امروز: چهارشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۹ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۰۳ مارس ۲۰۲۱ میلادی
دوشنبه, ۰۶ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۰۹
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

شرطی سازی چیست؟ بررسی شرطی سازی از منظر اسکینر| بخش نخست

شرطی سازی چیست؟ بررسی شرطی سازی از منظر اسکینر| بخش نخست
به گزارشتمیم نیوز

اسکینر دو نوع شرطی سازی را مشخص کرد: کلاسیک و کنشگر.

در رابطه با شرطی سازی کلاسیک که اسکینر آن را شرطی سازی پاسخگر نامید، محرک خاص و مشخصی، پاسخی را در ارگانیزم فرامیخواند. در رابطه با شرطی سازی کنشگر که شرطی سازی اسکینری هم خوانده می شود، رفتار در صورتی به احتمال زیاد دوباره روی می دهد که بلافاصله تقویت شده باشد.

یکی از تفاوت های شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی کنشگر این است که در شرطی سازی کلاسیک، رفتار از ارگانیزم فراخوانده می شود، در حالی که در شرطی سازی کنشگر، رفتار صادر می شود.

پاسخ فراخوانده، از ارگانیزم بیرون کشیده می شود در حالی که پاسخ صادر شده صرفاً ظاهر می شود. چون پاسخ ها درون ارگانیزم وجود ندارد و از این رو نمی توانند بیرون کشیده شوند، اسکینر اصطلاح صادر شده را ترجیح داد. پاسخ های صادر شده از قبل درون ارگانیزم وجود ندارند، آنها صرفاً به دلیل تاریخچه تقویت فردی ارگانیزم یا تاریخچه تکاملی گونه، نمایان می شوند.

شرطی سازی کلاسیک

در شرطی سازی کلاسیک، یک محرک خنثی (شرطی) با یک محرک غیرشرطی چند بار همایند می شود، یعنی بارها قبل از آنکه واقع می شود، تا اینکه بتواند پاسخی را که قبلاً غیر شرطی بوده و اکنون پاسخ شرطی نامیده می شود، به وجود آورد. ساده ترین موارد، رفتارهای بازتابی هستند.

نوری که به چشم تابیده می شود، تنگ شدن مردمک را تحریک می کند، غذایی که روی زبان گذاشته می شود، ترشح بزاق را به بار می آورد و ریختن فلفل در مجرای بینی، بازتاب عطسه کردن را موجب می شود. در رابطه با رفتار بازتابی، پاسخ ها ناآموخته، غیرارادی و در اعضای گونه ها مشترک هستند.

با این حال شرطی سازی کلاسیک به بازتابهای ساده محدود نمی شود، بلکه می تواند مسئول یادگیری پیچیده تر انسان، مانند فوبیها، ترس ها و اضطراب باشد.

نمونه نخستین شرطی سازی کلاسیک با انسان ها را جان واتسون و روزالی رینر در سال 1920شرح دادند که پسر بچه ای به نام آلبرت بی را که معمولاً با عنوان آلبرت کوچولو از او یاد می شود، در بر داشت.

آلبرت بچه سالم و بهنجاری بود که در 9 ماهگی از چیزهایی مانند موش سفید، خرگوش، سگ، میمون و غیره نمی ترسید. زمانی که آلبرت 11 ماهه بود، این آزمایشگران موش سفیدی را به او نشان دادن. در ست در لحظه ای که آلبرت خواست این موش را لمس کند یکی از آزمایشگران پشت سر او به میله ای ضربه زد.

این پسر بچه فوراً علائم ترس را نشان داد، اما گریه نکرد. بعداً درست در لحظه ای که با دست دیگرش این موش را لمس کرد، آزمایشگر دوباره به میله ضربه زد. بار دیگر آلبرت علائم ترس را نشان داد و شروع به گریه کرد.

یک هفته بعد واتسوم و رینر این برنامه را چند بار تکرار کردند و سرانجام موش سفید را بدون صدای بلند و ناگهانی ارائه دادند. این بار آلبرت یاد گرفته بود از موش به تنهایی بترسد و سریعاً خود را از آن عقب بکشد.

چند روز بعد این آزمایشگران تعدادی مکعب چوبی به آلبرت دادند که او ترسی از آنها نشان نداد. بعد موش را به او نشان دادند که از آن ترسید. بعد دوباره مکعب های چوبی را به او دادند که از آنها نترسید. آنها این آزمایش را با نشان دادن خرگوش به آلبرت دنبال کردند. او فوراً شروع به گریه کرد و خود را از خرگوش عقب کشید.

واتسون و رینر بعد از این، دوباره مکعب های چوبی، بعد سگ، بعد بار  دیگر مکعب های چوبی سپس کت خزدار و بعد بسته ای پشم را به آلبرت نشان دادند. آلبرت به جز مکعب های چوبی از همه چیزها مقداری ترسید. سرانجام واتسون ماسک بابانوئل را به آلبرت نشان داد که از آن ترسید.

این آزمایش که به علت دخالت مادر آلبرت هرگز کامل نشد، حداقل چهار نکته را نشان داد: 1- کودکان ترس فطری کمی از حیوانات دارند، 2- آنها در صورتی می توانند از یک حیوان بترسند که با محرک آزار دهنده ای همراه شده باشد، 3- کودکان می توانند موش سفید پشمالو را از مکعب های چوبی تمیز دهند به طوری که ترس از موش به مکعب های چوبی تعمیم نمی یابد، 4- ترس از موش سفید پشمالو می تواند به سایر حیوانات و سایر اشیای مودار و پشمالو تعمیم یابد.

نکته مهم در این آزمایش شرطی سازی کلاسیک، همایند شدن محرک شرطی (موش سفید) با محرک غیر شرطی (صدای بلند ناگهانی) است تا اینکه وجود محرک شرطی برای فراخواندن  پاسخ شرطی (ترس) کفایت می کند.

شرطی سازی کنشگر

با اینکه شرطی سازی کلایبم مسئول مقداری از یادگیری رفتارهای انسان است، اسکینر معتقد بود اغلب رفتارهای انسان از طریق شرطی سازی کنشگر آموخته می شوند. نکته مهم در شرطی سازی کنشگر، تقویت فوری پاسخ است. ابتدا ارگانیزم کاری را انجام می دهد.

این شرطی سازی کنشگر نامیده می شود زیرا که ارگانیزم برای تولید کردن پیامدی خاص بر محیط عمل می کند. شرطی سازی کنشگر فراوانی پاسخ یا احتمال وقوع پاسخ را تغییر می دهد. تقویت موجب رفتار نمی شود بلکه احتمال تکرار شدن آن را افزایش می دهد.

شکل دهی

در رابطه با اغلب موارد شرطی سازی کنشگر، رفتار مطلوب در صورتی صادر خواهد شد که ابتدا محیط آن را شکل دهد. شکل دهی روشی است که به موجب آن، آزمایشگر یا محیط ابتدا تقریب های رفتار و سرانجام خود رفتار مطلوب را تقویت می کند. آزمایشگر یا محیط، از طریق این فرآیند تقویت کردن تقریب های متوالی، به تدریج مجموعه رفتارهای پیچیده ای را شکل می دهد.

شکل دهی را می توان با مثال آموزش دادن به پسر عقب مانده ذهنی برای لباس پوشیدن، نشان داد. رفتار نهایی، لباس پوشیدن کامل توسط این پسر بچه است. اگر والدین تا زمانی که این رفتار روی نداده باشد از دادن تقویت خودداری کنند، کودک هرگز موفق نخواهد شد این کار را به طور کامل انجام دهد .

والدین برای آموزش دادن به این کودک، باید رفتار پیچیده لباس پوشیدن را به بخش های ساده تقسیم کنند. ابتدا والدین هر وقت که کودک به رفتار قرار دادن دست چپ خود در آستین چپ پیراهنش نزدیک می شود، به او پاداش، مثلاً شکلات میدهند. بعد از اینکه این رفتار به قدر کافی تقویت شد والدین تا زمانی که کودک دست خود را در آستین مناسب قرار نداده باشد،  از دادن تقویت خودداری می کنند.

بعد والدین فقط برای قرار دادن دست چپ در آستین، کودک را تقویت می کنند. به دنبال آن از همین روش برای آستین راست، دکمه ها، شلوار، جوراب و کفش استفاده می شود. بعد از اینکه کودک یاد گرفت به طور کامل لباس بپوشد، لازم نیست هر بار برای انجام دادن این کار تقویت شود. این بار توانایی کودک در پوشیدن لباس هایش به خودی خود تقویت کننده خواهد بود.

