امروز: شنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۲۹ ربيع الآخر ۱۴۴۳ قمری و ۰۴ دسامبر ۲۰۲۱ میلادی
سه شنبه, ۰۲ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۰۷
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

روش های تحقیق اریکسون چه بود؟

روش های تحقیق اریکسون چه بود؟
به گزارشتمیم نیوز

اریکسون تاکید داشت که شخصیت محصول تاریخ، فرهنگ و زیست شناسی است و روش های تحقیق گوناگون او بیانگر این عقیده است. او برای شناختن کودکان، نوجوانان، بزرگسالان و سالخوردگان از روش های انسان شناختی، تاریخی، جامعه شناختی و بالینی استفاده کرد. او آمریکایی های طبقه متوسط، کودکان اروپایی، افراد قوم سیوکس و یوروک آمریکای شمالی و حتی ملوانان زیردریایی را بررسی کرد.

او مطالبی درباره زندگینامه آدولف هیتلر، ماکسیم گورکی، مارتین لوتر ماهتما گاندی و چند نفر دیگر نوشته است. اریکسون سه رویکرد برای توصیف شخصیت انسان به کار برد: تحقیقات انسان شناختی، تاریخچه روانی و ساختار بازی.

تحقیقات انسان شناختی

اریکسون در سال 1937 به محل اسکان سرخپوستان پاین ریج در داکوتای جنوبی سفر کرد تا درباره علت های بی احساسی کودکان سیوکس تحقیق کند. اریکسون آموزش ابتدایی سیوکس را برحسب نظریه های به تازگی ساخته شده خود درباره رشد روانی-جنسی و روانی-اجتماعی گزارش داد.

اریکسون دریافت که بی احساسی، ابراز وابستگی شدیدی بود که افراد قوم سیوکس در نتیجه اتکای خود به برنامه های گوناگون دولت فدرال پرورش داده بودند. آنها یک زمانی شکارچیان جسور گاومیش بودند، اما در سال 1937، هویت گروهی خود را به عنوان شکارچی ازدست داده و سعی داشتند با اکراه، خود را به زندگی کشاورزی عادت دهند.

روش های فرزند پروری که در گذشته پسرها را برای شکارچی شدن و دخترها را برای یاری رسانی و مادر شکارچیان آینده تربیت می کردند، دیگر مناسب جامعه کشاورز نبودند. در نتیجه کودکان سیوکس در سال 1937 در کسب درک هویت خود، مخصوصاً بعد از رسیدن به نوجوانی، مشکل زیادی داشتند.

دو سال بعد اریکسون سفر مشابهی به کالیفرنیای شمالی کرد تا افراد قوم یوروک را بررسی کند که عمدتاً از طریق ماهیگیری زندگی خود را می گذراندند. با اینکه قوم سیوکس و یوروک فرهنگ های بسیار متفاوتی داشتند اما هرکدام فرزندان خودشان را طوری تربیت می کردند که به نفع جامعه باشد.

مردم یوروک برای ماهیگیری تربیت می شدند و از این رو احساس ملی عمیق و علاقه زیادی به جنگ نداشتند. گردآوری و نگهداری مواد غذایی و مایملک برای قوم یوروک بسیار باارزش بود. اریکسون توانست نشان دهد که آموزش اوایل کودکی با این ارزش فرهنگی نیرومند هماهنگ بود و تاریخ و جامعه به شکل گیری شخصیت کمک می کردند.

تاریخچه روانی

رشته ایی که تاریخچه روانی نامیده می شود،رشته نسبتاً جدد و بحث انگیزی است که مفاهیم روانکاوی را با روش های تاریخی تایخچه روانی را با بررسی لئوناردو داوینچی ابداع کرد و بعدها با سفیر آمریکا ویلیام بولیت برای نوشتن کتابی در زمینه بررسی روان شناختی وودرو  ویلسون، رییس جمهور آمریکا، همکاری کرد.

 گرچه اریکسون این کتاب آخری را تقبیح کرد، اما در بررسی مارتین لوتر و مهاتما گاندی از روش تاریخی روانی استفاده و آن را اصلاح کرد. لوتر و گاندی هر دو تاثیر مهمی بر تاریخ داشتند زیرا هر یک آدمی استثنایی با تعارض حقوق شخصی بودند و در دوره تاریخی ای زندگی می کردند که باید تعارضی که می توانست به صورت فردی حل شود، به صورت جمعی حل می شد.

اریکسون تاریخچه روانی را به این صورت تعریف کرد: بررسی فرد و مجموعه زندگی با ترکیب کردن روش های روانکاوی و تاریخ. او برای ثابت کردن عقاید بنیادی خود به اینکه هر کسی ثمره دوره تاریخی خودش است و این دوره های تاریخی تحت تاثیر رهبران استثنایی قرار دارند که تعارض هویت شخصی را تجربه  می کنند، از تاریخچه روانی استفاده کرد.

اریکسون به عنوان محقق تاریخچه روانی، باور داشت که باید با آزمودنی خود از لحاظ عاطفی درآمیزد. برای مثال او پیوند عاطفی عمیقی با گاندی برقرار کرد و آن را به یک عمر جستجوی خود برای پدرش که هرگز وی را ندید، نسبت داد.

 اریکسون در کتاب واقعیت گاندی، وقتی که می خواست به این سوال پاسخ دهد که چگونه افراد سالمی مانند گاندی با تعارض و بحران خ ودشان برخورد می کنند، در حالی که سایر افراد با کوچکترین کشمکش از پای در می آیند، احساسات مثبت عمیقی را نسبت به وی آشکار نمود.

اریکسون در جستجو برای این پاسخ، کل چرخه زندگی گاندی را بررسی کرد اما روی یک بحران خاص تمرکز نمود که زمانی به اوج رسید که گاندی میانسال برای اولین بار از روزه به عنوان سلاح سیاسی استفاده کرد.

گاندی در کودکی با مادرش صمیمی بود اما با پدرش تعارض داشت. اریکسون به جای اینکه این وضعیت را به صورت عقده ادیپ در نظر بگیرد، آن را فرصت گاندی برای حل کردن این تعارض از طریق مظاهر قدرت در نظر گرفت، فرصتی که گاندی بارها در طول زندگی خود داشت.

گاندی در دوم اکتبر 1869 در پوربندر هندوستان متولد شد. او در جوانی در لندن حقوق خواند و به طرز رفتار و ظاهر خود توجهی نداشت. او بعداً لباس مناسب یک فرد بریتانیایی را پوشید و به هندوستان برگشت تا به کار حقوقی بپردازد. بعد از 2 سال کار ناموفق، به آفریقای جنوبی، مستعمره دیگر بریتانیا رفت. او قصد داشت یک سال در آنجا بماند اما اولین بحران جدی او، وی را به مدت بیش از 20 سال آنجا نگه داشت.

یک هفته بعد از اینکه قاضی گاندی را از دادگاه محروم کرد، او را به خاطر اینکه از دادن صندلی خود به یک مرد سفیدپوست خودداری کرده بود، از قطار بیرون کردند. این دو تجربه در مورد تعصب نژادی، زندگی گاندی را متحول کرد. زمانی که او این بحران هویت را حل کرد، ظاهر وی تغییر چشمگیری کرده بود. او دیگر به کلاه ابریشمی و کت مشکی ملبس نبود، بلکه لباس او شامل لنگ تان و شالی بود که میلیون ها نفر در سراسر دنیا باید با آن آشنا می شدند.

او در طول سالهای اقامت خود در آفریقای جنوبی، نوعی روش مقاومت انفعالی به نام satyagaraha را ابداع کرد که از آن برای حل تعارض های خود با صاحبان قدرت استفاده نمود. Satyagaraha اصطلاحی سانسکریت به معنای روش سرسختانه و لجوجانه برای فهمیدن حقیقت است.

گاندی بعد از مراجعت به هندوستان در سال 1918، که 49 سال داشت، شخصیت بانفوذی در تظاهرات کارگران علیه صاحبان آسیاب در احمدآباد شد و در این زمان بحران هویت دیگری را تجربه کرد.

اریکسون به رویدادهای پیرامون این تظاهرات با عنوان رویداد اشاره کرد و موضع اصلی کتاب واقعیت گاندی را به این بحران اختصاص داد. گرچه این تظاهرات رویدادی جزئی در تاریخ هندوستان بود و توجه کمی را در زندگینامه گاندی به خود جلب کرد، اما اریکسون آن را به صورت تاثیر مهم بر هویت گاندی به عنوان مجری مبارزه بدون خشونت در نظر گرفت.

کارگران آسیاب عهد کرده بودند که اگر به درخواست 35 درصد افزایش حقوق آنها توجهی نشد، تظاهرات کنند. اما کارفرمایان که بین خودشان توافق کرده بودند بیشتر از 20 درصد افزایش را قبول نکنند، کارگران را به کارخانه راه ندادند و سعی کردند با پیشنهاد 20 درصد افزایش به آنهایی که به سر کار برگردند، اتحاد آنها را در هم بشکنند.

گاندی که سخنگوی کارگران بود از این بن بست خیلی ناراحت شد. بعد تا اندازه ای حساب نشده تصمیم گرفت تا زمانی که درخواست کارگران برآورده نشده باشد، از خوردن غذا امتناع کند. این اولین بار از 17 بار روزه گرفتن تا پای مرگ بود که گاندی برای تهدید کردن صاحبان آسیاب ها به آن اقدام نکرد، بلکه می خواست به کارگران اعلام کند به تعهد خود پایبند باشند.

در روز سوم، کارگران و کارفرمایان به توافقی دست یافتند بدین مضمون که کارگران یک روز برای 35 درصد افزایش حقوق، یک روز برای 20 درصد افزایش و بعد برای هر مقداری که یک میانجی تصمیم بگیرد، کار کنند.

روز بعد گاندی به اعتصاب غذای خود پایان داد، اما مقاومت انفعالی او به وی کمک کرد هویت خویش را شکل دهد و ابزار تازه ای را برای تغییر سیاسی و اجتماعی صلح آمیز در اختیار وی قرار داد.

برخلاف افراد روان رنجور که بحران هویت شان به آسیب های اساسی منجر می شود، گاندی از این بحران و بحران های دیگر، نیروی بنیادی به وجود آورد.

اریکسون تفاوت بین تعارض ها در افراد بزرگ مانند گاندی و افراد روان آشفته را به این صورت تعریف کرد: بنابراین این تفاوت بین یک شرح حال موردی و تاریخچه زندگی است: بیماران، بزرگ یا کوچک به طور فزاینده ای توسط تعارض های درونی شان از پای در می آیند، اما در واقعیت تاریخی، تعارضی درونی فقط تمام تلاش های فوق انسانی را افزایش می دهد.

ساختار بازی

اریکسون از تجربیات بالینی خود با کودکان، نوعی فن فرافکن به نام ساختار بازی به وجود آورد. گرچه او در ابتدا از این روش برای کودکان دوره مدرسه استفاده کرد اما مشهورترین استفاده او از ساختار بازی، کودکان بزرگتر را در بر داشت.

اریکسون ظرف مدت 2 سال، از دختران و پسران 10 تا 12 ساله خواست تجسم کنند کارگردان سینما هستند و می خواهند با استفاده از اسباب بازی های موجود، صحنه ای هیجان انگیز را برای یک فیلم بسازند. این اسباب بازی ها، آدم ها، حیوانات، اسباب و اثاثیه، اتومبیل، مکعب های چوبی و سایر اشیای متنوع را شامل می شد.

جالب اینکه تعدادبسیار کمی از آزمودنی ها صحنه فیلم دقیقی را بازآفرینی کردند یا اسم هنرپیشه های واقعی را روی عروسک های خود گذاشتند. اریکسون معتقد بود، داستان هایی که این کودکان درباره صحنه ها نقل کردند و صحنه هایی که ساختند، جلوه های ناهشیار تاریخچه زندگی خودشان بودند.

اریکسون دریافت دخترها و پسرها صحنه های خود را کاملاً متفاوت ساختند. دخترها به ساختن صحنه های درونی و پسرها به ساختن صحنه های بیرونی گرایش داشتند. دخترها برای ساختن صحنه های صلح آمیز از اسباب و اثاثیه، آدم ها و حیوانات اهلی بیشتر استفاده کردند، پسرها به انتخاب کردن مکعب های چوبی، اتومبیل ها و حیوانات وحشی برای ساختن صحنه هایی که ارتفاع، سقوط و حرکت بر آنها حاکم بودند، گرایش داشتند.

تدارکات دخترها، ساده، ایستا و کوتاه بودند در حالی که تدارکات پسرها پیچیده، عملگرا و بلند یا کشیده و دراز بودند. دخترها اغلب محوطه های دایره ای ساختند که درها و دروازه های کوتاه داشتند که بسته یا باز بودند در مقابل پسرها معمولا برج های بلند ساختند که موضوعات حادثه ای نظیر بالا رفتن یا سقوط کردن را در برداشتند.

اریکسون معتقد بود که این تفاوت ها حداقل تا اندازه ای ناشی از تفاوت های آناتومی بین دو جنس هستند و خاطر نشان کرد که ساختارهای بازی شباهت نزدیکی به اندام های جنسی دارند. او باور داشت که تاثیرات اجتماعی نیز می توانند مقداری از این تفاوت ها را توجیح کنند اما تاکید کرد که آناتومی علت اصلی تفاوت های جنسی در ساختارهای بازی است.

آیا این نتیجه گیری به معنی آن است که اریکسون با فروید موافق بود که آناتومی سرنوشت است؟ پاسخ اریکسون مثبت بود اما او معتقد بود آناتومی تاریخ و شخصیت سرنوشت مرکب ما هستند. به عبارت دیگر آناتومی به تنهایی سرنوشت را تعیین نمی کند بلکه با رویدادهای گذشته از جمله روش های جامعه پذیری و ابعاد گوناگون شخصیت مانند خلق و خو و هوش ترکیب می شود و تعیین می کند شخص چه کسی خواهد شد.

 

بیشتر بخوانیم:

خود (ایگو) در روان شناسی پسافرویدی اریکسون

 نظریه راجرز تا چه اندازه ای می تواند ملاک نظریه مفید را برآورده کند؟

نظر سالیوان در خصوص تنش های نیاز و اضطراب

 شرح بندورا از یادگیری

 مبنای ژنتیکی صفات



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.