امروز: یکشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۲۷ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۰۹ مه ۲۰۲۱ میلادی
شنبه, ۲۸ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۴۹
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

پیکرتراشی در اتروسک چگونه بود؟

پیکرتراشی در اتروسک چگونه بود؟
به گزارشتمیم نیوز

در مقبره های اتروسک، اسباب و اثاثیه قابل توجهی از گِل و مفرغ به صورت پیکره بر جای مانده است و حکایت از آن دارد که اتروسک ها ظاهراً گل و مفرغ را بر مواد دیگر ترجیح می داده اند، هر چند خاکستردان های سنگی بسیاری برای نگهداری خاکستر مردگان نیز یافت شده اند.

شکل های این پیکره ها بیشتر از راه قالب گیری به آن ها داده شده است نه از راه کنده کاری و قالب گیری نیز اسلوبی است که با خلق و خوی تند و سبک روان مختص اتروسک ها سازگاری داشت .خاکستردان های مرده با پیکره های لمیده فردی، بخشی از بهترین نمونه های پیکرتراشی اتروسک به شمار می روند.

خاکستردان سرپوش دار از کلوسیوم، کیوسی امروزی، سرپوشی از گل پخته به صورت سر آدم دارد و کل این مجموعه روی الگوی مفرغن یک صندلی قرار داده شده ست، بدون تردید، سردیس مزبور به نشانه چهره شخصی متوفی که خاکستر جسدش در درون این خاکستردان نگهداری می شود روی آن گذاشته شده است.

شکل شدیداً کروی این خاکستردان، نیروی حیاتی خامی دارد که به سردیس آن با سیمای خشن و گردن ستبرش نیز سرایت کرده است. تاکید بر فردیت شخص متوفی از مختصات هنرمند اتروسک است و به بهترین شکل ممکن در پیکره های برجا مانده از یک مرد و همسرش بر روی سرپوش تابوت به دست آمده از چروتری دیده می شود.

هنر اتروسک
خاکستردان سرپوش دار

 

این پیکره نوعی تجسم سه بعدی و شکوهمندنمایی از صحنه های پر نشاط میهمانی است که بر دیوارهای مقابر اتروسک نقاشی می شد تا به پاره ای توقعات مربوط به پرستش مردگان پاسخی داده شده باشد ولی در اینجا چیزی از عنصر جدی یا مربوط به رقص مرگ دیده نمی شود و اشتیاق طبیعی اتروسک ها به زنده نمایی حفظ شده است. پیکره ها حالتی آسوده و شاد دارند، برخلاف حالت رسمی تندیس های تدفینی مصریان و ویژگی منسوب به دوره کهن که در سبک کار دیده می شود باعث شق و رقی یا زمختی اثر نمی شود.

پیکره آپولون ازویی که پیکره ای ایستاده بر خط الراس تیز افقییک معبد اتروسک است دلالت بر آن دارد که اتروسک ها نیز چو یونانیان از پیکره در معماری استفاده می کرده اند. ولی عناصر کهن یونانی با آنکه بلافاصله جلب نظر می کنند، سطحی اند: عضلات و اندام های زمخت و متمایل این پیکره پرتوان، نمونه نیرومندی از اسلوب های قالب گیری گل رس در نزد اتروسک ها و استفاده ای است که پیکرتراش مطمئن، تیزیاب و سریع العمل می توانست از اسلوب های مزبور بکنند.

این پیکره برخلاف عظمت و شکوه آرام پیکره آپولون در اولمپیا  همچون غولی مهیب گام برمیدارد. حضور استیلاجویانه جسمانی وی بازتابی از توجه اندک به شیفتگی یونانیان به تناسب های هماهنگ یا انسانیت کمال مطلوب شده است. تجسم استادانه و یونیک خطوط جامه، حکایت از وجود عنصری شرقی در هنر اتروسک دارد ولی نیروی بهیمی، خطوط کرانی بزگ و برآمده و حرکت موج گونه اش هر چه باشند یونیک نیستند و خیلی کم تحت تاثیر عناصر رایج در سرزمین اصلی یونان قرار دارند.

اتروسک
پیکره آپولون

 

آپولون از ویی با آن کارکردی که در معماری برعهده داشته است، طبیعتاً با شکل های نقاشی شده اتروسک تفاوت دارد، ولی از لحاظ نیرو، قدرت و هیجان اختصاصاً اتروسکی خود با آنها وجه مشترک دارد.

