امروز: پنج شنبه, ۰۸ اسفند ۱۳۹۸ برابر با ۰۳ رجب ۱۴۴۱ قمری و ۲۷ فوریه ۲۰۲۰ میلادی
سه شنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۳:۳۸
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

آشنایی با سقراط و فلسفه او

آشنایی با سقراط و فلسفه او
به گزارشتمیم نیوز

به دشواری میتوان قدر و قیمت واقعی تاثیر سقراط بر فلسفه غرب را تعیین کرد. سقراط، استاد افلاطون جوان بوده و آثار افلاطون از هر نظر تاثیری عمیق و پایدار بر کل تفکر غرب داشته است. از دیدگاه های واقعی سقراط اطلاعات دقیقی در دست نیست و احتمالا وی نوشته های فلسفی بسیار اندکی داشته است ولی به هر حال هیچ یک از آن نوشته ها به دست ما نرسیده است. مشکل ما، موسوم به مشکل سقراطی، این است که دقیقا نمی دانیم خود سقراط چه باورهایی داشته است. دعوی دانش او بر ما آشکار نیست. او حتی منکر معلم بودن خودش است. پس می دانیم که او بسیار تاثیرگذار بوده اما نمی دانیم ماهیت این تاثیرگذاری چه بوده و این مساله بسیار زجرآور است. گفته می شود مادر سقراط قابله و پدرش سنگ تراش بوده است. سقراط اگرچه در دوران پیری دچار فقر شده اما ظاهراً در جوانی زندگی مرفهی داشته است. او زمانی در ارتش آتن به عنوان پیاده نظام زره پوش خدمت می کرده، بنابراین حداقل در آن زمان صاحب ثروت بوده و می توانسته هزینه تجهیزاتش را بپردازد. اما در هر صورت ظاهر دلنشینی نداشته است. می گویند دماغش کوتاه و پهن، لب هایش کلفت و گوشتالود و چشمانش تیز و قلمبه بوده و به آراستگی ظاهرش اهمیت نمی داده است. توانایی وی در باده گساری نیز حیرت آور و شهره عام و خاص بوده است.
اگر بخواهیم به بررسی دیدگاه هایش بپردازیم تنها سه گزینه پیش رو داریم، سه منبع اطلاعاتی قابل اعتماد درباره فلسفه سقراط که عبارتند از سه نویسنده ای که در زمانه او زندگی می کرده اند. یکی شاعر کمدی نویس، آریستوفانس است، اما تصویری که او از سقراط ارائه می کند تصویری هجوآمیز، کژنمون و ملغمه ای از فیلسوفان و متفکران آن زمان آتن؛ نوشته ای گزنفون نیز در دست است اما او هم سقراط را فردی کم مایه معرفی می کند که انبان کلمات قصار است و دست آخر مکالمات افلاطون را داریم اما حتی این مکالمات نیز دردسر سازند.

رویکردی نو
از پس این مکالمات اولیه دیدگاه های این بزرگ مرد جلوه گری می کند. پیداست باید دلیلی در کار باشد که افرادی که پیش از سقراط آمده اند را پیشاسقراطی می نامیم و آن دلیل این است که دغدغه های او با دل مشغولی های تردید برانگیز پارمنیدس، هراکلیتوس، آناکسیماندروس و دیگران تفاوت های آشکاری داشته است. سقراط به جای تامل در کیهان شناسی و به جای گفتن اظهاراتی مبهم در خصوص ماهیت امر مطلق، بنابر جمله مشهور سیسرون: نخستین کسی بود که فلسفه را از آسمان به زمین آورد. سقراط دل نگران زندگی این جهانی و چگونه خوب زیستن بود. دغدغه های او همواره معطوف به عمل بود.

مکالمات اولیه
معمولاً سقراط مکالمات اولیه، باب گفتگو را با یک یا چند هم صحبت دیگر باز می کند که این گفتگو بعداً سر از پرسش درباره ماهیت برخی فضیلت ها و یا مفاهیم دیگر در می آورد، نظیر عدالت چیست؛ دینداری یعنی چه؛ شجاعت کدام است یا خویشتن داری چیست. همصحبت وی می کوشد پاسخی بدهد، آنگاه سقراط پاسخ وی را در معرض تحلیل انتقادی قرار می دهد و معمولاً نشان میدهد که این پاسخ با چیزهای دیگری که فرد مذکور آنها را درست می داند، ناهمخوان است، یعنی به خلط آشفته اندیشی منجر می شود یا برخی جوانب را در نظر نمی گیرد. واژه یونانی برای این الگوی پریش و پاسخ و موشکافی، ابطال است و سقراط استاد این روش است. گزنفون می گوید او می تواند هر بلایی که دوست داشته باشد بر سر طرف مقابلش بیاورد. اما به این سوال که چرا سقراط به روش ابطال روی می آورد، پاسخ های متعددی داده شده است.
مطابق یک افسانه؛ خایرفون از سروش معبد دلفی می پرسد آیا کسی داناتر از سقراط هست و پاسخی دور از انتظار می شنود، اینکه: هیچ کس داناتر از او نیست. سقراط که از این موضوع یه شگفت آمده می کوشد نادرستی این امر را اثبات کند و برای این کار به نزد کسانی می رود که مدعی خردمندی هستند و از آنها درباره فضیلت ها پرسش می کند. وقتی یکایک اینان را به تناقض می کشاند، نتیجه می گیرد که به یک معنا حق با سروش معبد دلفی است، سقراط می داند که هیچ نمی داند، حال آنکه دیگران از این بابت در نادانی به سر می برند که فکر می کنند می دانند.
هدف بسیاری از این مواجهه ها و استدلال ها نمی تواند صرفاً تخریب مشاهیر آتن باشد و مسلماً از این مکالمات نکاتی هم در مورد دیدگاه سقراط راجع به فعالیت خودش،دستگیرمان می شود. شاید سقراط واقعا در پی یافتن تعاریف است، به راستی چنین به نظر می رسد که او در مواردی باور دارد که تنها با در دست داشتن این تعاریف است که فرد شناخت لازم را برای انتخاب صحیح در زندگی خواهد داشت. اگر ندانیم عدالت چیست چگونه می توانیم امید داشته باشیم که عادلانه رفتار کنیم؟
مشکلی که اینجا با آن مواجهیم آشتی برقرار کردن میان این دو حقیقت است که سقراط هرگزز به طور مشخص به تعریفی بسنده نمی کند. اما در  عین حال کوشش های خود را نیز شکست محسوب نمی کند. سقراط در پایان مکالمه، مغمومانه سر در گریبان فرو نمی برد  و از نادانی خود شکوه نمی کند بلکه برعکس نوعی خرسندی همراه با خوشبینی از خود نشان می دهد و حتی قدردان همه کسانی است که زمان صرف کرده اند و با او به تامل پرداخته اند. حالتی نزدیک به سرمستی دارد و اذعان می کند که اوقات به خوشی سپری شده است. از نظر او همکاری کردن و در پی تعریف برآمدن نه تنها مهم بلکه بسیار گران بها است، سقراط در دمدمه های مرگ خود میگوید: زندگی ای که صرف تحقیق و بررسی نشود، ارزش زیستن ندارد. اما اگر هدف از این کوشش ها به چنگ آوردن باشد، آنگاه زندگی ای که صرف تحقیق و بررسی شود، به نوعی محکوم به شکست است. دست کم یک راه  برای گریز از این نتیجه گیری نومید کننده وجود دارد.
به احتمال زیاد هدف و مقصود از این کوشش ها رسیدن به تعریفی پایدار نیست، شاید خود این همکاری و کنکاش جمعی، هدف باشد. تحقیق و بررسی خود ارزشمند است. به عبارت دیگر شاید سقراط نه دستیابی به حقیقت، بلکه جستجوی آن را در خلال مکالمه ارزشمند می یابد. ممکن است این پرسش بخردانه مطرح شود که چرا سقراط چنین می اندیشد. برخی برآنند که مهم ترین امر در نزد سقراط نه آموزاندن حقیقت به اطرافیان بلکه پرورش حس حقیقت جویی در آنهاست. جا دارد یادآور شویم که فلسفه آنگونه که امروزه بدان پرداخته می شود نیز با این موضوع بی شباهت نیست. سخنرانی هایی که در دانشگاه ها صورت می گیرد، با همایش هایی برای بحث و گفتگو همراه است و پس از هر میزگردی جلسه پرسش و پاسخ برگزار می شود. فلسفه امروزه نیز فعالیتی جمعی است. چنانکه در روزگار سقراط چنین بود. شاید همین امر خود نوعی صحه گذاشتن بر چنین نگرشی به فعالیت های اوست.

پارادوکس های سقراطی
گرچه از مکالمات اولیه هیچ تعریف روشن و پایداری حاصل نمی شود. اما درون مایه های چندی پدیدار می شود که می توان آنها را سقراطی دانست. صورت بندی های مختلفی از آنچه که به پارادوکس سقراطی موسوم است، دیده می شود؛ هیچ کس عمداً یا از روی اختیار عمل نادرست انجام نمی دهد؛ فضیلت همان معرفت است؛ ضعف اخلاقی ناممکن است و آنچه بد است برایمان زیان دارد. انجام عمل نادرست به ارزشمندترین چیز در وجود ما، یعنی روح مان، آسیب می رساند. هیچ کس به راستی خواهان چیزی زیان آور نیست مگر اینکه در تشخیص خود به خطا برود یعنی آن را با چیزی مفید اشتباه بگیرد. پس همه اعمال نادرست از جهل ناشی می شود، هرکس که به راستی فضیلت را بشناسد عمل ضداخلاقی انجام نمی دهد. هرکس که به راستی امر درست و نادرست را درک کند، به اجز امر درست هیچ چیز دیگری را برنمی گزیند. در واقع هرکس که از نظر اخلاقی عمل نادرستی انجام می دهد به سبب جهلش چنین می کند.
آیا این دیدگاه مایه تسکین خاطر سقراطی است که در سن 70 سالگی به بی دینی و فاسد کردن جوانان آتن متهم شده است؟ دشوار بتوان از طرح این پرسش خودداری کرد اما می توان به طرح پرسش اکتفا نکرد و اتهام مذکور را بیشتر واکاوید. سقراط خود اقرار داست که نوعی نشانه الهی، چیزی شبیه ندای درونی، دارد که در هنگام انجام برخی کارها به او نهیب می زند. شاید او اظهارات سروش معبد دلفی را به منزله ماموریتی مقدس تلقی کرده است. هر کدام از این احتمالات می تواند بخشی از دلیل وارد شدن اتهام عدم اعتقاد به خدایان به او را توضیح دهد.
اما او به چه معنا جوانان را به فساد می کشاند؟ به سادگی می توان حدس زد که در این مورد نیز ظن و گمان فراوان باشد، بی شک او گروهی از جوانان را پیرامون خود گرد می آورده که بسیاری از آنها فرزندان بزرگان آتن بوده اند و غالباً تعدادی از آنها از حکومت غیر دموکراتیک طرفداری می کرده اند. احتمالاً زمانی که احساسات دموکراتیک خواهی در آتن اوج گرفته است، وجود آرا خلاف عادت در نزد این جوانان را به سقراط نسبت داده اند.
به علاوه جا دارد انگیزه های متهم کنندگانش را بیشتر بررسی کنیم. مسلماً طرح پرسش های غافلگیرکننده از بزرگان آتن درباره ماهیت فضیلت آن هم در روز روشن و در میان جمع  و به تناقض کشاندن آنها و موشکافی های آمیخته با کنایه سقراطی نمی توانست دوستان ذی نفوذ زیادی برایش باقی بگذارد. به نظر می رسد نیت متهم کنندگانش چیزی بیش از بستن دهان او بوده باشد. بنا به روایت افلاطون از محاکمه وی پیداست که اگر سقراط تنها قبول می کرد که دست از فلسفه بردارد، آزاد می شد و البته این همان چیزی بود که سقراط به هیچ وجه نمی توانست بپذیرد. وقتی به او این فرصت را می دهند که برای نجات جانش تقاضای بخشش کند و برای خودش مجازاتی به جز مرگ پیشنهاد کند، قضات را پند و اندرز می دهد. پیشنهادش این است که کارهای خویش را، یعنی موشکافی هایش که به سلامت اخلاقی شهروندان و در نتیجه دولت شهر آتن کمک کرده است، با پرداخت هزینه های زندگی او در این سال های آخر عمر از محل درآمدهای عمومی پاداش دهند. به نظر می رسد او برای قاضیانش هیچ راهی به جز محکوم کردنش به مرگ باقی نمی گذارد. سقراط فرصت فرار را نمی ذیرد و زهر را می نوشد و در می گذرد.
درست است که دقیقاً نمی توانیم بگوییم سقراط چه اموز ههایی داشت یا چگونه زندگی می کرد اما دست کم از روی مکالمات به این نکته پی می بریم که افلاطون او را صرف نظر از این که چگونه انسانی بوده، عمیقاً دوست می داشته است. تصویری که افلاطون از سقراط به دست می دهد به راستی دوست داشتنی است، شاید سقراط به لحاظ جسمی چندان دلربا نبوده باشد اما دشوار بتوان شخصیتی دلفریب تر از او سراغ گرفت، خوش خلقی و خوش مشربی او، مهارت خارق العاده اش در مباحثه، عشقش به معرفت یا دست کم اراده اش برای جستجوی آن، همه جا و همه وقت، حوصله بسیاری که برای مشتاقان به دانستن به خرج می داد و زمان اندکی که مصروف مردمان احمق می کرد، رفتار غریبش، درستکاری و ثبات قدم او که بهای جانش تمام شد.
به سادگی می توان مجذوب بحث های سقراط شد و به او که دارد برخی آتنیان  متمول و پرمدعا را به زیر می کشد لبخند زد و در دل آفرین گفت. بخش های دشوار سخنانش را از نو خواند و امید داشت که این بار بتوان حرف هایش را بهتر فهمید؛ کتاب را کنار گذاشت و از نجره به بیرون خیره شد و تعجب کرد که چگونه سقراط بارها و بارها همان پاسخ ها را با اندکی تفاوت به پرسش های افراد می داده است. به راحتی می توان فهمید که دوستی با سقراط چقدر دلپذیر بوده است. شکی نیست که بخش اعظی از این امر ناشی از هنر افلاطون بوده، با این حال نمی توان در این میان برای شخصیت خود سقراط هم سهمی قائل نشد.

مهمترین آثار سقراط
سقراط خود هیچ متن فلسفی ننوشته است اما در عوض می توانیم برای آگاه شدن از افکار او به مکالمات اولیه افلاطون نگاه یبیاندازیم که برخی معتقدند دیدگاه های واقعی سقراط را نشان می دهد. سه مکاالمه زیر مجموعاً بخشی از فلسفه سقراط و چگونگی مواجهه او با مرگ را نشان می دهد. البته دقیقاً نمی توانیم بگوییم که هر یک از این ها چه زمانی نوشته شده است:
خطابه دفاع یا آپولوژی: در برگیرنده مدافعات سقراط است علیه اتهام به فساد کشاندن جوانان آتن و بی دینی او و همچنین از عقاید و باورهای خود و همینطور از سرگذشت خویش سخن می گوید.
کریتون: مکالمه ای میان سقراط و دوستش کریتون را بازگو می کند که پاره ای از دیدگاه های اخلاقی سقراط را باز می نماید.
فایدون: روایت بسیار تکاندهنده ای است از ساعات پایانی عمر سقراط و حاوی مباحثی در خصوص فناناپذیری روح و مرگ است.

 



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری