امروز: یکشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۱۱ ربيع الآخر ۱۴۴۱ قمری و ۰۸ دسامبر ۲۰۱۹ میلادی
سه شنبه, ۰۹ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۵۵
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

قوم مداری چیست؟/ چرا همه نمی توانند مانند ما باشند؟

قوم مداری چیست؟/ چرا همه نمی توانند مانند ما باشند؟
به گزارشتمیم نیوز


قوم مداری به این معناست که افراد فکر می کنند فرهنگ شان مرکز و کانون فرهنگ در جهان است. قوم مداری گرایشی است به استفاده از آنچه ما در آن اشتراک داریم(ارزش ها، اندیشه ها، قواعد) در کنش متقابل که به منزله نقطه آغازی برای اندیشیدن درباره دیگران و قضاوت درباره آنهاست. ممکن است بدون قضاوت ارزشی کردن دیگران را متفاوت دید اما آسان نیست. ما به اندیشیدن بر حسب آنچه در کنش متقابل یاد گرفته ایم گرایش داریم و برای اکثر ما دشوار است که کنار بایستیم.
قوم مدار شامل: 1-ایجاد حقایق، ارزش ها و هنجارها در کنش متقابل اجتماعی است، 2- مشاهده دیگران از طریق آن فرهنگ، 3- قضاوت درباره آنچه دیگران طبق آن فرهنگ می اندیشند و انجام می دهند. قوم مداری شامل گرایش به این تصور است که فرهنگ خودمان درست است و متضمن هیچ گونه دلیل و مدرکی نیست اما فرض می کند که حقایق ما که طبق موازین اجتماعی ساخته شده اند درست و صحیح اند. این گرایش با کوشش برای اثبات درستی یا نادرستی یک اندیشه از طریق استدلال و شواهد و مدارک متفاوت است: در این حالت ما تصور می کنیم که ارزش های دیگر نادرست هستند زیرا آنها با آنچه ما معتقدیم حقیقی، درست و ارزشمند است، فرق دارند.

 

دلایل قوم مداری
کنش متقابل اجتماعی قوم مداری را تشویق می کند
قوم مداری اساساً به دلیل ماهیت کنش متقابل پدید می آید. ما به کنش متقابل می پردازیم و در ارزش ها با یکدیگر سهیم می شویم، ما متشکل می شویم، ساختار و نهادهایی را تشکیل می دهیم، دارای فرهنگ مشترکی می شویم و در نتیجه به جدا شدن از دیگران که با آنها کنش متقابل نداریم گرایش پیدا می کنیم. گروه ها مانند سازمان های رسمی، اجتماعات، جوامع با یکدیگر تفاوت پیدا می کنند. بدون کنش متقابل با بیگانه ها، درک تفاوت ها دشوار و قضاوت نکردن درباره آنها بسیار سخت می شود. آنچه برای ما واقعی است راحت می شود و آنچه راحت است درست و واقعی می شود. آنچه را درک نمی کنیم برای ما کمتر واقعی می شود. قوم مداری تشویق می گردد.

وفاداری به سازمان قوم مداری را تشویق می کند
با وجود این، قوم مداری به علت ماهیت سازمان اجتماعی نیز به وجود می آید. همچنان که ما به کنش متقابل می پردازیم و بخشی از یک جامعه یا گروه می شویم، معمولاً احساس خوبی درباره تعلق به آن گروه پیدا می کنیم. تعلق جهت، آسودگی وامنیت به همراه می آورد. تعلق تکیه گاهی اجتماعی به زندگی ما می دهد، حس وفاداری را تشویق می کند و آن وفاداری قوم مداری را تشویق می کند زیرا وفاداری به معنای تعهد نسبت به چیزی است که ما آن را مهم و درست می دانیم. وفاداری احساس تعهد برای خدمت کردن و دفاع کردن را به همراه می آورد. البته این بدان معناست که در برابر انتقادات و تهدیدات نسبت به سازمان از آن دفاع می شود. بسیار ساده است که عقاید، ارزش ها، قواعد و کنش های دیگران را به جای آنکه صرفاً ویژگی های متفاوت با ویژگی های خود بدانیم، تهدید علیه چیزهایی بدانیم که نسبت به آنها احساس وفاداری می کنیم. این یکی از علل اساسی قوم مداری است.

اجتماعی شدن قوم مداری را تشویق می کند
مدافعان سازمان با آموزش های خود به گسترش قوم مداری کمک می کنند. تا آنجا که آنها بر وفاداری تاکید می کنند، قوم مداری شکوفا می شود. شعایر به وجود می آیند و به گرد هم آوردن افراد و تاکید مجدد بر آنچه درست است کمک می کنند. افراد از طریق سرود، مراسم و تشریفات سرّی، پرچم، لباس و بیان عقیده ترغیب می شوند که احساس کنند هویت شان وابسته به سازمان است. جلب وفاداری بهترین راه برای همکاری افراد جامعه است.
یک از شیوه های وفاداری که فرا می گیریم و احساس می کنیم که از صور ذهنی جامعه است، که دورکهایم آن را اشیای مقدس می نامد، نمادهای مذهبی اشیای مقدس هستند. نمادهای سیاسی معین نیز اشیای مقدس هستند و برخی افراد اشیای گوناگون دیگری را مقدس می دانند که معنایی به مراتب بیشتر از ماهیت فیزیکی خود پیدا می کنند و به همبستگی اجتماع کمک می کنند.
بنابراین گذشته از کنش متقابل احساسات وفاداری به وجود می آیند و اجتماعی شدن صورت می گیرد، آنها بر روی هم قوم مداری را تشویق می کنند. وفاداری توسط رهبران تشویق می شود، شعایر باعث همبستگی افراد می شوند و اشیای مقدس ما را از لحاظ عاطفی متعهد می سازند.

ایجاد کج روی قوم مداری را تشویق می کند
هر جا که فرهنگ باشد، افرادی نیز خواهند بود که با آن فرهنگ موافق نبوده و با آن به تعارض برخیزند. خطوط ترسیم می شود و افراد مجازات می شوند. مجازات به همه اعضای جامعه نشان می دهد که فردیت تنها می تواند تا اینجا پیش رود و پیامدهای نقض قوانین را به آنها نشان می دهد.
از یک سو قوم مداری محکومیت دیگران را تشویق می کند، از سوی دیگر محکومیت دیگران قوم مداری را تشویق می کند. از نظر جامعه شناسان، کجروان افرادی هستند که نقض کننده قواعد، حقایق و ارزش های جامعه اند. آنها بیگانه هستند زیرا بیرون از آنچه افراد دیگر واقعی و درست می دانند قرار گرفته اند. هر جامعه با ترسیم خطوط، بیگانگان خود را بوجود می آورد، این خطوط تغییر می کنند اما همیشه وجود دارند. پذیرفتن فردیت گسترده تایید این نکته است که واقعاً چیز ویژه ای درباره فرهنگ وجود ندارد که همه ما ملزم باشیم آن را باور داشته باشیم. پذیرفتن فردیت تشویق افراد به سوال کردن است و دیدن مبنایی اجتماعی برای بیشتر آنچه آنها باور دارند به جای مبنایی مطلق. ایجاد خطوط واقعی، تشخیص افراد معینی که خارج از آن محیط هستند، تهدید و اجرای مجازات در مورد کسانی که جرات می کنند از آن خطوط عبور کنند، شیوه هایی هستند که به وسیله آن افراد در جامعه بر قواعد و قوانین خود مجدداً تاکید می کنند، مقدس بودن آنها را تقویت می کنندو همزمان قوم مداری را به وجود می آورند.

سلطه و ستم قوم مداری ایجاد می کند
تردیدی نیست که قوم مداری گاهی مشوق جنگ، آدم کشی نظام یافته، بردگی، استثمار و نابرابری است. با این حال این نیز درست است که قوم مداری نتیجه این گونه اعمال است. نژادپرسی مقدم بر بردگی و علت بردگی نبود، از سوابق تاریخی آشکار است که وجود بردگی در پیدایش نژادپرستی تاثیر داشت. بردگی برای نفع اقتصادی به وجود آمد، نه به علت اینکه یک گروه پست تر تصور می شد. فلسفه ای نژادپرستانه به نوبه خود به وجود آمد تا به توجیه و حمایت از آن نهاد بپردازد.
این استدلال را به هر نمونه ای از اعمال بی رحمانه بسط دهید. هر گاه که افراد به دیگران ستم کنند، معمولا باید توجیهی برای اعمال شان وجود داشته باشد تا خود و دیگران را متقاعد سازند که آنچه انجام می دهند درست است. معمولاً نتیجه آن شکلی از قوم مداری است.
بنابراین باید دانست که قوم مداری یک ایدئولوژی است، یک شیوه تفکر که افراد از آن استفاده می کنند تا برای خود و دیگران ستم بر مردمی که مانند آنها نیستند، توجیه کنند. جایی که ستم وجود دارد، قوم مداری تشویق می شود.

تضاد اجتماعی قوم مداری را تشویق می کند
تضاد اجتماعی یک جزء ذاتی زندگی اجتماعی است. هرجا که تفاوت وجود داشته باشد یا هرجا که کمیابی باشد تضاد هم وجود دارد. تضاد میان سازمان ها معمولاً قوم مداری را تشویق می کند. جنگ میان جوامع بهترین مثال است اما رقابت هایی با خشونت کمتر بین شرکت ها و تیم ها وجود دارد که این گرایش را آشکار می سازد. کسانی که با آنها نبرد می کنیم کم ارزش تر از ما تصویر می شوند. در عین حال زمانی که دچار تضاد می شویم معمولاً انگیزه ها و شیوه های خود را شرافتمندانه توصیف می کنیم.
در تضاد با دیگران ما به آرمانی کردن شیوه های خود گرایش داریم. ما به گونه ای گزینشی می بینیم که آنها که هستند و ما که هستیم. ما درباره عیب های دیگران و به همان اندازه فضایل خودمان مبالغه می کنیم. تضاد باعث می شود که ما قوم مداری خود را افزایش دهیم و افزایش قوم مداری ما به توجیه و افزایش تضاد کمک می کند. این دو یکدیگر را تقویت می کنند و یا گذشت زمان جهان آشکارا عرصه مبارزه میان خوب و بد به نظر می رسد.
گئورک زیمل یادآور می شود که تضاد میان سازمانی نه تنها وفاداری گروهی را تشویق می کند بلکه همچنین فشار برای هم نوایی اعمال می کند تا نارضایی درونی را خاموش کند. مردان میانه رو و معقول عملاً بی تحرک می شوند و مردم تنها با تکرار دائمی یک دیدگاه سروکار دارند. در زمان جنگ، جامعه به انتقاد در میان جمعیت خود بسیار حساس است. این گونه انتقاد به منزله عدم وفاداری تلقی می شود، همانگونه که تضاد اجتماعی با بیگانگان تهدید نسبت به هر چیزی که حقانی است تلقی می گردد. تحمل نارضایی هنگامی که جامعه در حالت صلح است بسیار آسان تر است. تضاد اجتماعی درستی هدف ما،، شیوه های ما و حقایق ما را آشکار می سازد. متوقف ساختن این دور تضاد اجتماعی، قوم مداری فزاینده و تعقیب عقاید اقلیت همین که آغاز گردید دیگر برای افراد دشوار است. نتیجه اغلب زد و خورد دار و دسته ها،جنگ و شیوه های سوداگری بی رحمانه است. به طور خلاصه تضاد میان سازمانی افراد را تشویق می کند که به درستی هدف، شیوه ها و حقایق خود معتقد شوند.

 

بیشتر بخوانیم :

بررسی ارزش و قضاوت ارزشی در جامعه



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری