امروز: سه شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۹ برابر با ۲۳ ذو القعدة ۱۴۴۱ قمری و ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۰ میلادی
شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ ۱۲:۲۷
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

آشنایی توماس آکویناس قدیس، راهب دومینیکن، بنیان گذار مکتب تومایی

آشنایی توماس آکویناس قدیس، راهب دومینیکن، بنیان گذار مکتب تومایی
به گزارشتمیم نیوز

توماس آکویناس قدیس، فیلسوف کاتولیک ایتالیایی و اگر نگوییم بزرگ ترین شخصیت، حداقل یکی از بزرگترین شخصیت ها در سنت فلسفه مدرسی است. او مکتب تومایی را نیز در فلسفه بنیان گذاشت که تا مدتها تکیه اصلی فلسفی برای کلیسای کاتولیک روم محسوب می شد. اما زندگی توماس آکویناس به طریقی دور از انتظار پایان یافت، چرا که چنین پایانی برای زندگی یک قدیس و راهبه دومینیکن معمول نبود (فرقه دومینیکن بر زندگی فقیرانه تاکید داشت و به گرفتن صدقه می پرداخت). او در قلعه خانوادگی شان به دنیا آمد و جوان ترین فرزند کنت لندولف آکویناس و دوناتئودورا بود که مادرش نیز از اشراف زادگان ترمان بود. او را در سن پنج سالگی برای تحصیل به صومعه مونته کازینو فرستادند، همان جایی که بعدها به دانشگاه ناپل تبدیل شد.

جوانی پارسا منشانه
در همین جا بود که آکویناس نوجوان،تحت تاثیر فرقه دومینیکن قرار گرفت و وقتی خانواده اشرافی او پی بردند که پسرشان نزدیک است به عضویت آن فرقه درآید، مادرش هراسان برادران بزرگترش را به ناپل فرستاد تا او را گرفته و بیاوردند و آنقدر محبوس کنند تا سر عقل بیاید. او به مدت یک سال در قلعه خانوادگی زندانی شد. یک بار هم برادرانش فاحشه ای را به اتاقش فرستادند و مأیوسانه کوشیدند تا او را از تصمیمش منصرف کنند اما آکویناس تکه چوب مشتعلی را از اجاق برداشت و آن زن را فراری داد. پس از مدتی خانواده اش از او ناامید شدند و دست از سرش برداشتند. آکویناس آزادی خود را بازیافت و به فرقه مذکور پیوست. او در سال 1253 میلادی به پاریس رفت و به تدریس مشغول شد و بعدها در دانشکده الهیات دانشگاه پاریس صاحب کرسی استادی شد. آکویناس بقیه زندگی خودش را به رفت و آمد میان مراکز علمی فرانسه و ایتالیا صرف کرد و در طول این سالها، آثار بسیار زیادی را، بالغ بر چندین میلیون کلمه، پدید آورد و جالب تر اینکه زندگی او چندان هم طولانی نبود. او دست کم چهار منشی داشت که گفته هایش را می نوشتند و این هم به دلیل توانایی های خارق العاده و گفتار بسیار فراوانش بود و هم به دلیل دستخط بسیار بدش. اما به یکباره سیل واژگانش متوقف شد و این همان زمانی بود که در میانه این قیل و قال ها، به گمان خود، به شهود دینی دست یافت. او پس از این واقعه گفت: همه آنچه تا کنون نوشته ام در مقایسه با آنچه هم اکنون بر من مکشوف شده، پر کاهی بیش نیست. چند ماه بعد در راه افتاد به هیئت مرکزی کلیسا بود که شاخه درختی به سرش اصابت کرد و طولی نکشید که درگذشت.
بخشی از حجم وسیع گفتارهایش ناشی از قدرت ذهنی او بود و بخشی هم به این دلیل که در زمانه ای می زیست که زمینه این امر فراهم بود. آثار ارسطو به تازگی در غرب از نو در دسترس قرار گرفته بود  و گاهی شرح های کفرآمیز اما مجاب کننده در میان آنها یافت می شد که متفکران غیر مسیحی در حد و اندازه های ابن رشد بر آن نوشته بودند. این ها کافرانی بودند که استدلال های محکمی داشتند و به نتایجی می رسیدند که آشکارا با آموزه های مسیحیت در تقابل بود. فی المثل می گفتند که روح نامیرا نیست، جهان را خالقی الهی به یکباره پدید نیاورده است بلکه جهان سرمدی است. دانش خداوند تنها به خودش تعلق میگیرد نه به ما. برخی به همین بسنده میگردند که بگویند ارسطو و شارحانش در اشتباهند اما آکویناس دوازده شرح بر آموزه های ارسطو نوشت و مدعی شد که او به چیزی از قبیل حقیقتی جزئی دست یافته است. این کار او نه تنها کوششی بود برای مسیحی کردن ارسطو، بلکه گامی ضروری در مواجهه با تفکرات کفر آمیز نیز محسوب می شد.


