است.

دو عنصر دیگر او، امیال و نیازهای جسمانی و نیز یک عنصر روحی است که در سائقه های عاطفی نیز نظیر خشم، تجاوز، جاه طلبی، غرور، حب ذات، افتخار، وفاداری و شجاعت بروز می کند.

از این سه عنصر، استعداد کاربرد زبان و عقل در جوهر انسان از همه مهمر است که او را بر صدر می نشاند. سه عنصری که انسان را تشکیل می دهند در ساختاری قرار می گیرند که در آن عنصر عقلانی به لحاظ قدرت، به لحاظ استعداد برای نیل به حقیقت و به لحاظ ارزش در مرتبه بالاتری است. امیال جسمانی در سطح پایین ساختار است. مرحله میانی را عنصر روانی اشغال می کند.

عدالت و سعادت

افلاطون می گوید چون موجودات انسانی روانی سه گانه دارند، خیر اعلا برای انسان نمی تواند لذت بخش باشد زیرا مراد از لذت ارضای تنها امیال جسمانی است که تنها یکی از عناصر نفس را تشکیل می دهد.

تنها با سرشار کردن هر سه نیاز با حاکمیت  عقل بر عنصر روانی و امیال جسمانی می توان سرشت بغرنج یک موجود انسانی را ارضا نمود و هنگامی که هر سه عنصر نفس به این شیوه عمل کند در تظابق با نقش مورد مناسب خود در نفس خود ساخته، می توان گفت زندگی چنین شخصی عادلانه است و او این عدالت نفس، این انسجام شخصیت و نیز هستی یا سعادت خود را تجربه می کند.

افلاطون به ما می گوید اخلاق عبارت است از شناخت و حفظ هماهنگی و توازن میان عناصر عقلانی و غیرعقلانی نفس. این موازنه یا هماهنگی در نفس، عدالت نفس، اخلاقیت یا فضیلت یا تعالی نفس و برآیند آن سعادت می باشد. اما از آنجا که این هماهنگی یا توازن باید شناخته شود تا به دست آید، به طور خودبه خودی صورت نمی گیرد.

آیین سقراط که فضیلت دانش است برای افلاطون نیز تا اندازه ای صدق میکند به این معنا که هماهنگی سه عنصر و برآیند آن – رفاه و سعادت از دانش برمی آید یعنی از شناخت صورت بغرنج سرشت انسانی.

روح چون ارگارنیسم

افلاطون نفس یا روح را نه صرفاً چونان یک نظم یا ساختار مبتنی بر سلسله مراتب بلکه چونان یک ارگانیسم می دانست. در ارگانیسم زنده سالم، اجزاء در یک وابستگی هماهنگ می باشند، هر جزئی کارکردی دارد که به عمل ارگانیسم خدمت می کند و اجزاء گوناگون در یک نظم سلسله مراتبی هستند که برای زندگی ارگانیسم اهمیت دارد.

بد کارکردن هر جرء ارگانیسم اثرات معکوس بر بقیه دارد بنابراین در نفس یا روح بد کارکردن هر سه عنصرحس رفاه آن را خشک خواهد کرد. برای افلاطون روشن است که نه یک زندگی فقط مصروف به لذت جسمانی و نه یک زندگی مرتاضانه و نفی لذات جسمانی کارکردی متعادل نتوانند بود.

کش مکش درون نفس

افلاطون نیک آگاه است که ظرفیت کش مکش درون نفش  انسانی برای ناخوشی و شوربختی تا چه حد است.
عقل، میل یا نیاز به رسیدن حقیقت صورت ها و صورت نیکی با امیال جسمانی وارد کش مکش می شوند زیرا سرشت انسانی به شناخت صورت ها میل دارد اما به ضد این شناخت نیز به مبارزه برمی خیزد. چنان که افلاطون در جمهوری میگوید در حالی که امیال غیرعقلانی ما را به سوی اطفاء آنها می کشاند، عقل چونان یک اصل نهی کننده عمل می کند.

