امروز: پنج شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۸ برابر با ۱۷ ربيع الأول ۱۴۴۱ قمری و ۱۴ نوامبر ۲۰۱۹ میلادی
سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۸ ۱۲:۳۱
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

اختلاط نژادها - ملتهای هند و اروپایی – فریگیان مادرمقدس، لیدیاییان، کرزوس، سولون، کوروش

اختلاط نژادها - ملتهای هند و اروپایی – فریگیان مادرمقدس، لیدیاییان، کرزوس، سولون، کوروش
به گزارشتمیم نیوز

در اواخر قرن نهم قبل از میلاد، قدرت جدید در آسیای صغیر روی کار آمد که میراث بقایای تمدن حتی به آن رسید و عنوان پل فرهنگی میان لیدی و یونان را پیدا کرد. افسانه ای که به وسیله آن فریگیاییان می کوشیدند اساس پیدایش دولت و حکومت خود را برای مورخان کنجکاو توضیح دهند، داستانی است که به صورت نمادی، طلوع و غروب ملت ها را  نشان می دهد. نخستین شاه این قوم گوردیوس، کشاورز ساده ای بود که از میراث پدر جر جفتی گاو نر چیزی نداشت، پسر وی میداس، که دومین شاه بود بسیار ولخرجی می کرد و با حرص و اسراف خود اسباب ضعف فراهم آورد، از روی این افسانه ای که بر جای مانده و بنابر آن وی از خدایان خواسته بود تا دست به هر چیزی می زند به طلا بدل گردد، این حرص به خوبی آشکار می شود. خدایان این خواست او را اجابت کردند و هر چیز که به تن او برخورد می کرد حتی لقمه ای که به لب های وی می خورد تبدیل به طلا می شد. نزدیک بود که از گرسنگی بمیرد ولی خدایان بر وی رحمت آوردند و فرمان دادند تا با شستشو در نهر پاکتولوس از این مصیبت خلاص شود، از همان زمان است که از این نهر دانه های طلا بدست می آید.

فریگیاییان از اروپا به آسیا راه یافتند و درمحل آنکارا برای خود پایتختی ساختند و تا مدتی برای تسلط بر خاور نزدیک با آشور و مصر رقابت می کردند، الهه ای به نام «ما» را که در سرزمین تازه یافته بودند به خدایی برگزیدند و به آن، بخاطر  نام کوه کوبلا که در آن می زیست، نام جدید کوبله دادند و آن را به عنوان روح بزرگ زمین کشت نشده و نماینده تمام نیروهای مولد طبیعت می پرستیدند. از مردم بومی محلی که در آن فرود آمده بودند عادت خدمت گزاری به الهه از طریق فحشای مقدس را پذیرفتند و بر اساطیر دینی خود این افسانه را نیز افزودند که کوبله به خدای جوانی به نام آتیس عاشق شد و او را ناچار ساخت که برای تعظیم و تکریم وی خود را از مردی بیندازد، به همین جهت است که کاهنان معبد مادربزرگ، از زمانی که به خدمت وی در می آیند، خود را خواجه می کنند. این افسانه های حاکی از توحش به اندازه ای نیروی تخیل یونانیان را مجذوب ساخته بود که آنها را وارد اساطیر و ادبیات خود کردند. رومیان کوبله را رسماً در دین خود پذیرفتند و بعضی از رسوم و شعایر شرابخواری فراوان و هرزگی ای که در جشن های کارناوال رومی وجود داشت از همان آداب مردم فریگیا اخذ شده بود که به آن وسیله هر سال مرگ و رستاخیز آتیس زیبا را جشن می گرفتند.

با طلوع دولت جدید لیدیا، تسلط فریگیاییان بر آسیای صغیر تمام شد. موسس دولت لیدیا گوگس بود که شهر ساردیس را پایتخت سلطنت خود قرار داد. آلواتس در مدت پادشاهی دراز 49 ساله خود بر ترقی و عظمت لیدیا افزود، کرزوس جانشین وی شد و لیدیا را آن اندازه وسعت داد که تقریباً تمام آسیای صغیر را شامل می شد، در پایان کار آن را به پارسیان تسلیم کرد. با رشوه هایی که به سیاست مداران محلی می پرداخت توانست دولت های کوچکی را که در اطراف لیدیا وجود داشت یکی پس از دیگری مسخر کند و یا قربانی های فراوان و بی نظیری که به خدایان هر محل تقدیم می کرد از خشم مردم سرزمین های گشوده شده جلو می گرفت و آنان را قانع می کرد که خدایان محلی او را دوست بدارند و تایید کنند. یکی از امتیازات کروزوس بر دیگر شاهان زمان وی، آن بود که سیم و زر را به شکلی زیبا سکه زد و ارزش اسمی آن را تضمین کرد. سکه های کرزوس اولین سکه های تاریخ نیست اما نمونه ای بود که از آن تقلید کردند در نتیجه دامنه بازرگانی در حومه مدیترانه وسعت یافت.

هنر لیدیا تحت تاثیر هنر مصر و بابل بوده و رفته رفته به هنر یونانی نزدیک شده است. هرودوت نقل می کند که آداب و عادات مردم آن سرزمین اختلافی با یونانیان ندارد، جز اینکه دختران طبقه متوسط و پایین از راه روسپیگری جهیزیه خود را فراهم می کردند.

در مورد سقوط کرزوس نقل شده که وی ثروت خود را به سولون نشان داد و آنگاه از وی پرسید که به نظر او خوشبخت ترین مردم کیست؟ سولون نام سه نفر را که هر سه مرده بودند بر زبان آورد و به عذر آنکه نمی داند فردا چه بلایی بر سر کرزوس خواهد آمد از اینکه وی را در ردیف خوشبختان قرار دهد خودداری کرد. کرزوس سولون را همچون مرد ابلهی از پیش خود راند. پس از آن بر ضد کشور پارس به کنکاش پرداخت و چیزی نگذشت که قشون کوروش را پشت دروازه های شهر خویش یافت. علت شکست کرزوس آن بود که از تن شترهای سواران پارسی بویی بر می خاست که اسبان لیدیایی ها به آن عادت نداشتند و سواران خود را از میدان های جنگ بیرون می بردند و به این ترتیب بود که شهر ساردیس به تصرف پارسی ها درآمد. کرزوس فرمان داد تا تلی از هیزم فراهم سازند و خود وی، زنان و دخترانش و شریف ترین جوانان زنده مانده از میان شهروندان بر آن قرار گرفتند، او به خواجگان حرمسرای خود فرمان  داد تا هیزم را آتش بزنند و او دیگران را با هم بسوزانند. در آخرین لحظات زندگی به یاد سخن سولون افتاد و خود را ملامت کرد. کوروش را بر وی رحمت آمد و فرمود تا آتش را خاموش کنند و کرزوس را با خود به ایران برد و او را از رایزانان نزدیک و مورد اعتماد خویش ساخت.

 

ادامه دارد ...

 

منبع: تاریخ تمدن- ویل دورانت

 

بیشتر بخوانیم :

اختلاط نژادها - اقوام هند و اروپایی - میتانیها، حتیها، ارامنه، سکاها



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری