امروز: سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۲ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۹ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۳:۲۶
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

فلسفه و جنسیت/ فلسفه و فمینیسم

فلسفه و جنسیت/ فلسفه و فمینیسم
به گزارشتمیم نیوز


ایدئولوژی جنسیت
ایدئولوژی جنسیت شماری از موضوعات مرتبط با هم را شامل می شود، که مهم ترین آنها عبارت است از تفاوت سنتی میان زنان و مردان از نظر مقام و پایگاه اجتماعی و سیاسی.
موضوعات دیگر عبارتند از ازدواج، درستی و نادرستی طلاق، سقط جنین و جلوگیری از بارداری، هم جنس گرایی و به طور کلی رفتار جنسی.

 

فلسفه و جنسیت
تفاوت مردان و زنان از نظر مقام و منزلت که در بیشتر جوامع وجود دارد گاهی اوقات صورت قانونی به خود گرفته است و بر عکس گاهی تغییراتی که در مورد تفات مقام و منزلت روی می دهد حاصل تغییرات در قانون است. به هر روی، قانون و قوانین موضوع حقوق یا فلسفه حقوق هستند نتیجه می شود که هر گونه اختلاف در مقام و منزلت که مبتنی بر قانون باشد بالقوه موضوع مناسبی است تا فیلسوف درباره آن بیندیشد.
دوم تعالیم اخلاق و ادیان سنتی مشتمل بر مقدار زیادی احکام لازم الاجرا در مورد نحوه رفتار دو جنس است. اعتبار یا عدم اعتبار دستورات خاص اخلاقی جزئی از موضوع فلسفه اخلاق است.
سوم و مهم تر اینکه جنسیت موضوع مناسبی برای فلسفه است زیرا ایدئولوژی جنسیت با آرایی درباره طبیعت در هم آمیخته است یعنی با نظریه هایی در خصوص طبیعی و غیر طبیعی، بهنجار و نابهنجار و طبیعت بر ضد تربیت.

 

فلسفه و فمینیسم
فمینیسم ها مدعی هستند که مقررات اجتماعی در مورد زنان ناعادلانه است. این بی عدالتی در واقعیاتی از قبیل امور سیاسی، آموزشی، اقتصادی، اجتماعی و... بوده است.
هدف فمینیست ها این است که از راه استدلال و تا جایی که ممکن و مناسب باشد به وسیله فعالیت سیاسی به این اوضاع و احوال پایان دهند. فمینیسم خیلی جدید نیست. ماری ولستن کرافت، که هوادار حق برای برای زنان بود و زنان هوادار چنین حقی. ویرجینا ولف و سیمون دوبووار همگی فمینیست بودند و اغلب می توان با آرای فمینیستی در آثار نویسندگان که درون آنها مخفی است برخورد کرد. فمینیسم به عنوان یک پدیده اجتماعی با جنبش های توأم است و آثار مشخصی بر روی مساله استخدام و تحصیلات عالی داشته است.

 

انتظارات و جنسیت ها
جنسیت و تفاوت های جنسی به طرق متعددی زندگی را نظم می دهد. اولین سوال در مورد نوزاد در مورد جنسیت اوست. در جوامع سنتی تولد پسر موجب شادانی و تولد دختر موجب ناراحتی است.
زنان و مردان طبیعتاً تصور متفاوتی از خود تفاوت مقام و منزلت دارند. ممکن است زن به دلیل خاصی از تفاوت در مقام و منزلت بدش بیاید در حالی که مرد هیچ دلیل شخصی برای رنجش نداشته باشد. وقتی زنان به جای اینکه رنجیده شوند تفاوت در مقام و منزلت را می پذیرند به احتمال زیاد هنگام ظهورات جزئی آن بیشتر از مردان متعجب می شوند. احتمالاً مردان بیش از زنان آمادگی فرض این را دارند که نحوه تفکر و عمل جنس مقابل بسیار متفاوت از نحوه تفکر و عمل جنس خودشان خواهد بود.
بی تردید هر جامعه ای انتظار دارد که مردان و زنان تا اندازه ای رفتار متفاوتی داشته باشند. مثلا تصور می شود، زنان مهربان تر از مردانند و پیچیدگی های روابط نزدیک و نیاز های انسانی را بهتر می دانند. اعتقاد بر این است که آنها درک بهتری از واقعیات روان شناختی و فهم بهتری از شکوفایی انسان، شخصیت انسان و رشد روانی انسان دارند. در مورد مردان انتظار می رود که آنها بهتر توانایی فهم ماشین آلات و پیچیدگی های فن آوری های مدرن را داشته باشند. همچنین تصور می شود آنها فهم بهتری از واقعیت های سیاسی و اقتصادی دارند. یک انسان شناس ادعا کرده که پیش فرض ها و انتظارات درباره رفتار زن و مرد از جامعه ای به جامعه دیگر فرق می کند. مارگارت مید می نویسد: «در هر جامعه شناخته شده ای نوع بشر تقسیم کار زیستی را در قالب صورت هایی بسط و گسترش داده است که اغلب ارتباط بعیدی با تفاوت های زیستی اولیه ای دارد که سررشته های اصلی را به دست داده است. درباره اختلاف از نظر صورت جسمانی و وظیفه، انسان ها خالق تشبیهاتی بوده اند میان خورشید و ماه، شب و روز، خیر و شر، تندی و مهربانی و.... گاهی صفتی را به یک جنس نسبت داده اند، گاه به جنس دیگر. زمانی تصور می شود که پسران فوق العاده آسیب پذیر و نیازمند مراقبت عطوفت آمیز خاص می باشند، زمانی تصور می شود که دختران. بعضی از مردان زنان را برای کار بیرون از خانه بیش از حد ضعیف می دانند، و عده ای برعکس. خواه سروکار ما با موضوعات کوچک باشد خواه با موضوعات بزرگ، خواه با سرگرمی های بچه گانه تزئینی و آرایش خواه با تقدیس جایگاه مرد در جهان. ما چنین تنوع تنوع زیاد طرق را شاهدیم که اغلب از بیخ و بن با یکدیگر فرق دارند و در آنها نقش های این دو جنس الگو قرار گرفته است. ولی ما همواره الگوسازی را شاهدیم، ما هیچ فرهنگی را پیدا نمی کنیم که در آن تصور شده باشد که همه صفات شناخته شده مانند حماقت و ذکاوت، زیبایی و زشتی، دوستی و دشمنی و ... صرفا صفات انسانی باشد».
فمینیست ها می کوشند تا به تفاوت های موکد اجتماعی میان زنان و مردان با چشمان باز نگاه کنند. آن ها منتفذ فرض های عامی هستند که می گویند رفتا رطبیعی و قابل قبول زنان و مردان چیست و خاطر نشان می کنند که این فرض های عام اغلب بر ضد مصالح زنان هستند. کتی مبلت استدلال می کند که مفاهیم پذیرفته شده درباره خلق و خوی و وظایف مردانو زنان و جامعه پذیری پسران و دختران برای پیروی از آنها، تضمین می کند که قدرت جامعه در دست مردان باقی خواهد ماند.

 

یک جنس یا دو جنس ؟
سیمون دوبووار در نوشته ای عنوان کرده، یک نگاه کافی است تا ثابت شود که نوهه بشر به دو دسته افراد تقسیم می شوند که شکل ظاهری و جسمانی، طرز خندیدن و راه رفتن و علایق و سرگرمی های آنها به وضوح با یکدیگر متفاوت است.
ولی از سوی دیگر این تصور ریشه دار و متضاد وجود دارد که نوع بشر در واقع نوع تک جنسی است. یکی از راه هایی که این تصور ریشه دار و احتمالاً ناخودآگاه خودش را آشکار می کند در این فرض است که زنان صرفاً مردان  غیر عادی هستند.زنان مردان بچه گانه یا مردان بیمار یا مردان عقیم هستند. می توانید این نحوه تفکر عجیب را در نوشته های اندیشمندان مختلف، از جمله ارسطو، شوپنهاور، فروید و وینیگر مشاهده کرد.
هم چنین تصور این که نوع بشر تتک جنسی است یا می تواند به یک جنس تبدیل شود در برخی نوشته های فمینیستی به چشم می خورد که از آن چه می توان ایده آل دو جنسیتی نامید طرفداری می کنند.
بر اساس ایده آل دو جنسیتی بهترین وضع ممکن وضعی خواهد بود که در آن وظایف جنسی از جمله وظایف لقاح، آبستنی و مادری برچیده شوند. در این صورت همه روابط نهادی و میان فردی می تواند فارغ از قدرت، سلطه و بی عدالتی باشد. ایده آل دو جنسیتی می تواند در آینده نزدیک با استفاده از تلقیح مصنوعی و برنامه های علمی که امکان می دهد تا کودکان در لابراتورها متولد و پرورش داده شود محقق شود.
این شاخه خاص فمینیسم مدعی است که ویژگی های روان شناختی خاص ادعایی درباره زنان و مردان حاصل مهندسی اجتماعی است. وظیفه ما باید به فراموشی سپردن ایدئولوژی های زیر بنایی باشد به طوری که زنان اجازه داشته باشند تا قوی و شجاع، منطقی و تحلیل گر بوده و مثل کودکان به چیزهای بی ارزش و کسل کننده علاقمند نباشند. در عوض، اگر کسی هنوز فکر می کند که صفات عطوفت و حساسیت ارزشمندند، مردان می توانند با عاطفه و حساس باشند.

 

انواع مختلف فمینیسم
به نظر میرسد ایده آل دو جنسیتی مفروض می گیرد که وظایف زنانه مرسوم فاقد ارزش اند در حالی که گمان می رود وظایف متعارف مردانه جالب و از نظر انسانی بااهمیت هستند. زنان ویژگی ها و توانایی ها و استعدادهای به خصوصی دارند و دارای سبک تفکر زنانه مشخصی هستند که نسبت به تفکر مردانه شهودی تر، از نظر عاطفی صادقانه تر و سازنده تر و خلاق تر است. این گزینه اصیلی است در مقایسه با سبک تفکر علمی، عقلانی، منطقی و تحلیلی مردان. وظیفه فمینیست کوشش برای محقق کردن ایده آل دوجنسیتی نیست بلکه بیشتر این است که مطمئن شود جامعه ارزش واقعی توانایی ها و فضایلی را که مخصوصاً زنانه هستند درک خواهد کرد، فضایل و توانایی هایی که در طول قرون و اعصار همواره توسط جوامع  مبتنی بر سلسله مراتب مورد بی مهری قرار گرفته است.
هم چنین در زمینه لزوم برابری در محل کار دو مکتب فکری درون جنبش فمینیستی وجود دارد.
یک نظر این است که برابری با مردان در محل کار هدف اساسی فمینیست است. مکتب فکری دیگر معتقد است که نباید به دنبال چنین برابری بود. جامعه باید تفاوت جنسی را هرچند در اشکال جدیدش، به رسمیت بشناسد، زیرا رفتار برابر با زنان و مردان به معنای رفتار ناعادلانه با زنان است. زنان باید بچه به دنیا بیاورند و بیشتر باید به مراقبت از بچه ها بپردازند. در حقیقت بیشتر زنان از نگهداری فرزندشان لذت می برند. تاکید کردن بر شرایط مساوی اشتغال (بیرون از خانه) به این معنا خواهد بودکه زنان در واقع باید نسبت به مردان ساعات بیشتری کار کنند.
ولی یقیناً آشکار است که اگر شرایط مساوی کار منجر به تقسیم ناعادلانه و نابرابر کار نسب به شرایط کاری دیگر شوداز همان آغاز واقعاً مساوی نیستند. به نظر می رسد که تفاوت میان این دو دیدگاه در نهایت به جهت سردرگمی و اشتباه در خصوص منای کلمه مساوی باشد.

 

جنسیت و جنس
در حالی که بیشتر مردان و جمعی از زنان می پذیرند که قوانین و آداب و رسوم ساخته دست بشر در واقع موجد و حافظ تفاوت زنان و مردان از نظر مقام و منزلت است با این حال تاکید می ورزند که تفاوت های طبیعی، این قوانین و آداب و رسوم را ضروری می سازد. خود جنسیت یک تفاوت طبیعی است که باید قوانین و دیگر نهادهای اجتماعی آن را مد نظر داشته باشند.
این قوانین و آداب و رسوم همواره مجموعه واحدی از تمایزات اجتماعی میان مردان و زنان را ایجاد و تحمیل نمی کنند بلکه جوامع مختلف موجد تفاوت های اجتماعی گوناگونی هستند. تفاوت های اجتماعی منعکس کننده تفاوت طبیعی کلی نیستند، بلکه به طرق متعددی ترجمان اهمیت آن می باشند. تفاوت جنسی به تنهایی نمی تواند موجب همه هنجارهای سیاسی و اجتماعی فراوان و گوناگونی باشند که معمولاً توجیه می شود.
تفاوت مربوط به جنسیت در طبیعت مشهود است ولی اهمیت آن عمدتاً به زمینه های تولید مثل و عشق جنسی محدود می شود.
از سوی دیگر جنس به هیچ وجه داده طبیعت نیست. آن تشکیل شده است از مجموعه عظیمی از قوانین، آداب و رسوم، نظریه های روان شناختی، روش های پرورش کودکان، توصیه ها، قواعد آداب و معاشرت و... . جنس طبیعت نیست، تربیت است. وظایف مربوط به جنسیت در فیزیولوژیکی یعنی در طبیعت ریشه دارند اما وظایف جنسی ساخته دست بشرند. هر فردی متناسب با وظایف زنانه یا مردانه جامعه خود تربیت می شود و بیشتر افراد نابخردانه این نظر را می پذیرند که تفاوت های موجود در وظایف جنسی دقیقاً به همان اندازه تفاوت های فیزیولوژیکی طبیعی هستند.
جنس عبارت است از طبقه بندی دستوری همه اسامی به مذکر و مونث. جنس در واقع یک مفهوم دستوری است. ولی اصولاً تسری معنا از طبقه بندی دستوری به مصنوعات اجتماعی دیگر بی مناسبت نیست. جنس دستوری مشابه مصنوعی جنسیت طبیعی است یعنی نوعی جنسیت خیالی که ابداع نوع بشر است. جنس دستوری تقلیدی از تفاوت جنسی طبیعی است.
ما در مفهوم فمینیستی جنس نوع کاملاً مشابهی از تشبیه را می یابیم. به عبارت دیگر، مفهوم فمینیستی جنس تصور تمایزی اجتماعی، یعنی تمایزی مصنوعی است که از تمایز طبیعی تقلید می کند.

 

تبعیض
تبعیض به معنای فرق قائل شدن است. اما اگر ما با نوعی ایدئولوژی برخورد کنیم که میان مردم تبعیض قائل می شود، تا زمانی که پی نبریم چه کسانی و چگونه از آن سود می برند و دلایل خوب یا بد برای وجود این منافع را نفهمیم قادر نخواهیم درباره عدالت آن داوری کنیم.

 



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری