امروز: جمعه, ۰۸ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۴ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ فوریه ۲۰۲۱ میلادی
یکشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۹ ۱۴:۰۴
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

آثار داوری نسبت به مراجع قضایی| تحلیل شرط داوری

آثار داوری نسبت به مراجع قضایی| تحلیل شرط داوری
به گزارشتمیم نیوز

یکی از آثار مهم داوری این است که مانع از صلاحیت مستقیم مراجع قانونی شده و مداخله آنها را جز در موارد محدود، موکول به بعد از رای داوری می نماید. این پرسش مطرح می شود که آیا شرط یا قرارداد داوری، برای داور تعیین صلاحیت می نماید یا از دادگاه نفی صلاحیت می کند؟

به این صورت که اگر تاکید آن بر داور باشد، حتی اگر در قبال عوای طرح شده در مراجع قانونی، ایرادی از سوی خوانده مطرح نشود، دادگاه باید موضوع را به داوری ارجاع دهد اما اگر از دادگاه نفی صلاحیت کند، تنها در صورت ایراد خوانده، سبب عدم استماع دعوا می شود.

بیشتر کنوانسیون ها و قوانین کشورها، ایراد خوانده را برای غیرقابل استماع دانستن دعوا لازم میدانند؛ ولی پرسش مذکور و نیز این پرسش را باید مورد توجه قرار داد که؛ آیا نباید بین شروط ضمن قرارداد از یک سو و شرط داوری از سوی دیگر، فرق گذاشت و چنین گفت که در مورد شروط ضمن عقد، به دلیل وابستگی بین قرارداد و شرط و تاثیر شرط در عقد، تنها یکی از طرفین ذینفع است و عدم ایراد او به منزله اسقاط شرط می باشد ولی در مورد شرط داوری، هر دو نفر به طور یکسان، حق دارند و بنابراین اگر از سوی خوانده ایرادی به طرح مستقیم دعوا نشود، به طریق اولی به منزله اسقاط آن خواهد بود؟

در تبیین این پرسش و وجه اولیت آن می توان گفت که وقتی شرط ضمن عقد، به سود خود فرد باشد ونسبت به آن سکوت نماید، این اقدام، به منزله ی رضایت او به صرف نظر کردن از شرط می باشد و بنابراین، در صورتی که در مورد شرط داوری نیز سکوت نماید، دیگر حقی بر بقای آن نخواهد داشت زیرا بعد از سکوت یکی از طرفین یا اقدام او (خواهان) در مراجعه به دادگستری، تنها طرف دیگر (خوانده) است که به اعتبار اشتراک در حق داوری، می تواند ایراد نماید و اگر او هم سکوت نماید، به منزله اسقاط متقابل حق از سوی اوخواهد بود ودر این میان، وقتی دادگاه نتواند با اسقاط حق مختص به یک شخص، مخالف باشد و به صاحب حق بگوید که را از شرط خود منصرف شده است، به طریق اولی نمی تواند با اسقاط حق مشترک نیز مخالفت نماید.

همچنین اگر شرط داوری، «تاکید بر داور» باشد نه «نفی صلاحیت از دادگاه»؛ دادگاه نمی تواند به جای طرفین بنشیند و آنها را به اجرای «حق» خود، الزام نماید اما اگر اثر اصلی آن «نفی صلاحیت از دادگاه» باشد، ممکن است این استدلال قابل دفاع باشد که دادگستری نیزبه اعتبار قضازدایی و کاهش دعاوی و توسعه عدالت مبتنی بر داوری، در جامعه، نفع دارد و تنها در صورتی از این نفع محروم می شود که طرفین به صراحت اعلام دارند که از داوری منصرف شده اند. بنابراین بدون ایراد خوانده نیز می تواند دعوا را غیرقابل استماع بداند.

در مقام نتیجه گیری از این بحث باید گفت که پیش از هر چیز قصد طرفین مهم است و هرکدام از این آثار که مورد خواست آنها باشد، مقبول است و بر همان اساس عمل خواهد شد اما در صورت سکوت، می توان گفت که اولاً تفاوت شرط داوری با سایر شروط ضمن عقد، به این اعتبار است که سایر شروط، برای شخص حقوق مالی و غیرمالی به ارمغان می آورند در حالی که شرط داوری، تنها تغییر صلاحیت است و به طور مستقیم متضمن حقی نیست و همین امر هم به استقلال آن از قرارداد اصلی کمک می کند.

البته ممکن است ایراد شود که اگر قرارداد یا شرط داوری، حقی را به دنبال نداشته باشد، اعتباری نیز در عالم حقوق نخواهد یافت زیرا عقود از اسباب مهم تملک می باشند و همین اندازه که در صورت نقض قرارداد، یکی از طرفین می تواند ایراد نماید دلالت بر وجود و بقای «حق» دارد. این ایراد دراین حد که قرارداد، الزام و التزامی را به دنبال دارد صحیح است اما باید معنای حق مذکور را نه در قالب «امتیاز» بلکه در معانی دیگر حق که از جمله در تعبیر هوفلد آمده است، قرار داد.

اثری که شرط داوری، در حالت سکوت دارد، «تعیین صلاحیت» است اما دلالت آن بر نفی صلاحیت از دادگاه یا تمرکز و تاکید بر داور، تنها از قانون مستفاد می شود زیرا با توجه به شئون قضاوت و دادرسی، این قانون است که اختیار انجام آن را به اشخاص دیگر هم می دهد؛ ثانیاً به نظر می رسد که قانون، اجازه داوری را در درجه اول و مستقیماً به منظور نفی صلاحیت از دادگاه، به طرفین می دهد و برای رسیدن به این هدف، برای دادگاه یا مراجع دیگر، جانشینی را به نام داور تعیین می کند، بنابراین قرارداد یا شرط داوری، مستقیماً داور را محور قرار نمی دهد و از آنجا که می توان صلاحیت مستقیم دادگاه را، از طریق توافق دیگر، بازگرداند، در صورت عدم طرح ایراد از سوی خوانده دعوا، دادگاه راساً نمی تواند دعوا را غیرقابل استماع بداند؛ ثالثاً با بیانی که گذشت؛ حتی اگر قیاس اولویت را در مورد اسقاط شرط داوری نپذیریم، باز هم باید گفت که اساط داوری، هم عرض با سایر شروط خواهد بود و با هر اقدامی قابل تحقق می باشد، و طرح دعوا در دادگاه و عدم ایراد خوانده، یکی از مظاهر روشن آن تلقی می شود.

 

بیشتر بخوانیم:

آثار داوری نسبت به مراجع قضایی| صلاحیت همزمان قضایی و داوری

     آثار داوری نسبت به مراجع قضایی| دستور موقت و تامین خواسته

آثارداوری نسبت به سایر اشخاص

 آثار داوری نسبت به طرفین| تردید در الزام آور بودن داوری

تفاوت داوری مقید با داور مرضی الطرفین

نقش دادگاه در تعیین اعتبار توافق داوری

 اجرای رای داور| توسل به مراجع قضایی جهت اجرای رای داوری



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.