امروز: یکشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۲۷ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۰۹ مه ۲۰۲۱ میلادی
دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۹ ۱۳:۵۲
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

ارزیابی نظریه اسکینر و برداشت از انسان

ارزیابی نظریه اسکینر و برداشت از انسان
به گزارشتمیم نیوز

غیر از روان کاوی فروید، از رفتارگرایی رادیکال اسکینر بیش از هر نظریه شخصیت دیگر بدگویی و انتقاد شده و آن را محکوم کرده اند. هانس آیزنک از موضع اسکینر انتقاد کرد و مدعی شد که اسکینر مفاهیمی چون تفاوت های فردی، هوش، عوامل ژنتیکی و کل حیطه شخصیت را نادیده گرفته است.

این ادعاها فقط تا اندازه ای درست هستند زیرا اسکینر به عوامل ژنتیکی واقف بود و تعریفی از شخصیت ارائه داد و آن را در بهترین حالت، مخزن رفتارهایی که مجموعه منظم وابستکی ها ایجاد کرده اند، تعریف نمود. از جهت مثبت، برخی از روانشناسان اسکینر را به عنوان فردی که بیشترین خدمت را به روان شناسی کرده است، تحسین نموده اند. با این حال بدنامی و شهرت ملاک نظریه علمی نیستند و نظریه شخصیت اسکینر را باید با همان ملاک هایی ارزیابی کرد که از آنها برای سایر نظریه ها استفاده شده است.

نظریه اسکینر از لحاظ اولین ملاک نظریه مفید، تولید پژوهش، بسیار بالا ارزیابی می شود زیرا بیش از هر نظریه شخصیت دیگری پژوهش به بار آورده است.

دوم اینکه چون اغلب مفاهیم اسکینر را می توان ابطال یا تایید کرد ما نظریه او را از لحاظ ابطال پذیری بالا ارزیابی می کنیم.
سوم اینکه ما این نظریه را از لحاظ توانایی آن در سازمان دادن آنچه درباره شخصیت انسان شناخته شده است، متوسط ارزیابی می کنیم. اسکینر رفتار و وابستگی های محیطی را که بر اساس آنها صورت می گیرد، توصیف کرد. او قصد داشت این اطلاعات توصیفی را یکپارچه کند و آنها را تعمیم دهد.

خیلی از صفات شخصیت را می توان با اصول شرطی سازی کنشگر توجیه کرد و اسکینر حتی برای مفاهیم انتزاعی نظیر مکانیزم های دفاعی، واکنش های روان رنجور، رفتارهای نوع دوستانه و رویاها توجیهاتی را در اختیار گذاشت. با این حال مفاهیم دیگری مانند بینش، خلاقیت، انگیزش، الهام  کارآیی شخصی به راحتی در چارچوب شرطی سازی کنشگر نمی گنجند.

چهارم اینکه ما نظریه اسکینر را از نظر راهنمایی برای عمل بسیار بالا ارزیابی می کنیم. وفور پژوهش توصیفی که از کار اسکینر و طرفداران او حاصل شده اند، شرطی سازی کنشگر را روشی بسیار عملی کرده اند. برای مثال از روش های اسکینر برای آموزش دادن به کودکان عقب مانده ذهنی برای لباس پوشیدن، شرطی کردن بیماران فوبیک برای غلبه کردن بر اعتیادات دارویی، بهبود بخشیدن به عادت های خوردن سالم و افزایش دادن جسارت استفاده شده است. در واقع نظریه اسکینر را می توان تقریباً در تمام زمینه های آموزشی و روان درمانی به کار برد.

ملاک پنجم برای نظریه مفید همسانی درونی است و ما نظریه اسکینر را از این لحاظ بالا ارزیابی می کنیم. اسکینر اصطلاحات خود را دقیق و به صورت عملیاتی تعریف کرد، فرآیندی که اجتناب از مفاهیم ذهن گرایانه کمک زیادی به آن کرد.

آیا این نظریه از اصل ایجاز تبعیت میکند؟ ارزیابی نظریه اسکینر بر اساس این ملاک آخر، دشوار است. از یک سو این نظریه عاری از ساختارهای فرضی دشوار، اما از سوی دیگر، برای توصیف اصطلاحات روزمره به روش بیان تازه ای نیاز دارد. برای مثال به جای گفتن من ازدست شوهرم قدری عصبانی شدم که بشقابی را به سمت او پرت کردم، اما خطا رفت، باید گفته شود: وابستگی های تقویت در محیط من به شیوه ای ترتیب یافته بودند که مشاهده کردم ارگانیزم من بشقابی را به طرف دیوار آشپزخانه پرتاب می کند.

بدون شک اسکینر برداشت جبرگرایانه ای از ماهیت انسان داشت و مفاهیمی چون اراده آزاد و انتخاب فردی در تحلیل رفتاری او جایی نداشتند. افراد آزاد نیستند بلکه نیروهای محیطی آنها را کنترل می کنند. امکان دارد به نظر برسد که آنها توسط نیروهای درونی برانگیخته می شوند اما در واقع می توان سرچشمه این علت ها را در منابع بیرون از فرد پیدا کرد.

کنترل شخصی در نهایت به متغیرهای محیطی و نه به توانمندی درونی بستگی دارد. وقتی افراد زندگی خودشان را کنترل می کنند این کار را با دستکاری کردن محیط شان انجام می دهند که این به نوبه خود رفتار آنها را شکل می دهد. این رویکرد محیطی، ساختارهای ذهنی، مانند نیروی اراده یا مسئولیت را نفی میکند.

در صورتی که تمام عوامل ژنتیکی و محیطی شناخته شده باشند، رفتار انسان را به طور کامل می توان پیش بینی کرد. البته در مرحله فعلی علم رفتار انسان این عوامل را نمی توان به طور کامل شناخت. رفتار انسان بی اندازه پیچیده است اما انسان هایی مانند دستگاه ها و حیوانات بر اساس تعدادی قوانین یکسان عمل می کنند.

این عقیده که رفتار انسان کاملاً تعیین شده است برای خیلی از کسانی که معتقدند هر روز مواردی از انتخاب آزاد را در خودشان و دیگران مشاهده میکنند، بسیار مشکل آفرین است. چه چیزی این توهم آزادی را توجیه می کند؟

اسکینر معتقد بود آزادی و شأن به این علت تقویت کننده هستند که افراد از این عقیده که آزادی انتخاب کردن دارند و از شأن انسان بودن برخوردارند، احساس خشنودی می کنند. چون این مفاهیم خیال در خیلی از جوامع مدرن تقویت کننده هستند، افراد گرایش دارند به گونه ای عمل کنند که این ساختارها را تداوم بخشند. زمانی که آزادی و شأن ارزش تقویت کننده خود را از دست بدهند، افراد دیگر به صورتی که انگار آنها وجود دارند، عمل نخواهند کرد.

در دوران پیش از لویی پاستور، خیلی از افراد تصور می کردند کرم ها به طرز خودانگیخته روی بدن حیوانات مرده تولید می شوند. اسکینر از این نکته به عنوان قیاسی برای رفتار انسان استفاده کرد و اشاره نمود که تولید خودانگیخته رفتار، مانند تولید خودانگیخته کرمها واقعیت ندارد.

شاید به نظر برسد که رفتار تصادفی آزادانه انتخاب شده است، اما در واقع حاصل شرایط محیطی و ژنتیکی تصادفی است. افراد خودمختار نیستند، اما توهم خودمختاری به علت بی توجهی به تاریخچه فرد ادامه می یابد. افراد صرفا به این علت اراده آزاد را به انسان ها نسبت می دهند که برای شناختن رفتار وقت کافی صرف نمی کنند. هر عملی را که انسان ها درک نمی کنند آن را به مفاهیم درونی مانند اعتقادات، قصدها، ارزش ها یا انگیزه ها نسبت می دهند. اسکینر معتقد بود انسان ها قادرند درباره ماهیت خودشان تامل کنند و این رفتار تاملی را می توان مانند هر رفتار دیگری مشاهده و بررسی کرد.

آیا برداشت اسکینر از ماهیت انسان خوشبینانه است یا بدبینانه؟ در نگاه اول شاید به نظر برسد که موضع جبرگرایانه لزوماً بدبینانه است. اما نظر اسکینر درباره ماهیت انسان بسیار خوشبینانه است. از آنجایی که اصول تقویت رفتار انسان را شکل می دهند این گونه کاملاً سازش پذیر است. از تمام رفتارها، انهایی که بیش از همه ارضا کننده هستند از لحاظ فراوانی وقوع افزایش می یابند.

