امروز: دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۳ ذو الحجة ۱۴۴۲ قمری و ۰۲ اوت ۲۰۲۱ میلادی
شنبه, ۲۶ تیر ۱۴۰۰ ۱۳:۴۰
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

موضع فلسفی جرج کِلی در روان شناسی

موضع فلسفی جرج کِلی در روان شناسی
به گزارشتمیم نیوز

آیا رفتار انسان بر اساس واقعیت قرار دارد یا برداشت افراد از واقعیت؟ جرج کلی خواهد گفت از هر دو . او با موضع اسکینر مخالف بود که رفتار توسط محیط یعنی واقعیت شکل می گیرد. از سوی دیگر او پدیدارشناسی افراطی را رد کرد که اعلام می دارد آنچه افراد درک می کنند، فقط واقعیت است.

کلی باور داشت که جهان واقعی است، اما افراد مختلف آن را به صورت های مختلفی تعبیر می کنند. بنابراین سازه های شخصی افراد یا روش های تعبیر کردن و توجیه کردن رویدادها، عامل اصلی در پیش بینی کردن رفتار آنهاست.

نظریه سازه شخصی سعی ندارد طبیعت را توضیح دهد بلکه این نظریه تعبیر کردن رویدادها توسط افراد است یعنی کاوش شخصی افراد در دنیای خودشان. این روان شناسی کاوش انسان است. این روان شناسی نمی گوید چه چیزی باید یافت شود یا یافت خواهد شد، بلکه اعلام می دارد که چگونه سعی می کنیم آن را جستجو کنیم.

فرد به عنوان دانمشند

هنگامی که می خواهید تصمیم بگیرید برای ناهار چه غذایی بخورید، چه برنامه تلویزیونی را ببینید یا وارد چه شغلی بشوید، خیلی شبیه یک دانشمند عمل می کنید، یعنی سوال هایی را می پرسید، فرضیه هایی را تدوین می کنید، آنها را می آزمایید، نتیجه گیری هایی می کنید و می کوشید رویدادهای آینده را پیش بینی کنید.

مانند سایر افراد از جمله دانشمندان، برداشت شما از واقعیت تحت تاثیر سازه های شخصی شما قرار دارد، روشی که رویدادهای دنیای خودتان را در نظر می گیرد، توجیه می کنید و تعبیر می نمایید.

مورد آرلن مهندس 21 ساله را در نظر بگیرید، که برنامه کلاس ها و کار او با خراب شدن اتومبیل ده ساله اش به هم خورده است. اکنون او با مشکلی مواجه شده که با مشکلات شما در رابطه با خوردت ناهار، دیدن تلویزیون، یا انتخاب کردن شغل تفاوت دارد. او چند انتخاب دارد: او می تواند اتومبیل قدیمی خود را تعمیر کند، برای خریدن اتومبیل دست دوم نسبتاً جدید پول قرض کند، پیاده به دانشگاه و محل کار رفت و آمد کند یا اینکه می تواند از بین گزینه های دیگر، یکی را انتخاب نماید.

کلی معتقد بود فرایندی که آرلن یا هر کس دیگری به وسیله آن تصمیم گیری می کند به فرایندهایی که دانشمدان هنگام برخورد با یک مساله دنبال می کنند، شباهت دارد. آرلن محیطش را مشاهده کرد و سوال هایی را مطرح کرد: حالا که اتومبیلم خراب شده چگونه می توانم به دانشگاه بروم و در محل کارم حاضر شوم؟ آیا باید اتومبیل قدیمی ام را تعمبیر کنم؟ آیا باید اتومبیل تازه ای بخرم؟ چه گزینه های دیگری دارم؟

و پاسخ های مورد انتظار: می توانم اتومبیل قدیمی ام را تعمیر کنم، اتومبیل تازه ای بخرم، برای رفت و آمد به دوستانم متکی باشم، یا دانشگاه نروم.

درک روابط بین رویدادها: ترک کردن دانشگاه به معنی برگشتن به خانه است، به تعویق انداختن یا رها کردن هدفم برای مهندس شدن است، و از دست دادن استقلالم است.

فرضیه ای در رابطه با راه حل های احتمالی به معضل او: اگراتومبیل قدیمی ام را تعمیر کنم، امکان دارد هزینه آن بیشتر از ارزش آن باشد، اما اگر اتومبیل دست دوم ولی نسبتاً جدیدی بخرم چه مارکی، مدلی، یا رنگی را دوست دارم؟

پیش بینی نتایج احتمالی: اگر اتومبیل مطمئنی بخرم، می توانم به تحصیلات و کارم ادامه دهم.

تلاش برای کنترل کردن رویدادها: با خریدن این اتومبیل به راحتی می توانم به محل کارم بروم و پول کافی برای هزینه تحصیلات و ادامه دادن آن به دست آورم.

همه افراد به همین صورت در جستجوی خود برای یافتن معنی، مشاهده می کنند، روابط بین رویدادها را تعبیر می کنند، نظریه هایی را می سازند، فرضیه هایی را تولید می کنند، آنهایی را که معقول هستند آزمایش می کنند و از آزمایش خود به نتایجی می رسند. نتیجه گیری های هر دانشمندی، قطعی یا نهایی نیستنند. آنها در معرض تجدیدنظر و صورت بندی مجدد قرار دارند.

کلی امیدوار بود که انسان ها به صورت فردی و جمعی، از طریق قدرت تخیل و آینده نگری، بتوانند راه های بهتری برای بازسازی زندگی خودشان پیدا کنند.

دانشمندان به عنوان فرد

اگر بتوان افراد را به صورت دانشمند در نظر گرفت، پس دانشمندان را نیز می توان به صورت افراد در نظر گرفت. بنابراین اظهارات دانشمندان را باید با همان شک و تردیدی در نظر گرفت که هر رفتاری را در نظر می گیریم.

هر مشاهده علمی را می توان از دیدگاه متفاوتی در نظر گرفت. هر نظریه ای را می توان از زاویه تازه ای در نظر گرفت و نام دیگری روی آن گذاشت. این رویکرد بدان معنی است که نظریه کلی از بازسازی معاف نیست.

کلی نظریه خود را به صورت یک رشته نیمه واقعیت ها ارائه داد و به بی دقتی ساختارها واقف بود. کلی هم مانند کارل راجرز امیدوار بود که نظریه او ساقط شود و نظریه بهتری جای آن را بگیرد. در واقع کلی بیش از سایر نظریه پردازان شخصیت، نظریه ای را تدوین کرد که اضمحلال خودش را ترغیب می کند. درست به همان صورتی که همه ما برای در نظر گرفتن رویدادهای روزمره به صورت متفاوت، می توانیم از قدرت تخیل مان استفاده کنیم، نظریه پردازان شخصیت هم می توانند از مهارت خود برای تعبیر کردن نظریه های بهتر استفاده نمایند.

تناوب گرایی تعبیری

کلی با این فرض شروع کرد که جهان واقعا وجوددارد و به صورت واحد کاملی عمل می کند، به طوری که اجزای آن دقیقاً با یکدیگر در تعامل هستند. از این گذشته، جهان مرتباً تغییر می کند، به طوری که همیشه چیزی اتفاق می افتد. افزون بر این فرض های اساسی، این عقیده است که افکار آدم ها نیز واقعاً وجود دارند و افراد تلاش می کنند به این جهان مرتباً در حال تغییر، معنی بدهند. افراد مختلف واقعیت را به صورت متفاوتی تعبیر می کنند و هرکسی قادر است نظر خود را درباره دنیا تغییر دهد.

به عبارتی دیگر افراد همیشه روش های دیگری برای در نظر کرفتن اوضاع و احوال دارند. کلی فرض کردن که همه تعبیرهای موجود ما از جهان در معرض تجدیدنظر یا جایگزینی قرار دارند. او این فرض را تناوب گرایی تعبیری نامید و آن را به این صورت خلاصه کرد: رویدادهایی که هر روز با آنها مواجه می شویم، به اندازه ای که عقل و شعورمان ما را قادر به سرهم کردن و اختراع کردن کند، در معرض انواع تعبیرها قرار دارند.

فلسفه تناوب گرایی تعبیری فرض می کند که تراکم تکه تکه واقعیت ها به واقعیت افزوده نمی شود، بلکه واقعیت ها را می توان از زوایای مختلف در نظر گرفت.

کلی با آدلر موافق بود که تعبیر فرد از رویدادها از خود رویدادها مهم تر است. اما کلی برخلاف آدلر تاکید کرد که تعبیرها در بعد زمان معنی دارند و آنچه در یک زمان درست است وقتی در زمان دیگری به صورت متفاوتی تعییر شود، غلط می شود.

برای مثال زمانی که فروید در ابتدا گزارش های بیمارامش را درباره اغفال کودکی شنید، باور کرد که تجربیات جنسی اولیه مسبب واکنش های هیستریک بعدی هستند. اگر فروید تعبیر کردن گزارش های بیمارانش را به همین صورت ادامه می داد، کل تاریخچه روان کاوی از این که هست کاملاً متفاوت بود. اما فروید بعداً به دلایل گوناگون اطلاعات خود را بازسازی کرد و فرضیه اغفال خویش را کنار گذاشت. او مدت کوتاهی بعد از آن، این تصویر را اندکی تغییر داد و نظر بسیار متفاوتی را مطرح کرد. او نتیجه گرفت که این گزارش های اغفال، صرفا خیال بافی های کودکی بودند. فرضیه حانشین او عقده ادیپ بود، مفهومی که در نظریه روان کاوی فعلی رخته کرد و 180 درجه از نظریه اغفال اولیه دور شد. اگر مشاهدات فروید از زاویه دیگری، مانند دیدگاه اریکسون در نظر گرفته شود، در این صورت باز هم نتیجه متفاوتی به دست می آید.

کلی باور داشت که شخص، نه واقعیت ها، مساله اصلی در آینده فرد است. واقعیت ها و رویدادها نتیجه گیری ها را حکم نمی کنند، بلکه آنها واقعیت هایی را به همراه دارند که افراد باید آنها را کشف کنند. افراد همواره با گزینه ها مواجه هستند که اگر بخواهند می توانند آنها را کاوش کنند اما در هر صورت باید مسئولیت نحوه ای که دنیای خود را تعبیر می کنند، بپذیرند.

افراد نه قربانی تاریخچه خود هستند نه شرایط موجود خویش. این بدان معنی نیست که آنها می توانند دنیای خود را به هر صورتی که دوست دارند بسازند. فهم و شعور شعیف ما و اتکای بزدلانه ما به آنچه آشناست، ما را محدود می کند.

افراد همیشه از عقاید تازه استقبال نمی کنند. افراد مانند دانشمندان در کل و نظریه پردازان شخصیت علی الخصوص، معمولاً بازسازی را ناراحت کننده می دانند و از این رو به عقیده ای که راحت است و به نظریه هایی که کاملاً جا افتاده هستند، می چسیند.

 

بیشتر بخوانیم:

 دوگانگی های وجودی انسان و فرض های اساسی فروم

 پیش بینی رفتارهای کلی راتر

 دیدگاه هینز کوهات در خصوص نظریه روابط شیء

سطوح روان از دیدگاه یونگ

 نظریه انگیزش آلپورت / یک نظریه انگیزش دقیق چه چیزی را بیان می کند؟



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.