سومین عنصر یعنی جزء ارادی نفس نظیر خشم، جاه طلبی، تهور، غرور، تجاوز، به عنوان میانجی تضاد میان دو عنصر دیگر خدمت می کند، این استعداد عمل کردن از سوی هم عقل و هم امیال است.

کلید سلامت روان و اخلاق و عدالت پیوند شایسته این اجزا بالقوه متضاد نفس است. مسائلی که عقل در تسلط بر امیال و عنصر ارادی دارد به صورتی فراموش نشدنی در مناظره دیگر افلاطون-فائدروس- تصویر می شود.

او چهره انسانی را در ارابه ای که دو اسب آن را می راند تشبیه می کند. یک اسب خوب (عنصر ارادی) نیاز به شلاق زدن ندارد فقط با صدای ارابه ران راهنمایی می شود. اسب دیگر (امیال جسمانی) بد است، با صدای ارابه ران راهنمایی می شود. ارابه ران (عقل) دهانه دو اسب را می کشد، هر یک در جهاتی متفاوت می روند.

اینجا افلاطون سه عنصر متضاد شخصیت و استعداد بالقوه آنها را برای ایجاد بی نظمی، کشمکش مفرط و تجزیه به تصویر می کشد و در بند دیگر جمهوری، عنصر عقل را به انسان، عنصر ارادی را به شیر و امیال جسمانی را به اژدهای چند سر تشبیه میکند. مساله دست یافتن به انسجام در نفس یا روح این است: چگونه شیر را به کمک انسان برای فائق شدن بر اژدها ترغیب کنیم؟

در شخصیت عادل، اخلاقی یا عاقل، عقل فرمان می راند و بدین گونه عقل هنگامی که وظیفه اش را به عنوان ارباب عناصر دیگر نفس ایفا می کند بدین گونه فضیلت شایسته اش را به نمایش می گذارد که حکمت است.

به همین سان هنگامی که عنصر ارادی وظایف تجاوزی، جاه طلبانه و قهرمانی خود را در چارچوب حدودی که ساختار روح مقرر داشته اجرا می کند فضیلت شایسته اش را نشان می دهد که تهور نام دارد. آدمی می تواند در عشق، جنگ، مسابقه کشتی با حرفه یا رقابت فکری شجاع باشد و سرانجام امیال شهوانی هنگامی که کارکردها یخود را به گونه ای متناسب انجام دادند فضیلت ویژگی نمای شان را که همان اعتدال باشد بروز می دهند: ادامه ارضای جسمانی در چارچوب مرزها و حدود مقرر.

نظریه سنخیت سه گانه نفس

تمامی موجودات انسانی گرچه از این سه عنصر تشکیل شده اند، برحسب این که کدام عنصر تشکیل شده اند، بر حسب اینکه کدام عنصر بر شخصیت شان تسلط دارد از یکدیگر متمایزند. تمامی شخصیت ها زیر سلطه عقل نیستند. افلاطون با تکیه بر نظریه فیثاغورس مبنی بر سنخیت سه گانه نفس انسان ها، این نظریه را بسط می دهد که به موجب آن سه سنخ نفس یا شخصیت وجود دارد. هر یک زیر سلطه عنصر متفاوتی است که تکمیل آن هدف اوست.

روحی که زیر سلطه عقل است میل دارد به حقیقت و حکمت دست یابد، نوع دیگر انسان هم هست که زیر سلطه عنصر ارادی است و تنها برای موفقیت و شهرت زندگی می کند و انسانی هم هست که شخصیت او زیر سلطه امیال شهوانی اوست که فقط برای گردآوری ثروت و دستاوردهای مادی زندگی می کند.
 

به راهنمایی افلاطون ما کشف میکنیم که انسان جوهر یا صورت ساده ای ندارد بلکه از عناصر متعدد مطابق با استعدادها و کارکردهای طبیعی متنوعی تشکیل شده است. کارکرد خاصی انسان دارد که او را از موجودات زنده دیگر متمایز می کند قدرت او در کاربرد زبان و تعقل است.

دو عنصر دیگر او، امیال و نیازهای جسانی و نیز یک عنصر روحی است که در سائقه های عاطفی نیز نظیر خشم، تجاوز، جاه طلبی، غرور، حب ذات، افتخار، وفاداری و شجاعت بروز می کند.

از این سه عنصر، استعداد کاربرد زبان و عقل در جوهر انسان از همه مهمر است که او را بر صدر می نشاند. سه عنصری که انسان را تشکیل می دهند در ساختاری قرار می گیرند که در آن عنصر عقلانی به لحاظ قدرت، به لحاظ استعداد برای نیل به حقیقت و به لحاظ ارزش در مرتبه بالاتری است. امیال جسمانی در سطح پایین ساختار است. مرحله میانی را عنصر روانی اشغال می کند.

عدالت و سعادت

افلاطون می گوید چون موجودات انسانی روانی سه گانه دارند، خیر اعلا برای انسان نمی تواند لذت بخش باشد زیرا مراد از لذت ارضای تنها امیال جسمانی است که تنها یکی از عناصر نفس را تشکیل می دهد. تنها با سرشار کردن هر سه نیاز با حاکمیت عقل بر عنصر روانی و امیال جسمانی می توان سرشت بغرنج یک موجود انسانی را ارضا نمود و هنگامی که هر سه عنصر نفس به این شیوه عمل کند در تظابق با نقش مورد مناسب خود در نفس خود ساخته، می توان گفت زندگی چنین شخصی عادلانه است و او این عدالت نفس، این انسجام شخصیت و نیز هستی یا سعادت خود را تجربه می کند.

افلاطون به ما می گوید اخلاق عبارت است از شناخت و حفظ هماهنگی و توازن میان عناصر عقلانی و غیرعقلانی نفس. این موازنه یا هماهنگی در نفس، عدالت نفس، اخلاقیت یا فضیلت یا تعالی نفس و برآیند آن سعادت می باشد. اما از آنجا که این هماهنگی یا توازن باید شنخته شود تا به دست آید، به طور خودبه خودی صورت نمی گیرد.
آیین سقراط که فضیلت دانش است برای افلاطون نیز تا اندازه ای صدق میکند به این معنا که هماهنگی سه عنصر و برآیند آن – رفاه و سعادت از دانش برمی آید یعنی از شناخت صورت بغرنج سرشت انسانی.

روح چون ارگارنیسم

افلاطون نفس یا روح را نه صرفاً چونان یک نظم یا ساختار مبتنی بر سلسله مراتب بلکه چونان یک ارگانیسم می دانست. در ارگانیسم زنده سالم، اجزاء در یک وابستگی هماهنگ می باشند، هر جزئی کارکردی دارد که به عمل ارگانیسم خدمت می کند و اجزاء گوناگون در یک نظم سلسله مراتبی هستند که برای زندگی ارگانیسم اهمیت دارد.
بد کارکردن هر جرء ارگانیسم اثرات معکوس بر بقیه دارد بنابراین در نفس یا روح بد کارکردن هر سه عنصرحس رفاه آن را خشک خواهد کرد. برای افلاطون روشن است که نه یک زندگی فقط مصروف به لذت جسمانی و نه یک زندگی مرتاضانه و نفی لذات جسمانی کارکردی متعادل نتوانند بود.

کش مکش درون نفس

افلاطون نیک آگاه است که ظرفیت کش مکش درون نفش  انسانی برای ناخوشی و شوربختی تا چه حد است.
عقل، میل یا نیاز به رسیدن حقیقت صورت ها و صورت نیکی با امیال جسمانی وارد کش مکش می شوند زیرا سرشت انسانی به شناخت صورت ها میل دارد اما به ضد این شناخت نیز به مبارزه برمی خیزد. چنان که افلاطون در جمهوری میگوید در حالیکه امیال غیرعقلانی ما را به سوی اطفاء آنها می کشاند، عقل چونان یک اصل نهی کننده عمل می کند.

سومین عنصر یعنی جزء ارادی نفس نظیر خشم، جاه طلبی، تهور، غرور، تجاوز، به عنوان میانجی تضاد میان دو عنصر دیگر خدمت می کند، این استعداد عمل کردن از سوی هم عقل و هم امیال است.
کلید سلامت روان و اخلاق و عدالت پیوند شایسته این اجزا بالقوه متضاد نفس است. مسائلی که عقل در تسلط بر امیال و عنصر ارادی دارد به صورتی فراموش نشدنی در مناظره دیگر افلاطون-فائدروس- تصویر می شود.

او چهره انسانی را در ارابه ای که دو اسب آن را می راند تشبیه می کند. یک اسب خوب (عنصر ارادی) نیاز به شلاق زدن ندارد فقط با صدای ارابه ران راهنمایی می شود. اسب دیگر (امیال جسمانی) بد است، با صدای ارابه ران راهنمایی می شود. ارابه ران (عقل) دهانه دو اسب را می کشد، هر یک در جهاتی متفاوت می روند. اینجا افلاطون سه عنصر متضاد شخصیت و استعداد بالقوه آنها را برای ایجاد بی نظمی، کشمکش مفرط و تجزیه به تصویر می کشد و در بند دیگر جمهوری، عنصر عقل را به انسان، عنصر ارادی را به شیر و امیال جسمانی را به اژدهای چند سر تشبیه میکند. مساله دست یافتن به انسجام در نفس یا روح این است: چگونه شیر را به کمک انسان برای فائق شدن بر اژدها ترغیب کنیم؟

در شخصیت عادل، اخلاقی یا عاقل، عقل فرمان می راند و بدین گونه عقل هنگامی که وظیفه اش را به عنوان ارباب عناصر دیگر نفس ایفا می کند بدین گونه فضیلت شایسته اش را به نمایش می گذارد که حکمت است. به همین سان هنگامی که عنصر ارادی وظایف تجاوزی، جاه طلبانه و قهرمانی خود را در چارچوب حدودی که ساختار روح مقرر داشته اجرا می کند فضیلت شایسته اش را نشان می دهد که تهور نام دارد.

آدمی می تواند در عشق، جنگ، مسابقه کشتی با حرفه یا رقابت فکری شجاع باشد و سرانجام امیال شهوانی هنگامی که کارکردها یخود را به گونه ای متناسب انجام دادند فضیلت ویژگی نمای شان را که همان اعتدال باشد بروز می دهند: ادامه ارضای جسمانی در چارچوب مرزها و حدود مقرر.

نظریه سنخیت سه گانه نفس

تمامی موجودات انسانی گرچه از این سه عنصر تشکیل شده اند، برحسب این که کدام عنصر تشکیل شده اند، بر حسب اینکه کدام عنصر بر شخصیت شان تسلط دارد از یکدیگر متمایزند. تمامی شخصیت ها زیر سلطه عقل نیستند.

افلاطون با تکیه بر نظریه فیثاغورس مبنی بر سنخیت سه گانه نفس انسان ها، این نظریه را بسط می دهد که به موجب آن سه سنخ نفس یا شخصیت وجود دارد. هر یک زیر سلطه عنصر متفاوتی است که تکمیل آن هدف اوست. روحی که زیر سلطه عقل است میل دارد به حقیقت و حکمت دست یابد، نوع دیگر انسان هم هست که زیر سلطه عنصر ارادی است و تنها برای موفقیت و شهرت زندگی می کند و انسانی هم هست که شخصیت او زیر سلطه امیال شهوانی اوست که فقط برای گردآوری ثروت و دستاوردهای مادی زندگی می کند.

 

بیشتر بخوانیم:

فلسفه افلاطون

مکتب بقراط

فلسفه و جنسیت/ فلسفه و فمینیسم

فلسفه مارکس و مارکسیسم



+ 3
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.