جذب عناصر یونانی توسط اتروسکها در دوران اوجگیری قدرت اتروسک ها، وقتی کالاهای هنری خودشان را به سراسر حوضه مدیترانه از جمله یونان میفرستادند، و در دوره چند صد ساله زوال ایشان نیز ادامه یافت. پیکره معروف به مارس از تودی تجسمی از تفسیر سبک کلاسیک یونانی توسط اتروسک ها در آغاز سده چهارم ق.م است. این پیکره که لباس نظامی آن روزگار را به تن دارد، حرکت خاصی را انجام می دهد که به کل بدن مربوط می شود، پهلوها و چهار جهت حرکت سر، بالاتنه، دست ها و پاها را دربرمیگیرد بی آنکه به نظر برسد می خواهد از جای خودش تکان بخورد.

پیکرتراش احتمالاً خواسته است در اصل انتقال وزن یا ایستایی متعادل پولوکلیتوس اغراق کند، ولی برخلاف حالت سنگینی و تعادل مختص کارهای پولوکلیتوس، گونه ای مهارت در آن به کار بسته شده است. در اینجا نیز همانند پیکره خیلی قدیمی تر آپولون از ویی می بینیم که تفسیر سبک مسلط یونانی توسط اتروسک ها صفت بومی نیرومند بودن را، خواه در حرکت کند و زمخت آپولون، خواه در حالت تقریباً سرزنده و با نشاط مارس، در معرض دید ما قرار می دهد.

اتروسکی
مارس از تودی

 

یکی از پرآوازه ترین جانوران در تاریخ هنر جهان یعنی ماده گرگ از کاپیتول شهرتش را نه فقط به قدمت و شکوه خود به عنوان یک اثر هنری مدیون است بلکه قرن ها توتم یا نماد شهر بوه است. در افسانه های باستانی آمده است که قهرمانان بنیان گذار شهر روم یعنی رومولوس و رموس که در دوران کودکی رها شده بودند از پستان های یک ماده گرگ شیرخوردند.

قدمت آیین رومولوس و رموس به سده چهارم ق.م بازمیگردد و میدانیم که تندیسی از یک ماده گرگ نیز در سال 296 ق.م بر روی تپه کاپیتولینه نصب و به شهر رم اهدا شده بود. ما امروزه با قاطعیت نمی توانیم بگوییم که تندیس ماده گرگ امروزی بر تپه کاپیتولینه همان تندیس اصل است و پیکره های دو کودک در حال شیرخوردن، در دوره رنسانس به تندیس الحاق شده اند.

هنر اتروسک ها
تندیس ماده گرگ

 

تاریخگذاری این پیکره شدیداً مورد بحث بوده است ولی در منشأ اتروسکی آن دیگر تردید چندانی برجا نمانده است. قدرتی که در پیکره های انسانی ساخت هنرمندان اتروسک دیدیم اینجا در بدن کشیده و گوش به زنگ جانور با پهلوهای پهناور، دنده های استخوانی و پاهای ستبر و قویش تمرکز یافته است.

گردن و سر متمایل به پایین، گوش های تیز، چشم های خیره و پوزه درنده و خوفناکش ارتعاش های روانی این جانور درنده و در عین حال محافظ را به بیننده القا می کنند، خطوط نقر شده در امتداد گردن جانور، خشمگینی و آمادگی اش را برای رویارویی با خطری که دم به دم نزدیک تر می شود برجسته تر می نمایاند. با توجه به آنچه گفته شد حتی جانورا نقش برجسته بزرگ متعلق به آشور نه فقط نمی توانند با این نمایش یا خواندن ژرفای خلق و خوی جانوری رقابت کنند بلکه به هیچ وجه از آن فراتر نمی روند.

کمی پس از این تاریخ به تندیس کیمرا از آرتسو می رسیم که هیولایی است مفرغین با سر یک شیر شبه آدم، دم مار و سر یک بز که شاخ راستش را مار به دهان گرفته است. با آنکه زخم های وارد شده بر پیکر کیمرا توسط قهرمانی به نام بلروفون، که آن را شکار کرد و کشت، دیده می شود هدف از ساختن آن فقط تجسم یک حادثه نیست، بلکه بی هیچ تردیدی، این پیکره مفهوم دیوشناسانه دیگری دارد. اتروسک ها که بخش اعظم هنرشان به مراسم تدفین مربوط می شود، مجموعه بزرگ و کاملی از دیوها و گونه هایی از شیاطینی داشتند که مرگان را در دنیای زیرین می آزارند و به ستوه می آورند.

هنر اتروسک
تندیس کیمرا

 

برخلاف یونانیان که ترجیح می دادند دیوهای شان را در قالب انسان نمایش دهند، اتروسک ها که بخشی از ریشه های شان در آسیا دیوده بود از نیروی مرسوم بیان شان برای شبیه سازی از آنها به عنوان جانوران چند رگه مخوف استفاده می کردند. سابقه نمونه هایی از انواع هیولا به ابوالهول های مصر، گاوهای بالدار و آدم جانورانه وابسته به آن در بخش بزرگی از آثار فلزی آسیای میانه باز می گردد.

این احتمال وجود دارد که سنت های مزبور در روحیه اتروسک ها پایداری کرده باشند و تجلی آنها در شکل نیرومندی چون کیمرا بیش از هر چیزی گواه بر وجود عنصری شرقی در فرهنگ اتروسک هاست. تا آغاز سده های میانه جمعیت انبوهی از انواع هیولاها به عرصه های هنر مغرب زمین یورش آورده بود .

از دیگر مختصات فرهنگی مشرق زمین که توسط اتروسک ها به رومیان انتقال داده شد رسم غیب شناسی یا کهانت بود که به اعتقاد آن روزیان، آینده یعنی حاصل عملکرد نیروهای مزبور در لباس خدایان و دیوان، را می شد تا اندازه ای پیش بینی و حوادثش را پیشگویی کرد. غیب شناسی با این فرض که کل طبیعت دنیایی از شباهت هاست، بر چگونگی و حالت احشای جانوران قربانی شده مخصوصا جگر سیاه، پرواز گروهی پرندگان و رویدادهای غیرمنطقی و غیرعادی استوار بود.

در پشت حکاکی شده یک آیینه مفرغی با طرحی دل انگیز و قلمی استوار که از مختصات هنرهای دستی اتروسک بود، پیرمرد بالداری به نام خالخاس، کاهنی که هومر در ایلیاد نام برده، مشغول پیشگویی از روی جگر سیاهی است که به دست گرفته و بدان چشم دوخته است. این پیکره نشانه کوچک شده ای از آن دنیای متشکل از نیروهای مهربان و شومی است که دورادور انسان های روزگار باستان را فراگرفته بودند و اینان می کوشیدند با توسل به انواع پیشگویی، قربانی، شنیدن پاسخ غیبی، فالگیری، طلسم و جادو به آنها نزدیک شوند یا آنها را از خود دور کنند. آیین خردگرایی یونانی در برابر اعتقاد گسترده دنیای باستان به دگرگون سازی جادویی طبیعت، پیشرفت چندانی نکرد.

هنر اتروسکی
پشت حکاکی شده آینه مفرغی

 

از جمله اشیا به دست آمده از پرائنسته یا پالسترینای امروزی، خاکستردان های استوانه ای مفرغی هستند که رابطه نزدیکی با آیینه های ظریف نقش و کلاسیک متعلق به سده چهارم ق.م مانند آیینه خالخاس دارند و بدون تردید بازتاب سبک های استادان بزرگ نقاشی دیواری یونان، پولوگنوتوس، ائوفرانور و دیگران در آنها دیده می شود.

ظروف مفرغی اتروسک ها و آیینه های ایشان با صحنه های حکاکی شده ای از اسطوره های رایج زمانه در یونان جزو اشیای مشهور بودند و در همه جا ارزش فراوانی داشتند. شاید برجسته ترین عضو این خانواده، خاکستردان استوانه ای فیکورونی کار نوویس پلاوتیوس باشد. نکته قابل توجه این است که هنرمند یعنی نوویوس پلاتیوس، اتروسک نیست، او این اثر را در رم ساخته و نام خودش را با خط لاتین امضا کرده است. او در اینجا اقتباس ماهرانه ای از یک کتیبه پر از پیکره یونانی به عمل آورده و ناتورالیسم دوره کلاسیک پسین را به طرز وفادارانه ای به کار بسته است. نوآوری های ناتورالیستی نیز در کارش دیده می شوند، پیکره هایی که تماماً از پشت یا با نمای سه چهارم از پشت دیده می شوند، حالت های پیچیده نشسته، پیکره هایی در چندین سطح به جای پیکره های سخت چسبیده به یک خط زمینه واحد، جزئیات منظره، و گونه ای فضای پرسپکتیو تقریبی.

اتروسک
خاکستردان استوانه  ای فیوکورنی

 

هنرمند در این اثر خویش سپری شدن دوران نبوغ اتروسک ها و پذیرش تدریجی و مقاومت ناپذیر یونان را بازنمایی کرده است. با این حال گوشه هایی از مفهوم عنصر واقعی در نزد اتروسک ها از طریق کلاسی سیسم صوری یونان به هستی خویش ادامه خواهد داد و به نوبه خود تا اندازه ای مسیر هنر روم را مشخص و هدایت خواهد کرد، و این مفهوم کهن اتروسکی دقیق تر می شود و در اشتیاق مختص رومیان به نمایش عنصر آگاهی بخش در هنر و در امور انسانی استحاله می یابد.

 

بیشتر بخوانیم:

 پیکرتراشی در یونان باستان در دوره کلاسیک پیشین

اهمیت برهنگی در پیکر تراشی یونان باستان

 هم گرایی و واگرایی در بیان، هم بیانی وتک بیانی در معماری

 پیکرتراشی در مصر باستان چگونه بود؟



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.