تاثیر ارسطو
روش های ارسطو هم درست همانند نتایجی که گرفته بود، متفکران زمانه آکویناس را به زحمت انداخته بود. ارسطو مدعی بود که شخص پیش از آنکه بتواند به تفکر بپردازد باید تمایز میان مفروضات و آنچه که باید اثبات شود را دریابد. دانش، خود بنیاد است و گزاره های بالایی بر حقایق زیرین متکی است، نقطه آغاز این گزاره ها، مفروضاتی است که ریشه در جای دیگری دارند.
بنیادی ترین مبانی در این ساختار، آن دسته حقایقی است که هر شخص عاقلی، اگر بخواهد عاقل باشد، به ناچار باید آنها را بپذیرد. نمی توان در بازی عقلانیت وارد شد و به بحث پرداخت اما مثلاً قاعده طرد شق ثالث را نپذیرفت، یعنی اینکه هیچ شق دیگری به جز تایید یا رد یک گزاره وجود ندارد. به پرسشی به این شکل که: آیا فلان چیز درست است؟، تنها می توان با بلی یا خیر پاسخ داد. اگر کسی این کمترین الزام عقلانیت را نپذیرد، کاری که می کند مباحثه نیست، یعنی خود را از بحث خارج کرده اید، تصدیق برخی قواعد، درست بخشی از تار و پود عقلانیت است.
آکویناس میان نتایجی که از طریق عقل به دست می آید و حقایق و حیاتی تمایز قائل می شود. ناگفته پیداست که از نظر او حقایق اخیر حجیت دارد اما او میگوید که نتایج عقلانی که در نوشته های کفار، به ویژه ارسطو آمده است نیازمند دقت تام و تمام است گرچه شاید چنین اظهاراتی آن هم در زمانه آکویناس غریب می نموده است. از همه جالب تر اینکه او مدعی است عقل به تنهایی می تواند به برخی حقایق و حیاتی دست پیدا کند و خودش گاهی برای انجام این کار از روش های مختص ارسطو بهره می گیرد. به علاوه، تعلقات دومینیکنی اش، آکویناس را متقاعد ساخته بود که انسان باید همواره از مباحثه در باب الهیات، به ویژه با کسانی که ایمان نیاورده اند، استقبال کند. این بدان معناست که باید از مقدماتی شروع کرد که حتی کفار نیز بدان ها اذعان داشته باشند.
شاید همین امر بهتر از هر چیز دیگری علت پدید آمدن و لحن اتخاذ شده در کتاب کلیات در باب حقیقت ایمان کاتولیکی و در رد گمراهان، را نشان دهد. این اثر به همراه شاهکار ناتمام وی یعنی خلاصه الهیات، بهترین شاهد برای رویکرد غیرمعمول وی نسبت به عقل و نسبت به کسانی است که ایمان نیاورده اند.


راه های پنج گانه آکویناس
مثال خوبی که درمورد بهره گیری آکویناس از روش های ارسطو می توان ذکر کرد عبارت است از برهان های معروف او در اثبات وجود خدا که از آن به راه های پنج گانه تعبیر می شود. گرچه این برهان رنگ و بوی تعلق به دیگران را دارد اما تقریر ارسطووار آکویناس، به آنها برجستگی خاصی بخشیده است. همه این برهان ها یا حقایق تجربی مورد پذیرش همکاران آغازمی شود و به اثبات وجود خدا ختم میگردد. در این جا تنها یکی از آنها، یعنی برهان دوم را ذکر میکنیم.
امور در این عالم رابطه علّی و معلولی دارند. مثالی که آکویناس ذکر میکند به این قرار است: سنگی حرکت می کند، و علت حرکت آن چوبی است که آن را حرکت داده است و علت حرکت چوب دستی است که چوب را گرفته است. بنابراین هیچ چیز علّت خود نیست بلکه برخی علل، علت دیگر چیزها یعنی معلول های معین خودشان هستند. تسلسل بی پایان علل ناممکن است، پس باید یک علت نخستین یا علت بدون علت، وجود داشته باشد و آکویناس در این جا مدعی می شود که این همان است که مردم آن را خدا می نامند. به عبارت دیگر یکچیز هست که تمام این زنجیر را به حرکت در می آورد، چیزی که خودش علت است. اما از هیچ علت دیگری پدید نیامده است. عین همین نحوه استدلال برای سایر برهان ها نیز به میان آورده می شود. اثبات وجود محرک اول یا محرک نامتحرک، برهان واجب الوجود و ممکن الوجود، برهان درجات کمال در عالم، و برهانی که نظم ظاهری جهان مورد تجربه را به خداوند منسوب می کند.
در تمام این موارد، برهان مربوطه بر شواهد تجربی مورد پذیرش همگان مبتنی می شود، حقایقی نظیر حرکت، علیت، تغییر و کیفیت، به اثبات وجودی منتهی می شود که مسئول همه چی زاست و جهان پیرامون ما را برایمان قابل ادراک ساخته است. این برهان ها در معرض انتقادات بسیاری قرار گرفته است. یکی از مکررترین این انتقادات، انتقادی است که در خصوص بخش پایانی این برهان عنوان شده است، یعنی اینکه چگونه مثلاً از اثبات وجود نخستین، به اثبات وجود خدا می رسیم، یعنی آنجا که می گوید: پس فلان چیز باید وجود داشته باشد و این همان است که همه ما آن را خدا می نامیم.
چرا باید فرض کنیم که علت بدون علت، واجد همه آن خصوصیاتی است که معمولاً در مسیحیت به خداوند نسبت می دهند؟ آیا نمی توان فرض کرد که علت های بدون علت بی شماری در ابتدای این زنجیره وجود داشته باشد نه فقط یک خدای واحد؟ چرا باید فرض کنیم که علت بدون علت، به فرض هم که واحد باشد، بر همه چیز دانا و تواناست و یکسر خیر و نیکی است؟ شاید علت بدون علت مذکور، صرفاً علتی معمولی باشد فاقد عقلانیت و صرفاً آنقدر قدرتمند که می تواند امور را به گردش درآورد و این کار را از سر بدجنسی و شرارت انجام می دهد. به نظر می رسد میان این نتیجه گیری که وجودی هست که سر سلسله علل دیگر است و این گزاره که آن وجود خداست، حلقه مفقوده ای در کار باشد.
آکویناس هرچند معتقد است که عقل می تواند وجود خدا را برای ما اثبات کند، اما می گوید که عقل نمی تواند به کنه ذات خداوند پی ببرد. گرچه طبیعت به ابزار لازم برای شناسایی جهان فیزیکی پیرامون را داده است، اما قابلیت ما برای مجذوب شدن در ذات الهی و به حیرت افتادن از آن بر توانایی ما در درک آن غلبه دارد. دانش ما درباره ذات خداوند تنها به شکلی غیر مستقیم ممکن است یعنی از طریق قیاس و سلب و آکویناس مدعی است که چنین دانشی لاجرم در بهترین حالت نیز ناقص خواهد بود.
بخش عمده ای از آنچه می توانیم ادعا کنیم درباره ذات خداوند می دانیم از طریق نفی ویژگی های متعلق به چیزهای مادی حاصل می شود چرا که ما امور مادی را بهتر می شناسیم. می توانیم بگوییم که خداوند در ظرف زمان و مکان نیست، تغییرپذیر نیست، متناهی نیست و از این دست. همچنین می توانیم از راه قیاس شناختی که درباره برخی از ویژگی های خودمان داریم، به فهمی نسبی و ناقص از خداوند برسیم. خدا یکسر خیر و نیکی است و ما تا حدودی این موضوع را درک می کنیم چرا که درکی از خیر و نیکی در وجود خودمان داریم. خداوند اراده میکند و گرچه این اراده کردن با اراده کردن در نزد انسان متفاوت است، اما می توانیم با قیاس آن دو به درک ناقصی از اراده در نزد خداوند برسیم.
آکویناس معتقد است علاوه بر آنچه که گفته شد، چیزهای دیگری هم هست که می توان درباره ذات خداوند دانست، گرچه موضوع به این سادگی ها هم نیست. آکویناس صفات الهی را مشتمل بر بساطت، فعلیت، کمال، خیر، عدم تناهی، ثبات، وحدت و ذاتی بودن می داند. اما دسترسی ما به شناخت از ذات الهی و حتی فهم ماهیت خود این شناخت امری یکسر متفاوت است. او مدعی است که شناخت ذات الهی فراتر از قیاس و سلب، تنها در پرتو وساطت خداوند، دیدگاه فیض یا بهجت، ممکن است. آنجا که عقل فرو می افتد، کشف و شهود بار شناخت را به دوش می گیرد. شاید بتوانیم با عقل به اثبات وجود خداوند راه ببریم، اما تنها کشف و شهود است که فی المثل تثلیث خداوند را به ما نشان میدهد. از آنجا که ما موجوداتی متناهی هستیم حتی فیض نیز نمی تواند درک کاملی از ذات الهی به ما بدهد بلکه آنچه که به ما می بخشد تنها فهمی مبهم است.


تاثیر آکویناس
جا دارد اشاره کنیم که نه تنها الهیات بلکه فلسفه غرب نیز وامدار آکویناس است. شاید تصور شود که دغدغه های آکویناس یکسر معطوف به وجود و ذات خداوند بوده اما چنین برداشتی اشتباه است. نوشته های وسیع او، ملاحظات فراوانی در باب ماهیت انسان، دولت،حقوق، اخلاق، متافیزیک، معرفت شناسی و موارد بسیار دیگری را شامل می شود. تاثیر او در تمامی این حوزه ها هم بر کلیسا و هم در خارج از آن چشمگیر بوده است.

 

مهم ترین آثار
مهم ترین اثر وی کلیات در باب حقیقت ایمان کاتولیکی و در رد گمراهان، است که بین سالهای 1261 تا 1264 میلادی نوشته شده است. این اثر محتوی رسالاتی مفصل در باب ذات الهی،مخلوقات و غایت آنها و همچنین کشف و شهود است. اثر ناتمام وی یعنی کلیات الهیات اثری است عظیم در بیش از 60 مجلد. این اثر مشتمل بر تاملات و استدلال هایی مفصل است که هنوز هم که هنوز است بر تفکر مذهبی و فلسفی تاثیرگذار است.

 

بیشتر بخوانیم :

 آشنایی با مارکوس آورلیوس و فلسفه رواقی

آشنایی با فلسفه افلاطون

نیکولو ماکیاولی و کتاب شهریار در طریقه حکمرانی

 فرانسیس بیکن کیست؟/ آشنایی با کتاب احیاءکبیر



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری