امروز: یکشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۸ برابر با ۱۱ ربيع الآخر ۱۴۴۱ قمری و ۰۸ دسامبر ۲۰۱۹ میلادی
سه شنبه, ۰۹ مهر ۱۳۹۸ ۱۲:۲۸
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

وحدت و انسجام شخصیت - سومین اصل نظریه آدلر

وحدت و انسجام شخصیت - سومین اصل نظریه آدلر
به گزارشتمیم نیوز


سومین اصل نظریه آدلر این است: شخصیت یکپارچه و منسجم است.
آدلر با انتخاب اصطلاح روان شناسی فرد نگر می خواست بر این عقیده خود تاکید کند که هر کسی منحصر به فرد و تقسیم نشدنی است. بنابراین روان شناسی فردنگر بر وحدت شخصیت تاکید دارد. افکار، احساسات و اعمال فرد همگی به سمت هدف خاصی هدایت شده اند و در خدمت مقصود خاصی هستند. رفتار گسیخته وجود ندارد. چنانچه همه اعمال ففرد را در رابزه با هدف نهایی برتری یا موفقیت در نظر بگیریم، در می یابیم که آنها منسجم و معنی دار هستند.
در صورتی که افراد به طور آشفته یا پیش بینی ناپذیر رفتار کنند، هدف خاصی از این کار دارند. یا اینکه ممکن است رفتار گسیخته به نظر برسند، چنانچه آنها را از زاویه هدف نهایی در نظر بگیریم، متوجه می شویم که تلاش های ناسالمی برای گیج کردن و مطیع ساختن دیگران هستند. افرادی که همواره گیج و مبهوت هستند، نمی توانند آدم آشفته را درک کنند و ناتوانی آنها را در درک کردن به آن شخص برتری می دهد. این واقعیت که افراد آشفته در تلاش های خود برای برتری یافتن بر دیگران موفق هستند بدان معنی نیست که آگاهانه تصمیم به این کار گرفته اند. آنها احتمالاً از انگیزه اصلی خود ناآگاه  می مانند و حرف دیگران را قبول ندارند که آنها مایل اند از دیگران برتر باشند. آدلر معتقد بود که فرد کامل به چند طریق وحدت و انسجام نشان می دهد. او اولین طریق را زبان بدن نامید.

 

 زبان بدن
به عقیده آدلر شخص کامل به صورت منسجم، در جهت هدف خاصی تلاش می کند و تمام اعمال جداگانه صرفاً اجزای این هدف هستند. آشفتگی یک عضو بدن را نمی توان به صورت مجزا در نظر گرفت، زیرا بر کل شخص تاثیر می گذارد. در واقع، عضو ناقص بدن، جهت هدف فرد را بیان می کند، وضعیتی که به زبان بدن معروف است. اندام های بدن از طریق زبان بدن به زبانی صحبت می کنند که معمولاً بیانگرتر است و عقیده شخص را واضح تر از کلمات افشا می کنند.
یک نمونه از زبان بدن، مردی است که به آرتریت روماتوئید در دستانش مبتلاست. مفاصل خشک و از شکل افتاده او از کل سبک زندگی وی خبر می دهند. دستان او بدون صدای شنیدنی از تمایل وی برای همدردی دیگران سخن می گویند.

 

هشیار و ناهشیار
نمونه دیگری از شخصیت یک پارچه، هماهنگی بین اعمال هشیار و ناهشیار است. آدلر ناهشیار را به صورت بخشی از هدفی تعریف کرد که فرد آن را نه به روشنی تدوین کرده نه به طور کامل درک کرده است. آدلر با این تعریف از دوگانگی بین ناهشیار و هشیار خودداری کرد و آنها را به صورت دو بخش از سیستم یک پارچه ای در نظر گرفت که همکاری می کنند. افکار هشیار آنهایی هستند که فرد درک میکند و برای رسیدن به موفقیت مفید می داند در حالی که افکار ناهشیار آنهایی هستند که مفید نیستند.
ما نمی توانیم هشیاری را در برابر ناهشیاری قرار دهیم انگار که آنها دو نیمه متضاد وجود فرد هستند. به محض اینکه نتوانیم زندگی هشیار را درک کنیم، ناهشیار می شود و به محض اینکه گرایش ناهشیاری را درک کنیم، خود به خود هشیار می شود.
هشیاری و ناهشیاری  به جای اینکه جناح های مخالفی باشند، هستی های مکمل هم هستند که تحت سلطه سبک زندگی متحد کننده عمل می کنند. رفتارهای هشیار و ناهشیار فقط یک هدف دارند : تحقق بخشیدن به هدف برتری یا موفقیت. اینکه رفتارهای افراد به سبک زندگی سالم یا روان رنجور منجر شود به علاقه اجتماعی بستگی دارد که آن را در اوایل زندگی شان پرورش داده اند.

 

بیشتر بخوانیم :

زندگی نامه آلفرد آدلر

تلاش برای موفقیت یا برتری – اولین اصل نظریه آدلر

برداشت های ذهنی – دومین اصل نظریه آدلر

علاقه اجتماعی – اصل چهارم نظریه آدلر

سبک زندگی – اصل پنجم نظریه آدلر

نیروی خلاق – اصل ششم نظریه آدلر



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری