امروز: جمعه, ۱۰ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۰۲ ذو الحجة ۱۴۴۳ قمری و ۰۱ ژوئیه ۲۰۲۲ میلادی
سه شنبه, ۰۵ آذر ۱۳۹۸ ۱۲:۰۸
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

منشأ هنر و زیبای در اقوام اولیه

منشأ هنر و زیبای در اقوام اولیه
به گزارشتمیم نیوز

بعد از آنکه پنجاه هزار سال از عمر هنر می گذرد سخن در این است که آیا سرچشمه هنر غریزه بشری است یا از مصنوعات و مخلوقات انسان به شمار می رود؟

زیبایی عبارت از صفت و خاصیتی است که چون در شی ای وجود داشته باشد، آن را پسند خاطر و مطبوع طبع بیننده آن قرار می دهد. اصولاً و از حیث مبدأ یک شی از جهت آنکه زیباست جلب نظر بیننده را نمی کند، بلکه چون بیننده را خوش می آید، آن را زیبا می نامد.

هر چیز که سبب ارضای میل و رغبتی از انسان شود زیبا جلوه می کند، به این ترتیب است که در نظر شخص گرسنه خوراک زیباست. شی ای که جلب نظر می کند ممکن است خود شخص بیننده باشد. ما در سر ضمیر خود چنان می پنداریم که هیچ چیز زیباتر از خود ما نیست و هنر از آنجا آغاز می کند که ما در اندیشه تزئین وجود نازنین خود یا هر آنچه که محبوب ماست، برمی آییم.

وظیفه اصلی هنر ایجاد زیبایی است،  هنر فکر یا عواطف را به قالبی می ریزد که زیبا یا باشکوه جلوه گر می شود، قالب هنری ممکن است در نتیجه مطابقت کاملی که با حقیقت دارد ما را خرسند کند،  این مخصوص هنرهای تقلیدی ای است که هنرمند هنگام تقلید از طبیعت یا واقعیت، توانسته است به خوبی زیبایی زودگذر گیاهان و جانوران را حکایت کند یا معنا و ادراک گذرایی را که از یک حادثه فرار حاصل می شود تثبیت کنند و بی حرکت در برابر ما قرار دهد.

از این منابع متعدد است که کمالیات عالی زندگی، یعنی آواز و رقص، موسیقی و نمایش، شعر و نقاشی، مجسمه سازی و معماری و ادبیات و فلسفه وجود پیدا کرده است.

معیار زیبایی در ملل اولیه

اگر احساس زیبایی در میان ملت های اولیه چندان آشکار نبوده از آن جهت است که میان لحظه ای که شخصی شهوت جنسی را احساس می کرده تا زمان فرونشاندن آن، زمان قابل ملاحظه ای نبوده و به این جهت نیروی خیال فرصت آن را  پیدا نمی کرده که بر موضوع دلخواه خود چیزهایی را اضافه کند و بر زیبایی آن بیفزاید.

خیلی کم اتفاق می افتد که یک بشر فطری زنی را به خاطر زیبایی انتخاب کند، او تنها در فکر خدماتی است که زن نسبت به او می تواند انجام دهد و هرگز در صدد آن نیست که زن زورمندی را به بهانه اینکه زشت است، رد کند. از طرف دیگر حتی در صورتی که انسان اولیه احساسی از زیبایی داشته باشد، از لحاظ اختلاف شدیدی که با نوع احساس ما نسبت به زیبایی دارد، این احساس از نظر ما محو می شود.

به گفته ریچارد «تمام سیاهانی که من می شناسم زنی را زیبا می دانند که لاغر نباشد و از زیر بغل تا کشاله ران، همه جای تنش به یک ضخامت و به قول زنگین ساحلی مانند نردبانی باشد». در قاره آفریقا نوعاً گوش های بزرگی چون گوش فیل و شکم پایین افتاده نشانه زیبایی زن است و همه جا زن تنومند زیباترین زن شمرده می شود. در نیجریه تقریباً چاقی و زیبایی مترادف یکدیگر است، زنی که مدعی مختصری از جمال است باید به اندازه ای فربه باشد که بدون کمک دو  غلام که زیر بازوی او را بگیرند، نتواند راه برود؛ زیبایی کامل زن وقتی است که سنگینی بدن او به اندازه بار شتری باشد. وحشیان پستان های دراز و آویخته را علامت زیبایی می دانستند.

در میان ملت های ساده مانند حیوانات، مرد است که خود را می آراید و بدن خود را برای زیبا شدن مجروح می کند. در استرالیاف ملانزی، گینه جدید،کالدونی جدید، برتانی،هانوور و هنید شمردگان آمریکای شمالی تقریبا تزیین و خودآرایی منحصر به مردان است. در بسیاری از ملت ها وقتی که هرروز صرف زیبایی جسم می شود بیش از وقتی است که به مصرف هر کار دیگر می رسد. ظاهراً رنگ کردن بدن، خواه برای جلب توجه زن باشد یا برای ترساندن دشمن، نخستین شکل هنر است.

یک بومی استرالیایی همیشه همراه خود مقداری رنگ های زرد و سرخ و سفید دارد تا گاه به گاه در زیبایی خود دستکاری کند. در روزهای عادی این مرد بوکی به آن قناعت می ورزد که لکه های رنگی بر دو گونه و دو شانه و سینه خود بگذارد ولی در جشن ها اگر از سر تا قدم خود را رنگی نکند، ا حساسی به او دست می دهد که شبیه است به احساس مردان برهنه در نزد ما.

خالکوبی و تاثیر رنگ بر زیبایی

در بعضی از قبایل مردان حق رنگ کردن را انحصاری خود قرار می دهند، در قبایل دیگر، زنان شوهر دارد حق ندارند گردن خود را رنگ کنند. با همه این احوال طولی نکشید که زنان راز زیبا شدن به وسیله رنگ ها را دریافتند. زنان فلانه در آفریقای وسطی، هرروز، چند ساعت را صرف تزیین خود می کنند، تمام شب نوک انگشتان دست و پای خود را در برگ حنا می پیچند تا سرخ رنگ شود و دندان های خود را متناوباً به رنگ های آبی و زرد و سرخ رنگین می سازند و گیسوان خود را نیلی می کنند و مژگان خود را با سولفور آنتیموان زینت می دهند. هر زن قبیله بونگو در صندوق اسباب بزک خود، همیشه موچین هایی برای کندن موهای مژه و ابرو، سنجاق های زلفی به شکل نیزه، انگشتری ها و زنگوله ها، تکمه ها و سنجاق قفلی های فراوان دارد.

انسان های اولیه از اینکه رنگ ها زود از بین می رفتند خرسند نبودند، پس درصدد برآمدند کاری کنند که زینت بدن شان مدت بیشتری دوام پیدا کند، بدین ترتیب بود که خالکوبی با شکافتن پوست و لباس پیدا شد. چون  غالباً خالکوبی آن اندازه تاثیر را که می خواهند ندارد، گوشت و پوست بدن را می شکافند تا جذابیت در برابر دوستان زیادتر شود یا ترس دشمنان را فزونتر سازد. آنها گوشت بدن را با صدف یا با سنگ چخماق می شکافند و غالباً برای آنکه شکاف بزرگتر شود، گلوله ای از گل رس در آن شکاف می گذارند، مردم قبیله آبئوکوتاتن خود را به قسمی می شکافند که پوست شان شبیه پوست سوسمار یا نهنگ یا سنگ پشت شود و بسیاری رسومی که شاید در عصر حاضر وحشی گری تلقی شود اما باید دید که امروزه نیز رسومی وجود دارد که برای زیبایی لازم می دانیم، مانند سوراخ کردن گوش برای انداختن گوشواره و امثالهم.

پیدایش لباس

لباس در ابتدا برای زینت ایجاد شده و بیشتر برای این بوده که یا از ارتباط جنسی جلوگیری کند یا آن را تشدید کند نه برای آنکه دافع سرما باشد یا عورت را بپوشاند. کیمبرها عادت داشتند که لخت و عریان روی برف ها بخوابند و بلغزند. هنگامی که مبلغان مسیحی به زنان قبیله ای در اورنیوکو لباس دادند آنها لباس ها را به شکل نوار پاره کرده و دور گردن های خود آویختند.

هنگامی که مقرر شد تا لباس، علاوه بر زینت، چیز دیگری باشد، نشانه ای گردید که زن لباس پوشیده شوهر دارد و به وی وفادار است، یا برای این به کار رفت که قالب جمالی زن را بهتر مجسم سازد. تجمل گرایی در اقوام به قدری بود که بازرگانی اولیه کمتر به ضروریات می پرداخت و عمده تجارت ادوات زینت و اسباب بازی بود.

هنر وقتی آغاز می کند که انسان به فکر تزئین اشیا می افتد؛ شاید نخستین مرحله ای که انسان این احساس خود را در آن لباس تجلی پوشانید، مرحله کوزه گری بود. زنان اولیه بودند که صنعت کوزه گری را به مرحله هنر رساندند.

نقاشی

هنگامی که کوزه گر بر روی ظرف های ساخته خود نقش های رنگینی نقش می کرد، هنر نقاشی به وجود آمد. گرچه در نزد ملل اولیه، هنر نقاشی هنر خاصی بشمار نمی رفت، بلکه از متعلقات کوزه گری و مجسمه سازی محسوب می شد. مردم فطری الوان مختلف را با گل های رس رنگارنگ می ساختند، مثلا ساکنان جزایر آندامان برای ساختن رنگ، گل اخرا را با روغن یا پیه مخلوط می کردند.

مجسمه سازی

مجسمه سازی نیز مانند نقاشی از فن کوزه گری نتیجه شده، کوزه گر بزودی دریافت که نه فقط می تواند ظرف های مفید بسازد بلکه ممکن  است صورت و مجسمه ای از اشخاص را تهیه کند که به عنوان طلسم و جادو به کار رود، پس از آن به فکر افتاد که خود این صورت های ساخته شده می تواند وسیله حظ بصر باشد و زیبایی را نمایش دهد.

اسکیموها با شاخ گوزن وعاج فیل های دریایی، مجسمه های کوچک حیوان و انسان را می سازند. همین طور انسان اولیه احتیاج داشت که کوخ خود را با علامتی ممتاز سازد یا پایه توتم پاگوری را با مجسمه کوچکی که نماینده معبود یا مرده اوست، مشخص کند. اول به این اندازه راضی بود که خطوط صورت را بر روی چوب نقش کند، پس از آن به ساختن مجسمه سر پرداخت و سپس به این فکر افتاد که تمام قطعات چوب را به شکل مجسمه بتراشد، از همین عمل که برای مشخص ساختن گور پدران آغاز شده بود، عمل مجسمه سازی به صورت هنری پدیدار شد.

فن معماری

معماری از جایی آغاز شد که انسان به فکر افتاد خانه ای برای زندگی بسازد که هم مفید باشد هم زیبا و شاید فکر تزئین خانه قبل از آنکه به خانه های مسکونی تعلق گرفته باشد در مورد مقابر عملی شده باشد. چرا که مردگان در قبایل اولیه مهمتر از زندگان به شمار می رفته اند، علاوه بر آن مردگان برای ابد در یک خانه سکونت داشتند و زندگان جابجا می شدند پس این خود باعث ساخت مقابر و تزئین آنها بود.

موسیقی و رقص

انسان ها قبل از آنکه به فکر مجسمه سازی و مقابره سازی بیفتد از نغمات لذت می برده و از بانگ و چهچهه حیوانات و جستن و منقار کوفتن آنها تقلید کرده و از ایین میان به آواز و رقص پی برده است، شاید پیش از آنکه به سخن درآید، به رقص می پرداخته و بعید نیست که فن رقصیدن معاصر با آواز خواندن بوده باشد.

در واقع هیچ هنری نیست که بیشتر و بهتر از رقص خصوصیت ها و اخلاق مردم اولیه را جلوه گر سازد. رقص به قدری تکامل و تغییر پیدا کرده و از سادگی اولیه خود دور شده و حالت تعقید پیدا کرده که رقص های مردم متمدن هرگز به پای آن نمی رسد.

جشن های بزرگ در میان قبایل با رقص دسته جمعی یا انفرادی آغاز می شود، همین طور جنگ های بزرگ با گام ها و سرودهای جنگی شروع می گردد و اجتماعات بزرگ دینی آمیخته ای از آواز و نمایش و رقص است. آنها زمانی که می رقصیدند می خواستند به طبیعت و خدایان چیزهایی را تلقین کنند و به وسیله رقص طبیعت را به خواب مغناطیسی درآورده وبه زمین دستور می دهند که حاصل خوبی به بار آورد.

ادوات موسیقی

نواختن آلات موسیقی و هنر نمایش از رقص تولید شده است، میل به اینکه رقص آهنگ خاصی داشته باشد و در فواصل معین اصوات اضافی با آن همراهی کند و اثرش را شدیدتر سازد سبب پیدایش آلات موسیقی شده است کمااینکه برای نیرومند ساختن احساسات وطنی یا جنسی به وسیله بانگ ها یا نغمات موزون پیدا شدن چنین اسباب هایی ضروری می نمود. البته اصواتی که از آلات موسیقی اولیه می توانستند بیرون بیاورند محدود بوده ولی از لحاظ نوع و شکل صورت های بیشماری داشته است.

انسان اولیه تمام موهبت خود را به کار انداخته و از شاخ، پوست، صدف، عاج حیوانات، برنج، مس، خیزران و چوب انواع مختلف بوق، طبل، نی، شیپور، سنج، زنگ و غیره ساخته و این آلات مختلف را با رنگ ها و نقش ها و کنده کاری ها زینت می بخشیدند. از زه کمان قدیمی ده ها نوع آلات موسیقی درست شده که ساده ترین آنها چنگ کهن است که امروز به صورت عالی ویولون و پیانو درآمده است. کم کم در میان قبایل کسانی پیدا شدند که کارشان رقصیدن و آواز خواندن بود و مردم به صورت مبهمی مفهوم گام موسیقی را فهمیدند، تقریباً همه گام هایی که مورد استعمال آنها بوده از نوع گام مینور بوده است.

هنر نمایش و اپرا

انسان اولیه از ترکیب موسیقی و رقص، هنر نمایش و اپرا را ابداع کرد. در میان مردم اولیه رقص در بیشتر اوقات تقلیدی داشته و از تقلید حرکات حیوان و  انسان تجاوز نمی کرده است، کم کم برای آن ترقی حاصل شد و به وسیله آن افعال و حوادث را موضوع تقلید در رقص قرار دادند.

بعضی از قبایل استرالیا رقص جنسی خاص داشتند به این شکل که اطراف گودالی را پر از شاخه های درخت می کردند و آن را رمزی از فرج زن قرار می دادند پس از آن به حرکات عاشقانه رقص پرداخته، نیزه های خود را به طرف گودال دراز می کردند و به این ترتیب عمل جنسی را نمایش می دادند. یا بومیان شمال غربی استرالیا مرگ وزنده شدن پس از مرگ را به شکل خاصی نمایش می دادند که فقط از لحاظ سادگی با نمایش های معمایی قرون وسطی یا نمایش های عاطفب عصر جدید متفاوت بود: رقص کنندگان با حرکات ملایمی سر خود را به طرف زمین خم می کردند و آن را در میان شاخه های درختی که در دست داشتند پنهان می ساختند و به این ترتیب مرگ را مجسم می ساختند، در این هنگام رئیس دسته اشاره ای می کرد و همه ناگهان سربرمی داشتند و با شدت به رقص و آواز خواندن می پرداختند و با این عمل خود زندگی دوباره را نمایش می دادند.

به این شکل هزاران گونه نمایش صامت یا پانتومیم انجام می دادند تا بزرگترین حوادث قبیله یا کارهای حیات یک فرد را مجسم سازند. هنگامی که نغمه پردازی از این گونه نمایش ها جدا می شد، رقص به تئاتر مبدل گریدد و به این ترتیب یکی از بزرگترین صورت های هنری در عالم پیدا شد.

سازمان اجتماعی

اصول و مبادی حیات اقتصادی ما، از شکار و ماهیگیری و چوپانی و کشاورزی و حمل و نقل و بنایی و صناعت و تجارت و امورمالی، همه در ان دوره ها پیدا شد، همچنین تمام سازمان های سیاسی ساده، یعنی عشیره وخانواده و اتحادیه و قریه و قبیله، دراین مرحله از زندگانی بشری ریشه گرفت.

در همین دوره هاست که  آزادی و نظم، یعنی این دو عنصر متضادی که تمام مدنیت بر گرد آنها می چرخد، برای اولین مرتبه با یکدیگر سازگاری پیدا کردند. در هین مراحل اولیه است که قانون و  عدالت آغاز کرد و اصول اخلاق که عبارت از تربیت کودکان و انتظام عمل جنسی و تلقین شرافتمندی و حفظ آبرو و مراعات آداب سلوک و دوستی است، ظاهر گردید، همچنین شالوده دین گذاشته شد و از بیم و امید مبتنی بر آن، تکیه گاهی برای اخلاف و حفظ اجتماع فراهم آمد، سخن گفتن پیش رفته و زبان های مفصل و پرطول و تفصیل از آن بیرون آمد. جراحی و پزشکی آغاز کرد و طلیعه محقر علوم و ادبیات و هنر ظاهر شد.

از همه این ها بالاتر این است که در مراحل اولیه ابداع شگفت انگیزی صورت گرفته و از جهان پریشان و در هم،  نظم و قاعده ای بیرون آمد و هر روز راهی تازه از زندگانی حیوانی به سوی حیات انسان فرزانه و حکیم باز شده است. اگر همین وحشیان نبودند و صد هزار سال وقت را صرف تجربه و تجسس نمی کردند، هرگز ممکن نبود که مدنیتی بر روی زمین پیدا شود.

 

بیشتر بخوانیم:

 پیشینه جشن چهارشنبه سوری (چهارشنبه آخر سال)

 جنگ جهانی دوم| شروع جنگ

 اختلاط نژادها- اقوم سامی- قدمت اعراب، صور و صیدا، انتشار الفبا، سوریه، عشتاروت، آدونیس، قربانی کردن کودکان

 وجه تسمیه ایران

 انواع پرستشگاه هندوها و پیشینه آیین قربانی کردن



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.