در این مثال مانند تمام موارد شرطی سازیی کنشگر، سه موقعیت وجود دارد: موقیعت پیشایند، رفتار و پیامد.

موقعیت پیشایند به محیط یا موقعیتی اشاره دارد که رفتار در آن روی می دهد. در مثال ما این محیط، خانه یا مکان دیگری است که کودک ممکن است لباس بپوشد. موقعیت ضروری دوم در این مثال، رفتار لباس پوشیدن کودک است. این پاسخ باید در محدود خزانه رفتاری کودک باشد و رفتارهای رقیب یا مخالف مانند حواس پرتی های ناشی از خواهر-برادر یا تلویزیون نباید آن را مختل کنند. پیامد پاداش است که در مثال ما شکلات می باشد.

رفتار کنشگر همیشه در برخی محیط ها صورت می گیرد و محیط در شکل دادن و نگهداشتن رفتار، نقش گزینشی دارد. هر کسی با واکنش نشان دادن به برخی عناصر محیط و واکنش نشان ندادن به عناصر دیگر آن، تاریخچه تقویت شدن دارد. این تاریخچه تقویت افتراقی به تمیز کنشگر منجر می شود.

اسکینر معتقد بود تمیز توانایی نیست که افراد از آن برخوردار باشند، بلکه پیامد تاریخچه تقویت آنهاست. افراد به این دلیل که غذا آماده است به سمت میز شام نمی روند، بلکه به این علت به سمت میز شام می روند که تجربیات قبلی آنها برای واکنش نشان دادن به شیوه مشابه، تقویت شده است.

این تمایز شاید زیادی موشکافی کردن به نظر برسد، اما اسکینر معتقد بود که این نکته تلویحات نظری و عملی مهمی دارد. توجیه اول، تمیز را به صورت نوعی عملکرد شناختی در نظر می گیرد که در شخص وجود دارد، دوم اینکه علت تمیز را تفاوت های محیطی و تاریخچه فردی میداند. توجیه اول از حیطه مشاهده تجربی خارج است در صورتی که توجیه دوم را می توان به صورت علمی بررسی کرد.

پاسخ دهی به محیط مشابه در غیاب تقویت قبلی، تعمیم محرک نامیده می شود. خریدن بلیت برای دیدن فیلمی که آن را ندیده اید، اما با دیدن فیلم های قبلی کارگردان آن تقویت شده اید، نمونه ای از تعمیم محرک است. از لحاظ فنی، افراد از یک موقعیت به موقعیت دیگر تعمیم نمی دهند بلکه به موقعیت تازه به همانصورتی واکنش نشان می دهند که به موقعیت اول واکنش نشان داده اند، زیرا این دو موقعیت از عناصر مشابهی برخوردارند.

 اسکینر آن را به این صورت توضیح می دهد : تقویت یک پاسخ احتمال وقوع پاسخ هایی را که شامل عناصر همانند هستند، افزایش می دهد.

تقویت

تقویت هر چیزی در محیط است که رفتار را نیرومند می کند. اسکینر معتقد بود که تقویت دو تاثیر دارد: رفتار را نیرومند میکند و به فرد پاداش می دهد. بنابراین تقویت و پاداش مترادف نیستند. هر رفتاری که تقویت شده است برای فرد ارضا کننده یا لذت بخش نیست.

برای مثال افراد برای کار کردن تقویت می شوند، اما بسیاری از آنها کار خود را کسل کننده، پیش پا افتاده و بی پاداش می دانند.
تقویت کننده ها در محیط وجود دارند و چیزهایی نیستند که فرد آنها را احساس کند. غذا به این دلیل خوشمزه است، تقویت کننده نییست بلکه به این دلیل که تقویت کننده می باشد،خوشمزه است.

هر رفتاری که احتمال زنده ماندن گونه یا فرد را افزایش دهد، نیرومند می شود. غذا، میل جنسی، مراقبت والدین برای بقای گونه ضروری هستند و هر رفتاری که این شرایط را تولید کند، تقویت کننده است.

جراحت، بیماری و آب و هوای بسیار گرم یا بسیار سرد برای بقا زیان بار هستند و هر رفتاری که این شرایط را کاهش دهد یا موجب اجتناب از آنها شود نیز تقویت کننده است. بنابراین تقویت را می توان به آنچه شرایط محیطی سودمند به بار می آورد و آنچه شرابط محیطی زیان بار را کاهش می دهد یا موجب اجتناب از آن می شود، تقسیم کرد. اولی تقویت مثبت و دومی تقویت منفی نامیده می شود.

تقویت مثبت 

هرمحرکی که وقتی به موقعیت افزوده شود، احتمال وقوع رفتار خاصی را افزایش دهد تقویت مثبت نامیده می شود. غذا، پول، آب، میل جنسی، تایید اجتماعی و آسایش جسمانی مواردی از تقویت کننده های مثبت هستند. در صورتی که هر یک از اینها به رفتار وابسته شده باشند، قابلیت آن را دارند که فراوانی پاسخ را بیشتر کنند.

برای مثال هر وقت که فردی شیر آب آشپزخانه را باز می کند، اگر آب زلال ظاهر شود، این رفتار نیرومند می شود، زیرا یک محرک محیطی مفید به موقعیت افزوده شده است. بیشتر رفتارهای انسان ها و حیوانات از طریق تقویت مثبت فراگیری می شوند. اسکینر قادر بود تحت شرایط کنترل شده، به حیوانات آموزش دهد کارهای نسبتاً پیجیده ای را انجام دهند.

اما در مورد انسان ها،تقویت اغلب بی نظم و آشفته است و از این روف یادگیری فاقد کارآیی است. مشکل دیگر در رابطه با شرطی کردن انسان ها، مشخص کردن این موضوع است که چه پیامدهایی تقویت کننده هستند و چه پیامدهایی نیستند. بسته به تاریخچه شخصی، ضربه زدن به پشت و سرزنش کردن ممکن است تقویت کننده باشند، در حالی که بوسیدن و تحسین و ستایش، تنبیه کننده باشند.

تقویت منفی

حذف کردن یک محرک ناخوشایند از موقعیت نیز احتمال وقوع رفتار قبل از آن را افزایش می دهد. این حذف شدن به تقویت منفی منجر می شود. کاهش دادن یا اجتناب کردن از صداهای بلند، مارها و دردهای گرسنگی به صورت منفی تقویت کننده هستند، زیرا رفتار بلافاصله قبل از آنها را نیرومند می کنند. تقویت منفی از این نظر با تقویت مثبت فرق دارد که مستلزم حذف یک موقعیت آزارنده است، در حالی که تقویت مثبت مستلزم حضور یک محرک سودمند و خوشایند است. با این حال تاثیر تقویت منفی مانند تاثیر تقویت مثبت است، هر دو رفتار را نیرومند می کنند.

برخی افراد به دلیل آنکه غذای خاصی را دوست دارند می خورند، برخی دیگر برای کاهش دادن دردهای گرسنگی غذا می خورند. برای گروه اول غذا تقویت کننده مثبت است، برای گروه دوم برطرف شدن گرسنگی تقویت کننده منفی است. در هر دو مورد، رفتار خوردن نیرومند می شود، زیرا که پیامدها ارضا کننده هستند.

تعداد تقریبا نامحدودی محرک آزارنده وجود دارد که حذف شدن هر یک می تواند به صورت منفی تقویت کننده باشند. برای مثال اضطراب معمولاً محرک آزارنده ای است و هر رفتاری که آن را کاهش دهد، مانند سرگوبی، بهانه تراشی و موارد مشابه، تقویت کننده است. از جمله موارد احتمالی دیگر، گناه، بیماری، درد، سرزنش، تهدید به حبس و ترس از نفرین هستند.

رفتاری که هر یک از این شرایط را کاهش دهد یا موجب اجتناب از آنها شود، نیرومند می شود. از سوی دیگر وجود محرک های آزارنده، تنبیه نامیده می شود.

تنبیه

تقویت منفی را نباید با تنبیه قاطی کرد. تقویت کننده های منفی، محرک های آزارنده را کاهش داده و آنها را برطرف، ییا دور می کنند، در حالی که تنبیه ارائه محرکی آزارنده، مانند شوک برقی یا حذف محرکی خوشایند، مانند قطع کردن تلفن یک نوجوان است.

تقویت کننده منفی پاسخ را نیرومند می کند، تنبیه این کار را نمی کند. با اینکه تنبیه پاسخ را نیرومند نمی کند لزوماً آن را ضعیف نیز نمی کند. اسکینر با ثرندایک موافق بود که تاثیر تنبیه از تاثیر پاداش کمتر قابل پیش بینی است.

تاثیر تنبیه 

با تقویت مثبت و منفی بهتر از تنبیه می توان رفتار انسان و حیوان را کنترل کرد. تاثیر تنبیه برخلاف تاثیر تقویت نیست. در صورتی که وابستگی های تقویت کاملاً کنترل شده باشند، رفتار را می توان دقیقاً شکل داد و به دقت پیش بینی کرد. اما در مورد تنبیه، چنین دقتی امکان پذیر نیست. دلیل این اختلاف ساده است.

معمولاً تنبیه را به این منظور به کار می برند که جلوی افراد را از عمل کردن به شیوه خاص بگیرند. در صورتی که تنبیه موثر واقع نشده باشد، افراد رفتار کردن به آن شیوه را متوقف خواهند کرد اما آنها هنوز باید کاری انجام دهند انچه را که آنها انجام خواهند داد، نمی توان به دقت پیش بینی کرد زیرا تنبیه به آنها نمی گوید چه کاری باید انجام دهند بلکه صرفاً گرایش رفتار کردن آنها به شیوه ناخوشایند را متوقف می کند.

در نتیجه یکی از تاثیرات تنبیه، متوقف کردن رفتار است. برای مثال اگر پسر بچه ای خواهر کوچکترش را اذیت کند، والدین او می توانند با کتک زدن، وی را از این کار باز دارند، اما متاسفانه این تنبیه تمایل او را به آزار دادن خواهرش تغییر نخواهد داد. این کار فقط اذیت کردن را موقتاً یا زمانی که والدین حضور دارند، متوقف می کند.

تاثیر دیگر تنبیه، شرطی کردن احساس منفی به وسیله تداعی کردن محرک ناخوشایند نیرومند با رفتار تنبیه شده است. در مثال فوق اگر درد ناشی از کتک خوردن به قدر کافی نیرومند باشد، پاسخی را تحریک می کند (گریه، گوشه گیری، حمله) که با رفتار اذیت کردن خواهر کوچکتر مغایر است.

در آینده زمانی که این پسربچه به بدرفتاری با خواهر کوچکترش فکر می کند، این فکر می تواند از طریق شرطی سازی کلاسیک، پاسخ شرطی ترس، اضطراب، گناه یا شرم را فراخوانی کند. این هیجان منفی از آن پس، وظیفه جلوگیری کردن از تکرار رفتار ناخوشایند را بر عهده دارد و متاسفانه هیچ آموزش مثبتی برای این کودک در بر ندارد.

سومین نتیجه تنبیه، گسترش تاثیرات آن است. امکان دارد فرد از هر محرکی که با تنبیه تداعی شده است، اجتناب کند. در مثال ما این اجتناب می تواند خواهر کوچکتر، والدین، یا مکانی که تنبیه در آن صورت گرفته است را در برگیرد. این پسر بچه ممکن است احساس های خصومت خود را نسبت به والدین انکار کند یا تقریباً به طور کامل از تماس با خواهرش اجتناب ورزد.

در نتیجه رفتار او نسبت به خانواده اش ناسازگارانه می شود. اسکینر از مکانیزم های دفاعی فرویدی به عنوان وسیله موثری برای اجتناب کردن از رنج و عذاب و اضطراب همراه آن آگاه بود. فردی که تنبیه شده است، امکان دارد خیالبافی کند، احساس ها را به دیگران فرافکنی کند، برای رفتارهای پرخاشگرانه دلیل بیاورد و آنهارا توجیه نماید، یا آنها را به سایر افرادیا حیوانات جابجا کند.

 

بیشتر بخوانیم:

خود (ایگو) در روان شناسی پسافرویدی اریکسون

اختلال های روانی از منظر سالیوان

پژوهش های انجام شده در راستای نظرات هورنای

درآمدی کلی بر نظریه روابط شیء /آشنایی با نظریه روابط شیء ملانی کلین



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.