بنابراین افراد یاد می گیرند کلاً هماهنگ با محیط شان زندگی کنند. تکامل گونه در جهت کنترل بیشتر بر متغیرهای محیطی است، در نتیجه خزانه رفتارها از آنهایی که صرفاً برای بقا ضرورت دارند، فراتر می رود. اسکینر همچنین معتقد بود که رسوم فرهنگی مدرن هنوز به آن حد تکامل نیافته اند که بتوانند از جنگ هسته ای، ازیاد جمعیت و کاهش منابع طبیعی جلوگیری کنند. در این مورد او بیشتر یک واقع گرا بود تا خوشبین.

با این حال اسکینر در کتال خود با عنوان والدن 2 طرحی را برای یک جامعه آرمانی تدارک دید. اگر به توصیه های او عمل می شد افراد می توانستند یاد بگیرند طوری متغیرهای موجود در محیط شان را ترتیب دهند تا احتمال راه حل های درست یا خشنود کننده افزایش یابد.

آیا انسان ذاتاً خوب است یا بد؟ اسکینر به امید جامعه ای آرمانی بود که در آن، افراد به صورت محبت آمیز، دموکراتیک، مستقل و خوب رفتار کنند اما انسان ها ذاتاً به این صورت نیستند. اما آنها لزوماً بد هم نیستند. افراد در محدوده ای که وراثت آن را تعیین کرده است از لحاظ سازگاری با محیط، انعطاف پذیر هستند اما رفتار فرد را نباید به صورت خوب یا بد ارزیابی کرد.

اگر کسی معمولاً نوع دوستانه و به خاطر رفاه دیگران رفتار می کند، علت آن این است که این رفتار، قبلاً در تاریخ تکامل گونه یا در تاریخچه شخصی فرد تقویت شده است. اگر کسی به صورت نفرت انگیز رفتار کند، علت آن این است که پاداش های این گونه رفتار به نفع متغیرهای ناخوشایند هستند.

نظریه شخصیت اسکینر در بعد علیت در برابر غایت شناسی، کاکلاً به علیت گرایش دارد. تاریخچه تقویت فرد، وایبستگی های گونه برای بقا و تکامل فرهنگ موجب رفتار می شوند. با اینکه افراد وقتی که به آینده فکر می کنند به صورت ناآشکار (درون پوست) رفتار می کنند اما تمام این افکار را تجربیات گذشته تعیین می کنند.

مجموعه وابستگی های محیطی مسئول این افکار و سایر رفتارها، خارج از آگاهی افراد هستند. افراد به ندرت از رابطه بین متغیرهای ژنتیکی و محیطی و رفتار خودشان آگاهی دارند به همین دلیل ما اسکینر را از نظر بعد ناهشیار شخصیت، بسیار بالا ارزیابی می کنیم.

با اینکه اسکینر باور داشت عوامل ژنتیکی نقش مهمی در رشد شخصیت ایفا می کنند اما معتقد بود که شخصیت انسان عمدتاً توسط محیط شکل می گیرد چون بخش مهمی از این محیط سایر افراد هستند، برداشت اسکینر از انسان بیشتر از عوامل زیستی به سمت عوامل تعیین کننده اجتماعی رفتار تمایل دارد.

انسان ها به صورت یک گونه به علت قرار گرفتن در معرض عوامل محیط خاص به صورت فعلی تکامل یافته اند. اما محیط اجتماعی از جمله ساختار خانواده، تجربیات اولیه با والدین، نظام های آموزشی، سازمان دولتی و موارد دیگر در رشد شخصیت نقش مهمترین دارند.

تاریخچه فرد رفتار را تعیین می کند و چون هر کسی تاریخچه وابستگی های تقویت منحصر به فردی دارد، رتافر و شخصیت نسبتاً منحصر به فرد هستند. تفاوت های ژنتیکی هم بی همتا بودن افراد را توجیه می کنند. تفاوت های زیستی و تاریخی، افراد بی همتا را شکل می دهند و اسکینر بر بی همتایی افراد بیشتر از شباهت های آنها تاکید داشت.

 

بیشتر بخوانیم:

 روش های تحقیق اریکسون چه بود؟

     فشار آزادی و احساس تنها ماندن در جهان

 کاربردهای روان شناسی فردنگر



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.