امروز: دوشنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۱ برابر با ۱۷ محرّم ۱۴۴۴ قمری و ۱۵ اوت ۲۰۲۲ میلادی
سه شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۴
۱
۰
نسخه چاپی

آباء کلیسا یا متکلمان مسیحی چه کسانی بودند؟

آباء کلیسا یا متکلمان مسیحی چه کسانی بودند؟
به گزارشتمیم نیوز

آباء کلیسا یا متکلمان مسیحی، کسانی بودند که در طی شش سده با استدلال عقلانی از شریعت مسیحیت دفاع و آن را توجیه می کردند و در شکل دادن به اعتقادات مسیحی نقش اساسی داشتند. آنان کوشیدند فلسفه یونانی را با مسیحیت منطبق کنند. نمایندگان آنان عمدتاً یوستینوس، کلمنت اسکندرانی و اوریگن و آگوستین قدیس بودند.
اینان تفسیری خاص از مسیحیت پولسی-یوحنایی ارائه کردند که چونان تفسیر رسمی مورد قبول قرار گرفت و در سده های پسین به صورت دین رسمی غرب امروز درآمد.

پدران رسول

اینان مبلغان بنام و رهبران مسیحی اواخر سده نخست و دوم میلادی هستند. عده ای از آنان با برخی از انجیل نویسان معاصر بودند. با اینکه قرائت پولسی-یوحنایی اینان مورد توجه رسمی کلیسا قرار نگرفت و حتی کلیسا چند تن از آنان را بدعت گذار هم نامید همچون نسل پس از نویسندگان انجیل احترام و جیاگاه خاصی در تاریخ مسیحیت دارند.
آثار پدران رسول با رسالات انجیل نزدیکی خاصی دارند. آثار مزبور پرسش هایی را که انجیل نویسان بی پاسخ گذارده بودند، به شیوه خاصی پاسخ دادند و پاسخ های تازه ای نیز ارائه نمودند.

در حدود 100 میلادی به یکی از این پدران رسول به نام بارناباس نامه ای را نسبت داده اند که در آن آمده است که با عیسی ناصری شریعت یهود به پایان رسیده و او شریعت روحانی را ارائه کرده است. نویسنده مدعی است که معنای حقیقی متون مقدس را با ایمان از خداوند دریافت کرده است و می خواهد آن را به دیگران انتقال دهد. او به دنبال درک معنای روحانی کتاب مقدس تورات است و می خواهد در این کتاب نشانه های ظهور مسیح، پسر خداوند را، که بر صلیب برای نجات انسان ها جان داده، بیان کند.
در این راه بهترین روش را تفسیر رمزی-تمثیلی می داند. از این لحاظ وی به یهودیان یونانی مآب اسکندریه به ویژه فیلون اسکندرانی نزدیک می شود.

ایگناتیوس سومین اسقف شهر انطاکیه در حین سفر به روم چندین نامه به مسیحیان شهرهای مختلف و پولیکارپوس ازمیری نوشت که برخی از آنها محفوظ مانده است. او نیز مسیح را پسر خدا می دانست و بر این باور بود که خدا به واسطه پسرش بر انسان ها ظاهر شده است.

به گفته او پیامبران بنی اسراییل آمدنش را بشارت داده بودند. او در مقابل کسانی که برای مسیح فقط ظاهری انسانی قائل بدند، بر واقعیت انسانی و حیات دنیوی مسیح تاکید کرد. به نظر او مسیح واقعاً زجر کشید و روی صلیب برای نجات انسان جان داد. وی معتقد بود که مسیحی باید ایمان پولس را با نظریه عشق یوحنا جمع کند. به نظر او ایمان و عشق آغاز و پایان حیات اند. ایگناتیوس در عهد سلطنت تراژان به مرگ محکوم و برای اجرای حکم به روم فرستاده شد.

گنوسیان (اهل معرفت)

گنوسیان نیز مدافع فلسفه مسیحی در سده های نخست میلادی بودند که الهیات  مسیحی را با ادیان شرقی باستان، ایرانی، یهودی، مسیحی، مصری و یونانی درآمیخته بودند. اکثر مورخان آیین گنوسی بر این باورند که ریشه و ساختار آن شرقی و بیشتر ایرانی است. این گروه بر این باورند که مسیح فرستاده خدای خیر است در مقابل خدای شر، یعنی خدای این عالم مادی و حاکم بر آن.

بعدها آیین گنوسی در غرب به صورت دین مانوی تا پایان قرون وسطا ادامه یافت. گنوسیان به یک علت نخستین شناخت ناپذیر باور داشتند که خود را در صدور متجلی می سازد و در مقابل جهان مادی که منبع شر است قرار دارد.

آنان معرفت را عامل نجات و رهایی انسان از جهان مادی میدانستند. به باور گنوسان نجات و سعادت ابدی در رعایت قواعد و آداب دینی به دست نمی آید بلکه با نوعی الهام اشراق است که نجات حاصل می گردد.
از گنوسیان برجسته دو نفر به نام های والنتینوس مصری و باسیلیدوس سوری در سده دوم میلادی، حائز اهمیت بودند. ناگفته نماند که در سده های بعد به ویژه در سده های میانی تفسیر مانوی از مسیحیت جایگزین دیگر تفسیرهای گنوسیسی شد که کلیسای کاتولیک آن را به شدت سرکوب کرد.

پدران مدافع

پدران مدافع، نسب پس از پدران رسول اند که در بررسی اعتقادات مسیحی بیشتراز فلسفه یونان امداد جسته اند. اینان که در نیمه دوم سده دوم و نیمه نخست سده سوم میلادی می زیستند به جوامع غیر مسیحی نظر داشتند. اینان را به سبب دفاع از عقاید دینی شان آپولوژیست نامیده اند و میتوان آنان را نخستین متکلمان واقعی یا فیلسوفان مسیحیت خواند.

نخستین فیلسوف از این نسل یوستینوس است. او در سال 100 میلادی در ناپلوز به دنیا آمد و در سال 165 در روم کشته شد و از این رو به یوستین شهید معروف است.
وی در دو دفاعیه خود را به آنتونیوس پیوس و هادریانوس، امپراتوران رومی، نوشت و در آنها به شیوه ای مستدل از اعتقادات مسیحی دفاع کرد. او در آراء بشتر فلاسفه یونانی سیر کره بود و از میان آنان افلاطون را بیشتر پسندیده بود. اما به نظر وی افلاطون نیز به تمامی حقیقت دست نیافته بود. او می پنداشت که با گرویدن به مسیحیت به حکمت و حقیقت مطلق که سال ها در پی آن بوده، رسیده است.

یوستینوس مسیحیت را چونان یک فلسفه پذیرفت. او برداشتی فلسفی از ایمان داشت. ایمان برای او عبودیت صرف نبود، عقلانیتی اشرافی بود که پایان آن اتحاد با عقل خداوند بود. بدین سان ایمان در نزد وی همان فلسفه بود. جمع عقل و دین برای او مانند بسیاری از متفکران یونانی مآب حکمت بود. عقل اما از دیدگاه یوستینوس نه عقل حسابگر یا عقل طبیعت شناس مشایی بلکه عقل اشراقی بود که با عالم الوهیت ارتباط دارد.

او کوشید فکر یونانی را به کلام یهودی نزدیک کند. او ادعا کرد که فلاسفه یونان، به ویژه سقراط و افلاطون به گنجینه حکمت تورات دست یافته و از موسی حکمت آموخته بودند. او نیز چونان فیلون اسکندرانی مدعی بود که آنان نوعی کتاب مقدس را می شناخته و آن را خوانده اند. بدین سان می بینیم که یوستینوس راه را برای استفاده هر چه بیشتر از فلسفه یونان برای شکل دادن کلام مسیحی باز کرده است.

