امروز: جمعه, ۰۲ اسفند ۱۳۹۸ برابر با ۲۷ جمادى الآخر ۱۴۴۱ قمری و ۲۱ فوریه ۲۰۲۰ میلادی
شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۸ ۱۳:۳۴
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

مهم ترین عوامل تیره بختی چیست؟- بخش اول: نابرابری اجتماعی

مهم ترین عوامل تیره بختی چیست؟- بخش اول: نابرابری اجتماعی
به گزارشتمیم نیوز

 

نخستین علت تیره بختی : نابرابری اجتماعی
نابرابری اجتماعی برای بسیاری از مردم تیره بختی می آورد. در مبارزه برای موفقیت، آنها بازنده می شوند و سرانجام وابسته، بی قدرت یا استثمار می شوند. زندگی آنها بدون امید است و اغلب برای بقا و زنده ماندن مبارزه می کنند. آنها خشم شان را فرو می خورند یا متوجه دیگران می سازند که آنها نیز به نوبه خود قربانی می شوند، بدین سان هم ستمگران و هم اطرافیان آنها قربانی می شوند. نابرابری همچنین ممکن است به کسانی که موفق می شوند قربانیان بیشتری را استثمار و نابود کنند کمک کند تا موقعیتی مطمئن تر در جامعه به دست آورند. بنا به تعرف، نابرابری به این معناست که در روابط اجتماعی، از گروه های دوتایی تا جوامع، برخی افراد در موقعیتی مساعدتر از دیگران هستند. در جایی که نابرابری وجود دارد، برخی در پله های بالای نردبان اجتماعی خواهند بود و برخی در پایین. همه نمی توانند به بالا صعود کنند. در واقع یکی از دلایل اصلی میلیونرها این است که بعضی افراد می توانند دیگران را وادار کنند با نرخی بسیار کمتر از آنچه خود میلیونرها دریافت می کنند برای آنها کار کنند. برخی اندکی کمتر دریافت می کنند (طبقه متوسط رو به بالا)، بیشتر افراد کاملا کمتر دریافت می کنند (طبقه کارگر) و بسیاری تقریباً هیچ دریافت نمی کنند (فقرا). هنگامی که ما نابرابری را با طبقه اجتماعی ارتباط می دهیم باید به دو جنبه مهم توجه کنیم: نخست، در یک جامعه طبقاتی بر اساس اینکه فرد چه منابع اقتصادی را انباشت می کند در موقعیتی ممتاز یا محروم قرار دارد و دوم، فرد معمولاً امتیازات یا محرومیت ها را از طریق فرصت های آموزش، ارتباطات اجتماعی یا وراثت مستقیم به فرزندان خود انتقال می دهد. نابرابری دائمی می شود و اینکه افراد در کجا قرار گیرند دائمی می شود. تاثیر خالص آن این است که با گذشت زمان نابرابری های زیادی در توزیع منابع در جامعه و میان جوامع در جهان پدید می آید.
نابرابری اجتماعی به هفت طریق با تیره بختی پیوند دارد: نابرابری اجتماعی موجب فقر می شود، به تبهکاری کمک می کند، بعضی ها را مجبور می کند مشاغل بسیار بدی را انجام دهند، استثمارِ برخی را به وسیله برخی دیر تسهیل می کند، باعث کاهش عزت نفس و از دست دادن امید می شود، به افزایش فشار روانی در سراسر جامعه کمک می کند و نهادهایی را به وجود می آورد که باعث ایجاد و حفظ تیره روزی می شوند.

 

پیامدهای نابرابری : فقر
فقر در ارتباط با انواع محرومیت هایی است که عمیقاً بر چگونگی گذران زندگی افراد تاثیر می گذارد. فقر توانایی افراد را برای حل مسائل هرروزه کاهش می دهد؛ هر گونه برنامه ریزی برای آینده برای بقای هر روزه باید کنار گذاشته شود. بسیاری از جدی ترین مسائل اجتماعی ما را می توان ناشی از فقر دانست؛ نه تنها از آن رو که فقرا از آنچه دیگران از آن بهره مندند محروم اند، بلکه هم چنین به این دلیل که قربانیان فقر اغلب گرفتار خشم، تبهکاری، ستیزه خشن، از هم گسیختگی خانوادگی و بی ثباتی سیاسی می شوند. نگریستن به فقرا از موقعیت های ممتازتر بالا و شکوه کردن که «تقصیر خود آنهاست یا ما باید از خودمان مراقبت کنیم» وسوسه کننده است. اینگونه نگرش ها به همیشگی کردن توزیع نابرابر منایع کمک می کند، توزیع مجدد به صورت رویارویی عمده ای در می آید که اکثر ما انگیزه پذیرش آن را نداریم. واقعیت این است که فقر بخشی از یک جامعه نابرابر است. فقر نااشی از نظامی است که در آن برخی از افراد به زیان دیگران موفق می شوند، نظامی که در آن عضی از مردم در موقعیت هایی متولد می شوند که درآن فرصت ها برضد آنها تعیین و تثبیت گردیده اند، نظامی که در آن دگرگونی اجتماعی به سود بعضی است و دیگران را کنار می گذارد. این نظام ساختار یافته است و صرفاً نتیجه تلاش شخصی نیست.

 

پیامدهای نابرابری : تبهکاری
در جامعه ای که نابرابر زیاد است، افراد اجتماعی می شوند تا درباره خود و دیگران بر اساس موفقیت مادی قضاوت کنند. موفقیت مادی ارزشی است که بسیاری از مردم در آن اشتراک دارند. جامعه نابرابر به کسانی که به بالای نردبان اجتماعی صعود می کنند شأن و عظمت می بخشد ولی آن را از کسانی که در پایین نردبان اجتماعی باقی می مانند دریغ می کند. اما بازی زندگی ثابت است. فرصت ها هرگز برابر نیستند. ما همه در موقعیتی دارای امتیاز یا بدون آن متولد می شویم، طبقه تا اندازه زیادی مرتبه ای موروثی است. ما می آموزیم که معنای موفقیت در جامعه چیست و این انتخاب برای کسانی که در موقعیت های فروتر هستند روشن می شود: یا موقعیتی فروتر را بپذیرید یا بکوشید تا موقعیت خود را تغییر دهید و اگر می کوشید موقعیت خود را تغییر دهید، انتخاب دیگری وجود دارد: در نظامی که به سود دیگران است بسیار سخت تلاش کنید و یا برای موفقیت از نظام مشروع و قانونی خارج شوید. بسیاری از افراد فقیر موقعیت شان را می پذیرند و صرفاً برای بقا مبارزه می کنند. بسیاری هم تلاش می کنند در نظام مشروع موفق شوند. بعضی از طریق تبهکاری بر فقر غلبه می کنند. فقرا به هیچ وجه تنها کسانی نیستنند که قانون را نقض می کنند و می کوشند از راه های غیر مشروع به موفقیت دست یابند. تبهکاری و جرائم در همه سطوح جامعه به دلیل نابرابری گسترده واشتیاق افراد برای بهبود مرتبه و موقعیت خود وجود دارد. با وجود این تقریباً همیشه موقعیت آنها به تیره بختی قانون شکنان ناموفق در میان فقرای جامعه نزدیک نخواهد شد زیرا نظام قضایی برخورد خشن تری با فقرا می کند. ثروتمندان بیشتر می توانند از طریق پرداخت جریمه، استخدام وکلایی که حق الوکاله کلان دریافت می کنند و متقاعد ساختن دادگاه ها به این که خطری برای جامعه نیستند از زندانی شدن بگریزند.
قربانیان تبهکاری و قانون شکنان، کسانی هستند که محلات زندگی شان در معرض هجوم دار و دسته های تبهکار و مواد مخدر است. تبهکاری سازمان یافته از طریق فراهم کردن اجناس غیرقانونی(اسلحه و اجناس دزدی) و خدمات غیر قانونی (روسپی گری و دریافت کالاهای سرقت شده) در محلات فقیر نشین نفوذ می کنند. فقرا در مجاورت نزدیک با کسانی هستند که به تبهکاری دست می زنند و در معرض بهره کشی و استثمار هستند و نیز احتمال کمی دارد که از حمایت نظام قانون بهره مند شوند.
نکته اصلی را نباید از یاد برد. تا اندازه زیادی علت تبهکاری در جامعه نابرابری است. نابرابری از این واقعیت ناشی می شود که تقریباً هر چیزی در جامعه به ما می آموزد که از لحاظ مادی موفق تر بودن زندگی را ارزشمند می سازد و باعث می شود که بعضی تبهکاری را آسان ترین راه دستیابی به آن بدانند.  جرائم خیابانی، خریدو فروش مواد مخدر و دزدی همه نتایج و پیامدهای جامعه ای است که بر موفقیت مادی تاکید می کنند و این گونه تبهکاری پیامدهای مهمی برای همه دارد، ما همه قربانی هستیم، زیرا تبهکاری بی نظمی در جامعه و ترس و بی اعتمادی در زندگی هر روزه ما به وجود می آورد.

 

پیامدهای نابرابری : مشاغل بد
اما نابرابری تنها فقر و تبهکاری را ترویج نمی کند. نابرابری کار خسته کننده، یا دستمزد کم، خطرناک و بدون ایمنی برای بسیاری ایجاد می کند. کاری که بسیاری افراد انجام می دهند پاداش های مادی اندکی ارائه می کند و آنها را در نوعی زندگی که نتها به زنده ماندن محدود می شود گرفتار می کند. تیره روزی تا اندازه ای از آن رو وجود دارد که کار پست وجود دارد، کسانی که در این مورد حق انتخاب ندارند باید یا آن را بپذیرند یا بمیرند. مشاغل پست مشاغل نامطمئن نیز هستند. کسانی که در پایین نردبان اجتماعی اشتغال قرار دارند مشاغل غیرماهرانه دارند یعنی مشاغلی که بیشتر احتمال دارد با ماشین، با کار در جوامع دیگر یا صرفاً با کارگران دیگری که مایل هستند با دستمزد کمتری کار کنند جانشین شوند. در دوره های بحران، نخست مشاغل آنها از دست می رود و آنها کسانی هستند که بیش از همه ممکن است دچار بیکار دراز مدت شوند.
کار بخش مهمی از زندگی یک انسان است. کار پست به طور قابل ملاحظه به زندگی پست کمک می کند و همراه با فقر و تبهکاری، محصول جامعه ای نابرابر است. بهره کشی و استثمار محصول دیگر آن است.

 

پیامدهای نابرابری: استثمار
مارکس بر آن بود که نابرابری به شیوه دیگری نیز تیره روزی می آفریند و آن اینکه همیشه می تواند به قدرت تبدیل شود. در جایی که هرگونه نابرابری وجود داشته باشد قدرت نابرابر تقریباً اجتناب ناپذیر است. اهمیتی ندارد که آن نابرابری بر پایه منابع اقتصادی یا سیاسی، شغلی، جنسیت، نژادی یا موقعیت مذهبی در جامعه باشد. در جایی که قدرت نابرابر است بهره کشی آسان می شود زیرا کسانی که دارای قدرت هستند در موقعیتی قرار دارند که چیزهایی را از کسانی که از آنان بیمناک یا وابسته هستند بخواهند. مارکس بر بهره کشی اقتصادی تاکید می ورزد: کسانی که صاحب وسایل تولید هستند بسیار قدرتمندند بنابراین می توانند همه کسانی را که مجبورند برای کار به آنان وابسته باشند استثمار کنند. با وجود این جامعه شناسان در تحلیل شان از نابرابری و قدرت ازمارکس فراتر رفته اند. کار یگانه اساس قدرت، وابستگی و استثمار نیست. زنان یا کودکانی که مورد سوءاستفاده قرار می گیرند تا اندازه ای به این دلیل سوء استفاده از آنها ادامه می یابد که نابرابری فیزیکی بسیار زیاد است زیرا به دلیل وابسته شدن به پول مرد آنها نسبتاً به قدرت می شوند و نیز به این دلیل که از پیامدهای رویارویی با مرد یا ترک او بیم دارند.
تقریبا هر جامعه ای دارای نظام نابرابری بر پایه جنسیت نیز بوده است. در جایی که نابرابری جنسی زیاد است بهره کشی جنسی عادی و مشروع تلقی می شود. نابرابری جنسی راه مشارکت برابر زنان در حوزه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را مسدود می سازد و فرصت های آموزشی و حقوق قانونی ای را که مردان از آنها بهره مندند از آنان دریغ می کند. مردان به زیان کسانی که قدرت کمتری دارند، امتیازاتی کسب می کنند.

 

پیامدهای نابرابری : فقدان ارزش نفس
افراد در موقعیت های پایین تاثیر می پذیرند، احترام به نفس آنان آسیب می بیند بنابراین به دشواری می توانند از خود انگاره های ضعیف بگریزند. تعاریفی مانند تنبل شمردن فقرا، کم استعداد دانستن رنگین پوستان، نگاه ابزاری به زنان باورهایی هستند که تنها برای عینیت دادن به مجرمان است. بدیهی است که اینگونه باورها به تیره بختی کسانی که در گروه های مسلط نیز هستنند کمک می کند زیرا بسیاری آنچه را که درباره خودشان به آنها آموخته شده باور می کنند. تیره بختی تا اندازه ای به این دلیل وجود دارد که افراد خود را خوار می شمارند چو دیگران آنها را کم ارزش می دانند به آنان می گویند به خاطر موقعیت شان خود مقصرند.

 

پیامدهای نابرابری : فشار روانی
جامعه ای که در آن رقابت، موفقیت مادی و اسراف بسیار مهم است. فشار روانی زیادی در تمام جمعیت ایجاد می کند. این امر در اجتماع دانشگاهی کاملاً آشکار است. بنابراین بیشتر شأن انسان ها وابسته به موفقیت اقتصادی است. ما جامعه ای قشربندی شده هستیم، برخی بالاتر و برخی پایین تر از ما هستند. فرهنگ در بیشتر ما تعهدی نسبت به برنده شدن و پیشرفت کردن بیش از دیگران بوجود می آورد. تیره بختی می تواند هم نصیب کسانی که در بالا و هم در پایین هستند، بشود زیرا تا اندازه ای ناشی از عدم موفقیت مشهود در نظام نابرابری است. البته مشکل همیشگی تلاش برای بقای صرف که از همه فشارهای روانی ناشی از قرار گرفتن در پایین ساختار اجتماعی مهم تر است باعث تشدید تیره بختی فقرا می شود.
مبارزه برای عقب نماندن یا پیشتر رفتن وسوسه ارتکاب جرم و تبهکاری را با خود می آورد و این ممکن است تیره بختی بیشتری هم برای کسانی که مرتکب جرم می شوند و هم کسانی که قربانی هستند به همراه آورد.
ما، افراد یک جامعه معتقدیم که ثروت نشانه مسلمی از موفقیت است.  صرف نظر از اینکه ما که هستیم، اگر موفق نشویم چیزها بسیاری را از دست می دهیم و اگر موفق شویم چیزهای بسیاری به دست می آوریم. چنین جهانی ممکناست مشوق سخت گوشی باشد اما بهای آن زندگی سرشار از فشار روانی  است.

 

پیامدهای نابرابری : نهادهایی که تیره بختی را ایجاد و حفظ می کنند
نابرابری نهادهایی را ایجاد می کند که به گونه ای رضایت بخش به همه انسان ها خدمت نمی کنند. کسانی که آنها را ایجاد می کنند بر این باورند که اگر ما بخواهیم همچون یک جامعه باقی بمانیم همه باید از آنها پیروی کنند. اما همه نهادها ثابت هستند و به سود کسانی عمل می کنند که در بالای جامعه قرار دارند در واقع آنها به گونه ای عمل می کنند که ساختار را همیشگی کرده و شرایطی ایجاد می کنند که افراد را در جایگاهی نگه می دارد که در آن متولد گردیده اند. نهادها خود با حمایت منظم و دادن مزایا به کسانی که موفق می شوند، تیره بختی ایجاد می کنند. جدایی نژادی یا مدارس محله ای نمونه ای از این نهادهاست.
نهادها (شیوه گردش کارها در جامعه) در طول زمان که جامعه توسعه می یابد ایجاد می شوند، آنها از طریق رقابت افرادی که نهادها را در خدمت خود می خواهند ایجاد می شوند. نابرابری قدرت در این رقابت نقش خود را بازی می کند بنابراین قدرتمندترها هسند که در ماهیت و چگونگی کارکرد نهادها نفوذ بیشتری دارند. البته نهادهایی که پدید می آیند معمولاً بیشتر در خدمت قدرتمندانی هستند که آنها را به وجود آورده اند، همچنان بر آنها کنترل دارند و آنها را اداره می کنند.کمتر نهادی در جامعه به این منظور در جامعه به وجود آمده است که مسائل تیره بختی بشری را حل کند مگر زمانی که تیره بختی برزندگی کسانی که قدرتمندند تاثیر بگذارند.

 

بیشتر بخوانیم :

چرا تیره بختی در جهان وجود دارد؟/جامعه منشاء مهم مسائل انسانی

مهم ترین عوامل تیره بختی چیست؟- بخش دوم: تضاد اجتماعی ویرانگر

مهمترین عوامل تیره بختی چیست؟- بخش سوم: اجتماعی شدن

 مهمترین عوامل تیره بختی چیست؟- بخش چهارم: بیگانگی



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری