امروز: سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۲۲ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۹ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
شنبه, ۰۴ آبان ۱۳۹۸ ۱۴:۰۹
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

مساله استقراء

مساله استقراء
به گزارشتمیم نیوز


استدلال و ضمانت صدق
در فلسفه میان استدلال استقرایی و استدلال قیاسی تمایز نهاده می شود. هر دو نوع استدلال می توانند در هر قلمرویی به کار روند و بیشتر استدلال های واقعی ترکیبی از این دو است. با این حال استدلال در منطق و ریاضیات تقریباً همیشه قیاسی است، در حالی که در علم و زندگی روزمره احتمالاً استدلال استقرایی متداولتر از استدلال قیاسی است.
قیاس عبارت است از گرفتن نتایجی که ضرورتاً از مقدمات شان لازم می آیند. به این ضامن صدق گفته می شود. زیرا صدق نتیجه استدلال قیاسی درست، تضمین شده است به این شرط که مقدماتش صادق باشند.
استقراء عبارت است از جمع آوری واقعیات جزئی و سپس گرفتن نتیجه ای کلی از این واقعیات.
بنابراین استقراء بر تجربه، مشاهده و آزمایش مبتنی است. استدلال استقرایی من حیث هی ضامن صدق نیست زیرا تعمیم هایی که می دهد نامحدود یا کلی اند، فی المثل، آنها هم به آینده اعمال می شوند هم به گذشته و هم به حال. البته این تعمیم های مبتنی بر مشاهده واقعیات، درست هستند. نکته در این جاست که صدق تعداد محدودی از احکام مربوط به امور جزئی با بطلان احتمالی تعمیم کلی مبتنی بر آنها منافاتی ندارد. از آنجا که جمع آوری واقعیات، هر قدر هم زیاد باشد ضامن صدق تعمیم کلی نتیجه نیست، لذا برخی از فلاسفه گفته اند که استدلال استقرایی من حیث هی نادرست یا عقیم است.
در واقع بعضی از استدلال های استقرایی به جهت اینکه تعمیم های بی اساس انجام می دهند نادرستند. به عنوان نمونه این احکام کلی را درنظر بگیرید: هر مردی زورگو است، هر زنی هیجان زده است؛ می دانیم که این احکام کلی را به سادگی می توان ابطال کرد. از سوی دیگر احکام کلی ای که کپلر و تیکوبراهه درباره مسیرهای حرکت سیارات صورت بندی کردند تا به حال ابطال نشده اند و سست و لرزان نمی نمایند.

مساله استقراء
درباره هر چیزی که می خواهید می توان استدلال استقرایی کرد، گرچه استقراء اغلب با پیش بینی وقایع آینده سروکار دارد.
این پرسش که استقراء درست است یا نه برای اولین بار توسط هیوم مطرح شد و بعد از آن راسل به صورت دقیق به مقایسه ای دست می زند: همه معتقدند که خورشید فردا طلوع خواهد کرد. ولی چگونه می توانیم بدانیم که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؟ هنوز فردا نشده است. مردم معتقدند که خورشید فردا طلوع خواهد کرد زیرا در گذشته همیشه طلوع کرده است. به عبارت دیگر همه مامعتقدیم که آینده شبیه گذشته خواهد بود. ولی چگونه می توانیم مطمئن شویم که آینده شبیه گذشته خواهد بود؟ راسل پیش بینی حاکی از اطمینان ما درباره طلوع خورشید را با اطمینان خاطر ماکیان از اینکه صاحب مزرعه برای همیشه به او دانه خواهد داد، مقایسه می کند. روزی مزرعه دار تصمیم می گیرد برای شام جوجه بخورد، این ثابت می کند که اعتقاد راسخ ماکیان به خیرخواهی مزرعه دار اشتباه بوده است. آینده ماکیان شبیه گذشته اش نبود. به همین نحو ممکن است اعتقاد راسخ ما نیز به این که آینده شبیه گذشته خواهد بود اشتباه باشد، زیرا همه می دانیم. پس با مثال ماکیان آشکار می شود که استدلال استقرایی باید بسیار سست باشد. مساله استقراء را می توان در قالب یک قیاس ذوحدین بیان کرد:
یا استدلال استقرایی مبتنی بر دور است یا می توان آن را به قیاس تبدیل کرد. اگر مبتنی بر دور باشد نادرست است. اگر به قیاس تبدیل شود دیگر استقراء نیست.
دور چیست؟ فرض کنید ما پیش بینی می کنیم که خورشید فردا طلوع خواهد کرد. دلیل پیش بینی ما چیست؟ این است که می دانیم خورشید در گذشته همیشه طلوع کرده است. با یاداوری ماجرای ماکیان می پرسیم آیا دلیل ما دلیل معتبری است؟ شاید پاسخ دهیم: آری زیرا می دانیم که در گذشته، آینده همواره شبیه گذشته بوده است، گذشته های گذشته به آینده های گذشته شباهت داشته است.
می توان پی برد که دلیل دوم صرفاً تکرار دلیل اول در شکلی تازه است، بدین ترتیب توجیهی که برای خردپذیر بودن دلیل نخست ارائه شده است کاملاً دوری است.