یوستینوس مدعی است که یونانیان نیز همچون مسیحیان لوگوس را درک کرده اند. در آغاز انجیل یوحنا آمده که خداوند لوگوس یا کلمه را از آغاز با خود داشته و سپس آمده است که حیات آدمیان کلمه است، کلمه نوری است که آدمیان دریافت کرده اند.

یوستینوس شاگردانی داشت که برخی نظرات او از جمله جمع عرفان و ایمان و هواداری از گنوسیان را مورد انتقاد قرار داده اند. مثلا ایرنئوس می گفت برخلاف نظر گنوسیسیان، خدا همه چیز را از عدم آفرید، او نیازی به ماده اولیه نداشت. جهان ذاتاً نیک و ثمره خیر است و نیازی به خدای شر نیست. خدا خالق جهان است نه خدای شرّ.

کلمنس و اوریگنس اسکندرانی

کلمنس اسکندرانی فیلسوفی رواقی بود که به مسیحیت گروید. او و نیز شاگردش اوریگنس هر دو از بزرگترین متفکران مسیحی سده های نخست میلادی بودند که در حوزه کلامی اسکندریه نقش مهمی ایفا کردند.

تفسیر کلمنس از مسیحیت در مجموعه رسالاتش تفسیری فلسفی-گنوسیسی است. او به عنوان فیلسوفی یونانی مسسیحیتی را برگزید که گرایش های عمده فلسفی زمان خود را داشت یعنی فلسفه ای با گرایش عرفانی. به نظر او دو جریان تاریخی مهم، اندیشه یونانی و دین یهود است که مسیحیت در انتهای هر دو آنها ظاهر شد و غایت مقصود آنها گشت. خداوند به هیچ وجه دین را جایگزین فلسفه نکره است. او بر آن بود که فلسفه یونانی و کتاب مقدس در مقابل یکدیگر نیستند، حتی می توان گفت که هر دو در راستای یک سنت اند که یک حقیقت واحد را جستجو می کنند. حقیقتی که با تجسد عیسی مسیح به طور کامل عینیت تاریخی یافت.

به نظر کلمنس خداوند حقیقت را با پیامبران و وحی به قوم یهود و به یونانیان با فیلسوفان و عقل اعطا کرده است. او نیز مانند یوستینوس از اشراق عقل برای تمامی انسان ها سخن می گفت و بر این باور بود که متفکران یونانی نظیر سقراط و افلاطون کتاب مقدس را شناخته و از آن بهره مند شده بوند. او به فلسفه چونان حکمت می نگریست، حکمتی که نقطه اوجش در مسیحیت است. به نظر کلمنس برخلاف نظر پولس حواری فلسفه علم الهی است. اما بر این باور بود که هیچ کتابی تمام حقیقت را تعلیم نمی دهد و اصولاً معرفت حقیقی امری فردی است و در یک رابطه شخصی با حقیقت الهی به دست می آید. پس باید در کنار کتاب مقدس، مراد و شیخی برگزید و تحت راهنمایی او سلوک کرد و حقیقت را جستجو نمود. مرید پس از آموزش لازم و یادگیری از طریق عشق ورزیدن، دیگر نیازی به راهنما و مراد ندارد و لوگوس او را با خدا متحد می کند. از نظر او مسیحی واقعی کسی است که همراه ایمان به جستجوی عرفان نیز می رود. باید از ایمان گذر کرد و به عرفان رسید.

کلمنس روش رمزی-تمثیلی را برای درک حقایق کتاب مقدس به کار برد و معتقد بود که کتاب دو معنای ظاهری و باطنی دارد. برای او تفسیر باطنی کتاب، درک عرفانی-نظری متون مقدس همراه با گسترش ایمان است. او در این نوع تفسیر از فلسفه یونان کمک بسیار گرفت. او در عین حال در مقابل گنوسیسیان مسیحی از تمامیت کتاب مقدس و هماهنگی عهد عتیق با عهد جدید دفاع کرد و بر این باور بود که مسیحیت دنباله وحی ابلاغ شده به پیامبر بنی اسرائیل بود.

آثاری که در آنها فلسفه یونانی با متون دینی عبری تلفیق شده بود تا زمان اوریگنس کمابیش غیرمدون و پراکنده بود. اوریگنس نیز مانند معاصر خود فلوطین شاگرد آمونیاس ساکاس بود که او را بسیاری کسان بنیانگذار واقعی مکتب نوافلاطونی می شناسند.

نظرات اوریگنس که در کتابش به نام مبادی تشریح شده شباهت زیادی با نظرات فلوطین دارد و این شباهت بیش از حدی است که با مسیحیت رسمی سازگار باشد. او چندی شاگرد کلمنس نیز بود. در سال 202 میلادی رومیان او را به سبب پای بندی به اعتقاداتش پس از شکنجه فراوان به قتل رسانیدند. به نظر بسیاری از مورخان، او بزرگترین متفکر مسیحی سده های نخستین میلادی است که نظامی کلامی-فلسفی منسجمی ساخته است و هیچ یک از آباء کلیسا به عمق و وسعت جمع بندی او در مسائل نظری نرسیده اند اما در طول تاریخ مورد بی مهری متولیان دین مسیحی قرار گرفت و کتاب های او برخی سانسور و برخی دیگر سوزانده شد.

اوریکنس در کتاب های خود در نظر داشت که اصول اعتقادات مسیحی را در چارچوب فلسفی توضیح دهد. او نیز چونان کلمنس بر این باور بود که ظاهر متن کتاب مقدس تمام معنای آن نیست، باید از آن گذشت و به باطن و معنای پنهانی آن دست یافت.او در آثارش به تبیین و تفسیر رمزی و تمثیلی کتاب مقدس پرداخت و آن را در حال و هوایی عرفانی و عقاید یونانی مآبی انجام داد.

به نظر اوریگنس جهان قدیم زمانی و خلقت امری ازلی است. اگر خلقت ازلی نباشد به این معنا خواهد بود که خدا از ازل تصمیم به خلقت نداشته و اتخاذ تصمیم او نوعی تغییر در ذات خداوندی او خواهد بود. در صورتی که ذات خدا نمی تواند تغییر کند زیرا تغییر متضمن نقص است و این امر با بساطت و کمال او در تضاد خواهد بود. وانگهی با این رای وانمود می شود مرحله ای بوده که خداوند خلق نکرده است و این متضمن تبدیل شدن خداوند به شخص بیکاره می گردد. به نظر اوریگنس تصور این مفاهیم درباره خداوند دور از شأن اوست.

این نظریه باعث شد که متکلمان رسمی از کلیسا از اوریگنس انتقاد و او را متهم کنند که از متن کتاب مقدس که برای خلقت ابتدای زمانی قائل شده فاصله گرفته است. ولی وی به خلاف متفکران یونانی خلقت را فعل آزاد خداوند می دانست و بر این باور بود که در امر آفرینش هیچ ضرورتی حاکم نبوده است، نظریه ای که در مقابل نظریه فلوطین هم درس او قرار داشت.

اوریگنس در مورد منشأ روح حداقل با سه نظر روبرو بود الف) خداوند هنگام خلقت هر فرد روح او را نیز خلق می کند، ب) روح هرکس از روح اولیاء خود منشأ گرفته است، ج) نظریه افلاطونی که معتقد بود ارواح پیش از وجود یافتن ماده به وجود آمده اند و موقتاً در اجساد مستقر شده اند. اوریگنس هنگامی که ارواح را ذات های خلق شده پیش از وجود یافتن عالم مادی در نظر گرفت که گناه هیچ یک از آنها ربطی به دیگری ندارد، به طریق افلاطونیان رفت اما از سوی دیگر مفهوم گناه نخستین که از طریق توارث به تمام انسان ها رسیده است و این که در کتاب مقدس خلقت روح پس از خلقت بدن آمده است، قابل جمع با نظریه یونانی نیست.

اوریگنس به این تناقض آگاهی داشت و اظهار کرد که چون حواریان و آباء کلیسا هیچ یک از این دو نظریه را به طور رسمی انتخاب نکرده اند، پس استفاده از آنها به ویژه باور به نظر یونانی اشکالی ندارد. او با آنکه در آغاز چون یکی از آبای دین مسیح شناخته می شد بعدها به سبب اظهارات فوق الذکر از سوی متولیان کلیسا محکوم شد.

آریوس اسکندرانی

در اوایل دوره چهارم مهمترین بحث های کلامی بحث تثلیث و نقش شخص دوم آن در جهان شناسی مسیحی بود. در دهه دوم این سده آریوس اسکندرانی، یکی از کشیشان شهر اسکندریه قول تازه ای ابراز داشت و گفت منکر آن نیست که مسیح پسر خدا باشد، ولی  این فرزند، فرزندی جسمانی نیست بلکه به طریق فیض و صدور است و با این فرض به الوهیت هم لطمه ای وارد نمی آید زیرا آنچه از چیز دیگری برون آمده باشد در طبیعت با آن مغایر نیست.

پیروان آریوس مانند مخالفان خود بر این باور بودند که فیض و صدور از ازل صورت گرفته است ولی آریوس صدور ابن از آب را به صدور معلول از علت تشبیه می کرد. بنابراین پسر از پدر پدید آمده و شبیه اوست نه برابر با او. زیرا در آیین نوافلاطونی به این اصل اعتقاد داشتند که وجودی که صادر می شود پایین تر از وجودی است که آن را صادر می کند و حال آن که اعتقاد به الوهیت عیسی مسیح با این اصل تقابل داشت و مستلزم حصول یقین درباره رایی بود که آن را نمی توانستند ناشی از تفکر فلسفی بیانگارند.

بحث مهم دیگر در میان مسیحیان این بود که عدهای الوهیت و عده ای دیگر از انسان مسیح دفاع می کردند. قسطنطین امپراتور تازه مسیحی شده که می خواست این دین از مبانی اصلی و وحدت بخش یونای زبان شرق و بخش لاتینی زبان غرب امپراتوری روم باشد برای اصل این اختلاف بزرگان مسیحی را به شهر نیقیه برای تشکیل شورایی دعوت کرد.

با این که آراء آریوس علت اصلی تشکیل این شورا بود او و هم فکرانش موفق نشدند در آن شورا شرکت کنند. در شورای نیقیه بر الوهیت مسیح به عنوان شخص دوم تثلیث و هم جوهری با پدر تاکید گردید و مخالفات هم مورد تکفیر قرار گرفتند.

با این همه، در بعضی از حوزه های دیگر دیده می شود که آیین افلاطونی رونق بیشتر یافته و مقبول تر بوده است. مثلاً آثار این رونق و مقبولیت را در کتابی نمزیوس، اسقف امزا موسوم به درباره ماهیت انسان نگاشته است می توان یافت. در این کتاب هیچ گونه نشانی از تمسک به وحی مسیحی نیست بلکه اسقفی به آزادی فیلسوفان درباره مساله ارتباط نفس و بدن سخن گفته و درباره این که چگونه دو شیء مستقل و مجزا می توانند وجود واحدی را پدید بیاورند بحث کرده است و رویکرد او به سوی عقایدی نظیر عقاید آمونیاس ساکاس استاد فلوطین بوده است که به هر صورت شباهت بسیار به آیین خود فلوطین داشته است.

در مذهب او نفس به نور معقولی که بدن در آن مستغرق است تشبیه شده و صدور نفس از منشأ الهی مورد قبول قرار گرفته است و این رای از جمله آرایی است که مسیحیان را از فلسفه یونان بسیار دور می دارد.

اگوستینوس قدیس

معتبرترین و بزرگترین آباء کلیسا آگوستینوس قدیس، متکلم مسیحی و فیلسوف عارف است که در آغاز جوانی به مذهب مانی گروید و سپس متوجه اندیشه های افلاطون و فلوطین شده، شیفته آموزش های آنها گشت. وی سرانجام با شنیدن مواعظ برخی از آباء به دین مادری مسیحیت بازگشت و چنان شوق و شوری وجود او را فراگرفت که در عنفوان جوانی به حلقه کشیشان درآمد و مدارج روحانی را یکی پس از دیگری طی کرد تا جایی که به مقام اسقف شهر هیپو در آفریقای شمالی رسید.

وی در تحقیق چگونگی علم و معرفت و یگانگی خداوند و تثلیث، چگونگی آفرینش و حقیقت نفس و بقا و مبدأ و آینده آن، در باب مساله گناه و ثواب و جبر و اختیار و نجات انسان به فضل الهی آثار چندی نوشت که در آنها فلسفه افلاطونی را با مسیحیت جمع آورده، به صورت ویژه ای ارائه داده است.

جهان بینی او خیلی روشن و صریح بر اصل «هرکجا ایمانی نیست معرفت و حقیقتی هم نیست» استوار بود. آراء و آثار او یمی از منابع مدرسیان (اسکولاستیک) را تشکیل داد.
او در چارچوب سنت مسیحی چند ویژگی برای آفرینش ذکر میکند که توجه نکردن به آنها نوعی بدعت به حساب می آمد. به نظر او خلقت از عدم است، یعنی او به خلاف افلاطون و برخی از فلاسفه یونانی معتقد به ماده اولیه که قدیم ذاتی باشد که صانع روی آن کار کرده است نبود.

او می گفت که خداوند کوجودات را از عدم خلق کرده است. در واقع پیش از آفرینش هیچ چیز نبوده است. او خلقت از عدم را در مقابل خلقت از ماده قرار داد. به نظر او خلقت امری ارادی و اختیاری است. خدای آگوستینوس عاقل و حکیم است و با عقل و حکمتش می آفریند. عقل خدا همان سخن است. او از معنای دوگانه لوگوس که عقل وسخن است برای تبیین آفرینش و نظم عالم استفاده می کند.

او در کتاب اعترافات بحث مبسوطی درباره ماهیت زمان داده. به نظر او با آفرینش موجودات زمان نیز خلق شد. پیش از آفرینش زمان وجود نداشته است. خداوند به سبب سرمدی بودنش پیش از زمان و تمام موجودات وجود داشته است. او با عقاید رواقیان نیز که معتقد بودند گناهان و محاسن ما هر دو ناشی از خود ماست ضمن رد نظر یونانیان مبنی بر اصالت عقل، مخالفت کرد.

مثلاً پلاگیوس که یکی از بدعت گذاران به شمار می رفت گفته بود که اگر معصیت آدم موجب شود که کسانی هم که گناه نکرده اند آزار ببینند عدالت مسیح نیز باید شامل کسانی هم که به وی اعتقاد ندارند بشود، و نیز بر آن بود که به هیچ وجه نمی توان گفت که خدایی که گناهان خود ما را می بخشد گناهان دیگران را بر ذمه ما قرار می دهد.

آگوستین این نظر را رد می کرد و می گفت به این ترتیب دعا کاری بیهوده تلقی می گردد. اگر به تاثیر دعا قائل نباشیم هر گونه اعتقاد دینی مان را از دست می دهیم. او در کتاب شهر خدا پنداشت مسیحی تاریخ جهان مقدر شده توسط خدا را معرفی کرد. او در شهر خدا، حاکمیت جهانی کلیسا را در مقابل شهر زمین، دولت سکولار طاغوت قرار داد. این آموزه نقش مهعمی در مبارزه پاپ ها علیه ارباب فئودال ایفا کرد.

آگوستین بر آن بود که نور حضور خداوند در ضمیر انسان او را قادر به تشخیص حقیقت ابدی می سازد. آگوستین تاثیر قابل ملاحظه ای در گسترش بعدی الهیات مسیحی بر جای می گذارد. اندیشه آگوستین هنوز هم در هر دو سوی روحانیت کاتولیک و پروتستان مورد توجه و علاقه است.

بوئتیوس

بوئتیوس، آنی سیوس مانلیوس سورینوس، آخرین فیلسوف بزرگ رومی است. اگرچه رسماً نماینده نوافلاطون گرایی است، فلسفه او به جهت التقاط گرایی و تمایلش به علوم مثبت قابل توجه است. در جنبه های اخلاقی اش، متمایل به رواقی گری است. بوئتیوس آثار ارسطو درباره منطق و مقدمه فرفوریوس درباره مقولات را ترجمه و تفسیر نمود.
او آثار اقلیدس را نیز ترجمه کرد و تعبیری از مقدمه علم حساب اثر نیکاماخوس ارائه داد. او همچنین رساله نغزی درباره موسیقی یونان باستان نوشت.

تسلای فلسفه رواقی گرایانه او اثر فلسفی عمده ای محسوب می شود که در زندان نوشته شد. برخی از ترجمه های او از ارسطو اکنون جعلی تلقی می شود. او که در خانواده ای اشرافی زاده شد، مطابق سنت خانوادگی اش در دوره امپراتور تئودوریک، مهم ترین مقام را احراز کرد. تا این که چندی بعد به همکاری با دربار بیزانس به اتهام کوشش برای براندازی حکومت تئودوریک به زندان رفت و پس از دو سال گذرانیدن در زندان سرانجام اعدام شد.

بوئتیوس با این که در شکل دادن فلسفه و کلام مسیحی نقش مهمی داشت، کلیسای کاتولیک هیچ گاه او را یک قدیس نشناخت. حتی مرگ او به این امر کمک نکرد. شاید روش عقلانی در مسائل کلامی و از همه مهم تر ظاهر غیر مسیحی کتاب در تسلای فلسفه، در این امر دخالت داشت.

توده مردم در زادگاهش او را یک قدیس خواندند. در سده دوازدهم آبلار قدیس او را شهید خطاب کرد اما به سبب همان شیوه تفکر پیش گفته کشیشان بسیاری نیز با او مخالف بوده تا آنجا که آثار او را شیطانی و ضد مسیحی خواندند.

در رساله های کلامی اش، رد پای فلسفه افلاطونی، مشایی، رواقی و اندیشه های نوافلاطونی به روشنی دیده می شود. او در کتاب خود در تسلای فلسفه از دین و ایمان سخن می گوید اما این دینی فلسفی است و در آن ایمان با عقل یکی شده است.

او می خواهد موضوع های اعتقادی را به کمک عقل یا فلسفه توضیح دهد. به نظر او تمامی انسان ها یک ریشه و منشأ دارند و خدا آنها را مختار آفریده است. اختیار انسان بر اساس عقل اوست. او می تواند چیزی را بخواهد یا رد کند و هر چه به جوهر الهی نزدیکتر شود از اختیار بیشتر برخوردار می شود اما هنگامی که به مادیات میل می کند و آنها را بر مبنای ارزش های خود قرار می دهد از آزادی انتخابش کاسته می گردد. عده ای بوئتیوس را به لحاظ شیوه تفکرش نخستین فیلسوف مدرسی (اسکولاستیک) غرب می دانند.

 

بیشتر بخوانیم:

آیین نو افلاطونی چیست؟/ آشنایی با فلوطین، بنیانگذار مکتب نوافلاطونی و تاثیر حکمت ایرانی بر آن

رفورماسیون یا اصلاح مذهبی چیست؟

فلسفه مارکسیستی چیست؟

 نظریه دیالکتیک هگل



+ 1
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.