 

راه حل های پیشنهادی
راسل و دیگران تعدادی از راه حل های ممکن برای این مساله را طرح و نقد کرده اند که عبارتند از :
راه حل مبتنی بر قوانین طبیعت
ما می دانیم که خورشید فردا طلوع خواهد کرد زیرا می دانیم که منظومه شمسی تابع قوانین حرکت دورانی کپلر است که قوانین طبیعی هستند.
راسل ایراد می گیرد که خود قوانین طبیعت صرفاً از راه مشاهده کشف می شوند. اگر ما نمی توانیم مطمئن شویم که قوانین حرکت دورانی کپلر نیز فردا حاکم خواهند بود یا نه، این واقعیت که تا کنون خورشید همیشه طلوع کرده است با عدم طلوعش در فردا منافاتی ندارد: این واقعیت که تا کنون قوانین کپلر همواره معتبر بوده اند منافاتی با این ندارد که فردا معتبر نباشد.

راه حل مبتنی بر یک نواختی طبیعت
چه بسا تصور شود که استدلال استقرایی بدین جهت نادرست می باشد که استدلال ناقصی است. اگر ما مثال های خود از استدلال قیاسی و استدلال استقرائی را مقایسه کنیم، متوجه می شویم که استدلال قیاسی سه جزء دارد:
1-هر انسانی فانی است. 2- سقراط انسان است. 3- پس سقراط فانی است.
در حالی که استدلال های استقرایی فقط دو جزء دارند:
1-خورشید در گذشته همیشه طلوع کرده است. 2- پس فردا نیز طلوع خواهد کرد.
راسل اظهار می دارد که استدلالهای استقرایی را می توان با افزودن مقدمه ای دیگر کامل کرد، یعنی مقدمه یکنواختی طبیعت. این عمل استدلال استقرایی را به چیزی شبیه استدلال قیاسی تبدیل خواهد کرد و استدلال های قیاسی ضامن صدق نتیجه اند. از این رو به نظر میرسد مقدمه یکنواختی طبیعت تضمین می کند که قوانین طبیعت همانطور که امروز صادق اند فردا نیز صادق خواهند بود.
این راه حل نقاط ضعفی دارد. چنین می نماید که آن با تبدیل استقراء به قیاس، کلاً استقراء را الغا می کند. دوم، مقدمه یکنواختی طبیعت فوق العاده مبهم است. نه می گوید چقدر یکنواخت است و نه توضیح می دهد که چه چیزی یکنواختی محسوب می شود. نقص سوم بسیار پیچیده است: برای جریان برهان فرض کنید که مقدمه یکنواختی طبیعت صادق است. با این حال، از راه مقایسات می توان پی برد که حتی اگر صادق هم باشد صدقش بدیهی نیست. مثل این قضیه نیست که «هرچیزی خودش است نه چیز دیگری»  که قضیه ای بدیهی است.
نتیجه این می شود که یکنواختی طبیعت باید از راه تجربه کشف شده باشد. ولی اگر از راه تجربه کشف شده است باید مبتنی بر استقراء باشد ولی اگر استقراءنادرست است در این صورت یکنواختی طبیعت نمی تواند مبتنی بر آن باشد.حی هنگامی که استقراء به قیاس تبدیل و تحویل می شود عنصری از دور باطل در استدلال باقی است.

راه حل مبتنی بر احتمال
در این جا پیشنهاد عبارت از این است که مقدمه ای کلی درباره احتمالات را به استدلال بیفزاییم. اگر این کار را بکنیم استدلال چیزی شبیه این خواهد بود:
1-وقتی چیزی در چنین و چنان شرایطی به دفعات معینی روی داده است، در چنین صورتی این احتمال هست که آن چیز دوباره در همان شرایط روی دهد.
2- خورشید در گذشته به دفعات معین طلوع کرده است.
3- بنابراین احتمال می رود یا احتمالش زیاد است که خورشید مجدداً فردا طلوع کند.
راه حل مبتنی بر احتمالات از این حیث که استدلال استقرایی را با مقدمه ای اضافی تقویت می کند از همان نوع کلی راه حل مبتنی بر یک نواختی طبیعت است. هم چنین در معرض تمامی همان ایرادها است، به اضافه چند ایراد دیگر.
یکی از ایرادهای اضافه عبارت این است که در اینجا مفهوم احتمال تعریف نشده و مبهم است. تنها ماهیم واقعا دقیق احتمال عبارتند از احتمال ریاضی و احتمال آماری.
احتمالات ریاضی و آماری به شکل مقادیر و کسور بیان می شوند. بدین ترتیب ما می توانیم محاسبه کنیم که احتمال کشیدن آس در بازی حکم یک به سیزده است و احتمال شیر یا خط آمدن سکه پنجاه درصد. مثال دیگر از نوع کمی متفاوت عبارت است از نظرسنجی، مثلا نظرسنجی درباره نتایج رای گیری با پرسیدن از نمونه واقعی کل شناخته شده انجام می گیرد. به عنوان نمونه اگر در رای گیری برای انتخاب شورای شهری، نمونه واقعی رای دهندگان مورد سوال قرار گیرند ممکن است معلوم شود که سی و چهار درصد از واجدین شرایط به سبز رای خواهند داد، سی و سه درصد به قرمز و سی و سه درصد به آبی.
شایان ذکر است که اگر آمارگیر آمار تعداد کل را نمی دانست، نه می توانست بداند که آیا این نمونه، نمونه واقعی است و نه می توانست بداند که آیا به اندازه کافی زیاد است که بتوان به آن اعتماد کرد یا نه.
مفهوم دقیق احتمال مستلزم آن است که شخص دست کم این دو مقدار را بداند، زیرا در غیر این صورت نمی توان احتمال را در قالب مقدار یا کسر بیان کند.
در مثال نخست ما این مقادیر عبارت بودند از تعدا آس ها در یک دست بازی ورق و تعدا کل کارت ها. در مثال دوم ما این مقادیر عبارتند از دو روی سکه و تصویر شیر روی سکه. در مثال سوم ما مقادیر عبارتند از عدد کل رای دهندگان، تعداد نمونه واقعی و تعدادی از میان این نمونه که می گویند قصد دارند به ترتیب به سبز، قرمز و آبی رای دهند.
وقتی ما درباره طلوع خورشید حکم کلی صادر می کنیم این دو مقدار را نداریم؛ در واقع ما در این مورد به هیچ مقدار و کمیتی علم نداریم. ما معتقدیم که خورشید میلیون ها بار طلوع کرده است می دانیم و نه به کل دفعاتی که آن طلوع خواهد کرد علم داریم. پس بدیهی است که ما نمی توانیم بدانیم آیا نمونه ما نمونه واقعی است یا نه. ما نمی توانیم بگوییم خورشید فردا طلوع خواهد کرد زیرا نمی دانیم زمین تا کی به چرخش خود ادامه خواهد داد.
در این زمینه ها کلمه احتمال هیچ ارتباطی با احتمال ریاضی یا آماری ندارد. به احتمال زیاد با تجارب روان شناسی انسان مرتبط است. ما واقعاً نمی توانیم از این اعتقاد دست بشوییم که خورشید فردا طلوع خواهد کرد. به نظر می رسد که این تمایل بی شباهت به تمایل ماکیانی نیست که به خیرخواهی مزرعه دار اعتقاد داشت.

 

اعتماد باوری
بعضی از فلاسفه می گویند استقراء نیازی به توجیه ندارد زیرا هر احمقی می تواند دریابد که آن روش قابل اعتمادی برای کسب معرفت است. این پاسخ اعتماد باوری نامیده می شود و به نحوی یادآور راه حل پیشنهادی رامزی درباره مساله شناخت است.
راه حل اعتماد باور دست کم این پرسش را پیش می آورد که اگر استقراءهمان روش قابل اعتماد کسب معرفت درباره جهان است، روش های غیر قابل اعتماد کدامند؟ وقتی می کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم متوجه می شویم که استقراء حریفی ندارد. آن اساساً یک روش نیست، بلکه چکیده تمام روش هایی است که به نظر می رسد تا کنون موفقیت آمیز بوده اند. از آنجا که آن چکیده یا کل می باشد گمراه کننده است که بگویین روشی غیرقابل اعتماد (نکره) یا همان روش قابل اعتماد (معرفه) است.
برای شرح و توضیح این نکته لازم است انسان برخی چیزهای متفاوت را که استقراء نامیده می شوند بررسی کند و بپرسد آیا می توان استقراء را به نفع روش دیگری کنار گذاشت، چه وقت و چگونه.
دعوی ما این است که نمی توان از استقراء صرف نظر کرد زیرا آن چکیده هر چیزی است نه فقط صرفنظر کردن از استقراء مشکل بلکه غیر قابل تصور است. بنابراین نظریه فرد اعتماد باور شعاری پوچ است، مثل این شعار که یک چیز بیشتر از هیچ چیز است.

 

اعتماد باوری های تطبیقی
تعمیم تجربی همیشه قابل اعتماد نیست. در دراز مدت معلوم می شود که بیشتر تعمیم ها و بیشتر نظریه های علمی اشتباه است. قیاس فی النفسه بهتر نیست، زیرا چنین نیست که هر استدلالی قیاسی درست باشد، بعضی درستند و بعضی نادرست، به استدلال کننده و انتخاب قواعد استنتاج بستگی دارد. اگر هر استقراء و قیاسی صددرصد قابل اعتماد بودند معنایش این بود که نوع بشر عالم مطلق است.
استقرا کلمه مبهمی است. آن می تواند بر روش های خاص تحقیق دلالت داشته باشد،  از قبیل جمع آوری نمونه ها یا به کار گیری تلسکوپ، یا اختراع وسایل علمی جدید برای اهداف خاص. یا از سوی دیگر صرفاً می تواند به این معنی باشد که هر روش تحقیقی که قیاسی نیست.
البته روش های خاص می توانند در مقایسه با یکدیگر بالنسبه موثق یا ناموثق باشند. هم چنین، تحقیقات خاص در مقایسه با یکدیگر ممکن است کمتر یا بیشتر موثق(موفقیت آمیز) باشند. ولی بی معناست که بگوییم قیاس از حیث قیاس بودن موثقیت بیشتری(یا کمتری) از استقراء از آن جهت که استقراء است دارد. این که در مورد خاصی موثق یا ناموثق است چیزی است که یا به کسی که آن را انجام می دهد و هوشمندی او بستگی دارد یا به روش خاصی که مورد استفاده است یا به قواعد استنتاج به خصوصی که به عمل گرفته می شود. برخی از روش ها و برخی از قواعد استنتاج سست تر از برخی دیگرند.

 

وقتی نظریه ها رد می شوند چه روی می دهد؟
دانشمندان گاهی متوجه می شوند که چیزهایی که فکر می کردند با هم مرتبط اند مرتبط نیستند. علم گاهی کشف می کند که بعضی الگوها در این جا معقول نیست. چنین کشفی شبیه صدوراحکام کلی بر اساس واقعیات نبوده بلکه عکس آن است یعنی کشف این نکته که بعضی از احکام کلی یا تعمیم ها نادرستند. ولی این نکته هرگز دلالت بر آن ندارد که استقراء غیرقابل اعتماد است. بالعکس نقش کشف فقدان ارتباط یعنی کشف این که تعمیم خاصی  غیرممکن است نمونه ای از آن روش استقرائی تلقی می شود. به عبارت دیگر استقراء هم نظم ها  ارتباط ها را کشف می کند هم بی نظمی ها و عدم ارتباط ها را.
سپس تصور کنید که دانشمندان به دفعات مکرر در تمام حوزه های گوناگون با شکست مواجه می شوند. آیا آنها خواهند گفت که استقراء اصلا روش قابل اعتمادی نیست؟ به هیچ وجه. آنها به احتمال زیاد خواهند گفت جهان پیچیده تر از آن است که ما تصور می کنیم یا ما کم هوش تر از آنی هستیم که فکر می کنیم یا شاید لازم است که ما به کلی روش های مان را بازاندیشی کنیم و برای امتحان چیزی دیگر به جای آن باید دوباره مشاهده و تجربه برهمان شکل یا به شکل دیگر، نقش خود را ایفا کند. حتی حدس نیز نوعی استقراء است، استقرایی که بعضی اوقات به نتیجه می رسد.
عدم موفقیت هیچ تعمیم یا نظریه ای اثبات نخواهد کرد یانمی تواند اثبات کند که استقراء من حیث هی نادرست یا غیرقابل اعتماد است.
فرض این که روزی معلوم شود همه تعمیم های سابق ما، همه دانش قبلی ما و تمامی روش های علمی خاص ما نادرست هستند هیچ تناقضی در خود ندارد. گذشته از ااین فرض این ککه ممکن است ما قادر نباشیم هیچ فرضیه یا تعمیم یا حکم کلی جدید مطرح کنیم فرض محال و یاوه ای نیست.
آیا این ثابت می کند که استقراء من حیث هی معقول نیست؟خیر. اگر چنین اتفاقی می افتاد صرفاً دلالت بر این داشت که نوع بشر روی هم رفته چنان باهوش نیست که تاسیس علم کند. آن نمی توانست ثابت کند که طبیعت واقعا فاقد یکنواختی است، تنها این را ثابت می کرد که نوع بشر نمی توان یک نواختی بیشتری کشف کند.

 

هرج و مرج و توصیف
اثبات اینکه جهان دارای یکنواختی نیست غیر ممکن است. می توان گفت که «جهان هرج و مرج است» ولی تنها به این شرط که قضیه فوق کاذب باشد. غیر ممکن است که واقعا بگوییم جهان هرج و مرج است، زیرا اگر جهان حقیقتاً توأم با هرج و مرج بود هیچ زبانی برای گفتن چنین سخنی در کار نبود. خود زبان مبتنی بر چیزها یا کیفیاتی است که ثبات زمانی کافی دارند تا با کلمات به هم متصل شوند و خود این اثبات نوعی یکنواختی است. البته این نکته تضمین نمی کند که ممکن نیست جهان دچار هرج و مرج شود ولی اگر چنین اتفاقی بیوفتد ما وجود نخواهیم داشت که شاهدش باشیم.

 



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری